بررسی چگونگی تشکیل نخستین دولت های اسلامی در مغرب (1)

  • کد خبر: 1458
  • منبع خبر: پایگاه اطلاع رسانی راسخون

خلاصه پس از پایان یافتن دوران حکومت والیان بر سرزمین های مغرب اسلامی که به عصر والیان شهرت دارد، این مناطق وارد عرصه جدیدی از حکومت داری گردید و برای اولین بار حکومت های مستقل و نیمه مستقل در این سرزمین شکل گرفتند که در نوع خود تجربه ای تازه در زمینه حکومت داری در دوران خلافت عباسیان به شمار می آمد.


(مطالعه موردی: حکومت اغلبیان)

چکیده:

پس از پایان یافتن دوران حکومت والیان بر سرزمین های مغرب اسلامی که به عصر والیان شهرت دارد، این مناطق وارد عرصه جدیدی از حکومت داری گردید و برای اولین بار حکومت های مستقل و نیمه مستقل در این سرزمین شکل گرفتند که در نوع خود تجربه ای تازه در زمینه حکومت داری در دوران خلافت عباسیان به شمار می آمد.

خلیفه عباسی پس از آن که متوجه مشکلات اداره این سرزمین ها توسط ارسال والیانی از مرکز حکومت شدند تصمیم بر آن گرفتند که این مناطق را به افراد تحت فرمان خود که دارای ویژگی های خاصی در اداره این سرزمین ها بودند واگذار نمایند به شرط آن که خلیفه را به عنوان خلیفه اسلام به رسمیت شناخته و به دربار خلافت مالیات بپردازند و اوامر خلیفه را مد نظر داشته باشند. اولین حکومتی که بدین سان در افریقیه و مغرب اسلامی شکل گرفت حکومت اغلبیان بود. مؤسس این حکومت ابراهیم بن اغلب بن سالم بن عقال می باشد که با پایه ریزی قوی، اساس این را برای مدت نزدیک به یک قرن استوار ساخت و در نهایت به دست عبد الله شیعی سرنگون گردید. در این مقاله با استفاده از منابع کتابخانه به بررسی چگونگی تأسیس این حکومت و حیات سیاسی فرهنگی آن خواهیم پرداخت.

 

کلید واژه: اسلام، حکومت، اغلبیان، خلافت عباسی، افریقیه، مغرب

 

مقدمه:

با پایان یافتن عصر والیان در مغرب، حکومت های مستقل و نیمه مستقلی تشکیل گردید که هر یک داعیه حکومت اسلامی در این سرزمین را داشتند، از این بین خلافت عباسی برای آن که بتواند این سرزمین ها را تحت نفوذ خود داشته باشد و از طرفی بتواند بر مشکلاتی که در این دوره در این سرزمین ها وجود داشت فائق آید بر آن شد که افریقیه و سرزمین های مغرب را به خاندان اغلبیان واگذار نمایند و آنان به نیابت از خلیفه در این سرزمین حکمرانی کنند.

در این زمان علاوه بر حکومت اغلبیان که حکومت عربی صرف و وابسته به دستگاه خلافت عباسی بود، حکومت خارجی مدهب ابضیان در منطقه تاهرت و همچنین حکومت ادریسیان در مغرب دور هر یک داعیه حکومت اسلامی سر داده و با همدیگر به مخالفت برخاستند. هرچند شالوده اصلی این سه حکومت اسلامی و بر محوریت اعراب بود ولی هر کدام تعریفی جدید از نوع حکومت اسلامی داشت و بر اصول خود پایدار بود و دیگری را به دلیل آن که با عقایدش مخالف بود مورد دشمنی قرار می داد.

حکومت عباسی نیز برای آن که بتواند از رشد اندیشه خوارج و دیگر حکومت هایی که به نام اسلام و بر دشمنی با خلافت عباسی تشکیل شده بودند جلوگیری کند، حکومت اغلبیان را در این منطقه به وجود آورد که هم اداره این مناطق را به نام خلیفه بر عهده داشته و در واقع نائب الحکومه خلافت عباسی باشند و هم در درگیری با دشمنانش توانایی بیشتری داشته باشد.

اینکه چه تفاهمی میان ابراهیم بن اغلب و هارون الرشید در خصوص چگونگی واگذاری این حکومت به وی در تاریخ بیان نشده ولی چنین تصمیمی از طرف خلیفه هارون الرشید در نوع خود اقدامی بسزا به شمار می آید که در دوران بعدی نیز خلفای عباسی نه تنها در مغرب بلکه در دیگر سرزمین های اسلامی از این روش تبعیت کردند.

 

چگونگی ورود خاندان اغلبیان در مغرب:

پس از آن که اوضاع مغرب و افریقیه آشوب شد و خوارج صفریه و اباضیه توانستند حکومت هایی را در آن جا تأسیس نمایند، منصور عباسی برای سرکوبی خوارج و بازگردادندن آرامش به این منطقه محمد بن اشعث خزاعی را مأمور این کار کرد و وی توانست با پیکارهایی که با خوارج و دیگر دشمنان عباسیان انجام دهد، آرامش نسبی را به این مناطق بازگردادند. در واقع چنانچه از فحوای گزارشات تاریخی به دست می آید، در این نبردها برای اولین بار نام اغلب بن سالم بن عقال بیان می شود. چنانچه ابن خلدون در حین گزارش نبرد محمد بن اشعث خزاعی با ابوالخطاب عبدالاعلى‌ خارجی بیان می دارد: «... محمد بن الاشعث الخزاعى خود با سپاهى گران راهى نبرد گردید و اغلب بن سالم بن عقال بن- خفاجة بن سوادة التمیمى نیز با او بود. این بار نیز در سرت میان دو سپاه نبرد در گرفت. ابوالخطاب منهزم شد و اكثر سپاهیانش به قتل رسیدند. این واقعه در سال 144 بود.» (ابن خلدون: 1363: ج‌3، ص:272)

از میان مورخان، ابن اثیر در فصلی به نام «بیان امارت اغلب بن سالم در افریقا» گزارش مفصلی درباره اقدامات سیاسی اغلب بن سالم بن عقال بیان می دارد. وی می نویسد: چون منصور خروج محمد بن اشعث را از افریقا شنید به اغلب بن سالم بن عقال بن خفاجه تمیمى نوشت و ایالت افریقا را به او سپرد. اغلب كسى بود كه با ابومسلم در خراسان قیام و او را یارى كرده بود. اغلب هم محمد بن اشعث را كه بیرون رفته بود با خود باز گردانید.

چون فرمان ایالت افریقا به اغلب رسید در سال صد و چهل و هشت به شهر قیروان رفت و مردم را آرام كرد و گروهى از فرماندهان محمد بن اشعث را كه از مضر (قبایل) بودند اخراج كرد و اوضاع را سامان بخشید. در همین زمان ابوقره با عده بسیار از قبایل بربر شورش کرد و اغلب هم به سوى او لشكر كشید ولى ابوقره بدون اینکه جنگی کند فرار کرد و اغلب هم راه شهر «طنجه» را گرفت. اما لشكریان وی از او سخت رنجیدند و یكى بعد از دیگرى از او جدا شده به قیروان برگشتند و عده كمى با او ماندند.

در این زمان حسن بن حرب كندى که در شهر تونس بود به لشكریان اغلب بن سالم بن عقال نامه نوشت و آنها را به اطاعت و پیروى از خود دعوت كرد. آن ها هم قبول كردند و بدین سان حسن بن حرب کندی وارد شهر قیروان شد و در آن شهر كسى نبود كه مانع ورود او شود. اغلب خبر تصرف شهر را که شنید قصد برگشتن نمود ولی بعضى از یاران او گفتند: با این عده كم نمی توانیم به جنگ دشمن برویم بهتر این است كه به قابس برویم آنگاه بسیارى از آنها نزد تو بر خواهند گشت زیرا آنها از رفتن بطنجه خوددارى كرده بودند نه اینكه از متابعت تو، با افزایش عده خواهى توانست با دشمن مقابله كنى.

او نصیحت آنها را شنید و چنان شد که یارانش گفته بودند و لشکریانش زیاد شد و در جنگ با حسن بن حرب، حسن شکست خورد و به سوی تونس فرار کرد و بسیارى از یاران او كشته شدند و اغلب در تاریخ جمادى الثانى سال صد و پنجاه وارد شهر قیروان شد.

حسن بن حرب بار دیگر لشکری ترتیب داد و به جنگ اغلب روی آورد. اغلب هم از قیروان لشكر كشید. و جنگ در گرفت ناگاه تیرى به اغلب اصابت كرد كشته شد ولى اتباع او پایدارى كردند. مخارق بن غفاد فرماندهى آنها را بر عهده گرفت. مخارق در میمنه اغلب بود از میمنه بر حسن حمله كرد حسن ‌گریخت و از تونس هم بیرون رفت و به محل «كتامه» پناه برد گفته شده: حسن پس از قتل اغلب به قتل رسیده بود زیرا اتباع اغلب پس از قتل او در میدان جنگ پایدارى كردند و حسن بن حرب در همان میدان كشته شد. (ابن اثیر: 1371:ج‌15:232 و 233)

از خاندان اغلب بن سالم بن عقال، یازده امیر بر افریقیه حکومت کردند که نخستین آن ها که در واقع به عنوان مؤسس این حکومت از او یاد می شود ابراهیم بن اغلب است که در سال 184 هجری توسط هارون الرشید به حکومت افریقیه منصوب گردید و آخرین حاکم از این خاندان زیاده الله سوم می باشد که در سال 296 هجری دوران حکومتش پایان یافت و بدین سان خاندان اغلبی بیش از یک قرن بر افریقیه حکومت کردند و خدمات شایانی را در این سرزمین انجام دادند.( ذهبی:1406:26)

 

ابراهیم بن اغلب (184_197 ه.ق):

ابراهیم بن اغلب بن سالم بن عقال در مصر به دنیا آمد و در همان جا نزد اساتیدی همچون لیث بن سعد مشغول به تحصیل شد و در همان شهر ازدواج کرد؛ زمانی که پدرش به حکومت زاب منصوب شد، وی نیز همراه پدرش به آن شهر رفت و اندک اندک به جرگه مردان سیاست وارد شد و فرماندهی سپاه را به عهده گرفت. پس از کشته شدن پدرش وی جانشین او و حکمران زاب گردید و تمیمیان و عرب های هوادار او پیرامونش حلقه زدند. هنگامی که هارون الرشید هرثمه بن اعین را برای آرام کردن اوضاع افریقیه به آن سو روانه کرد، ابراهیم بن اغلب به عنوان حاکم زاب برای وی هدایایی فرستاد و اعلام فرمان برداری کرد (ابن تغرى بردى: 1392: ج 2: 90)

و بدین سان تجدید پیمان با خلیفه عباسی داشت و در واقع می توان گفت همین رفتار وی باعث شد که خلیفه هارون الرشید به وی نظر مثبت داشته باشد و برای واگذاری افریقیه به وی اعتماد نماید. هرثمه بن اعین در خلال مدتی که در افریقیه حکومت می کرد نظر بسیار مساعدی نسبت به ابراهیم پیدا کرده بود و به همین دلیل وی پیشنهاد حکمرانی او بر افریقیه را به هارون الرشید داد.

مؤلف الکامل در این رابطه می نویسد: «چون كار محمد بن مقاتل در امارت افریقا سامان گرفت و مردم مطیع او شدند اهالى از او به ستوه آمدند و ابراهیم بن اغلب را وادار نمودند كه به رشید نامه بنویسد و امارت آفریقا را درخواست كند او هم نوشت. از كشور مصر سالانه صد هزار دینار براى تأمین مخارج لشكر كشى افریقا فرستاده مى‌شد. ابراهیم از دریافت آن خوددارى و تعهد نمود كه خود او چهل هزار دینار هم بدهد. رشید مشاورین معتمد خود را خواند و با آنها مشورت كرد و گفت: مردم افریقا محمد بن مقاتل را نمى‌خواهند چه كسى را براى امارت آن كشور باید برگزید؟ هرثمه رأى داد كه ابراهیم بن اغلب شایسته امارت و ایالت آن دیار است. خرد و شایستگى او را هم ستود و گفت: او افریقا را براى ابن مقاتل رام و نگهدارى كرد. رشید هم امارت افریقا را در ماه محرم سنه صد و هشتاد و چهار به ابن اغلب واگذار كرد و فتنه خاموش و كارها مرتب و منظم گردید. ابن اغلب همه کسانی را که بر ضد امراء و حكام قیام كرده بودند تبعید كرد و بلاد آرام و مردم آسوده شدند.» (ابن اثیر: 1371: ج 16: 97 -98)

ابن اغلب مردی با هوش و دور اندیش بود و به محض آن که فرمان حکومت به نام او صادر شد، دستگاه خلافت را واداشت تا گروهی از بزرگان عرب را که ابراهیم از آن ها می ترسید فراخواندند. این عده به همراه یکی از رجال بنی اغلب به نام حمزه بن سبال افریقیه را ترک کردند و با اطمینان از این که خطری آنان را تهدید نمی کند وارد بغداد شدند اما حتی یک نفرشان هم دیگر به افریقیه بازنگشت. گفته می شود که بسیاری از آن ها در سیاه چال زندانی شدند تا این که مردند.

در واقع ابراهیم بن اغلب در شرایطی به حکومت افریقیه انتخاب شد که خلافت عباسی چاره ای جز آن نداشت. خلافت عباسی به دلیل این که مرکز حکومت خود را از شام که امویان بودند به بغداد انتقال دادند، فاصله مرکز را تا سرزمین های مغرب دورتر کردند و به همین دلیل یکی از دلائل عدم کنترل کامل نسبت به این سرزمین ها دوری مسافت بود، از طرفی، خلافت عباسی با دشمنان متعددی در داخل مواجه بود، خوارج که دشمن اصلی امویان و عباسیان بودند از یک طرف و از طرفی، علویانی که اکنون می دیدند خلافت عباسی به نام اهل بیت تشکیل گردید ولی علویان در آن هیچ جایگاهی ندارند به دشمنی جدی با عباسیان روی آوردند و در این زمینه قیام های متعددی را انجام دادند و همین مشکلات باعث می شد که عباسیان نتوانند چنانکه لازم است به امور مغرب بپردازند.

مورد سومی که در این زمینه باید به آن توجه کرد آن بود که عباسیان بر خلاف امویان، به فتوحات توجهی نداشتند و فتوحات در زمان عباسیان متوقف گردید و این امر باعث شد درآمدهایی که از فتوحات برای دربار خلافت به دست می آمد وجود نداشته باشد و همین امر مشکلات اقصادی را به همراه می آورد و خلافت عباسی از لحاظ مالی نیز توانایی پرداختن مستقیم به امور افریقیه و مغرب را نداشتند و صلاح کار را در این دیدند که با واگذاری این سرزمین ها به خاندان اغلب، علاوه بر آن که سیادت خود را در این سرزمین ها همچنان حفظ می کردند، نه تنها هزینه ای را برای اداره این سرزمین متحمل نمی شدند بلکه با دریافت خراج از حکومت اغلبیان به توان مالی خود افزودند.

ابراهیم بن اغلب پس از آن که حکومت افریقیه را به دست گرفت و اوضاع آن مناطق را آرام کرد، اولین کاری که انجام داد ساختن شهر عباسیه در نزدیکی افریقیه بود و آن را محل حکمرانی خود قرار دادر( ابن اثیر:1371: ج16:100). از این شهر در تاریخ اطلاعات جالبی بیان شده است.

 

فتح تونس

هنوز دو سالی از آغاز حکومت ابراهیم در افریقیه نگذشته بود که اولین شورش علیه وی ایجاد شد. ابن اثیر می نویسد: «در سنه صد و هشتاد و شش، مردى از عرب بنام حمدیس در شهر تونس شورید و سواد را كه شعار بنى العباس بود كنار گذاشت و تمرد نمود. ابن اغلب براى سركوبى او عمران بن مخلد را با سپاهى عظیم فرستاد و به او دستور داد كه بر كسى از متمردین ابقا نكند. جنگ واقع شد. اتباع حمدیس مى‌گفتند: بغداد بغداد (یعنى بغداد را مى‌گیریم). طرفین پایدارى و دلیرى كردند ولى عاقبت حمدیس و اتباع او شكست خورده گریختند. عده ده هزار تن از آنها كشته شدند. عمران هم شهر تونس را گشود» (همان)

عمران بن مخلد که از یاران نزدیک ابراهیم به شمار می رفت پس از آن که تونس را فتح کرد به دلیل آن که از ابراهیم رنجیده بود علیه وی قیام کرد و عده زیادی به او پیوستند و خطر بزرگی ابراهیم را تهدید کرد که به مدت یکسال وی مجبور شد در عباسیه بماند و دور شهر را خندق حفر کند. هارون الرشید چون از این واقعه آگاه گشت مقداری از دارایی های ابراهیم را به او داد و ابراهیم توانست با زیرکی و به بهانه پرداخت مواجب لشکریان، آن ها را از گرد عمران پراکنده سازد و بدین سان بر او ظفر یابد عمران پس از این واقعه به زاب گریخت و تا پس از مرگ ابراهیم در آن شهر ماند و پس از مرگ ابراهیم به افریقیه آمد که توسط جانشین ابراهیم به قتل رسید.(همان).

یکی از آثار و پیامد های کودتای عمران بن مخلد علیه ابراهیم بن اغلب آن بود که از آن پس وی از کل سپاهیانش واهمه داشت و به همین دلیل بر تعداد غلامان صقالبه افزود. او این افراد را از کودکی می خرید و تربیتشان می کرد و در جوانی به عنوان سرباز و پاسدار و خدمتکاران دار الإماره و کارمند قصر استخدام می شدند. اندک اندک خاندان اغلبی برای حفظ و محافظت از خود بر این غلامان تکیه کردند. (مونس: 1390:ج1: 246)

شورش دیگری در سال 189 هجری دامن ابراهیم را گرفت. این شورش در طرابلس كه تابع تونس بود آغاز شد كه مردم آنجا از سفیان بن مضا، ولایتدار خویش كینه داشتند سفیان براى چهارمین بار ولایتدار طرابلس شده بود. شورشیان وى را از خانه‌اش بیرون کرده و تا مسجد کشاندند و در آنجا یارانش را كشتند و وى را روانه قیروان کردند و ابراهیم بن سفیان تمیمى را ولایتدار خویش كردند اما او بر كارها نتوانست مسلط شود زیرا كه میان بربران و عربان اتحاد وجود نداشت.

ابراهیم سپاهى به طرابلس فرستاد و شورشیان را به قیروان برد آنان را بخشود ولی فتنه طرابلس آرام نشد زیرا مردى به نام اباعصام با گروهى دیگر سر به شورش برداشتند و ابراهیم بن اغلب بر ایشان تسلط یافت و ولایت این دیار را به فرزند خود عبدالله داد ولی عبدالله از بربران رنجور شد و ناچار از شهر بیرون شد. از این رو ابراهیم بقاى فرزند خویش را در آن دیار پر آشوب مناسب ندید و براى پنجمین بار سفیان بن مضا را ولایتدار كرد كه بربران همواره بر او شوریدند و شهر را گرفتند و دیوارها را ویران كردند و ابراهیم بار دیگر فرزند خویش را با سیزده هزار كس فرستاد تا بربران را شكست داد و گروهى زیادی از آن ها را كشت و طرابلس را گرفت و حصار شهر را از نو ساخت.

دوباره بربریان تحت فرماندهی عبدالوهاب بن عبدالرحمن بربران، علیه اغلبیان سر به شورش برداشتند و عبدالله در آن سرزمین همچنان با ایشان به پیكار مشغول بود تا آن که ابراهیم وفات یافت امارت به او رسید و ناچار با بربران صلح كرد به این شرط که بربرها عبدالوهاب را حاکم خود بدانند ولی زیر نظر عبدالله حکومت کند. (برای اطلاع بیشتر. ر.ک:پاینده: 1376: تاریخ سیاسى اسلام (ترجمه)، ج‌2، ص: 195)

ابراهیم بن اغلب نزدیک به دوازده سال بر افریقیه حکومت کرد و در این دوره همواره در صدد فرو نشاندن شورش های مختلف بود که تقریبا بر تمامی آنها نیز پیروز شد و بدین سان توانست حکومتی مقتدر را تشکیل دهد و آن را برای جانشینان خود به ارث بگذارد.

وی علاوه بر آن که از لحاظ سیاسی توانست امور را به دست بگیرد، از لحاظ خدمات فرهنگی و اجتماعی نیز در دوران خود خوش درخشید به گونه ای که وی- و پس از آن جانشینانش به تقلید از او- عنایت زیادی به تأسیسات عمومی مانند حفر چاه های آب و ساخت حوض ها و انبار های سر باز که در افریقیه به «مواجل» معروفند نشان می دهد. همچنین به بازار ها و قیصریه ها و دیر های عباد اهتمام ویژه نشان دادند. در نتیجه این اقدامات ابراهیم، کشاورزی و صنعت شکوفا گردید و تأسیسات عمومی زیاد شد.

سر انجام ابراهیم بن اغلب در ماه صفر 197 هجری وفات یافت و حکومت به فرزندش عبد الله بن ابراهیم بن اغلب رسید.

 

نویسنده: سید مصطفی طباطبایی/ دانشجوی دکتری تاریخ اسلام