آشنایی با محمد بن ابی‌بکر بن ابی‌قحافه، فرماندار مصر

  • کد خبر: 1492
  • منبع خبر: دانشنامه پارسی

خلاصه محمد بن ابی بکر بن ابی‌قحافه از نزدیک‌ترین یاران امام علی (ع) که از سوی ایشان به فرمانداری مصر منصوب شد.


تولد، نسب و کنیه

محمد بن ابی بکر بن ابی‌قحافه از نزدیک‌ترین یاران امام علی (ع) بود که از سوی ایشان به فرمانداری مصر منصوب شد. محمد بن ابی بکر در ذی قعده سال حجة الوداع به دنیا آمد. وی در ذی الحلیفه (در مسیر مکه) در هنگام سفر پیامبر(ص) به حج، به دنیا آمده است. کنیه او ابوالقاسم بود و بر این اساس او هم‌نام و هم‌کنیه پیامبر(ص) است.

پدر او، ابوبکر بود. هنگامی که محمد دو سال و چند ماه بیشتر نداشت، پدرش درگذشت. مادرش اسماء بنت عمیس از زنان بزرگ صدر اسلام است. وی ابتدا همسر جعفر بن ابی طالب بود، ولی پس از شهادت جعفر، با ابوبکر ازدواج کرد و ثمره این ازدواج محمد بود.

 

پرورش در خانه امام علی

سخن امام علی(ع) درباره محمدبن‌ابی‌بکر: «مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی بَکرٍ... وَلَداً نَاصِحاً وَ عَامِلًا کادِحاً وَ سَیفاً قَاطِعاً وَ رُکناً دَافِعاً/ محمد بن ابی بکر... فرزندی نیک‌خواه، کارگزاری کوشنده، شمشیری برنده و رکنی استوار (در برابر دشمن) بود». (نهج البلاغه، نامه ۳۵)

پس از فوت ابوبکر، اسماء به ازدواج حضرت علی درآمد و بدین ترتیب محمد بن ابی بکر به خانه امام علی راه یافت.

او تحت تربیت و پرورش ایشان قرار گرفت و از نزدیک با شیوه زندگی و سیره آن حضرت آشنا شد، و این امر باعث شد که علاقه وافری به ایشان پیدا کند. حضرت علی(ع) نیز متقابلاً محمد را دوست داشت و او را «فرزند خود از صُلب ابوبکر» می‌خواند. در نهج البلاغه نیز به نقل از آن حضرت آمده است: او (محمد) دوست من بود و چون فرزندم او را پرورش داده بودم.

 

شخصیت و اعتقادات

شخصیت محمد بن ابوبکر از سوی اکثر منابع به نیکی یاد شده و صفاتی مانند صداقت، دیانت و نجابت را به وی نسبت داده‌اند. نقل شده است که وی به مردم سفارش می‌کرد که چنانچه عملی خلافِ حق از وی سر زد، به وی تذکر دهند.

در روایات شیعی نیز از وی به نیکی یاد شده است. حدیثی آمده است: «[محمد] اگر چه از اهل بیت نبود، ولی مانند آنها نجیب بود و میان خانواده خویش از همه پاک‌تر و نجیب‌تر بود.» همچنین امام علی درباره او فرمود: «خدا محمد را بیامرزد که هر چه توانست کوشید و تکلیف خویش را انجام داد.» مقام و منزلت محمد بن ابی بکر نزد امام علی را با مقام و منزلت ابوذر غفاری نزد رسول خدا (ص) قابل مقایسه دانسته‌اند. او از حواریون امام علیه‌السلام به شمار می‌آمد.

محمد بن ابوبکر در خصوص خلفای سه گانه (ابوبکر بن ابوقحافه، عمر بن خطاب و عثمان بن عفان) معتقد بود که آنان حق امام علی را در احراز خلافت زیر پا گذاشته‌اند و درباره عثمان معتقد بود او از احکام خدا و سنت پیامبر(ص) عدول کرده است. او علی(ع) را نخستین شخصی می‌دانست که به پیامبر ایمان آورد و در مراحل مختلف به یاری پیامبر شتافت و از جان خویش مایه گذاشت. در همان حال معاویه و بنی سفیان را مردمی غاصب می‌دانست که با دروغ و ریا و زر و زور به جنگ اسلام شتافته‌اند. وی جنگ در مقابل معاویه را جنگ در راه خدا و برای پیشبرد دین خدا می‌دانست.

 

فعالیت‌های سیاسی:

دوره خلافت عثمان

آغاز حضور محمد بن ابی بکر در صحنه فعالیت‌های سیاسی و نظامی در عَهد خلافت عثمان بود. هرچند برخی از نویسندگان غربی او را در زمره توطئه‌گران در قتل خلیفه دوم ذکر کرده‌اند، ولی به دلایلی این نظر درست به نظر نمی‌رسد. از جمله اینکه وی در آن زمان تنها ۱۳ سال داشته و در منابع نخستین تاریخ صدر اسلام نیز اشاره‌ای به این مطلب نشده است.

محمد بن ابی بکر پس از طی دوره نوجوانی و رسیدن به سن بلوغ، به عنوان رزمنده در جنگ‌های دوره عثمان علیه غیر مسلمانان شرکت کرد و مخالفت‌های وی با عثمان نیز در یکی از همین جنگ‌ها که به جنگ «صواری» معروف است شروع شد. در این جنگ، عثمان فرماندهی نیروی دریایی مسلمانان را به عبدالله بن سعد بن ابی سرح داد، در حالی که پیامبر در زمانی ریختن خون این فرد را مباح شمرده و او را از سرزمین حجاز تبعید و قرآن نیز به کفر وی تصریح کرده بود. محمد بر این اقدام عثمان و کنار گذاشته شدن صحابه پیامبر(ص) خرده می‌گرفت.

افزون بر آن، محمد در اواخر حکومت عثمان نیز به دلایل گوناگون با او مخالف بود. از جمله: رعایت نکردن عدالت در میان صحابه؛ زیرا عثمان بسیاری از اقوام خویش چون مروان بن حکم را بر مسند امور مهم قرار داده و صحابه بزرگ پیامبر را به کار نگرفته بود. همچنین کنار نهادن سنت پیامبر و دو خلیفه پیشین و بی‌تفاوتی نسبت به حکام و امرایی که در نقاط مختلف قلمرو اسلامی به دلخواه خود عمل می‌کردند. محمد در ملاقات خود با عثمان از این افراد به شدت انتقاد کرد.

 

حضور در ماجرای قتل عثمان

محمد بن ابی بکر در مدت چهل روز محاصره خانه عثمان که از هفتم ذوالقعده تا هجدهم ذوالحجه سال ۳۵ هجری به طول انجامید از نزدیک امور را زیر نظر داشت و بر عقیده خود مبنی بر مخالفت با عثمان اصرار می‌ورزید. در خصوص قتل عثمان و نقش محمد بن ابی بکر، نظریات مختلفی از سوی مورخان ذکر شده است:

برخی معتقدند او با چند نفر دیگر بر عثمان وارد شد و نخستین ضربه را وی بر عثمان وارد آورد و اشخاص دیگر ضربات نهایی را زده و عثمان را کشتند.

نظریه دیگر معتقد است که محمد همراه سیزده نفر دیگر بر عثمان وارد شد و پس از اعتراض بر حکمرانانی که او بر مناطق مختلف گماشته بود، به یکی از آن سیزده نفر اشاره کرد که به عثمان حمله کند.

 نظریه سومی نیز معتقد است اگر چه محمد بن ابی‌بکر در تحریک مردم علیه عثمان نقش داشت و در جریان محاصره او نیز به صورت فعال حاضر بود، ولی وی قاتل عثمان نیست، بلکه پس از بیرون رفتن محمد از نزد عثمان، قاتلان بر عثمان وارد شده، وی را به قتل رساندند. قراین و دلایلی نیز وجود دارد که نظریه سوم را تایید می‌کند.

 

دوره خلافت امام علی

محمد در دوره خلافت امام علی(ع) در شمار شرطة الخمیس بود.

 

در جنگ جمل

در ماجرای جنگ جمل، محمد بن ابی بکر معتقد بود که ناکثین، خونخواهی عثمان را بهانه‌ای برای پیشبرد اهداف خویش قرار داده‌اند و در خصوص آنها می‌گفت:«به خدا سوگند کسی جز آنان قاتل عثمان نیست».

در آستانه جنگ که نیروهای دو طرف آماده نبرد می‌شدند، امام علی، محمد بن ابی بکر را به فرماندهی نیروی پیاده نظام انتخاب کرد. او در طول جنگ رشادت‌های فراوانی از خود نشان داد و ثور بن عدی یکی از فرماندهان سپاه جمل را از پا درآورد. او پس از پایان جنگ، با شکست‌خوردگان جمل رفتار مناسبی در پیش گرفت، چنان که عبدالله بن زبیر را که از سران جمل بود و از میدان نبرد جان سالم به در برده بود، نزد امام علی شفاعت کرد و وی را نزد عایشه برد. آن گاه به دستور امام، خواهرش عایشه را با احترام فراوان همراه چهل زن دیگر از زنان بصره به مکه و از آنجا به مدینه برد.

 

در جنگ صفین

هرچند محمد قبل از شروع جنگ صفین، از سوی امام علی(ع) به فرمانداری مصر منصوب شده بود، ولی شواهد دال بر این است که محمد بن ابی‌بکر در این جنگ در سپاه امام‌، علیه معاویه جنگید. در روایتی از امام صادق(ع) نیز آمده است که در جنگ صفین، پنج نفر از قریش همراه امیرالمؤمنین علی(ع) بودند که محمد بن ابی بکر یکی از آنها بود.

محمد در جریان جنگ همراه حسنین (علیهماالسلام) در رکاب امام علی قرار داشت و آن حضرت وی را فرمانده پیاده نظام، و به نقلی، فرمانده میسره سپاه خویش قرار داده بود. یکی از شعرهایی که سپاه امام علی علیه شامیان می‌سرودند این بود که: «هان پاک، پسر پاک، محمد بن ابی‌بکر همراه ماست».

به نقل برخی منابع، در جریان جنگ هنگامی که معاویه، عبیدالله بن عمر را با سپاهی منظم به جنگ امام علی فرستاد، امام، محمد را با سپاهی از سواران به سوی او فرستاد که میان آنان جنگی در گرفت و تعداد زیادی از دو طرف کشته شدند.

 

فرمانداری مصر

فرازی از نامه امام علی(ع) به مردم مصر:

...أحسنوا أهل مصر مؤازرة محمد أمیرکم واثبتوا علی طاعته، تردوا حوض نبیکم صلی الله علیه و آله

‌ای مردم مصر! محمد، امیرتان را نیکو پشتیبانی کنید و در فرمانبری از او استوار باشید تا بر حوض پیامبرتان -درود خدا بر او و خاندانش- وارد شوید. (مفید، الامالی، مجلس ۳۱، حدیث۳، صص۲۶۰-۲۶۹).

امام علی(ع) در اول رمضان‌ سال ۳۶ هجری محمد بن ابی بکر را به فرمانداری مصر منصوب کرد. بیشتر منابع بر این عقیده‌اند که محمد، قبل از مالک اشتر برای فرمانداری مصر فرستاده شد. با توجه به دلایل و شواهد موجود، حکومت مصر در ابتدای خلافت امام علی، به قیس بن سعد بن عباده و پس از وی به محمد بن ابی بکر رسید و هنگامی که اداره اوضاع مصر بر محمد مشکل شد‌، امام تصمیم گرفت مالک اشتر را بر مصر بگمارد.

 

چالش در ساماندهی اوضاع مصر

نخستین مسئله‌ای که محمد بن ابی بکر در مصر با آن روبه‌رو گردید، مشکل عزلت‌نشینان بود. آنان کسانی بودند که پس از قتل عثمان به خونخواهی وی و به منظور همدردی در غم کشته شدن او در «خربتا» یکی از مناطق مصر عزلت پیشه کردند و از بیعت با امام علی(ع) سر باز زدند. محمد یک ماه پس از ورودش به مصر، به دستور امام علی‌، نامه‌ای به عزلت‌نشینان نوشت و از آنان خواست به فرمانش درآمده با او بیعت کنند و یا از مصر خارج شوند. آنان این پیشنهاد را نپذیرفتند و پاسخ دادند: «در جنگ با ما عجله نکن» محمد مدتی با آنان مدارا کرد تا جنگ صفین به پایان رسید. آنها نیز ابتدا از رویارویی با محمد بیم داشتند، ولی با پایان یافتن جنگ صفین و مسئله حکمیت و متشنج شدن اوضاع خلافت اسلامی جرأت مخالفت یافته، عَلَم طغیان برافراشتند.

جنگ‌هایی بین آنها و سپاه محمد درگرفت که به شکست سپاه محمد انجامید و ظاهرا محمد، با درک این موضوع که قادر به از بین بردن فتنه آنان نیست با آنها قرارداد صلحی بست و آنان پذیرفتند که به فسطاط، مقر حکومت محمد وارد نشوند. آنها سپس به سرزمین‌های تحت حاکمیت معاویة بن ابی سفیان کوچ کرده، سرانجام به او پیوستند.

با پیچیده‌تر شدن وضعیت مصر و ناتوانی محمد در سرکوب عزلت‌نشینان و نیز خرده‌گیری برخی از مصریان که او را کم سن و سال می‌دانستند، امام علی تصمیم گرفت فردی قدرتمندتر و با تجربه‌تر را روانه این منطقه نماید. به همین خاطر مالک اشتر را راهی مصر کرد.

اگر چه مالک پس از حرکت به سوی مصر در منطقه‌ای به نام «قلزم» توسط عوامل معاویه به شهادت رسید، اما محمد از اینکه امام شخص دیگری را به جای وی به حکومت مصر گماشته بود دلگیر شد. امام برای دلجویی از محمد در نامه‌ای به وی چنین نوشت: «خبر یافتم که از فرستادن اشتر برای تصدی کاری که در عهده داری دلتنگ شده‌ای. آنچه کردم نه برای آن است که تو را کندکار شمردم، یا انتظار کوشش بیشتری بردم، و اگر آنچه را در فرمان توست از دستت گرفتم، بر جایی حکومتت دادم که سر و سامان دادن آن بر تو آسان‌تر است، و حکمرانی‌ات بر آن تو را خوش‌تر.»

 

حمله سپاه شام به مصر

معاویه پس از فارغ شدن از جنگ صفین، در صدد حمله به مصر برآمد. او نامه‌ای به سران عزلت‌نشینان نوشت و آنان را به پیوستن به خود فراخواند. هنگامی که سپاه معاویه به فرماندهی عمرو بن عاص بر مصر حمله برد، نیرویی بالغ بر ده هزار نفر از عزلت‌نشینان عثمانی به آنها پیوست. سرانجام در جنگ نابرابری که میان سپاه شش هزار نفری معاویه و به پشتیبانی عزلت‌نشینان عثمانی صورت گرفت، سپاه دو هزار نفری محمد بن ابی بکر به فرماندهی کنانة بن بشر، در منطقه «المسناة» شکست خورد و فرمانده سپاه محمد نیز به شهادت رسید.

 

شهادت و آرامگاه

در خصوص چگونگی شهادت محمد بن ابی بکر چند دیدگاه وجود دارد. بیشتر منابع بر این عقیده‌اند که پس از شکست سپاه محمد در مقابل شامیان، اطرافیانش او را تنها گذاشته، متواری شدند و محمد به تنهایی به خرابه‌ای پناه برد و در آنجا توسط معاویة بن حدیج (از سران عزلت نشینان) به شهادت رسید و در دل الاغ مرده‌ای قرار داده و سوزانده شد. برخی گفته‌اند او پس از متواری شدن اطرافیانش، در خانه جبلة بن مسروق یا زنی از بنی غافق پنهان شد و پس از آن در جنگ با معاویة بن حدیج و در میدان جنگ به شهادت رسید. نیز نقل شده که عمرو عاص وی را اسیر کرد و سپس به شهادت رساند.

تاریخ شهادت محمد بن ابی بکر را ماه صفر سال ۳۸ هجری دانسته‌اند. وقتی خبر شهادت او به امیرمومنان(ع) رسید گریان شد و فرمود: «کان لله عبداً صالحاً و لنا ولداً صالحاً» (محمد بنده‌ای صالح برای خدا و فرزندی صالح برای ما بود.)

نقل شده پس از شهادت محمد، خواهرش عایشه هیچ گاه کباب نخورد و پیوسته معاویه، عمرو بن عاص و معاویه بن حدیج را نفرین می‌کرد. اسماء بنت عمیس نیز از غم شهادت پسرش، از دنیا رفت.

درباره محل دفن محمد بن ابی بکر نقل شده که وی در محلی که به شهادت رسید، در مسجدی به نام «زمام» در خارج شهر فسطاط به خاک سپرده شد. برخی معتقدند تنها سر او در آن مکان به خاک سپرده شده، ولی برخی دیگر بر این عقیده‌اند که گروهی از مسلمانان پیکر وی را به همراه سرش در مسجد «زمام» به خاک سپرده‌اند.

 

همسر و فرزندان

بنابر نظر مشهور، همسر محمد، دختر یزدگرد، آخرین پادشاه ساسانی بود. بر این اساس گفته شده دو دختر یزدگرد اسیر مسلمانان شدند که یکی به همسری امام حسین (ع) درآمد و دیگری همسر محمد بن ابی‌بکر شد.

از بازماندگان محمد بن ابی بکر می‌توان از قاسم بن محمد بن ابی بکر، فقیه و عالم بزرگ مدینه یاد کرد که پس از شهادت محمد، سرپرستی او بر عهده عمه‌اش عایشه گذاشته شد. او از اصحاب و خواص امام سجاد و امام باقر (ع) بود. قاسم دختری به نام ام فروه داشت که با امام محمد باقر (ع) ازدواج کرد و امام جعفر صادق (ع) از وی متولد شد.

 

مکاتبات او و امام علی علیه السلام

در دوره حکومت محمد بر مصر چندین مکاتبه میان او و امام علی(ع) انجام شد که دو فقره از نامه‌های آن حضرت به محمد، در نهج البلاغه آمده و بقیه در کتب تاریخی و فقهی ذکر شده است. این نامه‌ها در موضوعات گوناگونی همچون: توصیه‌های اخلاقی و اجتماعی، مسائل فقهی و حقوقی و نیز مسائل سیاسی است. بافت اجتماعی مصر به گونه‌ای بود که فرقه‌های مختلف مذهبی با مسلمانان درآمیخته بودند و در برخی موارد در روابط اجتماعی آنان با یکدیگر مشکلاتی بروز می‌کرد و محمد مجبور بود برای حل آنها به امام متوسل گردد.

همچنین سوالات فقهی و شرعی محمد در مصر باعث شد که وی طی نامه دیگری از امام در خصوص مسائل کلی قضاوت، حلال و حرام، سنت‌ها و... راهنمایی بخواهد. امام علی از این درخواست محمد به شگفت آمد و خوشحال شد و نامه مفصلی در جواب وی نوشت.

پس از هجوم عمرو عاص به مصر این نامه و نامه‌های دیگر محمد به شام نزد معاویه فرستاده شد. معاویه آنها را حفظ کرد. این نامه‌ها در خزینه‌های بنی امیه ماند تا اینکه عمر بن عبدالعزیز در دوران حکومت خود، آنها را آشکار ساخت.