برخی خاطرات «صالح الوردانی» نویسنده شیعه مصری (2)

  • کد خبر: 1426
  • منبع خبر: مجله پژوهه

خلاصه عواملی که باعث شد، به اهل بیت و طرح تشیع جذب شوم، بسیارند. از این عوامل، برخی، به ایده اهل سنت و برخی به موقعیت اسلامی و برخی به مسائل شخصی و برخی نیز به ایده تشیع مربوطند.


طرح و ایده تشیع

عواملی که باعث شد، به اهل بیت و طرح تشیع جذب شوم، بسیارند. از این عوامل، برخی، به ایده اهل سنت و برخی به موقعیت اسلامی و برخی به مسائل شخصی و برخی نیز به ایده تشیع مربوطند.

اما آنچه، به ایده و اهل سنت مربوط است، دست آورد سیاست می باشد که فقه رجال را بر فقه متون مقدم داشته است. در دورانی که سنی بودم، شعار عقل را برافراشتم؛ ولی، در میان اهل سنت، جایگاهی برای آن نیافتم و بدینسان تهمت ها، شایعه ها و اهانت ها به سویم روان شدند. پس از گذشت زمان، فهمیدم، استفاده از عقل، نزد اینان، به معنای الحاد و گمراهی است. ولی، به تحقیق دریافتم معنای واپس زدن عقل، ذوب شدن در گذشته است و انسان باید، از شخصیت خویش دست بردارد.

به یاد می آورم، وقتی در اوائل سال های هشتاد در زندان بودم، برخی از رهبران گروه جهاد، به من پیشنهاد کردند که با آنان همکاری فکری داشته باشیم؛ ولی، من این پیشنهاد را به این بهانه رد کردم که من هیچ کاری را بدون دقت، تفکر و تعقل انجام نمی دهم و این به نفع شما نیست. من اگر با شما موافقت کنم، بین دو امر، مخیر خواهم بود: با ایده شما مخالفت خواهم کرد. یا تسلیم ایده شما خواهم شد که در این حالت، چیزی اضافه نشده است.

و همانا مسلح شدن به سلاح عقل، به انسان قدرت اختیار می بخشد. و بدینسان، با این سلاح، به سوی اهل بیت کشیده شدم و آن را برگزیدم. و بی گمان، اگر به سلاح خرد مسلح نمی شدم، این امر محقق نمی شد. فرو ریختن قیود و ایده تسنن و رهایی از بندهای آنان یاری نمود؛ اما آنچه، مرا به سوی اهل بیت کشاند و مجذوب تشیع نمود، تشیع بود که عبارتند از:

 

1- امام علی

هنگام مطالعه کتاب های اهل سنت، سخن ابن حنبل توجهم را جلب کرد که می گوید: «علی دارای دشمنان زیاد است، دشمنانش، در جستجوی عیبی برای او بودند، چیزی نیافتند، ناچار شخصی را پیدا کردند که با علی دشمن است، پس به خاطر عداوت و کینه باعلی، او را ستایش و مدح کردند.»

این سخن، حرکت تاریخ را خلاصه کرده است، حرکتی که به نزاع اهل بیت با دشمنانشان مربوط است. اگر مقصود ابن حنبل، از دشمن علی، معاویه است، پس، وی، از آن سوی تاریخ، تسنن را محکوم کرده، هر چند غرضش این نبوده است؛ زیرا، تاریخ اهل سنت، بر اساس تأیید حکام بنی امیه و بنی عباس استوار گشته است. و همچنین، بر اساس تأیید میراثی بر پاشده است که به خاطر سازش آنان و حاکمان زائیده شده اند؛ همان میراثی که فعالیتش بر تحقیر امام علی و اهانت به اهل بیت استوارند.

ارتباط اهل سنت با خط حاکمان، آنان را مجبور ساخت که روش دشمنی با امام علی و اهل بیت را پیش بگیرند و این طبیعی بود؛ زیرا، این حکام، خود دشمنان علی و اهل بیتند. آنان بودند که ابوبکر و عمر و عثمان را بر علی مقدم دانستند. مقام ابوسفیان و فرزندش معاویه را بالا بردند و او را همسان علی قرار دادند. نصوصی را که، درباره امام علی و اهل بیت وارد شده اند، برخلاف معنای واقعیشان، توجیه و تأویل نمودند. این نوع نگرش، که دلیل طرفداری کامل آنان و تایید بی چون و چرای دشمنان امام و اهل بیت به شمار می رفتند؛ مرا به فکر فرو برد؛ به راز این موضعگیری های بی سبب.

سخن ابن حنبل، پاسخی به یک گوشه از این سؤال بود؛ ولی، پاسخی کامل نتوانست بر زبان بیاورد، این است که این قوم، پس از وفات رسول خدا (ص) علیه امام توطئه کردند و این توطئه آنان را واداشت که نصوصی را که درباره آن حضرت و اهل بیت وارد شده اند، توجیه نموده و یا نابود سازند؛ بلکه روایاتی بر خلاف آن بسازند.

با این حال، گاهی، سخنان، شک برانگیزند؛ مثلاً، ملاحظه کردم که اینان، واژه امام را فقط بر علی به جز دیگر اصحاب اطلاق می کنند. وانگهی ادعا می کنند که امام علی، افرادی را که معتقد به الوهیتش بودند، در آتش سوزاند. من هر گاه به این دو مطلب برخورد می کردم، از خود می پرسیدم: «چرا اینان واژه امام را ویژه حضرت قرار داده اند؟» و «چگونه الوهیت او را به جز دیگر صحابه، یاد آور شده اند؟»

برای پاسخ به این دو سؤال، بسیار، تحقیق کردم. تا، به نصوصی دست یافتم که امام را بالاتر از دیگر افراد قرار می داد. این ویژگی از زبان قرآن و رسول اکرم (ص) بیان شده است.

این ویژگی، طهارت از رجسی است که او را لایق جانشینی حضرت رسول قرار می دهد و مسؤولیت امامت را پس از پیامبر به او می سپارد. چیزی است که این قوم، آن را از علی دریافتند؛ ولی، سیاست، آن را پشت پرده قرار داد. آنچه از آن باقی ماند، واژه «امام» بود که بر علی اطلاق می شد. برخی به الوهیت او قائل شدند؛ زیرا، معجزات زیاد را از آن حضرت دیدند. این در صورتی است که ما قائل به صحت چنین روایتی باشیم.

اینان به ما نگفتند که چرا برخی علی را پروردگار خود خواندند؟ گویا، هر چند این روایت را ذکر می کنند، غرضی جز این ندارند که از این راه، به شیعیان امام علی طعن و انتقاد کنند و هر تصوری که درباره ویژگی امام علی دارند، از بین ببرند.

هر وقت اهل سنت نام امام را می برند، پس از آن می گویند: «کرم اللّه وجهه.» و آن را، این گونه معنا می کنند: «علی، هرگز، بر بتی، سجده نکرد، هر چند تمام اصحاب بر بت سجده کرده اند.»

در دل خود گفتم: «این ویژگی که از لسان اینان بیان شده، قطعاً بر مقام و منزلت والا و موقعیت شرعی حضرت تأکید دارد، چنان که روایت، ادعای الوهیت و توصیف وی به امام نیز، چنین مطلبی را به اثبات می رساند.

از این که اهل سنت، علی را تا این حد، بی ارزش و انسانی معمولی معرفی می کنند، ناراحت شدم. سخت متأثر شدم که عثمان را با وجود کارهای زشت و قبیحش بر او مقدم داشتند.

این ها، مرا از فقه و ایده شان بیزار نمود و در پی جستجوی حقیقت برانگیخت. تا این که بر طرح تشیع دست یافتم و در آن چیزی یافتم که روانم را آرامش بخشید. در این طرح نوین، ویژگی و مقام والای علی را یافتم. در این طرح، علم و دانش علی را یافتم. در این طرح، علی را امامی معصوم یافتم که صفت عصمت، منعکس کننده ویژگی او است و بر این اساس، تمام اموری که در فقه اهل سنت (درباره امام) برایم ایجاد اشکال کرده بودند، حل شدند. فهمیدم که چرا او را امام می نامند؟ و چرا می گویند: «کرم اللّه وجهه؟» و چرا برخی او را خدای خود می دانند؟

مقام والای امام، همچون خورشیدی تابناک می درخشد؛ هر چند، این قوم بخواهند، با توجیه های خود، آن را از دیدگان مسلمانان پنهان کنند.

 

2- اجتهاد

مطلب دیگر که در طرح تشیع، توجهم را جلب کرد، باز بودن باب اجتهادی بود که نزد اهل سنت، قرن ها است که بسته است.

بنیاد دینی معاصر، نزد تشیع، دارای عده ای مجتهد والا مقام است که در بسیاری از مسائل و احکامی که اهل تسنن در آن سردرگمند، اجتهاد و پیشرفت علمی کرده اند و در رأس آن ها مسائل مربوط به ربا و بانک هایند.

اجتهاد، نزد شیعیان، محکوم به نص است، نه با آن برخورد دارد و نه از آن فراتر می رود.

استنباط نزد شیعه عبارتند از: کتاب، سنت (صحیح) و عقل. و بدینسان، مصادر دیگر را که اهل سنت، بر مصادر تشریع اضافه کرده اند، مانند اجماع، قیاس، استحسان و … نمی پذیرد.

در طرح شیعی، هیچ انسان شیعی را نمی یابی، که از مراجع مجتهد زمان تقلید نکند.

بر مقلد واجب است، خمس و زکات اموالش را به مرجع تقلیدش بپردازد.

مسائل فقهی، نزد شیعیان، مختص مجتهدان و فقهایند و بر مردم عوام روا نیست که در آن اظهار نظر کنند و این مسأله، نوعی انضباط و نظم در میان شیعیان پدید آورده است که از پیدایش بدعت ها و کژروی ها، نزد اهل تشیع جلوگیری می کند، در حالی که اهل سنت، همواره گرفتار تعدد گروه ها و افزایش ایسم ها، مکتب ها و بالا گرفتن نزاع های مذهبی اند؛ زیرا، برای پیروی و فراگیری، ضابطه ندارند؛ وانگهی، مسلمانان، چندان به فقهای اهل سنت اعتماد ندارند، در حالی که مجتهد، نزد اهل تشیع، همواره فردی معتمد است.

جالب است که تقلید به زنده بودن مجتهد بستگی دارد؛ پس، اگر مرجع تقلید، از دنیا برود، بر مقلد واجب است که از مجتهد اعلم زنده تقلید نماید. این بدان معنی است که مقلد با قضایای زندگی، ارتباط مستقیم دارد و نظرش را پیوسته به سوی امروز و فردایش دوخته است.

بنابر این، تقلید میت، یعنی: کهنه پرستی و باقی ماندن، بر یک خط ثابت که بی گمان نتیجه اش، تعصب و در جا زدن است که این را نزد اهل سنت، به تحقیق می یابیم؛ زیرا، هنوز بر فتاوای اهل قبور باقی است.

یکی از مهم ترین دست آوردهای باز بودن باب اجتهاد نزد شیعیان، پیشرفت در روبرو شدن با واقعیت ها و ارتباط با آن است؛ از این رو، نیافتم که درگیر مسائل جزئی و سطحی باشند، همان مسائلی که تمام وقت اهل سنت را پر کرده اند؛ مانند مسأله ریش و لباس عربی و نقاب زنانه و تحریم هنر، فرهنگ، دوری از سیاست، جدال با مسیحیان و دیگر قضایایی که آنان را از واقعیت های زندگی دور کرده باشند.

 

3- بنیاد مذهبی

آنچه، بنیاد مذهبی را نزد شیعیان، مشخص می سازد، استقلال و دور بودن از سیطره حکومت ها است.

از این رو، همواره، دارای دیدگاه ها و مواضع سیاسی شجاعانه ای بوده که در جامعه، تحول، تحرک و تغییر ایجاد می کرده است.

این استقلال، به ارتباط بنیاد مذهبی، با توده های مردم باز می گردد که از او اطاعت می نمایند و اموال خود را به او می سپارند و در برابر احکام و قوانینش، خضوع می کنند.

از رویدادهائی که ارتباط مستقیم توده ها را با بنیاد مذهبی تشیع روشن می سازد، انقلاب تنباکو است که یکی از مراجع به خاطر قطع منافع شرکت های بیگانه، فتوای تحریم تنباکو را صادر کرد و توده های مردم، بدون چون و چرا اطاعت کردند و بدینسان با یک فتوای کوچک، بزرگ ترین منافع اقتصادی شرکت های بیگانه در ایران، قطع و نابود شد. و همچنین، می توان از انقلاب قانون اساسی (مشروطه) نام برد که برخی از فقها، در سال ۱۹۰۶ میلادی آن را بر پا نمودند و در نتیجه قانون اساسی ایران صادر شد که دولت را به تبعیت از احکام شریعت مقدس مجبور می نمود و مجتهدان را حق تسلط بر قوانین می بخشید. بی گمان، انقلاب اسلامی ایران، نیز به خاطر همین ویژگی پیروز شد! اگر ارتباط مستقیم مجتهدان با توده ها نبود، هرگز، چنین انقلابی که آنان رهبری می کردند، پیروز نمی شد.

به هر حال، این رابطه معنوی با مردم، به مسأله امامت منتهی می شود، زیرا، شیعیان، مرجع تقلید را نائب امام غائب به شمار می آورند، از این رو، اطاعتش را بر خود واجب و لازم می دانند. در حالی که بنیاد مذهبی نزد اهل سنت، درست به عکس این است؛ زیرا، بنیادی است، وابسته به حکام که تحت نفوذ و سیطره آنان اداره می شود، و فقهای اهل سنت، حقوق خود را از حاکمان وقت دریافت می کنند.

از این رو، ارتباطشان، همواره با حاکم است نه مردم. و با فتوایی که صادر می کنند، منافع حاکم را ملاحظه می کنند، نه منافع ملت را. به همین خاطر، گروه های اسلامی گوناگون، این بنیاد دینی را محکوم کردند؛ زیرا، آن را بنیادی حکومتی می دانند که در خدمت حاکم است نه اسلام. بنابر این، بنیاد مذهبی اهل سنت، گرفتار مشکلی بزرگ است که حیثیتش را تهدید و آینده اش را به خطر می اندازد. از یک سو، اعتماد ملت های مسلمان را از دست داده و از سوی دیگر، قدرت هیچ نوع اداره ای ندارد؛ زیرا، هم اسیر حاکم است و هم اسیر فقه گذشتگان.

 

پس از تشیع

نیمه های سال هشتاد بود که پس از آزادی از زندان، به مکتب تشیع گرویدم... آن روزها، مصر آکنده از دشمنی با تشیع و ایران بود؛ زیرا، جنگ عراق و ایران در اوج خود قرار داشت و مصر با تمام قوا در طرفداری و پشتیبانی از عراق به سر می برد، از این رو، تمام رسانه های خبری مصر علیه ایران، بسیج شده بودند و روزنامه ها کاملاً مجاز بودند که هر چه می خواهند، ضد تشیع و ایران تبلیغ کنند. سپس، وهابیت و عراق با هم و در کنار هم، در مصر، به تبلیغات دامنه دار خود و با زیر پوشش گرفتن روزنامه ها، مجله ها، انتشارات، شخصیت های اسلامی و گروه های انقلابی مسلمان مصری و حتی منابر و مقاله نویسان چپی و لیبرالی ادامه دادند، و همه اینان بسیج شده بودند که شیعیان و ایرانیان، به ویژه امام خمینی را بکوبند. دیده ها از هر سوی و از هر کوی بر ما دوخته شده بود.

دیدگان حکومت، اطلاعات و دستگاه امنیت، روزنامه ها و مجلات و تبلیغات و سایر کشورها به ویژه عراق! و نیز: دیدگان آمریکا و اسرائیل و همه کسانی که در کمین شیعه نشسته بودند.

و بالاخره، ضربه های سختی، بر پیکره این گروه تازه رشد یافته، فرود آمدند. و همچنین، دشمنی ها و کینه توزی ها، ضد شیعیان و ایرانیان، طغیان گرفت؛ عجیب بود که تا جنگ خاتمه یافت، این حمله نیز پایان پذیرفت، گویی با هم پیوند خورده بودند. سپس، فشارهای سازمان امنیت مصر، ضد شیعیان، به تدریج کم شدند.

 

شخصیت مصری

حال که سخن از مرحله پس از تشیع به میان آمد، لازم است، نگرشی کوتاه، بر شخصیت انسان مصری داشته باشم. شخصیت انسان مصری، به گونه ای است که عقاید تازه رسیده را می خواهد، طبق شرایط و وضعیت خود فرا گیرد، نه این که خود را طبق آن عقاید، سازش دهد؛ در نتیجه، نمونه ای از اسلام، با اعتبارهای ویژه مصری، ساخته می شود. هر چند، در جامعه مصر، طرح خشن وهابیت پدید آمد و توانست، در میان گروه های اسلامی تأثیرگذار باشد؛ با این حال، این گروه ها، رفتاری داشتند که با طبیعت انسان مصری سازگار بود.

یکی دیگر از ویژگی های طبع انسان مصری، کهنه پرستی و میل به گذشته است که این صفت نیز بر اسلام مصری حکمفرما است؛ مثلاً، متدینان و متعهدان مصری، معمولا خود را با روش زندگی شخصیت های گذشته سازش می دهند و هر چه الگوی اسلامی، به وضعیت گذشتگان متعهدتر باشد، بیش تر، در میان مردم مصر، تأثیر می گذارد.

و از دیگر ویژگی های مردم مصر، گوشه نشینی است. ملت مصر، ملتی است، گوشه نشین که با روابط اجتماعی میانة خوش ندارند؛ هر چند، این کناره گیری، چندان مناسب زندگیشان نباشد و آنان را از نظر رزق و روزی به دشواری و تنگنا دچار کند! انسان مصری، هرگز، به فکر بیرون رفتن از وطنش نیست؛ مگر این که قرار داد کار رسمی داشته باشد و اجرتش را تضمین نماید! و حتی هنگامی که انسان مصری به خارج از وطنش مسافرت می کند، تنها در محدوده کارش می اندیشد. و به فکر وطنش است که با دستی پر به آن جا بازگردد و خانه ای در قریه اش یا آپارتمانی در شهرش بسازد، سپس، به محل کار خود برگردد و کار خود را ادامه دهد.

خطرناک ترین صفت از صفات انسان مصری، رنگ به رنگ شدن و تغییر ماهیت دادن است. این شخصیت، با تغییر اوضاع سیاسی واجتماعی، به سرعت تغییر می کند. شخصیت انسان مصری، در دوران پادشاهی غیر از دوران ناصری است و همچنین، در دوران سادات، مثلاً، امروز، شخصیتی، غیر از شخصیت آن دوران دارد. مصریان، خیلی سریع، به سوی فساد روی می آورند و به زودی نیز اصلاح می شوند. از دیگر صفات اهل مصر این است که آنان، با تکیه کردن بر دیگران و به پشتیبانی قدرت های دیگر، زندگی می کنند.

همچنان که انسان مصری، در طول تاریخ، بر نهر نیل تکیه دارد و در کنارش زندگی می کند و اگر آب هایش زیاد شد، گشایش در روزیش پیدا می شود و اگر کم شد، به قحطی روی می آورد، بر حکومت ها نیز تکیه دارد. مردم مصر، چنان، بر حاکمان خود تکیه می کنند که معتقدند، همه چیز، به دست آنان است، از این رو، چشم و گوش بسته خود را در اختیار حاکمان قرار می دهند و به امید رهایی اند. و شاید به همین علت باشد که مصری ها مایلند، کار حکومتی داشته باشند و آن را بر کارهای دیگر ترجیح دهند!

رزق و روزی مهم ترین چیزی است که ایده کلی مصری ها را نسبت به زندگی بیان می کند. از این رو، همه چیز، حتی دین را برای این ایده خاضع می دانند. از نظر آنان، هر چه با رزق منافات دارد، مردود و محکوم است. پس اگر روزیِ انسان مصری مختل شود، همه چیز نابود می گردد و در راه به دست آوردن آن، هر کاری ممکن است، انجام دهد و به خاطر همین اندیشه است که برخورد با حاکم را مردود می دانند.

از نظر تاریخی، معروف است که بیش تر رهبری های مصر، از خارج بوده اند؛ گویا، برای مصری ها، حکومت کردن چندان اهمیت ندارد، فقط، آنچه برایشان مهم است، به دست آوردن روزی است؛ پس، تا وقتی که روزی می رسد، هیچ مشکلی وجود ندارد.

انور السادات هم از همین نقطه ضعف مصری ها استفاده کرد. او به مردم مصر اعلام کرد که صلح با اسرائیل، کشور را به روزی و رفاه می رساند و همین انگیزه بزرگ بود که مصری ها را به پیوند با سادات وادار کرد و اندیشه اش را تأیید نمود.

دینداری مصری نیز تو خالی و قشری است؛ از این رو، به آسانی، می توان مصریان را فریفت. و همین پدیده قشری بودن، باعث ارتزاق دینی شد؛ این نوع تجارت نیز، در جامعه مصری رواج زیاد پیدا کرد و از همین راه، شرکت های سرمایه گذاری که تحت پوشش اسلام متولد شده بودند و شرکت های سیاحتی که از راه حج و عمره نان درمی آورند، شروع به سوء استفاده کردند. احزاب سیاسی نیز، به خاطر جذب مسلمانان، از راه شعارهای اسلامی وارد شدند.

به هر حال، منش های مصریان، دینداری آنان را نیز منقلب کرد و طبق اوضاع روز، متحول شد و گاهی هم همرنگ سیاست حکومت در آمد! مثلاً، گروه بسیار کمی از مردم، به خواندن نمازهای یومیه مقیدند، ولی، بیش تر آنان، بر نماز جمعه مداومت دارند و عاشق زیارت خانه خدا و قبر رسول اکرم (ص) هستند، هر چند، این نوع از دینداری بر رفتار و کردارشان چیزی نمی افزاید.

محبت اهل بیت که در اعماق قلوب مصریان ریشه دارد، به خاطر تأثیرگذاری حکومت است، به ویژه دوران فاطمیان؛ از این رو، این محبت سطحی است و به ولایت حقیقی منتهی نمی شود. و شاید، همین محبت باعث منتشر شدن روش های صوفیگری در میان آنان بود که پس از مدتی به صورت یک گروه اسلامی اصلی در مصر در آمد. اعتقاد آنان، مانند اعتقاد مردم زمان بنی امیه است که به تقیه و پنهان کردن مذهب بسیار مقید بودند. و همچنین، آنان، تحت تأثیر انقلاب اسلامی ایران قرار گرفتند، نه به خاطر ایمان به طرز فکر انقلابی، بلکه امیدوارند که روزی چنین انقلابی، در زندگیشان رخ دهد.

مثلاً، اندیشه امام غایب، مصریان را خیلی تحت تاثیر قرار داد؛ زیرا، این اندیشه با خواسته های درونیشان و آرزوی تحول از طریق دیگران سازگاراست؛ وانگهی! حضرت مهدی، قطعاً دارای نیروئی والا است و پیوسته پروردگار او را تأیید می کند؛ بنابر این، طبیعت نرمش و اتکالی بودن و کهنه پرستی، آنان را به سوی تشیع سوق می دهد.

از روزی که به خط اهل بیت متعهد شدم، و می خواستم، گناهان سالیان گذشته را پاک کنم، بر خود واجب دانستم که با هر یک از مسلمانانی که در گذشته، با وی آشنایی داشتم، بحث کنم و او را به طرح و ایده اهل سنت، بدبین نمایم. و عاقبت توانستم، در مدتی کوتاه، بسیاری از عناصر را از گروه های مختلف اسلامی مصر، به تشیع فرا خوانم. [از گروه تکفیر گرفته تا جهاد و اخوان و حتی از گروه های سلفی.]

حرکت تشیع، به یک پشتیبانی تبلیغاتی قوی و نیرومند نیاز داشت، تا از یک سو، تبلیغات دشمنان را خنثی کند، از سوی دیگر، به مؤمنین رشد فکری بخشد و آنان را هدایت نماید. و چون در زمینه مسائل تبلیغاتی، تجربه داشتم، این وظیفه را برعهده گرفتم و به خواست خداوند، مؤسسه انتشاراتی کوچکی با عنوان «البدایه» تأسیس کنم.

این کار، در اواخر سال ۱۹۸۶ با همکاری و یاری برخی برادران شیعه عرب، مقیم مصر و با مدیریت این جانب، بر پا شد و سر انجام با شرکت این مؤسسه در نمایشگاه بین المللی قاهره، در سال ۱۹۸۷، مایه شگفتی شیعیان و تأثر دشمنانشان شد.

تبلیغات منفی گروه سلفی وهابی، به این مرکز، هجوم آوردند. نشریات زیاد ضد آن مرکز منتشر شدند. و مسلمانان را از هرگونه همکاری با آن هشدار دادند و لزوم دوری از آن را اعلام داشتند! مهم ترین نشریات آنان، جزوه ای به نام آغاز شر و خط وحشیان بود.

آنچه، ما را زجر می داد، حمله نابخردانه و دشمنی عجیب و غریب، از سوی برخی شیعیان بود. آنان، می پنداشتند، این فعالیت تبلیغاتی، حرکت تشیع مصر را تهدید می کند! ولی من فکر می کردم که باید دعوتمان را آشکار کنیم؛ زیرا، هیچ معنا نداشت، دعوت را پنهان کنیم و منتظر بهبودی اوضاع باشیم.

حرکت ما هیچ دشمنی با اوضاع روز یا با حکومت نداشت. نمی توانستیم، رخ نمودن اندیشه روبرو شدن با واقعیت ها را تأخیر بیندازیم؛ زیرا، تصورات هرگز در برابر سیاست گام به گام، خاضع نمی شد.

کتاب ها، مقالات، سخنرانی ها و مطالب زیاد ضد تشیع برپا شد و حکومت نیز طی دو سال پی در پی (۸۹  ۱۹۸۸) به شیعه حمله کرد و «البدایه» را از بین برد. و ما را متهم نمود که به خاطر طرفداری از ایران، ضد حکومت، فعالیت و تلاش می کنیم.

به زودی، بی گناهی ما ثابت شد و چندی نگذشت که ما را رها کردند. دشمنان، بزرگ ترین هدیه خود را به ما مرحمت نمودند؛ زیرا، حرکت و تبلیغات ما همگانی و زبانزد مردم شد و دائره دعوتمان گسترشی بی سابقه پیدا کرد و از این محنت، با صلابتی افزون و استقامتی بیش تر خارج شدیم و بالاخره مهم ترین دست آوردهای تبلیغاتی به شرح زیر رخ نمودند:

- برطرف شدن شبهه ها، نسبت به تشیع، نزد بسیاری از فرهنگیان وروشنفکران مصری، از گروه های اسلامی و دیگران.

- جذب شدن بسیاری از مردم به سوی مکتب اهل بیت.

- گستردگی انتشار کتاب های شیعیان.

- تغییر دیدگاه حکومت و سازمان امنیت نسبت به تشیع.

پس از انحلال دارالبدایه، بنیادی دیگر را به نام «دارالهدف» تاسیس کردیم که همچنان ادامه دارد و هر سال، در نمایشگاه بین المللی کتاب قاهره شرکت می کند و در حقیقت مرکز تبلیغاتی شیعیان، در مصر به شمار می رود.

باز هم اظهار تأسف می کنم که برخی از شیعیان ضد این بنیاد نیز جبهه گرفتند و برای مدتی، عامل وقفه کوتاه فعالیتهایش شدند، این، در حالی بود که دولت از آغاز پیدایش این بنیاد سال ۱۹۸۹ تاکنون، هیچ مخالفتی اظهار نداشته است! به هر حال، چون، من در برابر دولت و گروه های اسلامی و سایر گروه های سیاسی ایستادم و مقاومت کردم، سازمان امنیت پیوسته، مرا زیر نظر گرفت و به عنوان شخصیت شماره یک شیعیان به حساب آورد و از این هم فراتر رفته، چنین تبلیغ کرد که من به نفع اطلاعات و امنیت ایران همکاری می کنم. سرانجام، توانستم، با سازمان امنیت به بحث و گفتگو بپردازم و شک و تردیدشان را از بین ببرم.

دولت، بر این باور بود که ایران، پشتیبان شیعیان مصر است و ما ثابت کردیم که این مطلب، صحیح نیست. همچنان که با سازمان امنیت به گفتگو می پرداختیم، با گروه های سیاسی، مانند مارکسیست ها و ملی گرایان و ناصریست ها نیز بحث و گفتگو می کردیم. گروه ها، به این نتیجه رسیدند که ایدئولوژی تشیع، با واقعیت های موجود، سازشی بیش تر دارد و در برابر رویدادها، مقاومت می کند و تشیع، اسلامی دیگر عرضه می کند که غیر از اسلام هراس انگیزِ گروه های سلفی است.

در هر صورت، این گفتگوها، به این جا منتهی شد که گروه های سیاسی موجود، به تشیع موضعگیری مسالمت آمیزی پیدا کردند و از کتاب های شیعیان استقبال کردند و از ما دعوت کردند که در کنفرانس ها و نشست های خود، با آنان، مشارکت و همراهی کنیم.

این برخوردهای فرهنگی و گفتگوهای سازنده، با گروه های گوناگون، نه تنها شیعه را معرفی کرد و شبهه ها را زدود، بلکه به نفع جمهوری اسلامی نیز واقع شد و سیاست جمهوری اسلامی را نیز تأمین نمود.

امروز، در سراسر مصر، به ویژه در میان فرهنگیان، سخن از جمهوری اسلامی ایران به میان می آید، تا آن جا که بحث درباره تشیع، به معنای بحث درباره ایران است. امروز، در ذهن انسان مصری با فرهنگ، ثابت شده است که رابطه ای قوی و سرنوشت ساز میان ایران و تشیع، در سطح مصر و تمام جهان وجود دارد؛ از این رو، در تمام بحث های مربوط به تشیع، بحث از ایران، خودنمایی می کند. روزی، یکی از اندیشمندان به من گفت: «در این زمینه، باید پوزش ما را بپذیرید زیرا، درباره ایران، چندان اطلاعات درست نداریم، گو این که ضد ایران، پیوسته تبلیغات منفی و مستمر وجود دارد.

 

انجمن شیعیان

پیشرفت و دامنه دار شدن تبلیغات و دعوت به سوی تشیع، در استان های مختلف مصر، تشکیل یک انجمن برای شیعیان را لازم می دانست. از این رو، اندیشه تشکیل انجمن تشیع را مطرح کردیم و پذیرفتة همگان شد. سپس گام های لازم برای عملی ساختن آن برداشتیم.

به خاطر همگامی با واقعیت موجود و طرز تفکر اهل مصر، نسبت به تشیع و حساسیت دستگاه حاکم و سازمان امنیت، بر هر فعالیت اسلامی، به ویژه فعالیت شیعیان، چارچوب این انجمن و فعالیت هایش را در امور اجتماعی منحصر دانستیم و اینچنین، اهداف آن را اعلام کردیم:

ایجاد رابطه میان مؤمنین و همکاری در مسائل گوناگون اجتماعی.

تأسیس مساجد و مراکز مذهبی.

انتشار روزنامه ای که سخنگوی انجمن باشد.

برپایی کتابخانه های عمومی عام المنفعه.

برپایی و بزرگداشت مناسبت های اسلامی.

تأسیس صندوق خمس و زکات.

انتشار کتاب ها و بحث هایی که مکتب اهل بیت را، برای مردم، شناسایی و معرفی کند.

به راه انداختن کاروان های حج و زیارت عتبات مقدسه.

امروزه، در میان شیعیان مصری، بسیاری از ثروتمندان وجود دارند که می توانند، خدماتی قابل توجه و ارزنده به تبلیغات تشیع ارائه دهند. ولی، متأسفانه خود را کنار کشیده اند، گویی، این امر، هیچ ارتباطی با آنان ندارد.

 

منبع: مجله پژوهه مرداد و شهریور 1385، شماره 19/ در جست وجوی حقیقت/ مروری بر خاطرات نویسنده شیعه مصری «صالح الوردانی».