فعالیت گروه های اسلامی در سومالی

  • کد خبر: 1324
  • منبع خبر: فصلنامه جامعه شناسی سیاسی جهان اسلام

خلاصه سابقه تاریخی تشکیل جمعیت سومالی و کلیه طوایف آن به دو برادر به نام های سامال و سب می رسد که هر دو آنها مسلمان بوده، برای تبلیغ دین اسلام به سرزمین سومالی امروزی پای نهاده بودند.


دین و فرهنگ مردم سومالی

مردم سومالی، سنی مذهب (شافعی) هستند. این کشور به لحاظ فرهنگی و مذهبی، پیوند سنتی و تاریخی خود را با حوزه های سودان و مصر حفظ کرده است. مراکز مذهبی و اماکن مذهبی مکه و مدینه برای آنها اهمیتی خاص دارد. علمای مصر مورد احترام مردم این سرزمین هستند و «الازهر» جایگاه معنوی بالایی در سومالی دارد. تا دهه 1970 میلادی، جریان های سلفی در سومالی و شاخ آفریقا حضوری قابل توجه نداشتند ولی سیاست مذهبی عربستان سعودی به ویژه بعد از انقلاب ایران، موجب پایه گذاری کانون های سلفی در سومالی شد و دانشگاه های مذهبی و علوم دینی عربستان به جذب و آموزش جوانان سومالی پرداختند (www.world66.com).

از قرن سیزدهم تا پانزدهم میلادی، صوفی گرایی در سومالی رایج بود و رهبران صوفیه در سومالی مهم ترین پایگاه عقیدتی و فکر را داشتند و به سه بخش عمده «قادریه، احمدیه و صالحیه» تقسیم می شدند (اندیشه تقریب، 1385: 148) در سال های اخیر و پس از شدت یافتن افکار سلفی گری، رهبران صوفی بدین دلیل که از جانب رشد این افکار احساس خطر می کردند، به طور مجدد در صحنه سیاسی سومالی فعال شده، در صدد مقابله با افکار سلفی برآمدند.

 

سومالی از ورود اسلام تا سلطه استعمار

در قرن اول هجری، بازرگانان مسلمان از طریق بندر زیلغ، واقع در کنار خلیج عدن، به سومالی، وارد شده، اسلام را در آفریقای شرقی انتشاردادند. رفت وآمد تجار مسلمان کشورهای عربی به بنادر سواحل شرقی آفریقا، نفوذ اسلام را در این قسمت از قاره سیاه فزونی بخشید. در قرن چهاردهم میلادی، یک دولت قدرتمند اسلامی در سومالی تشکیل شد که توانست بر بخش هایی از اتیوپی استیلایابد. در اوایل قرن شانزدهم میلادی، مسلمانان سومالی به اتیوپی حمله بردند ولی قوای اتیوپی با حمایت پرتغالی ها در سال 1541 این حمله را سرکوب کرد (گلی زواره،1371 :56). پرتغالی ها در قرن شانزدهم میلادی به این منطقه دست یافتند ولی مردم سومالی به کمک لشکرهایی که امام عمان به کمک آنها فرستاد، پرتغالی ها را سرکوب کردند (اندیشه تقریب، 1385: 144).

سپس انگلیسی ها، ایتالیایی ها و فرانسوی ها برای خرید زمین به منظور ساختن پایگاه های نظامی و اسکله به بررسی سواحل سومالی پرداختند. مردم سومالی در برابر اروپاییان از ورود مصری ها به کشورشان استقبال کردند و از طریق اتحاد با مصر سعی کردند کنترل سواحل خود را دردست بگیرند که انگلستان، مانع این امر شد و اصرار داشت که مناطق سومالی را میان بیش از یک حکومت تقسیم کند.

بریتانیا بر سواحل شمالی سومالی سیطره یافت و بخشی مهم از سومالی را که به طور تقریبی، 5/1 (یک پنجم) مساحت آن بود، به همراه ساکنانش به کنیا که تحت الحمایه بریتانیا بود، منضم کرد. انگلیس بخش تحت سیطره خود را «سومالی لند» نامید؛ فرانسه هم بخشی دیگر از سومالی را که در برابر تنگه باب المندب قرارداشت، تحت سیطره خود درآورد و بر سر مرزهای آن با انگلیس و ایتالیا به توافق رسید؛ این قسمت به «سومالی فرانسه» موسوم شد و این کشور، بندر جیبوتی را در آن تأسیس کرد (گلی زواره،1371 :57).

ایتالیا در نتیجه هم پیمانی با بریتانیا توانست به بنادر سومالی پیشروی کند و به مرزهای جنوبی سومالی، مسلط شود. مردم سومالی به رهبری دینی فردی مذهبی به نام محمدبن عبدا... حسن به مقابله با استعمارگران پرداختند. آنها از سال 1901 تا جنگ جهانی دوم به نبرد خود ادامه دادند تا اینکه در طول جنگ جهانی دوم، ایتالیا تضعیف و از سومالی خارج شد و بریتانیا آن بخش از سومالی را که در کنترل ایتالیا بود به خود منضم کرد.

سرانجام در 26 ژوئن 1960، جمهوری متحده سومالی در بخش هایی که به ایتالیا و بریتانیا تعلق داشت، تشکیل شد و «موگادیشو» در جنوب این ناحیه به عنوان پایتخت برگزیده شد؛ آن بخش از سومالی هم که تحت سلطه فرانسه بود با تشکیل حکومت های جدید در دهه 1970 به جیبوتی و اتیوپی تبدیل شد و ناحیه «اوگادن»، در مرز میان اتیوپی و سومالی، به عنوان بخشی از اتیوپی مورد ادعای سومالی قرارگرفت (اندیشه تقریب،1385: 145)؛ البته اختلاف های مرزی بر سر این ناحیه همچنان ادامه دارد.

 

نیروهای اسلامی در سومالی

اولین نکته در شناخت نیروهای سیاسی فعال در سومالی، توجه به ماهیت قبیله ای این نیروها و تبیین رفتار سیاسی آنها بر اساس این مؤلفه است. توضیح اینکه در این کشور نظام قبیله ای حاکم است و این ساختار به اندازه ای در سومالی تأثیرگذار است که بسیاری از پژوهشگران، این کشور را سرزمین قبایل نامیده اند؛ به عبارت دیگر در سومالی، هویت هر فرد تنها با عضویت و وابستگی به قبیله شناخته می شود و همین موضوع سبب شده است تا تکوین همبستگی ملی و در نهایت، تشکیل دولت- ملت در این کشور، جز از طریق فرماندهان نظامی یا مداخله خارجی ممکن نباشد.

سابقه تاریخی تشکیل جمعیت سومالی و کلیه طوایف آن به دو برادر به نام های سامال و سب می رسد که هر دو آنها مسلمان بوده، برای تبلیغ دین اسلام به سرزمین سومالی امروزی پای نهاده  بودند. طوایف عمده دیر، دارود، اسحق و هاویه که 75 درصد از سکنه سومالی را تشکیل می دهند، خود را فرزندان سامال می دانند اما طوایف دیژیل و راهانوین، خود را وابسته به سب می شمارند و 20 درصد از مردم سومالی از این طوایف هستند ( www.cimicweb.org).

اغلب، طوایف سامال در شمال و مرکز و قبایل سب در جنوب کشور مستقرند. علاوه بر دو قبیله بزرگ سامال و سب، قبایل معروف دیگری مانند «ایریر» در سواحل اقیانوس هند و نواحی شمالی سکونت دارند که فرهنگ و زبان آنها با سامال ها متفاوت است و به زبان هایی مختلف ازجمله ـبانتو» صحبت می کنند. سومالیایی ها به این قبایل «حبشی» لقب داده اند ولی ایتالیایی ها آنها را «لیبرتی» می‌خواندند و منظورشان این بوده که این قبایل، بردگانی هستند که برای کسب آزادی به سومالی آمده اند و در آنجا مستقر شده اند (اندیشه تقریب، 1385 :142)؛ با توجه به چنین توضیحی اکنون می‌توان به این مهم اطلاع یافت که «چرا پس از سقوط دولت زیادباره، سومالی دچار جنگ داخلی شده و هیچ یک از این قبایل، موفق به برقراری سلطه کامل بر سومالی نشده اند؟

اما صرف نظر از ماهیت قبیله ای، نیروهای سیاسی فعال در سومالی را از منظر فکری و کارکردی می توان به سه گروه «سنتی، مدرن و ملی گرایان» تقسیم کرد.

اسلام گرایان، جریان سیاسی سنتی را تشکیل می دهند که خود به دو گروه اسلام گرایان صوفی و سلفی تقسیم می شدند؛ نیروهای مدرن هم، نوگرایان وابسته به غرب و بازماندگان دولت زیادباره را شامل می شوند. ضمن اینکه ملی گرایی نیز به دلیل استقبال از سوی افکار عمومی مورد توجه همه جریان های سیاسی قرارگرفته است.

نیروهای اسلامی در سومالی، همیشه نقشی فعال در صحنه سیاسی این کشور داشته اند. تأمل در تاریخ سیاسی سومالی بیانگر این مهم است که برای نخستین بار، این نیروهای اسلامی به رهبری محمدبن عبدا... بودند که در سال های پایانی قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم ضد استعمارگران اروپایی در سومالی مبارزه می کردند (اندیشه تقریب، 1385: 145)؛ پیش از آن در قرون سیزدهم تا پانزدهم میلادی نیروهای اسلامی، نقشی مهم در تحول های سومالی داشته اند؛ این نیروها بیشتر صوفی مسلک بوده اند ولی به رغم گرایش های صوفیانه خود در خصوص تحول های سومالی، حساسیت زیادی داشته‌اند؛ به طوری که در دوران حکومت زیادباره، این گروه ها همواره مخالف اقدام های دولت برای استقرار قوانین عرفی و کم رنگ کردن قوانین دینی بوده اند.

با سقوط دولت زیادباره و به دنبال حمایت های مالی و فکری دولت عربستان سودی به تدریج اسلام رادیکال و سلفی در سومالی شروع به رشد کرد؛ این گروه ها همان طورکه در قسمت بعدی پژوهش توضیح داده می شود با تأکید بر استقرار نظم و امنیت و اجرای شریعت اسلامی به تدریج موفق شدند پایگاه خود را گسترش دهند و امروز به یکی از جریان های تأثیرگذار در سومالی تبدیل شده اند.

نیروهای سیاسی مدرن در سومالی به دو گروه نوگرایان و تکنوکرات های وابسته به غرب و دیگری بازماندگان دولت زیادباره تقسیم می شوند؛ توضیح اینکه نوگرایان سومالی، میراث سیاست های استعماری در این کشور هستند؛ این عده توسعه سیاسی و اجتماعی را بر هر موضوعی مقدم دانسته، بر این اعتقادند که باید از طریق نزدیکی به غرب و ایجاد نهادهایی به سبک غربی در سومالی وحدت ملی ایجادکرد؛ پیشتاز این جریان فکری، حزب جوانان سومالی بود که با حمایت دولت بریتانیا در سال 1943 در این کشور تشکیل شد و حتی در مقطعی (1967-1969) توانست قدرت را در سومالی دراختیارگرفته، بر وابستگی های محلی و قبیله ای غلبه یابد (www.world66.com). لازم به یادآوری است که این نیروها، راه نجات سومالی را وابستگی به غرب، به ویژه آمریکا، می دانند.

جریان سیاسی مدرن دیگر در سومالی را میراث زیادباره تشکیل می دهد. حکومت زیادباره با بیش از دو دهه حکومت و با تأکید بر خط مشی سوسیالیسم علمی و اقتصاد متمرکز که البته با موفقیت هایی نیز همراه بود، سبب شد تا پس از سقوط او، بعضی نیروهای سیاسی همچنان از خط مشی او پیروی کنند؛ آنچه اهمیت این نیروها را درحال حاضر در سومالی افزایش می دهد، تلاش روسیه برای احیای نفوذ خود در مناطق استرتژیک شاخ آفریقاست.

جریان سیاسی سوم در سومالی را ناسیونالیست ها و ملی گرایان تشکیل می دهند. به هنگام استقلال سومالی در سال 1960، با مداخله دولت های خارجی و نه با قیام مردمی، بخش هایی از این کشور منتزع و در جنوب به کنیا، در غرب به اتیوپی و در شمال به جیبوتی داده شد؛ از آن زمان تاکنون، یکی از خواسته های اصلی نخبگان سیاسی و مردم، اعاده مناطق جداشده از این کشور است. ریشه اصلی منازعات میان سومالی و همسایگانش به ویژه اتیوپی را باید در همین نکته جستجو کرد. اعاده مناطق تجزیه شده به اندازه ای اهمیت دارد که در سال های اخیر گروه های اسلام گرای رادیکال و سلفی نیز برای جلب افکار عمومی از این مسئله حمایت کرده اند.

 

مراجع

1- منابع فارسی

- احمدی، حمید (1377)، «آینده جنبش های اسلامی در خاورمیانه»، فصلنامه مطالعات خاورمیانه، شماره 14- 15، صص 55- 94.

- اخوان زنجانی، داریوش (1372)، «بحران سومالی و مسئولیت جامعه بین المللی»، اطلاعات سیاسی و اقتصادی، شماره 69 - 70 ، صص 32- 39.

- حیدرپور، سلیمان (1385)، «دکترین دوقلوی بوش- چنی برای کنترل انرژی سومالی»، فصلنامه مطالعات آفریقا، شماره 14 ، صص 297- 3.18.

- حسینی، محمدجواد (1386)، «دلایل شکست دادگاه های اسلامی شریعت سومالی»، فصلنامه مطالعات آفریقا، شماره 15، صص 301- 310.

- شکیبا، محمدرضا (1386)، «احزاب اسلامی و تأثیر آنها در گسترش مردم سالاری در آفریقا»، فصلنامه مطالعات آفریقا، شماره 16، صص 19- 74.

- ----------- (1386)، «ریشه های رشد تروریسم در آفریقا و راهکار مقابله با آن»، فصلنامه مطالعات آفریقا، شماره 15، صص 137- 158.

-   گلی زواره قمشه ای، غلامرضا (1371)، «سرزمین و مسلمانان سومالی: منطقه استراتژیک شاخ آفریقا»، درس هایی از مکتب اسلام، سال 32، شماره 12، صص  54-65.

- «سرزمین های جهان اسلام: سومالی سرزمین قبیله ها»، اندیشه تقریب، پاییز 1385، شماره 8، صص 140-158.

 

نویسندگان: حسین مسعودنیا: استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه اصفهان

عاطفه فروغی: کارشناس ارشد علوم سیاسی

منبع: فصلنامه جامعه شناسی سیاسی جهان اسلام شماره 3.