گفتمان تاريخي مسلمانان اتيوپي (بخش نخست)

  • کد خبر: 1409
  • منبع خبر: باشگاه اندیشه

خلاصه مسلمانان اين كشور هنوز هم فاقد تشكيلات و زيرساخت‌هاي اساسي در سطح ملي هستند، هر چند كه نقش قابل توجهي در اداره امور كشور و سياستگزاري‌هاي داخلي و خارجي عهده‌دار شده و جايگاه تاريخي خود را بازيافته‌اند.


اگر مي‌خواهيد اتيوپي را بهتر بشناسيد و بدانيد كه از حبشه به عنوان اولين پايگاه اسلام و مأمن برخي از صحابي بزرگ پيامبر(ص) هم‌اكنون چه چيزي مانده است مقاله حاضر را مورد مطالعه قرار دهيد.

مسلمانان اتيوپي روزگاران متفاوتي را تجربه كردند و تبعيض‌ها و رنج‌ها را در كنار برابريها و شاديها در حافظه داشتند. رفتار دوستانه و جانبدارانه ايتالياي فاشيست با مسلمانان اتيوپي كه به منظور رسيدن به اهداف استراتژيك ايتاليا در منطقه بود با اعاده حكومت سلطنتي هايله ثلاثه به نوعي همياري با بيگانگان تلقي گرديد و مسلمانان در انزوا و تنگناي شديدي قرار گرفتند. اين روند با انقراض حكومت سلطنتي و روي كارآمدن نظاميان چپ‌گرا دوباره تغيير كرد و حكومت جديد آزادي‌ها و امكانات زيادي را به مسلمانان اتيوپي اختصاص داد. اما مسلمانان اين كشور هنوز هم فاقد تشكيلات و زيرساخت‌هاي اساسي در سطح ملي هستند، هر چند كه نقش قابل توجهي در اداره امور كشور و سياستگزاري‌هاي داخلي و خارجي عهده‌دار شده و جايگاه تاريخي خود را بازيافته‌اند و در مسائل مختلف داراي موضع و حضور آشكاري هستند، مقاله زير كه توسط يكي از اساتيد دانشگاه آديس‌آبابا تأليف شده است، نگاهي گذرا بر گفتمان تاريخي مسلمانان اتيوپي است كه اميدواريم مورد توجه شما قرار گيرد.

 

مقدمه

اسلام در جريان نخستين هجرت مسلمانان، قبل از آنكه به مدينه راه يابد، به حبشه وارد شد و حبشه به علت پذيرايي از مسلمانان مهاجر، از جهاد اسلامي مستثني گرديد. طبق نقل قول مورخان، نجاشي نخستين پادشاهي بود كه به اسلام گرويد و مزار وي اكنون زيارتگاه مسلمانان اين كشور است. هر چند مسلمانان در طي قرون 15 تا 17 ميلادي دولت- شهرهايي مستقل در شرق فلات اتيوپي تاسيس كردند ولي به علت اختلافات قومي با يكديگر اتحاد نداشته و‌ مجبور بودند براي در امان ماندن از تهاجم حكومت مسيحي جزيه سنگيني را به حكومت حبشه بپردازند. سرانجام در دهه دوم قرن ‌16 .م امام احمد بن ابراهيم الغازي تمامي اين سلطنت ها را با هم متحد كرد و طومار حكومت صليبي را در نورديد. در سال 1529.م درآخرين شكست در برابر ارتش اتيوپي، امام احمد به جزيره‌اي در درياچه تانا گريخت و از حكومت پرتغال درخواست كمك كرد. در سال 1543.م امام احمد در نبرد با قواي ارتش پرتغال كه به سلاحي جديد مجهز بودند، شكست خورد و با شهادت وي بار ديگر وحدت مسلمانان از ميان رفت.

 

ساختار بحث

در طي حدود بيست سال از هنگام سقوط نظام سلطنتي تا دومين سالگرد فروپاشي رژيم نظامي در اتيوپي، اسلام در تحول، تجديد حيات و تنش هاي داخلي خود روندي را پيمود كه در تاريخ طولاني و پر نشيب و فرازش بي‌سابقه بوده است. اين تحول در اتيوپي تا حدود زيادي در نتيجه تغييراتي بود كه در داخل كشور در جريان بود، هر چند حوادث خارجي نيز در تعميق بخشيدن به آن نقش داشت.

بحث درباره برخي از ابعاد اين روند تكاملي و تدوين دوباره آن يكي از اهداف اين تحقيق مي باشد. هدف ديگر توجه به بعضي مسايلي است كه مسلمانان اتيوپي را در اين دوران به خود معطوف كرده بود. از سوي ديگر قصد داريم آنچه در نوشته ها، اقدامات و مباحثات غير رسمي در اين دوران جريان داشته مورد بررسي قرار دهيم. اين تحقيق به سه بخش عمده تقسيم شده كه هر بخش آن بر اساس يك واقعه مهم سياسي و ملي، مانند تغيير رژيم از بخش ديگر آن متمايز مي گردد.

در مقدمه، ديدگاه و موضع ايتاليا پيرامون اسلام در دوران اشغال نظامي و دوران پس از آزادي اتيوپي تا سقوط نظام سلطنتي در سال 1974 ميلادي را بررسي مي‌كنيم. بخش دوم، تحولات مهم مربوط به اسلام را بين سالهاي1991-1974 مطالعه مي‌كند و بخش پاياني حوادث بين سالهاي 1991-1993 را به اختصار ارزيابي مي نمايد. در همين راستا تلاش مي‌شود آن دسته از عناصر ثابت و متغير در سياست رسمي نسبت به اسلام و برداشت آنها از مسلمانان مطالعه و علاوه بر اين، برداشت خود مسلمانان نيز از اين تحولات در دوران ياد شده مشخص گردد. در اين تحقيق از منابع دسته اول و دوم به ويژه روزنامه آديس زمن ‌Addis Zaman بين سالهاي 1993-1974، تعدادي از تحقيقات پيرامون تاريخ سياسي اتيوپي كه از سال 1970 به بعد منتشر شده است و همچنين ميزان محدودي از اطلاعات شفاهي و مجموعه‌اي از مجلات و روزنامه استفاده شده است.

در واقع، اين تحقيق بخشي از يك تحقيق بزرگتر پيرامون اسلام در اتيوپي از زمان اشغال دولت فاشيستي ايتاليا تا پايان سالهاي دهه 90 مي باشد.

 

اسلام در اتيوپي (1936-1974)

سياست ايتالياي فاشيست در اتيوپي، همانگونه كه يك مورخ مهم ايتاليايي آن را به درستي منافع نظامي- سياسي توصيف كرده است تنها جلب حمايت مسلمانان براي رسيدن به اهداف خود بود. ايتاليا از آگاهي مسلمانان، از قرباني شدنشان توسط نظام ستم پيشه حكومت امپراتوري اتيوپي استفاده كرد تا به اهداف خود دست يابد. سباچي( Sbacchi) منافع چند جانبه اي كه ايتاليا براي مسلمانان فراهم كرد به شرح ذيل بيان كرده است:‌ ((‌آزادي كامل مذهبي به مسلمانان اعطا گرديد، قاضي (قاضي مسلمان) جانشين دادرس آمهارا شد، زبان عربي در مدارس مسلمانان بطور رسمي تدريس گرديد. تمامي روزنامه ها در قلمروي امپراتوري ايتاليا داراي بخش عربي بود و راديو ايتاليا نيز به زبان عربي برنامه پخش مي كرد.

روساي جديدي براي مسلمانان انتخاب شده و در مراسم رسمي براي آنان جايگاه مخصوص در نظر گرفته شد. تقسيمات اداري و كشوري جديدي به منظور ايجاد وحدت ديني و قومي در ميان مردم مسلمان تشكيل گرديد…. ايتاليايي ها در هر جا كه مسلمانان حضور داشتند، مساجد جديدي را ساخته و مساجد قديمي را تعمير و احيا نمودند. شخص موسوليني عنايت خاصي به بناي مسجد جامع در آديس آبابا به عنوان يك پاداش سياسي براي همكاري مسلمانان در جنگ ايتاليا با اتيوپي داشت.))

بدين ترتيب ايتاليايي ها بودجه ساختن پنجاه مسجد جديد سنگي و احيا شانزده مسجد قديمي را تامين كرده و ثبت نام دانش آموزان مسلمان را در مدارس اسلامي، مانند مدرسه اسلامي هرار افزايش دادند. فقط در سال 1939 دولت ايتاليا يارانه 3585 زائر براي سفر حج تامين و امكانات لازم براي سفر رهبران مذهبي و سياسي مسلمانان اتيوپي از قبيل سلطان اباجبير و شيخ عيسي، به مصر و ساير كشورهاي عربي را فراهم ساخت.

اين نمونه هاي توجه و خيرخواهي ايتاليايي‌ها نسبت به اسلام، پاداشهاي مالي و بالاتر از همه احترام آنها به اسلام و فرهنگ مسلمانان تاثير مثبت و پايداري بر مسلمانان اتيوپي باقي گذارد. اين امر نقطه مقابل بي‌توجهي و تحقير مسلمين در دورانهاي پيشين و حتي پس از آن بود. بنابراين، دوره حاكميت ايتاليا بر اتيوپي در بين مسلمانان اين كشور به عنوان دوراني از احساس آزادي و بدور از هرگونه تبعيض و ستم تلقي مي‌گرديد.

شايد اين انتظار وجود داشت كه با توجه به سابقه بي رحمي و شقاوت ايتاليايي ها نسبت به مسلمانان ليبي، به اين نيكخواهي با ترديد و بلكه دشمني نگريسته شود اما با وجود اين، هيچگونه اقدامي بر ضد ايتاليا صورت نگرفت. مسلمانان اتيوپي از ديرباز از جهان اسلام منزوي مانده بودند و از سوي ديگر اين سياست ايتاليا را با وضعيت داخلي كشور در سالهاي قبل مقايسه مي‌كردند. در‌ آن سالها مسلمانان به عنوان بيگانه تلقي شده و از تبعيض آشكار و پنهان و انواع مختلف ستم و سركوب آزرده خاطر بودند.

با پايان يافتن دوران اشغال ايتاليا در سال 1941 و بازگشت رژيم سلطنتي به قدرت، بار ديگر دوره جديدي از تعقيب رسمي مسلمانان آغاز گرديد. مسلمانان با عنوان خائنان و همدستان دشمن خوانده مي شدند تا ‌جاييكه اقدامات كيفري عليه عده اي از رهبران و جوامع مسلمان به اجرا در آمد. به منظور حفظ وحدت ملي، پادشاه جديد با اقدامات رياكارانه خود مي‌كوشيد رضايت مسلمانان اتيوپي را جلب نمايد به خصوص‌كه مسلمانان قبلا نمونه حكومتداري ايتاليا را تجربه كرده بودند. پيش از اين ايتاليايي ها، دادگاههاي شريعت را تاسيس كرده بودند كه اين دادگاهها صلاحيت داشتند به دعاوي حقوقي در زمينه ازدواج، طلاق، ارث و وقف رسيدگي نمايند.

هر چند پادشاه هايله سلاسي اجازه داد كه اين دادگاهها عملا فعاليت نمايند اما دستور داد كه مقررات مربوط به مسلمانان از قانون مدني 1960 حذف گردد. هم چنين در زمان تشكيل كميسيون تدوين قوانين در سال 1945 به مسلمانان اجازه مشاركت داده نشد و قانون مدني سال 1960 در خصوص مقررات مربوط به مسلمانان هرگز تعدد زوجات را قانوني نشناخت و در تمام امور ازدواج و مسايل خانوادگي، رويه ها و سنت هاي دين مسيحيت در آن متبلور بود. در حالي كه كميسيون با مقامات ديني مسيحي و دانشوران سنتي آنان مشاوره داشت، از هيچ مسلماني نخواست تا نظراتش را درباره پيش نويس قانون مزبور اظهار نمايد. هرچند در پيش نويس قانون مدني، فصلي تحت عنوان مقررات ويژه مسلمانان درج شده بود اما اين فصل در زمان انتشار قانون مدني حذف گرديد.

در واقع، دادگاههاي شريعت (اسلامي) در اعلاميه سال 1962 در بخش دادگاهها و قانون آيين دادرسي مدني قانوني شناخته نشدند هر چند كه فعاليت آنها عملا استمرار يافت. دولت اميدوار بود با تجويز وجود آنها، بدون اعطاي وضعيت قانوني، اين دادگاهها هم سرانجام مانند خود مسلمانان پژمرده و منقرض شوند. با وجود اينكه پادشاه هايله سلاسي همواره در سخنرانيهاي خود تاكيد مي كرد كه دين يك امر شخصي است و كشور به همه تعلق دارد اما در عمل به حمايت از پارادايم سنتي كه ملت اتيوپي را با مسيحيت برابر مي دانست پرداخت. وي به دليل اينكه اسلام، به عنوان آنتي تز ملي گرايي اتيوپي مطرح بود سعي داشت با كم شمردن تعداد جمعيت مسلمان كشور اين انديشه متعلق به قرون گذشته را كه اتيوپي جزيره مسيحيت در درياي اسلام است را جاودانه گرداند.

در اين بين برخي از ملي‌گرايان معتقدند كه هيچ گونه سياست رسمي و علني مبني بر سركوب مسلمانان يا تبعيض عليه آنان وجود نداشته (مانند اقداماتي كه در سال 1880 عليه مسلمانان انجام شد) بلكه مسلمين تنها از گردونه‌ حيات ملي منزوي شده و يا مورد بي مهري قرار گرفته اند! مورتن(Morten) در تحقيق تازه اي در اين خصوص معتقد است نظام سلطنتي در دوران هايله سلاسي كوشيد تا با ترسيم اتيوپي به عنوان يك كشور مسيحي و ايجاد ممانعت در تماس مسلمانان با جهان اسلام، نفوذ مسلمانان را در كشور ريشه كن سازد. به همين دليل براي سفر زيارتي مسلمانان به حج محدوديت جدي ايجاد نمود و از مسافرت برخي از رهبران با نفوذ مسلمانان مانند مفتي سراج، مفتي محمد امان و شيخ سعيد محمد صادق به خارج از كشور جلوگيري كرد.

مكانيسم ديگري كه در اين دوره توسط دولت به كار گرفته مي شد استفاده از فرهنگ مسيحي به عنوان وسيله اي براي دستيابي به وحدت ملي بود. در دوران نظام سلطنتي، مسلمانان به عنوان اتباع حكومت مسيحي قلمداد مي شدند نه شهروندي كه مانند هموطن مسيحي اش از حقوقي برابر بهره مند باشد. آنان نمي توانستند اعمال ديني خود را آزادانه و به طور علني انجام دهند، براي خود مسجد بسازند، امكان دستيابي به زمين برايشان دشوار و يا ناممكن مي نمود و از خدمات دولتي و نظامي محروم بودند، حتي استخدام مسلمانان در درجات پايين نظامي منوط به اين بود كه به دين مسيحيت درآيند.

همچنين مسلمانان از سيستم آموزشي موجود ناراضي بودند زيرا اعتقاد داشتند كه اين سيستم از آرمانهاي مسيحيت الهام گرفته است و به موازات آن از گسترش آموزشهاي اسلامي و يا پيوند آن با سيستم آموزشي كشور ممانعت به عمل مي‌آورد. به همين علت ميزان ثبت نام دانش آموزان مسلمان در مدارس دولتي در برخي از مناطق مانند بالهBALE) و يا در مراكز دانشگاهي بسيار پايين بود. در سالهاي حكومت سلطنتي به آموزشهاي ديني مسلمانان كه در مدارس قرآني متمركز بود هم از سوي دولت و هم از سوي كليسا رسما با حقد و حقارت نگريسته مي شد. دليل اين موضع گيري تدريس اسلام در اين مدارس و استفاده از زبان عربي در آنان بود.

ماركاكيس MARKAKIS در خصوص اينكه چرا مسلمانان اتيوپي انگيزه اي براي شركت در آموزشهاي جديد نداشته و مشاركت آنها بسيار پايين بود، حقايق ذيل را ذكر مي‌كند كه با دلايل شفاهي تحقيق حاضر نيز سازگاري دارد: ممنوعيت استفاده از زبان عربي در مدارس دولتي، تبليغ دين مسيحيت تحت پوشش تعاليم اخلاقي، استمرار فعاليت مدارس در روزهاي جمعه و اعياد و تعطيلات ديني مسلمانان، استفاده از آموزش براي تبليغ و گسترش ملي گرايي مورد نظر دولت و بالاخره اين حقيقت كه آموزش و پرورش همواره وسيله اي براي استخدام در ادارات دولتي بوده است.

علت ديگر ناخرسندي مسلمانان از سيستم آموزشي اين بود‌ كه تاسيس مراكز آموزشي اسلامي از حمايت مالي دولت بهره مند نبود. هر چند دولت ادعا مي‌كرد آموزشهاي مذهبي برعهده نهادهاي ديني است و مدارس سنتي مي‌ بايست خودكفا و خودگردان باشند اما در حقيقت به طور غير مستقيم از طريق اعطاي زمين، معافيت اموال كليسا از پرداخت ماليات و تخصيص بخشي از مالياتهاي آموزشي به كليسا، مدارس ديني مسيحي را تحت حمايت خود قرار مي‌ داد.

بسياري از دهقاناني كه در مزارع متعلق به كليسا كار مي‌‌كردند به ويژه در مناطق جنوبي اتيوپي، مسلمان بودند و از طريق پرداخت ماليات به طور غير مستقيم مدارس كليسايي را تقويت مي‌كردند. از اين رو، مسلمانان اتيوپي در حاليكه سيستم آموزشي دولتي را از طريق پرداخت ماليات، حفظ و تقويت مي‌كردند حق بهره مندي از آن را نداشتند.به هر حال به ويژه در سالهاي 1960تا 1970 بروز تحولات جديد درآفريقا، جهان اسلام و اتيوپي منجر به كاهش شدت كنترل در فرصتهاي آموزشي، ثبت نام در خدمات دولتي و سفرهاي خارجي گرديد و اوضاع به تدريج به نفع مسلمانان اتيوپي تغيير يافت.

 

اسلام در اتيوپي سوسياليست 1991-1975 ميلادي

به رغم توفانهاي تحولي كه در سالهاي 1960 تا1970 در سراسر كشور جريان داشت، اسلام درآستانه بروز جنبش مردمي سال 1974 همچنان داغ قديمي همكاري با تجاوز خارجي را بر پيشاني خود داشت و مسلمانان اتيوپي تنها به عنوان بيگانگاني‌كه اقليت ناچيزي از جمعيت كشور را تشكيل مي دهند، محسوب مي‌شدند. مسلمانان از حقوق مدني خود محروم بوده و در مرداب ركود و تسليم غوطه ور بودند. هر چند اهميت حياتي مسلمانان در اقتصاد كشور، به ويژه در تجارت داخلي از دير باز توسط حكومت و مردم مسيحي شناخته شده بود اما اين اهميت نمي‌توانست استثمار سياسي و تبعيض اجتماعي حكومت مسيحي را جبران نمايد.

مناسبات تاريخي مسيحيان اتيوپي با همسايه هاي مسلمانشان آميزه اي از خصومت شديد و همكاري عملي بوده است. با اين وجود واكنش به چندين دهه ستم و بي مهري نسبت به مسلمانان اتيوپي را مي بايست در شورش انقلابي 1974 كه در نهايت طومار نظام سلطنتي و اقتدار سياسي و معنوي آن را در هم پيچيد، ارزيابي كرد.

تظاهرات مسلمانان اتيوپي ساكن آديس آبابا در آوريل 1974‌ كه از قبل برنامه ريزي و سازماندهي شده بود يكي از اولين و بزرگترين نشانه هاي ظهور اعتراضات مردمي و در خواست بهبود وضعيت و جبران مظالم گذشته بود. برنامه راهپيمايي، پيش از آن در جلسات و نشستهاي متعدد با حضور طبقات مختلف جامعه مسلمان از جمله علما، دانشجويان دانشگاه و كسبه بازار برنامه ريزي شده بود.

انديشه برپايي تظاهرات در ابتدا توسط دانشجوياني مطرح شد كه به تازگي از درس و بحث خود در كشورهاي مسلمان همسايه مراجعت كرده و تحت عنوان انجمن جوانان مسلمان اعلان موجوديت كرده بودند. اين در حالي بود كه تمامي علما از پيشنهاد آنان جهت برگزاري تظاهرات، قاطعانه حمايت كردند.هرچند درباره زمان دقيق و تعداد مردمي كه در تظاهرات شركت داشتند، اختلاف نظر وجود دارد اما اهميت اين راهپيمايي عظيم از سوي بيشتر ناظران مسايل سياسي اتيوپي مورد تاكيد و پذيرش قرار گرفته است. اين تظاهرات به طور موثري افسانه مطرح شده توسط هايله سلاسي مبني براينكه، اتيوپي يك كشور مسيحي است و مسلمانان در آن اقليتي ناچيز هستند را در هم شكست.

له فورت (LEFORT) در اين باره مي نويسد:‹‹… مسلمانان با تظاهرات خود قدرت اسلام را كه براي قرنها توسط دين حاكم خاموش شده بود، آشكار ساختند.›› از سوي ديگر، برخي از محققين، تظاهرات مسلمانان را به عنوان تهديدي براي وحدت ملي برشمرده و مي‌كوشند در نقاب نظريه پردازي‌هاي خود، اين افسانه قديمي‌كه اسلام خطري دايمي براي موجوديت اتيوپي است را مطرح نمايند. به عنوان مثال در نظر هاربس (Harbes) اين تظاهرات، سستي و فتور اساسي موجود در شالوده رژيم حاكم را آشكار ساخت، زيرا ادامه حياتش وابسته به روابط نزديك با كليساي ارتدوكس براي توجيه مشروعيت بود، در حاليكه اين كليسا نمايندگي اكثريت جمعيت كشور را بر عهده نداشت.

طبق نظر كلاپهام (Clapham) صحنه راهپيمايي مسيحيان و مسلمانان كه همدوش يكديگر و با شعارهاي واحدي حركت مي كردند، بزرگترين ضربه سياسي بر مسيحيت مرتجع بود. تظاهرات20 آوريل 1974 در واقع انفجار اوج احساس تحقير و ابراز سازمان يافته خشم و نارضايتي مسلمانان بود كه از ساليان دراز در اعماق قلبشان مي‌جوشيد. اين اعتراض بيشتر عليه تبعيض و بي عدالتي هاي آشكاري بود كه توسط رژيمهاي گذشته عليه مسلمانان اتيوپي اجرا مي‌گرديد.

علاوه بر اين مي‌توان گفت كه اين تظاهرات نقش مهمي در شدت بخشيدن به مخالفت عمومي و بسيج مردمي عليه نظام سلطنتي ايفا كرد. حكومت نيز از اين موضوع آگاه شد كه بايد عنصر اسلام را در توسعه، سياست ملي و تدوين و اجراي تصميمات و سياستهاي اقتصادي- اجتماعي در نظر‌گيرد. طبق‌ گزارشات منتشر‌ شده در روزنامه ‌آديس ‌زمن، نخست وزير وقت عندلكاچوماكنون (Endalkachaw akonnen) در تاريخ 9 آوريل 1974 با نمايندگان و بزرگان مسلمانان ديدار و گفتگو كرد. اعضاي نمايندگان مذكور قبلا موضوعاتي را براي بحث و گفتگو ارائه كرده بودند كه نخست وزير اطمينان داد به اين مسايل توجه خواهد شد. نه روز بعد در تاريخ 19 آوريل عندلكاچو مجددا با نمايندگان جامعه مسلمان ملاقات نمود و پيرامون 13 موضوع كه در عريضه 9 آوريل ارائه شده بود بحث و مذاكره صورت پذيرفت. متن و محتواي اين عريضه به روشني در روزنامه ها ذكر نشده بود و مطبوعات تنها به طور كلي مفاد تقاضاها را گزارش كرده بودند. در اين عريضه درخواست هايي به شرح ذيل مطرح شده بود:

1- حمايت دولت از دين اسلام بايد در قانون اساسي بيان و درعمل به اجرا در آيد.

2- دولت به‌ مسلمانان اجازه دهد كه يك تشكيلات ديني تاسيس نمايند.

3- دادگاههاي شريعت مي بايست با بودجه معين موجوديت مستقل داشته باشند و اين موضوع در قانون اساسي اصلاحي ذكر گردد.

4- تعطيلات و اعياد اسلامي به طور رسمي مراعات گردند.

5- تشكيل انجمن جوانان مسلمان و انجمن زنان مسلمان رسميت يابند.

6- مسلمانان اجازه داشته باشندكه زمين تملك نمايند.

7- مسلمانان اتيوپي از حق تملك زمين محروم مي باشند و اين مو ضوع غير واقعي بودن اين جمله پادشاه را ثابت مي‌كند كه همواره تكرار مي نمايد، كشور به همگي تعلق دارد و دين يك امر شخصي تلقي مي‌شود. بنابراين كابينه جديد مي بايست به اين مطلب جامه عمل بپوشاند.

8- مسلمانان اتيوپي بايد اجازه داشته باشندكه در امور اداري، قضايي، خدمات سياسي، ارتش و خدمات دولتي اشتغال داشته و فعاليت نمايند.

9- دولت بايد از تبليغ و ترويج اسلام حمايت و براي امور تبليغي بودجه اي تخصيص دهد. همچنين مبلغان مسلمان مجاز باشندكه به كشور وارد شوند.

10- تعليم و تبليغ اسلام بايد از طريق پخش برنامه‌هايي در رسانه هاي‌گروهي صورت پذيرد.

11- عبارت ‹‹مسلمانان اتيوپي›› مي بايست جايگزين اصطلاح ‹‹مسلمانان مقيم اتيوپي››‌ گردد.

12- تعاليم اسلام بايد در تمامي مدارس تدريس شود.

13- دولت به مسلمانان اجازه دهد كه مسجد بسازند وكالاهاي موردنياز براي اين منظور از معافيت گمركي برخوردار گردد.

درباره ماهيت اين تقاضاها دو نكته مهم وجود دارد كه درخور توجه است. نخست به استثناي درخواستهاي شماره چهار، شش و يازده كه از طرف دولت پذيرفته شد، يعني اعلان سه عيد مهم مسلمانان به عنوان تعطيل رسمي، اصلاحات ارضي و به كاربردن رسمي عبارت مسلمانان اتيوپي و شماره هاي دوم و هشتم كه به طور محدود پذيرفته شدند، ساير تقاضاها بايگاني يا مورد تجاهل واقع گرديد. ديگر آنكه تمامي تقاضاها به جز درخواستهاي پنجم و دهم نمايانگر تظلمات هميشگي بر مسلمانان بودند.

تظاهركنندگان مسلمان از مسجد انور راهپيمايي خود را آغاز كرده و با عبور از ميدان دوگل و رسيدن به ميدان صليب به سوي ايستگاه راه آهن ادامه مسير داده و از طريق خيابان چرچيل به آديس كاتاما رسيدند. همگي مسلمانان اعم از پير و جوان و مرد و زن در اين راهپيمايي شركت داشتند و به رغم حضور انبوه جمعيت مسلمانان هيچ گونه مشكل امنيتي به وجود نيامد. بسياري از مسيحيان اتيوپي حمايت خود را از هموطنان مسلمان خود اعلان كرده و دانش آموزان و دانشجويان با پيوستن به آنها از درخواستهاي آنان پشتيباني كردند.

تقاضاي اصلي تظاهر كنندگان اجراي مساوات مذهبي بود و اين عده در پلاكاردهايي كه حمل مي‌كردند خواستار رفع تبعيض مبتني بر وابستگي هاي قومي و ديني بودند. در پلاكارد ديگري نوشته شده بود كه اتيوپي جزيره مردم اتيوپي است و مساوات واقعي تنها از طريق وحدت حاصل مي شود. در مسير راهپيمايي تظاهركنندگان شعارهايي سر مي دادند كه منعكس كننده تقاضايشان جهت مساوات مذهبي بود. در 22 آوريل نخست وزير با نمايندگان كليساهاي آديس آبابا ديدار كرد و در اين ديدار آنان نظر خود را در خصوص تظاهرات مسلمانان اعلام كردند. نمايندگان كليسا گفتند كه شعارهاي مسلمانان و پلاكاردهايي كه حمل مي كردند، موقعيت تاريخي كشور و وحدت ملي را تهديد مي كند. همچنين اضافه كردند كه هرچند اين اقدامات عميقا رهبران كليساهاي آديس آبابا را نگران ساخته است اما آنان خوددار بوده و تا حد زيادي تحمل و بردباري از خود نشان داده اند.

عندلكاچو از مسيحيان ساكن آديس آبابا به خاطر اينكه با توجه به راهنمايي وي از دست زدن به تظاهرات متقابل امتناع كرده اند، تشكر نمود. روزنامه آديس زمن در همان روز گزارش كرد كه نمايندگان 42 كليسا اعتراض خود را نسبت به تظاهرات مسلمانان و مطالبي كه راجع به مسيحيت اتيوپي بيان شده است، به ابونا تيلوفلوس (Tewoflos) رهبر كليساي ارتدوكس اتيوپي ابراز داشتند. آنان اعلان نمودند كه از روزگار باستان، اتيوپي جزيره مسيحيت بوده و عميقا از اينكه مسلمانان مي‌گويند اتيوپي جزيره مسيحيت نيست خشمگين هستند.

نويسنده: حسين احمد

مترجم: محمد حسين مظفري