بررسی چگونگی تشکیل نخستین دولت های اسلامی در مغرب (2)

  • کد خبر: 1461
  • منبع خبر: پایگاه اطلاع رسانی راسخون

خلاصه از دوران زعام داری عبد الله بن ابراهیم بن اغلب در کتب تاریخی کمترین صحبت به میان آمده است و دلیل آن هم یکی آن است که شورش و اغتشاشات زیاد مهمی در دوران وی اتفاق نیفتاده است.


(مطالعه موردی: حکومت اغلبیان)

عبد الله بن ابراهیم بن اغلب (197- 201 ه):

پس از آن که ابراهیم بن اغلب درگذشت به پیشنهاد وی، پسرش عبد الله بن ابراهیم بن اغلب جانشین وی گردید. «چون ابراهیم بن اغلب درگذشت امارت بفرزندش عبد الله رسید كه در آن هنگام در طرابلس از طرف بربریان محاصره شده بود چنانكه شرح آن در حوادث سنه صد و نود و شش خواهد آمد. پدرش او را ولیعهد خود نمود. به فرزند خود زیادة بن ابراهیم دستور داد كه با برادرش بیعت كند كه كرد و ببرادرش خبر مرگ‌ پدر را داد و او را بامارت خواند عبد الله هم از طرابلس خارج شد و بقیروان رفت.» (ابن اثیر:1371: ج‌16:101)

از دوران زعام داری عبد الله بن ابراهیم بن اغلب در کتب تاریخی کمترین صحبت به میان آمده است و دلیل آن هم یکی آن است که شورش و اغتشاشات زیاد مهمی در دوران وی اتفاق نیفتاده به گونه ای که ابن اثیر می نویسد: «كارها بسامان رسید و در زمان او فتنه و شر یا جنگ و ستیز نبود. بلاد آباد شد» (همان:103) و دلیل دیگر آن که کانون توجهات جهان اسلام در این زمان، تحولات بغداد و درگیری میان امین و مأمون می باشد که منجر به رویارویی این دو برادر در بغدا شد.

در مورد کیفیت مرگ عبد الله بن ابراهیم بن اغلب، ابن اثیر داستانی را بیان می کند که در خور توجه است و چنین به دست می آید که وی در اواخر عمر رو به ظلم و ستم آورده و مردم از وی ناراضی بوده اند. «در آن سال در ششم ذى الحجه ابو العباس عبد اللّه بن ابراهیم بن اغلب امیر آفریقا درگذشت. مدت امارت او پنج سال و قریب دو ماه بود. سبب مرگ او این بود كه براى هر جریبى هیجده دینار مالیات وضع و تحمیل كرده بود مردم بستوه آمدند و نزد یك دیگر از جور و ستم شكایت كردند.مردى از پرهیزگاران بنام حفص بن عمر جزرى با گروهى از نیكان نزد او (امیر) رفتند و او را وعظ كردند و از رنج و عذاب آخرت و بد نامى دنیا و زوال نعمت و قدرت ترسانیدند و گفتند: خداوند تعالى هیچ وضعى را تغییر نمى‌دهد و نعمت هیچ قومى را زایل نمى‌كند مگر اینكه خود آن قوم وضع خود را تغییر دهند (كه خوب را بد كنند) و اگر خداوند بخواهد آن قوم را كیفر دهد هرگز عذاب از او دفع نخواهد شد و آن قوم حامى و نگهبان نخواهند داشت كه عذاب خداوند را دفع و رد كند (آیات قرآن).

ابو العباس عبد اللّه بن ابراهیم امیر آفریقا به آنها پاسخ نداد و آنها از آنجا خارج شده راه قیروان را گرفتند حفص بگروه پرهیزگاران كه قصد مهاجرت داشتند گفت: بهتر این است كه ما وضو گرفته نماز بخوانیم و دعا كنیم كه خداوند بار سنگین این مردم را سبك كند و حاجت آنها را روا دارد آنها نماز خواندند و دعا كردند پنج روز نگذشت كه یك قرحه پشت گوش او بروز كرد و او را كشت» (همان)

زیاده الله بن ابراهیم بن اغلب (201 223 ه):

پس از مرگ ابو العباس عبد الله بن ابراهیم بن اغلب، زیاده الله بن ابراهیم بن اعلب به حکومت افریقیه رسید. زیاده الله بن ابراهیم بن اغلب (معروف به زیاده الله اول) دومین مؤسس حکومت اغلبیا به شمار می رود . چرا که با سپری شدن دوره تأسیس زمان تثبیت و ساماندهی حکومت و کشور فرا رسید. زیاده الله ذاتا فردی آرام ، خوش فکر و متمایل به سازندگی بود.

از لحاظ سیاسی در زمان وی دو اتفاق بسیار مهمی رخ داد که هر دو با درایت زیاده الله به پیروزی رسید، یکی سرکوبی شورش منصور طنبذی بود که کم کم داشت اساس حکومت اغلبیان را برمی چید و دیگری فتح صقلیه (سیسیل) توسط زیاده الله بود که نام خود را در تاریخ فتوحات اسلامی ثبت کرد.

شورش منصور طنبذی: در سال دویست و هشت، منصور طنبذی در تونس علیه زاده الله علم عصیان بر افراشت و لشگریانی برای خود ترتیب داد تا بتواند حکومتی تشکیل دهد. این اخبار به گوش زیاده الله رسید و وی سعی در غافلگیری منصور کرد. ابن اثیر شرح ماجرا را چنین بیان می کند: «چون یقین كرد كه آن خبر صحت دارد سالارى بنام محمد بن حمزه برگزید و عده سیصد سوار با او فرستاد كه در خفا بكوشد زودتر بتونس برسد و منصور ندانسته بدام او افتد. چون محمد بتونس رفت منصور را در آنجا ندید او بكاخ خود در طنبذه رفته بود. محمد قاضى تونس را با چهل تن از مشایخ شهر نزد او فرستاد آنها با منصور گفتگو كردند و بانصراف او از عصیان كوشیدند او گفت: من هرگز تمرد نكرده‌ام و اكنون با شما نزد محمد مى‌روم شما یك روز میهمان من باشید تا من وسایل پذیرائى او را فراهم كنم. منصور براى محمد گاو و گوسفند و طعام فرستاد و نوشت كه من مطیع هستم و فردا باتفاق قاضى نزد تو خواهم آمد.

محمد باور كرد و دستور داد كه گوسفندها را بكشند. كشتند و پختند و او با سواران خود خوردند و باده نوشیدند روز بعد منصور قاضى و همراهان او را بازداشت و خود با عده شتاب كرد تا در خفا وارد تونس شد. به كاخ «صناعه» رفت كه محمد و اتباع او در آنجا بودند. دستور داد كوسها را بكوبند خود و اتباع او بیك آهنگ تكبیر كردند. محمد و سوارانش شنیدند سلاح را برداشتند ولى باده كار خود را كرده بود كه آنها مست شده بودند منصور آنها را محصور داشت. عوام مردم هم بآنها هجوم و سنگسارشان كردند. همه را كشتند و تنها كسانى نجات یافتند كه خود را بدریا انداختند و شنا كنان رفتند» (ابن ثیر: 1371:ج 16: 274)

زیاده الله بار دیگر وزیر خود اغلب بن عبد الله را با سپاه بسیار فرستاد و سپاه را بدرقه كرد و فرمانده سپاه را تهدید كرد كه اگر شكست خوردند یا منصور از چنگشان گریخت خون همه را میریزد این تهدید مایه پیروزى نشد اما شكست‌خوردگان كه از عاقبت خویش بیمناك بودند به عباسیه بازنگشتند و از اطاعت سر باز زدند و به منصور پیوستند و چند شهر را بگرفتندپاینده: 1376: ج‌2: 198)

شورش منصور تقریبا به یک بحران جدی برای حکومت زیاده الله تبدیل شد و منصور توانست شهر قیروان، پایتخت زیاده الله را محاصره کند و مردمان شهر را نیز با خود همراهی کند ولی با آن که در آستانه پیروزی بر زیاده الله قرار گرفته بود به یک مرتبه شکست خورد و از قیروان گریخت. در مورد علت شکست منصور دو دلیل بیان شده است برخی همچون ابن اثیر شکست وی را حاصل تلاش زیاده الله در بسیج عمومی سپاهیانش علیه منصور دانسته است و بیان می کند که منصور طنبذی فکر نمی کرد که در داخل افریقیه زیاده الله چنین نیرویی را فراهم کند و به همین دلیل ترس و وحشت باعث شکست وی از زیاده الله گردید (ابن اثیر: همان)

و برخی دیگر نیز اختلافاتی را که میان سرداران سپاه منصور طنبذی با وی به وجود آمد به خصوص اختلاف وی با عامر بن نافع‌ را عامل اصلی شکست منصور بیان می کنند. سر انجام منصور نیز به دلیل خصومتی که با عامر بن نافع پیدا کرد در جنگ با او در اربس شکست خورد و به قتل رسید و بدین سان شورش منصور طنبذی پس از نزدیک به پنج سال فرو نشست.

هر چند شورش منصور طنبذی با شکست مواجه شد ولی به دلیل سخت گیری های فراوان و ظلم وستمی که زیاده الله برادی دفع این شورش نسبت به سپاهیانش روا داشت، هیچ گاه سپاهیانش با او یک دل نشدند و هر از گاهی در گوشه اس از قلمرو وی یکی از آنان علیه وی دست به تحرکاتی می زد و حکومتش را دچار مشکل می ساخت.

از طرفی زیاده الله در آسیب شناسی شورش منصور طنبذی به زیادی سپاهیان مواجب بگیر خود پی برده بود و برای آن که بتواند این مشکل را حل نماید فکر چاره بود. برخی از پژوهشگران معاصر همچون دکتر حسین مونس معتقدند که یکی از دلایل فتح صقلیه (سیسیل)، به کار گیری این سپاهیان و کسب در آمد برای آنان می باشد.(مونس: 1390: ج1: 248)

فتح صقلیه (سیسیل): فتح صقلیه (سیسیل) آخرین فتح بزرگی بود که مسلمانان در غرب سرزیمن های اسلامی انجام دادند. هر چند نسبت به دیگر سرزمین های این منطقه، مسلمانان مدت زمان کمتری در این سرزمین اقامت داشتند (از سال 274 تا سال 485)، ولی تأثیرات فرهنگی آنان تا مدت ها در این سرزمین باقی ماند. مقدسی در احسن التقاسیم درباره این جزیره می نویسد: «(سیسیل) جزیره‌ایست فراخ و مهم. مسلمانان را جزیره‌اى بزرگتر و آبادتر، پر شهرستان‌تر از آن نیست. درازایش دوازده روز راه و پهنایش چهار روز است. میان جزیره و سرزمین روم تنگه‌اى در سمت خاور هست به پهناى دوازده روز راه و این خلیج (را جیهانى‌) از پنج دریاى معروف بشمار آورده است.» (مقدسی: 1361: ،ج‌1:333)

زیاده الله برای حمله به سیسیل با مشکلات متعددی رویرو بود؛ یکی آن که حکومت اغلبیان حکومت کم در آمدی بود و توانایی تجهیز سپاه برای این کار مهم را نداشت و دوم آن که نیروهایی که در اختیار این حکومت بودند بیشتر سربازان حقوق بگیری بودند که آن رشادت و تلاش را که مسلمانان در هنگام فتوح داشتند را نداشتند و جنگ ها را بیشتر منبع در آمد می پنداشتند تا توسعه اسلام و سرزمین های اسلامی، به همین دلیل با چنین سپاهی عزم تسخیر سیسیل کاری بسیار سخت می نمود.

در مورد علت حمله زاده الله به صقلیه در تاریخ آمده است که پادشاه روم، صاحب قسطنطنیه در 211 هجری، به یكى از سرداران خود به نام قسطنطین حكومت صقلّیّه را داد و یكى دیگر از سردارانش ، به نام فیمى را فرمانده كشتی هاى جنگى كرد. او به ساحل افریقیه براى جنگ آمد و همه جا را به باد غارت داد. پس از چندى پادشاه روم به قسطنطین نامه نوشت كه فیمى فرمانده سپاه دریایى را بگیرد و بكشد.

این خبر به گوش فیمى رسید و او عصیان آشكار كرد و یارانش به حمایتش برخاستند. فیمى به شهر سرقوسه، از شهرهاى صقلّیّه آمد و آن را تصرف كرد. قسطنطین به جنگ او رفت، فیمى او را منهزم كرد و به دنبال او به شهر قطانیه رفت و قسطنطین را گرفت و كشت و بر سراسر صقلّیّه تسلط یافت و خود را پادشاه خواند. فیمى مردى را به نام بلاطه بر ناحیه‌اى از جزیره صقلّیّه فرمانروایى داد. میخائیل پسر عموى بلاطه نیز فرمانرواى شهر بلرم بود. این دو برضد فیمى برخاستند و بلاطه شهر سرقوسه را تصرف كرد. فیمى با كشتیهاى جنگى خود به افریقیه رفت تا از زیادة الله امیر اغلبى یارى جوید و همین امر باعث شد که زیاده الله سپاهی برای تسخیر صقلیه فراهم آورد (قراچانلو: 1380: ج‌2: 410)

«زیادة الله سپاهى به سردارى اسد بن الفرات، قاضى قیروان، به یارى‌اش گسیل داشت. اینان در ماه ربیع الاول‌ سال 112 عازم صقلیه شدند و در شهر مازر فرود آمدند و به سوى بلاطه راندند. جنگى در گرفت و بلاطه و رومیانى كه با او بودند بگریختند و اموالشان به دست فاتحان افتاد. بلاطه به قلوریه گریخت و در آنجا به قتل رسید. مسلمانان بر چند دژ از دژهاى جزیره مستولى گردیدند و به قلعه كراث رسیدند، در آنجا خلق كثیرى گرد آمده بود. اینان قاضى اسد بن الفرات را بفریفتند كه صلح كند و جزیه بستاند و در این ایام به استحكام مواضع خود پرداختند. قاضى اسد بن الفرات چون چنان دید، آنان را محاصره كرد و به هر سو گروههایى از لشكر را فرستاد و با غنایم بسیار بازگشتند. مسلمانان شهر سرقوسه را نیز از دریا و خشكى محاصره نمودند. در این احوال سپاهى از قسطنطینیه برسید و مسلمانان نیز به بیماریهاى صعب دچار شدند و اسد بن الفرات سردارشان در اثر آن بیمارى بمرد. » (ابن خلدون: 1363: ج3: 281)

پس از اسد بن فرات محمد بن ابی الجواری فرمانده سپاه اغالبه شد اما وی نیز کشته شد و کار فرماندهی سپاه زهیر بن غوث واگذار شد. در همین حین فرماندار صقلیه که جانشین پاتریارک سابق شده بود و بر لشکر اغلبه تاخت که پس از جنگ های متعدد اغلبیان ناچار شدند شهرهایی را که در محاصره داشتند رها کنند و از مواضع خود عقب نشینی نمایند. در واقع در زمان فرماندهی زهیر بن غوث عملیات فتح متوقف شد.

در چنین اوضاعی کار فتوحات به نتیجه نمی رسید مگر زمانی که لشکری از مسلمانان به فرماندهی اصبغ بن وکیل از اندلس به کمک اغالبه آمدند و سردار رومی تئودوت را شکست دادند و محاصره شهر را شکستند و بدین سان ظفری در کار اغالبه پیدا شد ولی با مرگ اصبغ بن وکیل معروف به فرغلوش در غلیانه باز اوضاع مانند قبل گردید (مونس: ج1: 1390:257)

اوضاع داخلی حکومت اغلبیان به خصوص شورش منصور طنبذی در این زمان باعث شد که حکومت اغلبیان نتواند مدتی به فتوحات خارجی بیاندیشد و به همین دلیل این روند تا پایان شورش منصور متوقف شد.

پس از این دوران ابو فهر محمد بن عبد الله بن اغلب که جانشین فرمانده نظامیان در حمله به رومیان بود دوباره به منطقه برگشت و حملات از سر گرفته شد. به نوشته حسین مونس اندلسیان ابتدا از فعالیت تحت فرمان او سر باز زدند اما سر انجام موافقت کردند که با او کار کنند و ادامه فتوحات از سال 219 هجری آغاز گردید ولی زیاد وفق نبود (مونس: 1390: ج1: 257) ابن خلدون وقایع پس از این سال ها را بیان می کند و می نویسد «مسلمانان در سال 219 به قصریانه رفتند و رومیان را در سال 220 منهزم ساختند. آنگاه عازم طرمین شدند.

زیادة الله، فضل بن یعقوب را با سپاهى به سرقوسه فرستاد. اینان غنایمى فراچنگ آوردند. بر گروه دیگرى از مسلمانان، یكى از سرداران روم راه بگرفت. مسلمانان در زمینى پر خطر و پر از بیشه‌هاى انبوه خود را پنهان ساختند. سردار رومى یك روز درنگ كرد و چون از دست یافتن به آنان نومید گردید، بازگشت. در این حال مسلمانان حمله كردند. رومیان بگریختند و سردارشان از اسب فرو افتاد و زخم برداشت. مسلمانان هر چه سلاح و اموال و چارپا بود به غنیمت گرفتند.

زیادة الله، ابراهیم بن عبد الله بن الاغلب را با سپاهى به صقلیه فرستاد و او را امارت صقلیه داد. این سپاه در اواسط رمضان به صقلیه رسید. نخست چند كشتى به سویى بفرستاد. اینان با كشتیهاى رومى رو به رو شدند، آن كشتیها را به غنیمت گرفتند و هر كس را كه بر آنها سوار بودند كشتند. سپس چند كشتى به سوى قوصره فرستاد. اینان نیز با چند كشتى رومى برخورد كرد، و آنها را به غنیمت گرفتند. آنگاه سردار مسلمانان گروهى را به جبل النار و دژهاى اطراف آن فرستاد. اینان نیز با اسیران بسیار باز گشتند. ابن الاغلب در سال 221 سپاهى به جزایر فرستاد، این سپاه نیز با غنایم بسیار باز گردید. همچنین سپاهى به قسطلیاسه فرستاد و سپاه دیگرى به قصریانه. در این دو نبرد نیز پیروزى نصیب مسلمانان گردید.» (ابن خلدون: 1363: ج‌3:283)

در این زمان کار فتح جزیره خوب پیش می رفت تا این که زیاده الله اول در دهم رجب 223 هجری مرد و همین امر تأثیر بدی در روحیه لشکریان گذاشت تا جایی که نزدیک بود در حمله رومیان مناطق مفتوحه را از دست دهند و اگر تدبیر سرداران اغلبی نبود چنین امری دور از ذهن نبود.

به هر حال اغلبیان توانستند کنترل سرزمین ها را در اختیار داشته باشند و تا روی کار آمدن جانشین زیاده الله و سامان یافتن امور در مقابل رومیان دفاع کردند.

اغلب بن ابراهیم بن عقال (223 – 226 هجری):پس از آن که زیاده الله مرد برادرش ابو عقال اغلب بن ابراهیم بن اغلب که از مخالفان وی به شمار می رفت به جای او به حکومت پرداخت.

او با سپاهیان و دربار بسیار خوش رفتار بود به گونه ای که حقوق و مواجب آن را زیاد کرد و رضایت آن ها را فراهم آورد و همچنین جهت جلوگیری از تعرض به اموال مردم، پول فراوانی در اختیار مردم قرار داد و بدین سان رفاه اجتماعی را ایجاد نمود.

یکی از اتفاقات داخلی مهم در دوره وی شورش خوارج زواغه و لواته و مكناسه در قسطیلیه بود که حتی باعث قتل حاکم آن جا شد. ابو عقال برای دفع این شورش سپاهى به آن منطقه فرستاد و با قتل عده ای از شورشیان اوضاع را آرام ساخت. در بعد سیاسیت خارجی وی همچنان به فتوحاتی که در دوران زیاده الله اتفاق افتاده بود اهمیت داد و سعی در گسترش آن ها داشت. «لشكرى براى گشودن «صقلیه» (سیسیل) در سنه دویست و بیست و چهار تجهیز و روانه كرد. غنایمى به دست آورد و به سلامت بازگشت.

در سنه‌ دویست و بیست و پنج هم باز لشگرى براى گشودن قلاع «بلوط» و «ایلاطون» و «قرلون» و «مرو» (غیر از مرو ایران) فرستاد. كشتى‌هاى مسلمین كه حامل لشكر بود به شهر «قلوریه» رسیدند شهر را گشود و بر حسب اتفاق با كشتى‌هاى جنگى پادشاه «قسطنطنیه» تصادف كرد آن ها را شكست داد و فتح عظیمى نصیب مسلمین شد. در سنه دویست و بیست و شش نیز لشكرى از مسلمین در «صقلیه» قصر «یانه» را قصد و فتح كرد و آتش زد و بسیارى اسیر به دست آمد. از هیچ جا هم كسى به دفاع برنخاست. لشكر مسلمین هم قلعه و حصار «غیران» را قصد نمود در آن جا چهل غار براى دفاع بود تمام آن غارها گشوده و هر چه در آن ها بود ربوده شد.» (ابن اثیر: 1371:ج‌17:132) . ابو عقال اغلب بن ابراهیم بن الاغلب در ماه ربیع الآخر سال 226هجری پس از دو سال و هفت ماه فرمانروایى‌ درگذشت و پسرش ابو العباس جانشین وی شد.

 

نویسنده: سید مصطفی طباطبایی/ دانشجوی دکتری تاریخ اسلام