مروری بر تاریخ تانزانیا (بخش نخست)

  • کد خبر: 1723
  • منبع خبر: کتاب «شیعیان تانزانیا»

خلاصه در شمال غربی تانزانیا منطقه ای به نام «الدووای جورج» وجود دارد که باستان شناسان می گویند قدیمی ترین مردم دنیا در 75/1 میلیون سال قبل در این سرزمین زندگی می کرده اند.


در شمال غربی تانزانیا منطقه ­ای به نام «الدووای جورج» وجود دارد که باستان شناسان می گویند قدیمی ترین مردم دنیا در 75/1 میلیون سال قبل در این سرزمین زندگی می­ کرده اند. در تحقیقات اخیر باستان شناسی در منطقه «لیوتولی» در نزدیکی منطقه مذکور، آثار پاهایی پیدا گردیده که متعلق به 5/3 میلیون سال قبل است. این آثار جای پای دو مخلوقی است که گفته می شود طول قامت آن­ها یک و نیم متر بوده است. یکی از نویسندگانی که کوشش زیادی در یافتن مدارک مربوط به پیشینه این کشور به خرج داده، با اشاره به کشفیات بقایای فسیلی برخی انسان های اولیه که توسط دکتر «لیکی» انجام شده، این فرضیه را ارائه می دهد که احتمال دارد آفریقای شرقی گهواره انسان اولیه بوده است و نه آسیا.

در این راستا خبرگزاری رویترز در سال 1366 ش گزارش داد که در ادامه این کوشش ها و کشفیات باستان شناسی، بقایای انسانی یافته شده که در 8/1 میلیون سال پیش می زیسته است. همچنین خبرگزاری ها در سال 1372 ش خبر از کشف بقایای انسان های اولیه در تانزانیا دادند که ظاهرا ادامه کشفیات باستان شناسی، نظریه زیست انسان های اولیه را در این سرزمین تایید می­ کند. سرزمین اصلی تانزانیا در ابتدا محل گروه های نژادی بوده است که زبانی مشابه بوشمن­ ها داشته اند. بقایای این قبایل اولیه هنوز در اطراف و اکناف تانزانیا پراکنده اند و یکی از پنج گروه عمده نژادی این کشور را تشکیل می دهند. این افراد در اثر هجوم قبایل و مهاجرین کشاورزی که از سوی شمال از حبشه و سودان به منطقه آمده اند و مهاجرین بانتو زبان که از جنوب و غرب آمده اند، در حال حاضر در اقلیت هستند. قبایل مهاجر شمالی تا قبل از ورود استعمارگران اروپایی جوامع سازمان یافته ای داشتند و مناطق وسیعی را کنترل می کردند. (دفتر مطالعات، 1388، 78).

از نظر تاریخی کشور تانزانیا از دو بخش مجزا تشکیل شده است: سرزمین اصلی که به تانگانیکا معروف بوده است و مجمع الجزایر زنگبار. درباره تاریخ تانگانیکا به خصوص نواحی داخلی آن پیش از قرن نوزدهم اطلاعات چندانی وجود ندارد. تنها اطلاعات موجود روایات شفاهی میان افراد قبایل مختلف است که از نظر تاریخی چندان قابل اعتماد نیست. بر خلاف سرزمین اصلی، درباره گذشته زنگبار اطلاعات قابل توجهی در دسترس است و کرانه های شرقی آفریقا و جزایر زنگبار از دیرباز دارای اهمیت تجاری بوده اند. در منابع جغرافیایی و سفرنامه های دریایی رومیان و یونانیان متعلق به سده­ های نخستین میلادی از برخی مناطق مانند آزانیا، منوتیاس و راپتا که منطبق با برخی نواحی ساحلی و جزایر تانزانیای امروزی است یاد شده است. به گزارش هیپالوس دریانورد رومی در سده نخستین بازرگانان عرب با قایق های خود برای خرید و فروش عاج، برده، پوست، ادویه و آهن همواره به جزایر و سواحل شرقی آفریقا آمد و شد می کرده اند.

به نوشته بطلمیوس، مردمانی سیاه پوست و بلند قامت که او آن ها را «زنگی» نامیده است، در این نواحی می زیسته اند. از آنجا که واژه زنگی به معنای سیاه پوست ریشه در زبان پهلوی دارد و نامی است که ایرانیان بر این مردم نهاده اند، معلوم می شود که ایرانیان در روزگار باستان به این سرزمین رفت و آمد داشته اند. سکه های رومی، بیزانسی و ایرانی متعلق به سده سوم پیش از میلاد تا سده چهارم پس از میلاد در سواحل شرقی آفریقا یافت شده که روابط گسترده بازرگانی در این منطقه را تایید می کند. عرب های کرانه های جنوبی شبه جزیره عربستان نیز از دیرباز به شرق آفریقا رفت و آمد داشته اند و قرارگاه هایی برای زندگی در آنجا بخصوص زنگبار برپا کرده بودند. (دایره المعارف،14، 363).

براساس مطالعات باستان شناسی به نظر می رسد نخستین ساکنان مجمع الجزایر زنگبار مهاجرانی از سرزمین اصلی بوده اند که در حدود سه تا چهار هزار سال قبل به این سرزمین مهاجرت کرده اند. در حدود دو هزار سال پیش نیز مجددا گروهی از سیاه پوستان از سرزمین اصلی رهسپار زنگبار شده و در مجمع الجزایر زنگبار به کشت و زرع و ماهی گیری پرداختند. این سیاهان در آن زمان تحت رهبر رئیس ­های خاص خود بودند و به تدریج متحد شدند و یک رئیس بر تمام گروه ها حاکم گردید. براساس روایات شفاهی در دوره باستان، رهبرانی موسوم به «مووینی امکو» بزرگان شناخته شده زنگبار بودند که طی انتخابات عمومی و به وسیله مردم قبایل موجود انتخاب می شدند. (عرب احمدی، 1384، 477).

از قرن هشتم میلادی اعراب به تدریج شروع به سکونت در زنگبار کردند. مهاجرت پراکنده اعراب مسلمان در طی چند قرن اول هجری قمری ادامه یافت و عرب­ هایی از قبایل مختلف و یا مذاهب گوناگون با اقامت در زنگبار به تدریج به یکی از عناصر قومی این جزیره تبدیل شدند. یکی از تاثیرگذارترین مهاجرت ها به زنگبار مهاجرت ایرانیان شیرازی الاصل در قرن چهارم هجری قمری بود. طبق منابع این مهاجرت به رهبری علی بن حسن (یا علی بن حسین) که از شاهزادگان شیراز بود انجام شده است. او همراه شش پسر خود با هفت کشتی نسبتا بزرگ و محکم بادبانی عازم شرق آفریقا شد و پس از  عبور از سرزمین های مختلف، حاکمیت خود را در چند جزیره و ناحیه ساحلی شرق آفریقا از جمله زنگبار، مافیا، مومباسا، کیلوا، پمبا و ... برقرار کرد.

ایرانی­ ها در این مناطق پادشاهی شیرازی­ ها یا زنج را تاسیس کردند و شهر ساحلی کیلوا را به پایتختی بر گزیدند. این ایرانیان در ایجاد فرهنگ سواحیلی و رونق فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی منطقه نقش مهمی ایفا کردند. حاکمیت شیرازی ها بر زنگبار و نواحی اطراف آن حدود پنج قرن به طول انجامید. در طول این مدت اعراب زیادی به این نواحی مهاجرت کردند و سکونت یافتند که عمدتا از قبیله حارث و مولی بودند. این اعراب در دوره حاکمیت شیرازی ها از طریق داد و ستد به ثروت قابل توجهی دست یافتند و یکی از ارکان پادشاهی ایرانیان را تشکیل دادند.

در اوایل قرن شانزدهم میلادی پرتغالی ها به سواحل شرق آفریقا آمدند. واسکودوگاما در سفر دوم خود به هندوستان در سال 1502 م در کیلوا توقف کرد و سلطان را مجبور کرد که خراج بپردازد و خود را دست نشانده پادشاه پرتغال بداند. در سال 1505 م نیروی دریائی قدرتمندی مرکب از بیست کشتی به فرماندهی فردی به نام دالمیدا به شرق آفریقا فرستاده شد. او توانست حاکمیت پرتغالی ها را بر جزایر و نواحی ساحلی شرق آفریقا از جمله کیلوا و زنگبار برقرار کند. (فریار، 1356، 969).

سلطه پرتغالی ها در این نواحی دو قرن به طول انجامید تا آن که حاکمان محلی شرق آفریقا که از سیاست های پرتغالی ها ناخرسند بودند برای بیرون راندن آن ها، از حاکمان عمان کمک خواستند و عمانی ها هم که منافع تجاری زیادی داشتند به یاری آن ها شتافتند. در 1654 م حکام پمبا و زنگبار بر ضد پرتغالی ها وارد عمل شدند و سرانجام در سال 1699 م پرتغالی ها به طور کامل از شرق آفریقا بیرون رانده شدند و این نواحی به تصرف اعراب عمانی در آمد.

در سال 1840 م سلطان سید سعید پادشاه قدرتمند عمانی پایتخت خود را از مسقط به زنگبار انتقال داد. او کاشت گل میخک در زنگبار را رواج داد و سود سرشاری از این راه به دست آورد. اعراب ساکن زنگبار به خرید زمین از بومیان پرداختند و مورد حمایت سلطان قرار گرفتند و بومیان علی رغم میل خود مجبور به واگذاری بخش وسیعی از اراضی خود به تجار عرب شدند. در نتیجه مردم جزایر اونگوجا و پمبا به مناطق دیگر مهاجرت کردند و گروهی نیز زمین های خود را از دست دادند و به کارگران ارزان قیمت و فقیر تبدیل شدند. در دوره حاکمیت سلطان سعید زنگبار به یکی از مهم­ترین مراکز تجاری جهان تبدیل شد. او به توسعه دامنه پادشاهی خود تا دورترین مناطق تانگانیکا پرداخت و کاروان های تجاری اعراب در این ایام تا سرزمین های دوردست مانند کنگوی دموکراتیک و اوگاندا راه یافتند.

راهنمایان این کاروان ها مردمانی از قبایل انیاموزی مستقر در مرکز تانگانیکا بودند و با دریافت مالیاتی به نام هونگه از اعراب، بسیاری از بومیان را به عنوان برده به تجار عرب فروختند. این دوران اوج تجارت برده بود که سود فراوانی نصیب اعراب کرد و همین مسئله سبب ایجاد شکاف اقتصادی عمیق بین اعراب مهاجر و بومیان در زنگبار گردید. در سال 1857 م سلطان سید سعید درگذشت و سلطان مجید پسر او به پادشاهی رسید. او مرکز حکومت خود را از زنگبار به دارالسلام منتقل نمود و در صدد تجهیز و توسعه این شهر برآمد و با ادامه سیاست پدر و به دست گرفتن کنترل اقتصادی شرق آفریقا بسیاری از بومیان را به عنوان کارگر به استخدام اعراب درآورد. (عرب احمدی، 1384، 453).

از اواسط قرن نوزدهم میلادی به تدریج گروهی از میسیونرهای مذهبی و کاشفان و ماجراجویان با اهداف گوناگون وارد تانگانیکا شدند. یوهان کراف و یوهان ریمن در زمره اولین مبلغان مسیحی بودند که در سال 1846 م با کسب اجازه از سلطان زنگبار وارد تانگانیکا شدند. یوهان ریمن اولین اروپایی بود که قله کلیمانجارو را مشاهده کرد و به همراه راهنمایش تا قله کوه پیشروی کرد. انتشار توصیف او از کوه کلیمانجارو سبب بحث های زیادی در اروپا شد. در اوایل سال 1857 م دو کاشف اروپایی ریچارد برتون و جان هانینک اسپکه با هدف کشف سرچشمه رود نیل وارد سرزمین تانگانیکا شدند و به سیر و سیاحت در آن پرداختند. آن ها نخستین کسانی بودند که دریاچه ویکتوریا را به افتخار ملکه انگلستان نام گذاری کردند. انتشار مشاهدات این سیاحان سبب تشویق دیگران برای سفر به تانگانیکا شد و در 1866 م دیوید لیوینگستون به تانگانیکا سفر کرد. در سال 1871 م دیوید لیوینگستون به اتفاق هانری مورتون استانلی مجددا به نواحی داخلی تانگانیکا سفر کرد. (همو، 20).

از اواخر قرن نوزدهم میلادی کشورهای اروپایی به ویژه آلمان و انگلستان با هدف دستیابی به منافع اقتصادی و سیاسی خود وارد تانزانیا شدند. انگلیسی ها عمدتا بر زنگبار تمرکز کردند و آلمانی ها درصدد تصرف سرزمین اصلی برآمدند. نفوذ انگلستان از اواخر دوران سلطان مجید در زنگبار آغاز شد و او با اتکاء به انگلستان رابطه خود را با عمان قطع کرد. پس از سلطان مجید برادرش سلطان برغش در سال 1870 م به قدرت رسید. او سلطانی عاشق تجملات بود و کاخ های باشکوهی چون قصر چوکوانی و قصر مرحوبی را در جنوب و شمال شهر زنگبار احداث کرد. بزرگ­ترین کاخی که در دوره او بنا شد بیت العجایب بود. در دوران او نفوذ اروپایی­ها در زنگبار و تانگانیکا و نفوذ انگلستان در زنگبار گسترش چشمگیری یافت. برغش در سال 1873 م پیمان لغو برده داری را با فشار انگلستان امضاء نمود و تجارت برده را در زنگبار ممنوع کرد، گرچه عملا تجارت برده ادامه یافت.

در سال 1875 میلادی آلمانی ها با هدف دست یافتن به منابع ثروت، وارد آفریقای شرقی به ویژه منطقه جنوب کلیمانجارو شدند. در راس اولین هیئت آلمانی ها دکتر کارل پیتر قرار داشت که پس از ورود به این منطقه، معاهده ای با حاکمان محلی امضا کرد و این قرارداد سنگ بنای استعمار تانگانیکا توسط آلمان شد. سلطان زنگبار با تحرکات آلمانی­ها مخالفت کرد، اما آن­ها بدان توجهی نکرده و با تجهیزات فراوان وارد تانگانیکا شدند. لشگر کشی آن ها با مقاومت سرسختانه چند رهبر محلی مواجه شد؛ یکی از اعراب ساکن تانگانیکا به نام بوشیری و یکی از رهبران بومی قبیله زیگوا به نام بوانا هری به مقابله با آلمانی ها پرداختند و در چند حمله نیز موفق به شکست آلمانی ها شدند، اما سرانجام آلمانی ها پس از تجدید قوا مقاومت آن ها را درهم شکستند.

با گسترش تسلط آلمان بر تانگانیکا و انگلستان بر زنگبار، این دو کشور در سال 1886 م بدون اعتنا به سلطان زنگبار قرارداد دوستانه ای جهت مشخص کردن حوزه نفوذ خود در تانزانیا امضا کردند. طبق این قرارداد قلمرو سلطان به جزایر زنگبار، پمبا و لامو و کرانه ساحلی بین رودخانه های «تانا» و «رووما» به طول هزار مایل محدود شد و بقیه سرزمین اصلی بین انگلستان و آلمان تقسیم گردید و مرزهای فعلی بین تانزانیا و کنیا مشخص شد. برغش با ارسال تلگراف هایی به لندن و برلین به این قرارداد اعتراض کرد، اما به اعتراض های او توجهی نشد و در همین سال ناچار قرارداد را امضا کرد. دو سال بعد سلطان برغش درگذشت و خلیفه بن سعید به حکومت رسید. او عملا در وضعی نبود که بتواند در برابر قدرت های اروپایی مقاومت کند و لذا با دریافت 200 هزار پوند از آلمانی ها حق حکومت بر ساحل را هم به آن ها واگذار کرد. (دفتر مطالعات، 1388، 78).

در 1892 م انگلیس ها جزیره زنگبار را منطقه آزاد تجاری اعلام کردند و حاکمیت خود را بر این جزیره گسترش دادند. پس از درگذشت سلطان خلیفه در سال 1896 م پسرعموی او سلطان محمود به سمت سلطان زنگبار منصوب شد. حکومت او با مخالفت شدید خالد بن برغش که جوانی شجاع و مخالف انگلیسی ها بود مواجه شد. او نیروهای وفادار به سلطان محمود را شکست داد و خود را سلطان جدید زنگبار خواند. فرماندار بریتانیا در زنگبار که منافع کشورش را در خطر می دید، به مخالف شدید با سلطان جدید پرداخت. سرانجام در 27 آگوست 1896 م کشتی های انگلیسی قصر محل اقامت و سایر مراکز تحت کنترل سلطان خالد را به شدت گلوله باران کردند. خالد که تاب مقاومت در مقابل نیروهای مجهز انگلستان را نداشت به کنسولگری آلمان پناهنده شد و قدرت به سلطان محمود بازگشت. این جنگ که تنها 40 دقیقه از ساعت 9 صبح تا 9:40 صبح به طول انجامید، کوتاه ترین جنگ تاریخ لقب گرفته است. از این زمان به بعد سلطه انگلستان در زنگبار تثبیت شد و سلاطین عرب همچنان حکومت ظاهری را در دست داشتند.

منبع: کتاب «شیعیان تانزانیا، وضعیت دینی، فرهنگی و اجتماعی»/ سید احمد سیدمرادی/ ص 45- 52.

 

ادامه دارد...