بررسی چگونگی تشکیل نخستین دولت های اسلامی در مغرب (3)

  • کد خبر: 1466
  • منبع خبر: پایگاه اطلاع رسانی راسخون

خلاصه پس از آن که ابو عقال اغلب بن ابراهیم بن اغلب درگذشت، پسرش، محمد بن اغلب بن ابراهیم بن اغلب به جای وی به تخت حکومت اغلبیان نشست.


(مطالعه موردی: حکومت اغلبیان)

ابوالعباس محمد بن اغلب بن ابراهیم بن اغلب (226 – 242 هجری ): پس از آن که ابو عقال اغلب بن ابراهیم بن اغلب درگذشت، پسرش، محمد بن اغلب بن ابراهیم بن اغلب به جای وی به تخت حکومت اغلبیان نشست. او جوانی معمولی بود و بر میراث پدر که حکومتی آرام بود فرمانروایی کرد. وی نیز مانند پدر با سپاهیان خوش رفتار بود و سعی آن داشت حکومتی آرام داشته باشد. وی حتی بدین منظور هنگامی که برادرش به قیام علیه او برخواست وی را تطمیع کرد و به وزارت خود برگزید. هر چند چون وزارت یافت خودكامگى پیش گرفت و دیگر وزرا را به قتل رسانید «... تا آنگاه كه ابو العباس محمد به چاره كار او پرداخت و پس از كشمكش كه از دو سو در گرفت، ابو العباس محمد بر برادر خود احمد پیروز گردید و او را در سال 232 از افریقیه بیرون كرد و به مصر فرستاد.» (ابن خلدون: 1363: ج‌3:284)

از اتفاقات مهم دیگری که در دوران حکومتی ابو العباس رخ داده جوم اغلبیان به رم و اشغال آن برای اولین بار بود. این حمله پاسخی بود به حمله تعدادی از نیروهای دریایی جمهوری ایتالیا و سواحل اسپانیا و فرانسه به سواحل افریقا. قتل و غارتی که رومیان در این حمله غافلگیر کننده داشتند خشم مسلمانان را بر انگیخت و باعث شد که ابوالعباس محمد بن اغلب به نیروی دریایی خود اجازه پاسخ این حمله را دهد. نیروهای دریایی اغلبیان در سال 232 هجری با کشتی های خود به حمله با رومیان پرداختند و پس از آن که در بندر اوستیا پهلو گرفتند به ایتالیا یورش بردند و شهر رم و کلیسای پاپ را در نوردید و به مدت دو ماه در این شهر بودند و غنیمت می اندوختند تا جایی که دژ دیدبانی ساختند و پس از آن که غنائم بسیاری به دست آوردند به سوسه برگستند و بدین سان حمله غافلگیر کننده رومیان را پاسخ گفتند. (مونس: 1390: ج1: 261)

از دیگر اقدامات مهم محمد بن اغلب ساخت شهر عباسیه در نزدیکی تاهرت می باشد که جزء مظاهرتمدنی دولت اغلبیان به شمار می رود (بلاذری: 1337:: 233) اما در دوران نزاع اغلبیان با رومیان افلح بن عبد الوهاب بن رستم این شهر را غارت کرد و به آتش کشید و شرح این ماجرا را در نامه ای به حاکم اندلس پزارش داد تا منزلت و جایگاهی نزد وی پیدا کند. او نیز صد هزار درهم برایش فرستاد. (ابن خلدون: همان)

ابو العباس محمد بن الاغلب در سال 242 هجری پس از پانزده سال و هشت ماه حكومت از دنیا رفت و به جای او فرزندش ابو ابراهیم احمد بن ابو العباس محمد به حکومت نشست.

ابو ابراهیم احمد بن ابو العباس محمد (242-249 هجری): پس از اینکه مرگ ابو العباس محمد بن اغلب پسرش ابو ابراهیم احمد به حکومت نشست و نزدیک به هشت حکومت کرد. وی نیز همچون اسلاف خود سعی در رفاه و آبادانی سرزیمن های تحت فرمان خود داشت . وی بدین منظور مقری سپاهیان را افزایش داد و اهتمام ویژه ای برای رفاه مردم داشت. از نظر داخلی مهم ترین اتفاق در دوران حکومت وی شورش خوارج بود که تقریبا تمامی حاکمان اغلبی با این موضوع برخورد می کردند. در این دوره خوارج بربر در ناحیه طرابلس شورش كردند. برادرش عبد الله بن محمد بن الاغلب حاكم طرابلس، بود او بر خوارج پیروز شد و زیادة الله را به نبرد آنان فرستاد، زیادة الله جماعتى از خوارج را كشت و فتحنامه به برادر نوشت و بدین سان بار دیگر شورش خوارج در هم شکسته شد (ابن خلدون: 1363: ج3: 286).

از لحاظ سیاست خارجی نیز مهم ترین اقدامی که در زمان حکومت ابو ابراهیم صورت پذیرفت فتح شهر قصریانه از ایالات صقلیه در شوال 244 هجری می باشد.(مونس: 1390: ج1: 259) ابو ابراهیم خبر این پیروزى را به المتوكل على الله عباسى داد و از اسیران چند تن برایش هدیه فرستاد.

ابو ابراهیم احمد، در سال 249 پس از هشت سال حكومت در گذشت و به جای وی برادرش زیاده الله به تخت حکومت نشست.

زیاده الله بن محمد بن اغلب (زیاده الله دوم)(249-250 هجری): پس از مرگ ابو ابراهیم پسرش زیاده الله به حکومت رسید و مانند اسلاف خود عمل نمود و نزدیک به یکسال حکومت کرد .

ابو الغرانیق محمد بن ابى ابراهیم احمد (250 – 261 هجری): پس از این که زیاده الله دوم درگذشت برادرزاده اش ش محمد ملقب به ابو الرغانیق به تخت حکومت نشست. وی بر خلاف اسلافش، حکمرانی باده گسار و عشرت طلب بود و ایام حکومتش سراسر فتنه و جنگ بود. تنها اتفاق مهم در دوران حکومت وی فتح جزیره مالت در سال 250 هجری بود. در زمان وی نبرد با رومیان همچنان ادامه داشت به گونه ای که ابن خلدون در سال شمار این رویداد ها می نویسد: «خفاجة بن سفیان در سال 255 شهر نوطوس را بگرفت و به سوى سرقوسه و جبل النار (كوه‌اتنا) راند.

مردم طرمین از او امان خواستند ولى غدر كردند. خفاجه پسر خود محمد را با لشكرى بر سرشان فرستاد. محمد خلق كثیرى را اسیر نمود. آنگاه خفاجه به رغوس لشكر برد و شهر را بگشود ولى بیمار شده به بلرم باز گردید. در سال 253 خفاجه به سرقوسه و قطانیه رفته و نواحى آن را ویران نمود و كشت و زرعشان را نابود كرد. در این لشگركشیها غنایم بسیار به دست آوردند . در سال 254 سردارى از قسطنطینیه به صقلیه رسید. مسلمانان با او به نبرد پرداختند و منهزمش ساختند. خفاجه نواحى سرقوسه را به باد تاراج داد، خلقى را بكشت و به بلرم باز گردید. در سال 255 پسر خود محمد را به طرمین فرستاد. یكى از جاسوسان راه نهانى دخول به شهر را به او بنمود.

سپاهیان محمد بن شهر در آمدند و آن را غارت كردند. محمد بن خفاجه از ناحیه دیگرى آمد، یاران او پنداشتند كه براى دشمن مدد رسیده بترسیدند، محمد چون چنان دید باز گردید. سپس خفاجه به سرقوسه راند و آنجا را محاصره كرد و در نواحى آن غارت و كشتار به راه انداخت و باز گردید. در راه كه مى‌آمد به دست یكى از سپاهیانش ناگهان و بى‌خبر كشته شد. این واقعه در سال 255 اتفاق افتاد. مردم پسرش محمد بن خفاجه را بر خود امیر ساختند و ماجرى به ابو الغرانیق محمد بن احمد بن محمد بن الاغلب امیر افریقیه نوشتند. او نیز بپذیرفت و برایش منشور امارت فرستاد.» (ابن خلدون: 1363: ج‌3:287)

با مرگ ابو الغرانیق در سال 261 هجری دوران طلایی حکومت اغلبیان به پایان رسید . حکومت اغلبیان که تا این زمان حدود هفتاد و هفت سال از تأسیس آن می گذشت منشأ خدمات ویژه ای برای افریقیه و دولت عباسی بود. شخصیت هایی مانند ابراهیم بن اغلب و زیاده الله حکمرانانی بی نظیر در این دوران بودند که علاوه بر دستاورد های سیاسی منشأ بسیاری از تحولات فرهنگی تمدنی در افریقیه بودند و دولت عباسی را از منظقه مغرب آسوده خاطر کرده بودند.

ابراهیم بن احمد (261- 290 هجری ): ابو الغرانیق در دوران حیات خود فرزندش را به جانشینی انتخاب کرده و برادرش ابراهیم را قیم او قرار داده بود. اما برخی از فقها نسبت به ابراهیم ارادت بیشتری داشتند و به حمایت وی پرداختند و او را برای تصاحب تخت حکومت تشویق کردند. ابراهیم نیز در نتیجه این حمایت ها برادر زاده خود را خلع کرد و خود بر مسند حکومت نشست.

ابراهیم نهمین حکمران حکوت اغلبیان بود و در واقع طولانی ترین دوران حکومتی را نیز داشت و این دوران نیز فراز و نشیب های بسیاری داشت به گونه ای که بسیاری از مورخان آغاز انحطاط حکومت اغلبیان را از دوران وی می دانند. وی شهر رقاده را در نزدیک قیروان احداث کرد و آن را پایتخت حکومت خود قرار داد (الإستبصار فى عجایب الأمصار: 1986: 116) و مدت بیست و هفت سال حکومت کرد.

ابن خلدون وی را حکمرانی نیک سیرت و عادل بیان می کند و می نویسد: «ابراهیم مردى دادگر و دوراندیش بود. در زمان او ریشه ستم و فساد بر كنده شد. خود به شكایت متظلمان گوش فرا مى‌داد. در عصر او همه بلاد از تعرض خصم در امان بود. دژها و پناهگاه هایى براى نگهبانى در سواحل دریا بنا نهاد. تا آن جا كه چون در ساحل سبته «آتش هشدار از دشمن» مى‌افروختند، در یك شب در اسكندریه آگاه مى‌گردیدند. باروى سوسه را او بنا نهاد. فتنه عباس بن احمد بن طولون علیه پدرش امیر مصر به سال 265، در عهد او بود.

او برقه را از احمد بن قرهب سردار ابن الاغلب بستد. سپس لبده را بگرفت و طرابلس را محاصره نمود. احمد بن قرهب از نفوسه یارى طلبید، اینان به یارى‌اش شتافتند. احمد بن- قرهب با عباس بن طولون در قصر حاتم نبرد كرد و او را منهزم ساخت. عباس به مصر باز گردید. سپس وزداجه سر به مخالفت برداشتند و از بازپس دادن گروگانها سر باززدند، هواره و لواته نیز چنین كردند. در این نبردها ابن قرهب كشته شد. ابراهیم بن احمد در سال 269 پسر خود، ابو العباس عبد الله را با سپاهى بر سرشان فرستاد و دست به كشتارشان زد. در سال 280 شمار كسانى كه علیه دولت او خروج كرده بودند، افزون شد. او نیز همه جا سپاه مى‌فرستاد و خروج كنندگان پایدارى مى‌نمودند....» (ابن خلدون: 1363: ج3: 277-278)

همانطور که بیان شد ابن خلدون به جز فتوحات و تمجید از این حکمران مطلب دیگری بیان نکرده و سرتاسر دوران حکومتی وی را ستایش کرده است ولی نکته قابل تأمل این است که خود ابن خلدون نیز بیان می کند که مردم از دست وی به ستوه آمده بودند و شکایت نزد خلیفه عباسی بردند و المعتضد بالله عباسی حکم خلع وی از حکومت و جانشینی فرزندش را صادر می کند. بالطبع اگر حکمرانی چنین عادل بود نباید چنین سرنوشتی می یافت.

بر خلاف ابن خلدون دیگر مورخان غرب اسلامی نطری چنین در مورد ابراهیم بن محمد ندارند و گاها در تألیفاتشان به مواردی اشاره کرده اند به گونه ای که حسین مونس با مطالعه این آثار مواردی را برای دوران حکومتی ابراهیم بیان می کند که منجر به چنین سرنوشتی شد. حسین مونس می نویسد که شش سال نخست حکومت ابراهیم بسیار عادلانه بود و او نسبت به مردم بسیار خوش رفتاری می کرد و اوضاع مساعد بود تا آن که ابراهیم به بیماری بی خوابی دچار شد و از آن زمان نسبت به اطرافیان سخت می گرفت و خیلی از مردم را به قتل رسانید تا جایی که مردم نسبت به وی و حتی علمایی که او را تأیید کرده بودند بد بین شدند.

این اوضاع پنج شش سالی به طول کشید و مردم از رفتار وی به ستوه آمدند تا این که ابراهیم کم کم بهبودی یافت (شاید هم خطر عبید الله مهدی را نزذیک دید) و بار دیگر بر مردم مهر ورزید به گونه ای که مالیات ها را تخفیف داد و بر کشاورزان نیز آسان گرفت ولی این رفتار وی باعث نشد که مردمی که ظلم و ستم وی را دیده بودند نسبت به او خوش بین شوند و به همین دلیل شکایت نزد المعتضد عباسی بردند و او نیز طی حکمی او را از حکومت عزل و پسرش را به جای وی منصوب کرد (برای اطلاع بیشتر ر.ک. مونس: 1390:ج1:262-265)

ابراهیم نیز به واسطه دستور خلیفه عباسی فرزندش ابو العباس عبد الله را از صقلیه فرا می خواند و به جای خویش به منصب حکومت می گمارد و خود راهی نبرد با رومیان گردید . ابراهیم فتوحات زیادی را در نبرد با رومیان به دست آورد تا جایی که پاپ از وی نگران شد و به بسیج مردمی پرداخت ولی باز هم نتوانست جلوی پیشروی وی را بگیرد و اگر نبود مریضی سختی که دامن ابراهیم را گرفت و به دلیل همان بیماری درگذشت شاید تصرفات وی خیلی بیشتر از آن چه اتفاق افتاد می بود.

ابراهیم در سال 289 هجری در هنگام محتصره کورنتسا در گذشت.

ابو العباس عبد الله بن ابراهیم بن احمد (شعبان و رمضان 290): ابو العباس پس از مرگ پدرش نزدیک به دو ماه حکومت کرد و در این زمان نیز فرصت اقدام مهمی نیافت و سر انجام به قتل رسید.

ابن خلدون درباره اوضاع سیاسی این دوران می نویسد: «ابو العباس عبد الله بن ابراهیم مردى نیك سیرت و عادل و بصیر به امور جنگى بود. روزگار او روزگار آرامش بود. وى در تونس مى‌نشست. چون پدرش از دنیا رفت، ابو عبد الله الشیعى بر كتامه مستولى شد و همه در فرمان او آمدند. [ابو العباس پسر خود احول را به قتال او فرستاد. این مرد احول نبود و از این رو كه چون نگاه مى‌كرد پلك خود را مى‌شكست او را احول لقب داده بودند. احول در سال 289 از تونس در حركت آمد و به سطیف و سپس به بلزمه رفت و هر كس را كه به دعوت ابو عبد الله الشیعى در آمده بود بكشت. ابو عبد الله الشیعى با او روبرو گردید ولى منهزم شده از تاوزرت به انكجان گریخت. احول قصر او را ویران نمود. بار دیگر میانشان نبرد در گرفت، یك روز تا شامگاه. سپاه احول شكست خورد و به تونس باز گردید. ابو عبد الله نیز به میان كتامه كه جایگاه او بود باز گردید.

چون احول از نبرد ابو عبد الله الشیعى باز آمد، بار دیگر سپاهى بسیج نمود و او را به جنگ شیعى فرستاد. قبایل نیز در ركاب او در آمدند. در اثناء این احوال ابو مضر زیادة الله‌ كه در زندان بود بعضى از خادمان را به قتل پدرش ابو العباس بر انگیخت. و غلامان در خواب كشتندش. قتل او در ماه شعبان سال 290 اتفاق افتاد. پس از قتل او زیادة الله از زندان آزاد گردید. (ابن خلدون: 1363: ج‌3:291).

ابو مضر زیاده الله بن عبد الله بن ابراحیم بن احمد (290- 296 هجری):

زیاده الله سوم با دستانی آلوده به خون پدرش زمام حکومت اغلبیان را بر عهده گرفت. وی به دلیل بد بینی شدیدی که داشت اغلب اطرافیان و نزدیکان خود را به قتل رسانید و خود بیشتر مشغول لهو لعب بود و از اداره امور کشور غافل بود تا آن که خطر عبید الله مهدی نسبت به قیروان جدی تر شد و وی بر آن شد که با او در آویزد منتها هر چه کرد از عهده مقابله عبید الله بر نماید و سر انجام مغلوب وی شد و قیروان تسلیم عبدی الله مهدی شد و به دین گونه دولت اغلبیان پس از نزدیک به یک قرن سقوط کرد. ذهبی بیان می دارد که زیاده الله پس از شکست در مقابل عبید الله مهدی به مصر گریخت و در آن جا در سال سیصد و چهر هجری در گذشت (ذهبی: 1413: ج‌23: 23)

در مورد عبید الله شیعی و اقدامات وی نیز مورخین اطلاعات بسیاری بیان می کنند طبری در مورد وی می نویسد: «این عبید الله كه به كار افریقیه قیام كرده بود عبید الله بن عبد الله‌ ابن سالم بود از مردم عسكر مكرم، پسر سندان باهلى، كه سالار نگهبانان زیاد بوده بود و از وابستگان وى. سالم، جد عبید الله، را مهدى به سبب زندقه كشته بود. گوید: راوى دیگر به جز ابن سراج به من گفت كه جد وى در بصره با طایفه بنى سهم باهله منزل داشت و دعوى داشت كه جاى امام قائم را مى‌داند و دعوتگران در اطراف دارد كه به سبب امام براى او مال فراهم مى‌كنند.

پس یكى را به ناحیه مغرب فرستاد به نام ابو عبد الله صوفى محتسب كه به مردم زاهدى نمود و نهانى آنها را به اطاعت امام دعوت كرد و قیروان را بر زیادة الله اغلب تباه كرد. این عبید الله مدتى در سلمیه اقامت داشته بود آنگاه به مصر رفت كه در آن جا وى را مى‌جستند، محمد بن سلیمان به دو دست یافت و مالى از او گرفت و رهایش كرد، پس از آن محتسب بر ابن اغلب بشورید و او را از قیروان برون راند. آنگاه عبید الله به نزد وى رفت و محتسب به مردم گفت: «سوى این دعوت مى‌كردم.» و چنان بود كه عبید الله در آغاز ورود به قیروان به نام ابن بصرى شهره بود. وقتى عبید الله به میگسارى و سماع پرداخت محتسب گفت: «براى این قیام نكرده‌ایم.» و به كار وى اعتراض كرد. عبید الله یكى از مغربیان را به نام ابن خنزیز نهانى سوى محتسب فرستاد كه او را بكشت بر ولایت مسلط شد و طرابلس را محاصره كرد تا آنجا را گشود و مالهاى بسیار گرفت، پس از آن بر برقه استیلا یافت و سپاه وى به آهنگ مصر بیامد.» (طبری: 1375:ج‌16:6829)

 

نتیجه:

حکومت اغلبیان تجربه جدیدی در سازمان حکومتی اسلامی بود که شاید شرایط موجود در آن زمان باعث شد که خلافت عباسی تن به چنین حکومتی دهد که قسمتی از سرزمین های خود را به خاندانی واگذار کنند و به دریافت مالیات و اطاعت آن خاندان از خلیفه بسنده نمایند. ابراهیم بن اغلب بن سالم بن عقال، موسس این حکومت فردی زیرک و توانمند بود و توانست اساس این حکومت را به خوبی پایه ریزی کند و دیگر حاکمان این سلسله به خصوص زیاده الله اول نیز راه وی را ادامه دادند و تقریبا حکومتی را تشکیل دادند که نه تنها خیال خلفای عباسی را از سرزمین های مغرب راحت کرده بود بلکه به این حکومت به چشم نیروهای مجاهد در مقابل رومیان می نگریستند به گونه ای که سرتاسر دوران حکومت اغلبیان شاهد رویارویی آنان با روم هستیم و دستاورد های مهمی همچون فتح صقلیه (سیسیل) را برای ایشان به همراه داشت.

اغلبیان پس از یک دوره آرامش و رفاه که بیش از هفتاد سال به طول انجامید با حکومت ابراهیم بن احمد که حاکمی ظالم بود وارد سراشیبی سقوط شد و در ادامه خیانت های داخلی و توطئه ها باعث ضعف این حکومت گردید و در نهایت دامنه قیام عبید الله مهدی شیعی نیز به این سرزمین رسید و توانست حکومت ضعیف شده اغلبیان را برای همیشه پایان دهد و دوره جدیدی از تاریخ را در این منطقه رقم زند.

 

منابع و مأخذ:

ابن اثیر جزری، (1371)، تاریخ کامل بزرگ اسلام و ایران، ترجمه عباس خلیلی و ابوالقاسم حالت، انتشارات موسسه مطبوعات علمی، تهران.

ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد (1363)، تاریخ ابن خلدون، انتشارات موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی، تهران.

بلاذرى، أحمد بن یحیى (1337)، فتوح البلدان، ترجمه محمد توكل، تهران، نشر نقره .

پاینده، ابوالقاسم (1376)، تاریخ سیاسی اسلام، انتشارات جاویدان، تهران.

ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام ، دار الکتاب العربی، بی جا، بی تا.

طبرى، محمد بن جریر (1375 )، تاریخ طبرى ترجمه ابو القاسم پاینده، تهران: انتشارات اساطیر

قره چانلو، حسین‌ (1380) جغرافیای تاریخی كشورهای اسلامی ،‌ تهران‌: سازمان مطالعه و تدوین كتب علوم انسانی دانشگاه ها(سمت)، مركز تحقیق و توسعه علوم انسانی‌

مقدسى، مطهر بن طاهر (1374) ؛ البدا و التاریخ (آفرینش و تاریخ) ؛ ترجمه محمد رضا شفیعى كدكنى، تهران، انتشارات آگه .

مونس، حسین (1390) ، تاریخ و تمدن مغرب ؛ ترجمه حمیدرضا شیخی ؛ تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگا ها (سمت)

ناشناس (1986) الإستبصار فى عجایب الأمصار؛ مصحح عبدالحمید، سعد زغلول‌ ؛ بغداد: دار الشوون الثقافیه‌

 

نویسنده: سید مصطفی طباطبایی/ دانشجوی دکتری تاریخ اسلام