درس هایی از سیره عملی امام رضا علیه السلام

  • کد خبر: 1473
  • منبع خبر: پایگاه اطلاع رسانی شیعیان آفریقا

خلاصه امام علی بن موسی الرضا علیه‌السلام در یازدهم ذیقعده سال 148 ه ق. در مدینه متولد شدند و در طول پنجاه و پنج سال زندگی سراسر گذشت و ایثار و تأثیرگذار، از خود چهره‌ای عابد، زاهد، سخی، شجاع، حلیم و صبور، کریم و رضا به جای گذاشتند.


امام علی بن موسی الرضا علیه‌السلام در یازدهم ذیقعده سال 148 ه ق. در مدینه متولد شدند و در طول پنجاه و پنج سال زندگی سراسر گذشت و ایثار و تأثیرگذار، از خود چهره‌ای عابد، زاهد، سخی، شجاع، حلیم و صبور، کریم و رضا به جای گذاشتند.

سرانجام، آن حضرت، در آخر ماه صفر سال 302 ه ق. به دست مأمون در دیار غربت به شهادت رسیدند. در این نوشتار به چند درس زندگی از سیره عملی آن حضرت، که قطره‌ای از اقیانوس بی‌انتهای معارف رضوی است اشاره می شود.

 

آراستن خود

ابو عباد گوید: امام رضا علیه‌السلام در تابستان بر روی بوریا و در زمستان بر روی نمد می‌نشستند. و آنچه می‌پوشیدند، از پارچه‌های زبر و درشت فراهم می‌آمد. فقط هنگامی که نزد مردم می‌رفتند، به خاطر ایشان خود را می آراستند. [بحارالانوار، ج 49، ص 89.].

 

اسراف

روزی غلامان امام رضا علیه‌السلام میوه می‌خوردند. آنها در حالی که هنوز یک میوه را به طور کامل نخوردند، آن را می‌انداختند. حضرت به آنان فرمودند: سبحان الله! اگر شما نیازی ندارید، انسان‌هایی هستند که به آن نیاز دارند. این میوه‌ها را به نیازمندان بدهید. [همان منبع، ص 102].

 

انس با خدمتکار

یاسر، خدمتکار امام رضا علیه‌السلام می‌گوید:

امام رضا علیه‌السلام هر وقت فرصت پیدا می‌کردند، همه خدمتکاران را از کوچک و بزرگ، دور خود جمع می‌کردند و با آنان به گفت و گو نشسته و مأنوس می‌گشتند. آنان هم با ایشان انس پیدا می‌نمودند و هرگاه سر سفره می‌نشستند، از هیچ کدام آنان غفلت نمی‌کردند، حتی از اصطبل دار و حجامت گر. [عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 170].

یاسر خادم گوید:

هنگامی که میان ما و شهر طوس هفت منزل باقی مانده بود. ابوالحسن علی بن موسی الرضا علیه‌السلام بیمار شد. چون به طوس رسیدیم، بیماری او شدت یافت. این شد که چند روز در این شهر ماندیم و مأمون هر روز دوبار به دیدن او می‌آمد. چون آخرین روز زندگی او فرا رسید، ضعیف شده بود. وقتی آن حضرت نماز ظهر گزارد، به من گفت: ای یاسر! مردم چیزی نخوردند؟

گفتم: ای آقای من! با حالی که تو داری، چه کس می‌خواهد چیزی بخورد؟!

سپس نشستند و فرمودند: «سفره را حاضر کنید».

و هیچ یک از خدم و حشم نماند، مگر اینکه آنان را بر سر آن سفره نشانید و به احوالپرسی یکایک آنان پرداخت. و چون غذا خوردند، فرمود: برای زنان خوراک بفرستید و چنین کردند. و چون از خوردن فارغ شدند، از هوش رفت. سپس زمان شهادت او فرا رسید و فریادها بلند شد. [همان منبع ج 2، ص 241].

 

برآوردن حاجت

شیخ صدوق از ابراهیم بن عباس روایت کرده که: هرگز ندیدم حضرت رضا علیه‌السلام کسی را به زبان بیازارد و ندیدم که کلام کسی را قطع کند. او هیچ‌گاه در حضور کسی پای خود را دراز نمی‌کرد و در هیچ مجلسی به احترام حاضران، تکیه نمی‌داد و از برآوردن حاجت هیچ نیازمندی دریغ نمی‌ورزید. [منتهی الآمال، ج 2، ص 462].

 

برخورد با فرزند

کاتب امام رضا علیه‌السلام می‌گوید: امام رضا علیه‌السلام فرزند خود امام محمدتقی علیه‌السلام را در حالی که کودکی بیش در مدینه نبود، جز با کنیه‌اش یاد نمی‌کرد و می‌فرمود: «پسرم ابوجعفر علیه‌السلام به من این چنین نوشته»، و او را با تعظیم، مخاطب قرار داده و در نهایت بلاغت و زیبایی، جواب نامه‌هایش را می‌داد. [عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 266].

 

بوی خوش

صولی می‌گوید: چیزی از امام رضا علیه‌السلام به یاد ندارم، مگر اینکه او را می‌دیدم که با عود هندی روغنی بخور می‌کرد و پس از آن، گلاب و مشک استعمال می‌کرد. [مکارم الاخلاق، ص 40].

 

تشییع جنازه

موسی بن سیار می‌گوید: با امام رضا علیه‌السلام در یکی از کوچه‌های طوس می‌رفتیم که صدای گریه و زاری شنیدیم. به دنبال صدا رفتیم. از اطراف جنازه‌ای بود. مولایم از اسب پیاده شد و به سوی جنازه رفت و با حالتی که رحمت و مهربانی از سر تا پای ایشان می‌بارید، تابوت آن مؤمن را مسح و لمس فرمود. سپس رو به من کرد و فرمود:

موسی بن سیار! هر کس جنازه یکی از دوستان ما را تشییع کند، از گناهان خود بیرون می‌رود؛ همانند روزی که از مادر به دنیا آمده است. [بحارالانوار، ج 49، ص 99].

 

تلاش برای معاش

احمد بن ابی نصر بزنطی می‌گوید: به امام رضا علیه‌السلام گفتم: کوفه به من نمی‌سازد و زندگی در آن توأم با مضیقه است. زندگی ما در بغداد بود، و از این باب روزی بر مردم گشاده بود.

فرمودند: اگر می‌خواهی بیرون بروی، برو؛ چه اینکه امسال سال آشفته‌ای است و مردمان را چاره‌ای جز طلب روزی نیست، پس کوشش برای به دست آوردن امکانات معاش را وا مگذار. [وسائل الشیعه، ج 12، ص 18].

 

تواضع

امام رضا علیه‌السلام وارد حمام عمومی شدند. شخصی در حمام بود که امام علیه‌السلام را نمی‌شناخت. به او گفت: بدن مرا کیسه بکش! امام علیه‌السلام شروع کردند به کیسه زدن بدن وی، که مردم او را شناختند. آن مرد از کاری که کرده بود، شرمنده گردید و از آن حضرت معذرت خواهی کرد. اما امام علیه‌السلام ضمن دلداری به او، به کار خود ادامه داد. [بحارالانوار، ج 49، ص 99].

 

حرمت غذا خوردن

یاسر، خادم امام رضا علیه‌السلام می‌گوید: آن بزرگوار به ما فرموده بودند: «اگر بالای سرتان ایستادم و شما به غذا خوردن مشغول بودید، بر نخیزید تا غذایتان تمام شود». به همین جهت، بسیار اتفاق می‌افتاد که امام علیه‌السلام ما را صدا می‌کردند و در پاسخ ایشان، می‌گفتند به غذا خوردن مشغولند. و آن حضرت می‌فرمودند: بگذارید غذایشان تمام شود. [فروع کافی، ج 6، ص 298].

 

صدقه

امام رضا علیه‌السلام بسیار در نهان صدقه می‌دادند و این کار بیشتر در شب‌های تاریک صورت می‌گرفت. [بحارالانوار، ج 49، ص 91].

 

مهلت بدهکار

محمد بن سلیمان می‌گوید: کسی از امام علی بن موسی الرضا علیه‌السلام چیزی پرسید و من شنیدم که گفت: فدایت شوم! خداوند بزرگ می‌فرماید: اگر بدهکار، گرفتار سختی و تنگدستی باشد، طلبکار باید منتظر بماند تا عسرت او رفع شود. اکنون به من بفرمایید که آیا این منتظر ماندن، اندازه‌ای دارد؟

امام علیه‌السلام فرمودند: آری، باید آنقدر منتظر بماند تا خبر او به امام برسد، و دین او را از سهمی که بدهکاران در بیت‌المال دارند، بدهد، به شرط آنکه آن شخص، مال را در راه معصیت مصرف نکرده باشد. [وسائل الشیعه، ج 13، ص 49].

 

تکریم مهمان

مهمانی بر امام رضا علیه‌السلام وارد شد. حضرت نزد وی نشسته بود و با هم صحبت می‌کردند. چراغ روشنایی خانه دچار مشکل شد و خراب گردید. مهمان که خرابی چراغ را مشاهده کرد، حرکت کرد تا آن را اصلاح کند.

حضرت امام رضا علیه‌السلام مانع کار شدند و خودشان چراغ را درست کرده و فرمودند: ما خاندانی هستیم که مهمانان خود را به خدمت نمی‌گیریم. [بحارالانوار، ج 49، ص 102].

 

منبع: برگرفته از کتاب پنجاه و پنج درس زندگی از سیره عملی حضرت علی بن موسی الرضا علیه‏السلام/ حمیدرضا کفاش‏، تهران/ عابد‏، ۱۳۸۷.