شکل گیری دولتهای خارجی مذهب در شمال افریقا (بخش دوم)

  • کد خبر: 1299
  • منبع خبر: مجله تاریخ اسلام

خلاصه در آفریقای شمالی، خوارج عرب و موالی خارجی مذهب توانستند بخشی از بربرها را با خود همراه سازند و پس از گذار از سه مرحله: دعوت گری، انجام شورش های مقطعی و گستراندن دامنه شورش ها حکومت هایی برای خود به وجود آورند.


3. انجام نبردهای گسترده

در این دوره مغرب اسلامی شاهد انجام نبردها و جنگ هایی در سطح وسیع تر و با سپاهیانی نسبتاً انبوه به سرکردگی سران خوارج و ایجاد حکومت های کم دوام بود. آغازگر این شیوه مبارزه، صفری مذهبان مغرب اقصی بودند. این دوره از سال 122 ه / 739 م که صفریان طنجه به رهبری میسره مطغری قیام کردند1 آغاز شد. شورش میسره، حد فاصل سوس اقصی در غرب تا اواسط لیبی در شرق را در برگرفت.2 صفریان بربر توانستند در معرکه اشراف نزدیک طنجه به پیروزی شایان توجهی دست یابند.3 این نبردها سه سال ادامه یافت و در موارد بسیاری پیروزی از آن بربرهای صفری بود، ولی سرانجام والی اموی حنظلة بن صفوان توانست در جنگ های قَرَن و اصنام آنها را شکست دهد.4

از میان صفری مذهبان زناته به خصوص بنی یفرن نیز رهبران پرقدرتی پیدا شدند که با والیان اموی و عباسی جنگیدند. از جمله مشهورترین آنها ابوقُرّه یفرنی بود که رهبری صفریان را در یک جنبش گسترده بر ضد لشکر خلافت به دست گرفت و یاران او در سال 140 ه / 757 م با وی به عنوان امام بیعت کردند. چه ظاهراً بنی یفرن بیش از دیگر قبایل بربر نسبت به مذهب صفری گرایش و تعصب داشته اند.5

شورش خوارج صفری در طی سال های 125 - 122 ه / 742 - 739 م، نقطه تحولی در تاریخ دعوت اباضیان شمال آفریقا نیز بود، زیرا آنها دریافتند که دعوت صفری ها یاران بسیاری به دست آورده است. اباضیان طرابلس از آن بیم داشتند که این مسأله به ضعف پایگاه آنها و از دست رفتن آرمان تشکیل حکومت به وسیله آنها بینجامد. از همین روی، بر حجم دعوت خود افزودند و شروع به نظم بخشیدن امور خود نمودند.

آنها شخصی آشنا به مذهب و علاقه مند به آن و کوشا در راه گسترش آن را امیر خود قرار دادند. این شخص، لقب امام یا خلیفه را اتخاذ نکرد بلکه او را «رئیس» خواندند و این امر دال بر آن بود که هنوز مرحله علنی کردن امامت ظهور برای آنان فرا نرسیده است. نخستین کسی که منابع از او با این عنوان یاد کرده اند، فردی حضرمی و یمنی تبار از قبیله کنده به نام عبدالله بن مسعود تجیبی بود.6 بدین ترتیب، اباضیان در مغرب ادنی نخستین تلاش های جدّی خود را برای دست یابی به حکومت آغاز کردند.

ابن مسعود تجیبی بربرهای هواره را در منطقه طرابلس بر ضد حکومت عبدالرحمن بن حبیب رهبری کرد. هر چند این جنبش به آسانی پس از آن که او را دستگیر کردند و گردنش را زدند به خاموشی گرایید،7 ولی زمینه ساز قیام های بعدی خوارج در شمال آفریقا بود. منابع، اشاره ای به سبب قتل تجیبی نکرده اند. شاید او اقدام به فعالیت های فراوان و شدیدی کرده باشد که می توانست حکومت خاندان عقبه فهری را در افریقیه تهدید نماید. به همین دلیل الیاس بن حبیب والی طرابلس از سوی برادرش عبدالرحمن فهری والی افریقیه کوشید پیش از آن که وی اباضیان را در یک شورش مسلحانه و فراگیر بر ضد او برانگیزد از شرّش رهایی یابد.8 این قتل در سال 127 ه / 744 م رخ داد.9

قتل تجیبی تأثیر زیادی در روحیه یارانش بر جای نهاد و به خلاف آنچه الیاس بن حبیب اراده می کرد، این رخداد محرّکی نیرومند برای اباضیان شد که آنها را به سوی شورش علنی بر ضد حکومت خاندان عقبه در شمال آفریقا سوق دهد. عبدالرحمن بن حبیب کوشید از ابعاد واقعه بکاهد و از عملکرد برادر خود الیاس در برابر تجیبی ابراز خشم و ناخشنودی کرد و او را برکنار ساخت و به جایش حُمَیدبن عبدالله عکی را برگماشت.10 او بدین وسیله می خواست از رویارویی مسلحانه با اباضیان - آن هم در شرایطی که شورشیان دیگری از عرب های خشمگین به خاطر استیلای فهری بر شمال آفریقا و راندن والی قانونی به جنبش درآمده بودند - خودداری ورزد.

از سوی دیگر، بربرهای صفری مذهب نیز با شعار مساوات و به سرداری کسانی چون عطاف اسدی و عروه صدفی، در برخی نواحی تونس و ابن سکردید و ثابت صنهاجی در باجه دست به قیام زده بودند. عبدالرحن فهری با تمام توان کوشید در برابر اباضیان طرابلس و جبل نفوسه سیاست نرمش و مدارا را در پیش بگیرد. ولی این تلاش ها موجب آرامش آنها نشد، زیرا آنها از قتل رئیس خود خشمگین بودند و طولی نکشید که به سرداری دو تن از رهبران خود عبدالجباربن قیس مرادی و حارث بن تلید حضرمی جمع شدند و بر طرابلس مستولی گشتند.11

حارثی، برپایی نخستین امامت اباضیان در طرابلس و مغرب ادنی را به دست این دو تن می 12 و این از نظر آنها امامت شراء بود نه امامت ظهور، زیرا به قصد دفع ظلم و بغی صورت گرفت.13 منابع موجود، اطلاعات روشنی از چگونگی اشتراک این دو در رهبری اباضیان به دست نمی دهند. ابن عبدالحکم که اطلاعاتی نزدیک تر به صحت آورده است می گوید: حارث امام حرب و عبدالجبار امام صلاة بوده است.14 این قول با خبر برخی منابع اباضی هم خوانی دارد که می گویند حارث امام دفاع و عبدالجبار قاضی او بوده است.15 با این همه، پیوند این دو با یکدیگر آن چنان استوار بوده است که حتی بیشتر منابع اباضی نتوانسته اند میان امام و قاضی او تمیز و تفکیک قائل شوند.16

این دو، قبایل هواره را در شورش بر ضد عامل آن جا، بکربن عیسی قیسی و کشتن او رهبری کردند.17 عکی والی طرابلس به نبرد با اباضیان شتافت، ولی مدت زیادی نتوانست در برابر لشکر هواره پایداری کند18 و سرانجام با درخواست امان تسلیم شد. اباضیان به او امان دادند ولی یکی از سرداران او را که به قتل تجیبی متهم بود کشتند.19

اباضیان در جنگ های بعدی، توانستند طرابلس را هم اشغال کنند و بر منطقه واقع میان طرابلس و قابس و سرت استیلا پیدا کنند. آنها عامل طرابلس و برخی مشایخ بربر را که با خاندان عقبه همکاری می کردند، کشتند. عبدالرحمن فهری سه لشکر برای مصاف با این گروه فرستاد؛ اما سرانجام ناگزیر شد که خود عازم نبرد شود. او به سوی حارث و عبدالجبار پیش تاخت تا به قابس 20 رسید. او اباضیان را وادار به پذیرش شکست کرد.21 گویا در اثناء جنگ حارث و عبدالجبار کشته شدند.22 ولی کشته شدن آنها با حادثه ای همراه بود که اباضیان مغرب را برای مدتی دراز به جان هم انداخت و موجب سستی حرکت آنها شد. منابع اباضی می گویند جسد آنها را در حالی یافتند که شمشیر هر یک در پیکر دیگری بود.23

در سال 132 ه / 749م هم زمان با سقوط خلافت بنی امیه، اباضیان مغرب ادنی برای خود رهبری جدید برگزیدند. او ابوالزجار اسماعیل بن زیاد نفوسی بود و عنوان «امام دفاع» داشت. اباضیان به رهبری او توانستند بر مناطق وسیعی از ولایت طرابلس و قابس دست پیدا کنند. ولی در همان سال امام نفوسی با شمار فراوانی از یارانش در نبرد با نیروهای ابن حبیب کشته شد.24 بدین ترتیب، در طول حکومت عبدالرحمن فهری پس از شکست خوارج اباضی و قتل رهبران آنها یعنی در فاصله سالهای 140 - 130ه / 757 - 747م حرکت نمایانی از سوی این گروه در بلاد مغرب برپا نشده است. آنها بار دیگر به «کتمان» روی آوردند و دعوت پنهانی خود را از سر گرفتند.25

در آن حال، با مسلط شدن صفریان نفزاوه به رهبری عاصم ورفجومی و یزیدبن سکوم و لهاصی بر دو مغرب اوسط و اقصی و محکم کردن پنجه خود بر افریقیه و قیروان پس از سال 140ه / 757م و قتل حبیب بن عبدالرحمن فهری، خطر سلطه آنها بر مغرب ادنی نیز آشکار شد، زیرا در آنجا نیز خوارج اباضی غلبه داشتند. به همین دلیل، انتظار می رفت که درگیری میان اباضیه و صفریه به وجود آید. به ویژه آنکه هسته های اباضیه پس از بازگشت دعوت گران آنها از بصره در سال 140ه / 757 م گرایش به برپایی حکومت در مغرب داشتند.26

در سال 140ه / 757 م همزمان با سال های آغازین خلافت منصور عباسی، ابوالخطاب معافری که به تازگی از بصره به مغرب آمده بود، از سوی اباضیان ناحیه طرابلس به امامت ظهور آنها برگزیده شد. در این سال قبایل نفوسه، هواره، زریشه، زناته و... در محلی به نام صیاد جمع شدند و با ابوالخطاب بیعت کردند.27 مهمترین نتیجه ای که آنها از این امامت می توانستند بگیرند، قطع ماده خلاف از پیروان این فرقه پس از حادثه قتل مشکوک حارث و عبدالجبار بود.28

ابوالخطاب همراه یاران بربر خود در مَغمِداس با سپاه عباسی نبرد کرد. آنها مغمداس، طرابلس و در نهایت قیروان را به تصرف در آوردند.29 این گروه هم چنین عامل منصور را از طرابلس راندند و امور شهر را به ابوالخطاب سپردند.30 در همان زمان به دنبال کشمکشی در درون خاندان عقبه برخی از آنها از قبیله ورفجومه از بطون نفزه کمک خواستند. پیشوای ورفجومه عاصم بن جمیل با استفاده از فرصت به دست آمده، قیروان را تصرف کرد. قبیله ورفجومه در آن جا دست به کشتار و تجاوز زد.31 غالب مورخان، ورفجومه را از خوارج صفری دانسته اند.32 ولی برخی محققان معاصر معتقدند که دعوت صفریان در حالی در قبیله ورفجومه زمینه پذیرش یافت که آنها هنوز با اسلام چندان آشنا نشده بودند.33

اخباری که از قیروان در زمینه تبهکاری ورفجومه به گوش ابوالخطاب، امام اباضیان رسید، بهانه خوبی به دست آنها داد تا به فکر تسخیر این شهر بیفتند. به ویژه آن که شهر قیروان نه در دست هواداران خلافت بود و نه در دست آل عقبه. آنها در سال 141ه / 758 م به این هدف خود رسیدند.34 ابوالخطاب پس از نظم بخشیدن به امور قیروان و تعیین عبدالرحمن بن رستم به ولایت مداری آن به طرابلس بازگشت.35

حکومت ابوالخطاب تا سال 144ه / 761 م که منصور، ابن اشعث را مأمور باز پس گیری مغرب از دست خوارج کرد، ادامه یافت. در این سال، سپاه ابوالخطاب در نبرد تاوَرغا از ابن اشعث شکست خورد36 و اباضیان طرابلس بار دیگر قدرت و نفوذ خود را از دست دادند. از سوی دیگر، صفریان به تلافی شکستی که از ابوالخطاب و اباضیان به آنها رسید، کوشیدند تا بر مغرب اوسط و اقصی سلطه پیدا کنند؛ جایی که ابوقُرّه صفری 37 موفق شد در منطقه تلمسان، امارتی مستقل به وجود آورد. همچنان که ابوالقاسم بن سمکو بن واسول توانست پایه های حکومت بنی مدرار را در سجلماسه پی ریزی نماید.38 در این میان، توان و نیروی ابوقُرّه هر چند سریع الزوال بود، و لی در دوره کوتاهی روی به افزایش نهاد تا این که در سال 148ه / 765 م با او به عنوان امام بیعت کردند.39

در مغرب ادنی، اباضیان پس از کشته شدن ابوالخطاب بار دیگر به مرحله کتمان بازگشتند.40 ولی از آن جا که خطر والیان عباسی آنها را تهدید می کرد، در سال 145ه / 762 م فردی به نام ابوحاتم یعقوب بن حبیب ملزوزی را به عنوان امام دفاع برگزیدند.41 آنها مدت پنج سال را در حالت تقیه و پنهان کاری گذرانیدند تا اباضیان پراکنده را در ولایت طرابلس سر و سامان دهند، سپس در سال 150ه / 760 م بار دیگر شورش خود را اعلان نمودند.42 آنها در حوزه طرابلس و نواحی پیرامون آن قیام خود را آغاز کردند و آن شهر را به تصرف در آوردند.43

پس از چند ماه ابوحاتم بر یاران خود فرمان حرکت به سمت قیروان داد و آن شهر را محاصره کرد و از آن جا که در هنگام محاصره قیروان، هواداران خلافت، یکی از شیوخ برجسته خوارج اباضی به نام عاصم سدراتی را با نیرنگ مسموم کردند، ابو حاتم تصمیم گرفت با نیرنگ این شهر را بگیرد. او به یاران خود گفت: سلاح برگیرید و وسایل خویش را بردارید و هم چون شکست خوردگان راه بازگشت را در پیش گیرید. آنها چنین کردند، لشکرگاه ابوحاتم خالی شد. مردم قیروان پنداشتند که سپاه خوارج گریخته است، پس سپاهی به دنبال لشکر ابوحاتم روانه کردند و در رقاده به آنها برخوردند. ابوحاتم آنها را به سختی شکست داد و با یارانش راهی قیروان شد و یک سال آن شهر را در اختیار داشت.44

ابوحاتم اباضی، عبدالعزیزبن سمح معافری - برادر ابوالخطاب را به جانشینی خود بر قیروان گماشت و خود راهی طرابلس شد تا آماده رویارویی با یزیدبن حاتم مهلبی شود. ولی سرانجام در سال 155ه / 771 م کشته شد.45 بدین ترتیب خاندان مهلب که روزگاری با خوارج اباضی همدلی نشان می دادند، نقش زیادی در به شکست کشاندن جنبش اباضیه در طرابلس و قیروان و بخش های دیگری از شمال آفریقا ایفا کردند، زیرا از چهار شورشی که در این دوره به وسیله اباضیان برپا شده، سه شورش آن به وسیله خاندان مهلب سرکوب گردیده است. در سال 156ه / 772 م اباضیان طرابلس به رهبری ابویحیی هواری شورش کردند، ولی این قیام به سختی سرکوب شد و ابویحیی کشته شد.46

در زمان داودبن یزید مهلبی که پس از سال 170ه /786 م جانشین پدر شد، قبیله بربری نفزه در کوه های باجه به رهبری صالح بن نصیر اباضی خروج کرد. ولی این شورش نیز سرانجامی خونین داشت و شکست خورد.47 در سال 180ه / 796 م و در روزگار هَرْثَمة بن اَعْین آخرین قیام اباضیان شمال آفریقا رخ داد و در آن قبیله هواره به رهبری عیاض بن وَهْب هواری سر به شورش برداشت که هرثمه آن را به آسانی در هم شکست.48 شاید یکی از دلایل فروکش کردن شورش اباضیان، تشکیل حکومت رستمی به وسیله آنها بوده که جماعت های پراکنده اباضی را به خود جذب می کرده است.49

بدین ترتیب، در طی دوره ای که از سال 122ه / 739 م آغاز می شود و دنباله آن تا سال 180ه / 796 م استمرار می یابد، یازده قیامِ ثبت شده، به وسیله خوارج صفری و اباضی در شمال آفریقا برپا گردیده، که برخی از آنها به ایجاد شبه حکومت های کم دوام انجامیده است. میسره، ابوقُرّه، تجیبی، حارث، ابوالزجار، ابوالخطاب، عاصم ورفجومی، ابوحاتم، ابویحیی، صالح و عیاض سرکردگان این قیام ها بوده اند.

 

4. تشکیل حکومت در نواحی دور دست

این مرحله را نیز خوارج صفری آغاز کردند. صفریان دولت بنی مدرار و اباضیان دولت بنی رستم را تشکیل دادند. در این جا چهار مشابهت قابل توجه میان دو حکومت از دو فرقه خارجی مذهب شمال آفریقا، از حیث آغاز و انجام کارشان مشاهده می شود:

1 - 4 - هر دو حدود هجده سال پس از آغاز رسمی قیام فرقه خود، برای رسیدن به حکومت با ثبات اقدام نمودند. چنان که گذشت صفریان در سال 122ه / 739 م نخستین قیام را در طنجه برپا کردند و اباضیان در سال 127ه / 744 م در طرابلس؛ صفریان در سال 140ه /757 م در تافیلَلْت منزل گزیدند تا مقدمات تشکیل حکومت مستقل را فراهم 50 و اباضیان در سال 145ه / 762 م در حوالی تاهرت دست به اقدام مشابهی زدند.51

2 - 4 - هر دو پانزده سال را در حالت خفا در جایی که بعدها اعلان بیعت و حکومت کردند به سر بردند. ابن واسول به صورت کاملاً سرّی مذهب خود را در میان قبیله مکناسه نشر داد. او برای این که از مکتوم ماندن دعوت خود محافظت کند در سمت جنوب مغرب اقصی تا صحرا عقب نشینی کرد و در واحه تافیللت مستقر شد و تظاهر به شغل و حرفه آب فروشی می کرد؛ کاری که ساکنان بادیه نشین آن جا انجام می دادند. او توانست یاران بسیاری گرد خود جمع کند و خیمه گاه او مرجع و مدرسه پیروان بدوی او در آن منطقه شد.52 ابن واسول سرانجام در سال 155ه / 771م 53 و ابن رستم در سال 160ه / 776م 54 حکومت خود را رسماً اعلان نمودند.

3 - 4 - هر دو در مناطق دور افتاده شکل گرفتند. مقرّ حکومت بنی مدرار شهر سجلماسه در منتهی الیه جنوب مغرب اقصی و مقرّ بنی رستم شهر تاهرت در منتهی الیه جنوب مغرب اوسط بود. سجلماسه در جنوب مغرب و در حاشیه بلادسودان قرار داشت و با شهر قابس ده روز فاصله داشت.55 تاهرت نیز در دورترین نقطه مغرب اوسط و در کوه جزول و مکانی مرتفع و کوهستانی ساخته شد.56

4 - 4 - پایان کار هر دو حکومت به دست فاطمیان بود، نه خلافت بغداد. آخرین امیر مستقل مدراری در سال 309 ه / 921 م به دست عبیدالله مهدی کشته شد؛57 هر چند باقی ماندگان بنی مدرار تا سال 321 ه / 933 م و روزگار محمدبن بسادر بن مدرار به عنوان تابع دولت فاطمی حکومت کردند.58 در سال 347 ه / 958 م جوهر صقلّی سلجماسه را تصرف کرد و شاکر آخرین امیر مدراری را که تمرّد کرده بود، از شهر بیرون راند و با مرگ او در سال 354 ه / 965 م دولت بنی مدرار رسماً منقرض شد.59 حکومت رستمیان نیز در سال 296 ه/ 908 م به وسیله ابوعبدالله شیعی انقراض یافت.60

 

منابع

- ابن اثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ، به کوشش ابوالفداء عبدالله القاضی، (بیروت، دارالکتب العلمیة، 1415ق / 1995م).

- ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، العبر و دیوان المبتدأ و الخبر فی تاریخ العرب و العجم و البربر و مَن عاصرهم من ذوی السلطان الاکبر، به کوشش خلیل شحادة و سهیل زکار، (بیروت، دارالفکر، 1401 ق / 1981 م).

- ابن سلام، لواب لواتی، بدء الاسلام و شرایع الدین، به کوشش ورنر شوارتز و شیخ سالم بن یعقوب، (بیروت، دار اقرأ للنشر و التوزیع و الطباعة، 1405 ق / 1985 م).

- ابن عبدالحکم، عبدالرحمن بن عبدالله، فتوح مصر و اخبارها، (قاهره، مکتبة مدبولی، 1411 ق / 1991 م).

- ابن عذاری، ابوعبدالله محمد، البیان المغرب فی اخبار الاندلس و المغرب، (بیروت، دارالثقافة،1980 م).

- اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، به کوشش سمیر جابر، (بیروت، دارالفکر، 1409 ق / 1989م).

- باجیه، صالح، الاباضیة بالجرید فی العصور الاسلامیة الاولی: بحث تاریخی مذهبی، (تونس، داربوسلامه للطباعة و النشر، 1396 ق / 1976 م).

- بارونی، سلیمان بن عبدالله نفوسی، الازهار الریاضیة فی ائمه و ملوک الاباضیة، به کوشش محمدعلی صلیبی، (عمان، وزارة التراث القومی، 1407 ق 1987 م).

- با سورث، ادموند کلیفورد، تاریخ سیستان از آمدن تازیان تا برآمدن دولت صفاریان، ترجمه حسن انوشه، (تهران، امیرکبیر، 1377 ش).

- بغدادی، صفی الدین، مراصدالاطلاع علی اسماء الامکنة و البقاع (بیروت، دارالجیل، 1412 ق/ 1992 م).

- بکری، ابوعبید عبدالله بن عبدالعزیز، المسالک و الممالک، به کوشش جمال طلبه، (بیروت، دارالکتب العلمیة، 1424 ق / 2003 م).

- -، المغرب فی ذکر بلاد افریقیة و المغرب،به کوشش دیسلان، (الجزایر،المطبعةالحکومیة، 1857 م).

- بل، آلفرد، الفرق الاسلامیة فی الشمال الافریقی من الفتح حتی الیوم، تعریب: عبدالرحمن بدوی، بنغازی، دار لیبیا، 1969 م).

- حارثی، سالم بن حمد، العقود الفضیة فی اصول الاباضیة، (سلطنة عمان، وزارة التراث القومی والثقافة، 1403 ق / 1983 م).

- خلیفات، عوض، نشأة الحرکة الاباضیة، (مسقط، وزارة التراث و الثقافة، 1423 ق / 2000م).

- درجینی، ابوالعباس احمدبن سعید، طبقات المشایخ بالمغرب، به کوشش ابراهیم طلای، (قسنطینه، مطبعة البعث، 1394 ق / 1974 م).

- ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارناوؤط و محمد نعیم عرقسوسی، (بیروت، مؤسسة الرسالة، 1413 ق).

- رقیق قیروانی، ابواسحاق ابراهیم بن قاسم، تاریخ افریقیه و المغرب، به کوشش منجی کعبی، (تونس، بی نا، 1968 م).

- سلاوی، ابوالعباس، احمد بن خالد ناصری، الاستقصاء لاخبار الدول المغرب الاقصی، به کوشش جعفر الناصری و محمد الناصری، (الدار البیضاء، دارالکتاب، 1997م).

- الشابی، علی، نشوء المذهب الخارجی بافریقیه و المغرب، (نشرة القیروان، الدار التونسیه للنشر).

- شماخی، احمدبن سعید، سیرالمشایخ، به کوشش احمدبن سعود الشیبانی، (مسقط، وزارةالتراث القومی و الثقافه، 1407 ق / 1987 م).

- صوافی، صالح بن احمد، الامام جابربن زید العمانی و آثاره فی الدعوة، (عمان، وزارةالتراث القومی و الثقافة، 1417 ق / 1997 م).

- طبری، احمدبن علی، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، (قاهره، دارالکتب المصریة، بی تا).

- عبدالحلیم، رجب محمد، الاباضیة فی مصر و المغرب و علاقتهم باباضیة عمان و البصرة، (مسقط، مکتبة العلوم، 1401 ق / 1990 م).

- قاضی نعمان، ابوحنیفه، شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار، (قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1409 ق).

- کعاک، عثمان، موجز التاریخ العام للجزایر من العصر الحجری الی الاحتلال الفرنسی، (بیروت، دارالغرب الاسلامی، 2003 م).

- مالکی، ابوعبدالله، ریاض النفوس فی طبقات علماء القیروان و افریقیه و زهادهم و نساکهم و سیرمن اخبارهم و فضائلهم واوصافهم، به کوشش بشیربکوش و محمدالعروسی المطوی (بیروت، دارالغرب 1414ق/1994م).

- معمر، علی یحیی، الاباضیة فی موکب التاریخ، (قاهره، مکتبة وهبه، 1384 ق / 1964 م).

- مونس، حسین، ثورات البربر فی افریقیه و الاندلس، مجلة کلیة الآداب، قاهره، 1948م.

- نامعلوم، اخبار مجموعه فی فتح الاندلس و ذکر امرائها حتی آخر عهدالناصر، (بیروت، دارالکتاب اللبنانی، 1981).

- یاقوت حموی، ابوعبداللَّه، معجم البلدان، به کوشش حسن حبشی، (بیروت، دارالفکر، بی تا).

- یعقوبی، ابن واضح، تاریخ الیعقوبی، (بیروت، دارصادر، 1415 ق / 1995 م).

 

پی نوشت ها

1. عبدالرحمن بن عبداللَّه ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها (قاهره، مکتبة مدبولی، 1411ق / 1991م) ص 293؛ رقیق قیروانی، ابواسحاق ابراهیم بن قاسم، تاریخ افریقیه و المغرب، به کوشش منجی کعبی (تونس، بی نا، 1968م) ص 110؛ ابوعبداللَّه محمد ابن عذاری، پیشین، ص 53.

2. عوض خلیفات، پیشین، ص 138.

3. عبدالرحمن بن عبداللَّه ابن عبدالحکم، پیشین، ص 294؛ عزالدین ابن اثیر، پیشین، ص 417.

4. نامعلوم، اخبار مجموعه فی فتح الاندلس و ذکر امرائها حتی آخر عهد الناصر (بیروت، دارالکتاب اللبنانی، 1981) ص 41؛ عزالدین ابن اثیر، پیشین، ص 418؛ ابوالعباس احمد بن خالد ناصری سلاوی، پیشین، ص 169.

5. ر.ک: عبدالرحمن بن محمد ابن خلدون، العبر و دیوان المبتدأ و الخبر فی تاریخ العرب و العجم و البربر و من عاصر هم من ذوی السلطان الاکبر، ج 7، به کوشش خلیل شحادة و سهیل زکار (بیروت، دارالفکر، 1401ق / 1981م)، ص 23.

6. عبدالرحمن بن عبدالله ابن عبدالحکم، پیشین، ص 224.

7. عبدالرحمن بن محمد ابن خلدون، پیشین، ج 6، ص 146.

8. عوض خلیفات، پیشین، ص 138 - 139.

9. عبدالرحمن بن عبدالله ابن عبدالحکم، پیشین.

10. همان.

11. همان، ص 224 - 225.

12. سالم بن حمد حارثی، العقود الفضیة فی اصول الاباضیة، (سلطنة عمان، وزارة التراث القومی و الثقافة، 1403ق / 1983م)، ص 237.

13. ابوالعباس احمد بن سعید درجینی، طبقات المشایخ بالمغرب، ج 2، به کوشش ابراهیم طلای، (قسنطینه، مطبعد البعث، 1394ق / 1974م)، ص 24.

14. عبدالرحمن بن عبدالله ابن عبدالحکم، پیشین، ص 224.

15. احمد بن سعید شماخی، سیر المشایخ، به کوشش احمد بن سعود الشیبانی، (مسقط، وزارة التراث القومی و الثقافة، 1407 ق / 1987م)، ص 125؛ علی یحیی معمر، الاباضیة فی موکب التاریخ، ج 2 (قاهره، مکتبة وهبه، 1384 ق / 1964م) ص 45.

16. عوض خلیفات، پیشین، ص 139.

17. عبدالرحمن بن محمد ابن خلدون، پیشین.

18. عوض خلیفات، پیشین، ص 140، به نقل از (بُرادی، ص 170).

19. عبدالرحمن بن عبدالله ابن عبدالحکم، پیشین، ص 225.

20. قابس: شهری ساحلی میان طرابلس و سفاقس بانخلستانها و بوستانها، این شهر با طرابلس هشت منزل فاصله دارد: ابوعبدالله یاقوت حموی، معجم البلدان، ج 4، به کوشش حسن حبشی (بیروت، دارالفکر، بی تا)، ص 289؛ در حول و حوش آن قبایل بربر لُواته، لِمایه، نفوسه، زواغه، زواوه و چند قبیله دیگر زندگی می کرده اند: ابوعبید عبدالله بن عبدالعزیز بکری، المسالک و الممالک، ج 2، به کوشش جمال طلبه (بیروت، دارالکتب العلمیة، 1424 ق / 2003م)، ص 189.

21. ر.ک: ابواسحاق رقیق، تاریخ افریقیه و المغرب، ص 128 - 129؛ عبدالرحمن بن عبدالله ابن عبدالحکم، پیشین، ص 224؛ ابوالعباس احمد بن خالد ناصری سلاوی، پیشین، ص 117.

22. رقیق، پیشین، ص 129؛ عبدالرحمن بن محمد ابن خلدون، پیشین، ص 223.

23. ابوالعباس احمد بن سعید درجینی، پیشین؛ احمد بن سعید شماخی، پیشین.

24. عبدالرحمن بن عبدالله ابن عبدالحکم، پیشین، ص 225 - 226.

25. عوض خلیفات، پیشین، ص 142.

26. لواب لواتی ابن سلام، بدء الاسلام و شرایع الدین، به کوشش ورنر شوارتز و شیخ سالم بن یعقوب (بیروت، دار اقرأ للنشر و التوزیع و الطباعة، 1405 ق / 1985م)، ص 118 - 119.

27. احمد بن سعید شماخی، پیشین، ص 125 - 126.

28. ابوالعباس احمد بن سعید درجینی، پیشین، ص 25؛ احمد بن سعید شماخی، پیشین، ص 115.

29. لواب لواتی ابن سلام، پیشین، ص 119.

30. ابوالعباس احمد بن سعید درجینی، پیشین، ص 26.

31. ابواسحاق، رقیق. ص 140 - 141.

32. ابوعبدالله محمد ابن عذاری، پیشین، ص 70؛ عزالدین ابن اثیر، پیشین، ج 5، ص 315.

33. عوض خلیفات، پیشین، ص 146، به نقل از (حسین مونس، ثورات البربر فی افریقیه و الاندلس (قاهره، مجلة کلیة الآداب، 1948م) ص 185.

34. احمد بن سعید شماخی، پیشین، ص 127 - 128.

35. عزالدین ابن اثیر، پیشین، ج 4، ص 503.

46. ابوالعباس احمد بن سعید درجینی، پیشین، ص 34.

37. نام کامل او را ابو قرّه بن دوناس یفرنی مغیلی ضبط کرده اند، ر.ک: ابوالعباس احمد بن خالد ناصری سلاوی، پیشین، ص 185.

38. ابوعبید عبدالله بن عبدالعزیز کبری، المغرب فی ذکر بلاد افریقیه و المغرب، به کوشش دیسلان، (الجزایر، المطبعة الحکومیة، 1857م) ص 149؛ ابوعبدالله محمد ابن عذاری، پیشین، ص 156 - 157؛ عبدالرحمن بن محمد ابن خلدون، پیشین، ص 171؛ ابوالعباس احمد بن خالد ناصری سلاوی، پیشین، ص 112.

39. عبدالرحمن بن محمد ابن خلدون، پیشین، ج 1، ص 112.

40. عوض خلیفات، پیشین، ص 157.

41. احمد بن سعید شماخی، پیشین، ص 134.

42. عوض خلیفات، پیشین، ص 158، به نقل از (الجمان شطیبی، ص 302 - 303).

43. ابوالعباس احمد بن سعید درجینی، پیشین، ص 129.

44. همان، ص 130.

45. ابواسحاق رقیق، پیشین، ص 160؛ ابوعبدالله محمد ابن عذاری، پیشین، ص 79.

46. همان.

47. رقیق، ص 169.

48. عزالدین ابن اثیر، پیشین، ج 6، ص 139.

49. عوض خلیفات، پیشین، ص 166.

50. ابوالعباس احمد بن خالدناصری سلاوی، پیشین، ص 180.

51. ابوعبدالله محمد ابن عذاری، پیشین، ص 196؛ ابوعبدالله یاقوت حموی، پیشین، ج 2، ص 8؛ سلیمان بن عبدالله نفوسی بارونی، الازهار الریاضیة فی ائمه و ملوک الاباضیه، ج 2، به کوشش محمد علی صلیبی (عمان، وزارة التراث القومی، 1407 ق / 1987م) ص 84؛ احمد بن سعید شماخی، پیشین، ص 138.

52. ابوالعباس احمد بن خالد ناصری سلاوی، پیشین، ص 124؛ عوض خلیفات، پیشین، ص 135.

53. ابوالعباس احمد بن خالد ناصر سلاوی، پیشین، ص 180.

54. همان.

55. ابوعبدالله یاقوت حموی، پیشین، ج 1، ص 278.

56. همان، ج 2، ص 8.

57. ابوحنیفه قاضی نعمان، شرح الاخبار فی فضائل الائمه الاطهار، ج 3 (قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1409ق) ص 429.

58. ابوعبدالله محمد ابن عذاری، پیشین، ص 206؛ ابوالعباس احمد بن خالد ناصری سلاوی، پیشین، ص 182.

59. همان.

60. ابوعبیدالله بن عبدالعزیز بکری، پیشین، ص 335.

 

نویسنده : رضا کردی

منبع: مجله تاریخ اسلام هفتم مهرماه سال 1384 شماره بیست سوم.