مروری بر تاریخ تانزانیا (بخش دوم)

  • کد خبر: 1726
  • منبع خبر: کتاب «شیعیان تانزانیا»

خلاصه در 1902 م سلطان محمود درگذشت و پسرش علی که فقط هفده سال داشت به حکومت رسید. انگلیسی ها به بهانه کم سن و سال بودن علی از قدرت او کاستند و تعداد بیشتری از مقامات انگلیسی را وارد دستگاه اداری زنگبار کردند.


در 1902 م سلطان محمود درگذشت و پسرش علی که فقط هفده سال داشت به حکومت رسید. انگلیسی ها به بهانه کم سن و سال بودن علی از قدرت او کاستند و تعداد بیشتری از مقامات انگلیسی را وارد دستگاه اداری زنگبار کردند؛ از جمله دادستان و وزیر مالی از طرف انگلستان منصوب شد. در سال 1906 م قوای اداری توسط انگلستان سازماندهی جدیدی پیدا کرد و به قدرت سرکنسول انگلستان افزوده شد. در سال 1908 م دادگاه سلطان نیز تحت کنترل قضات انگلیسی درآمد و در سال 1191 زبان سواحیلی به جای زبان عربی به عنوان زبان رسمی انتخاب گردید. سلطان علی که عملا فاقد هرگونه قدرت اجرایی بود ترجیح می داد در امور سیاسی دخالت نکند و بیشتر علاقه داشت در اروپا به سر ببرد تا زنگبار. به همین دلیل در سال 1911 م سلطان علی از حکومت خلع و خلیفه بن هاروب جانشین او شد. (همان، 80).

همزمان آلمان ها که پادشاهی آلمان شرق آفریقا را در تانگانیکا، رواندا و بوروندی تشکیل داده بودند، به توسعه قدرت خود در تانگانیکا ادامه دادند. استقرار قدرت آلمان ها در تانگانیکا با مقاومت های زیادی مواجه شد، قبایل منطقه تابورا به رهبری ای سیکه و مردمان قبیله یائو به فرماندهی ماچمبا چندین سال به جنگ با نیروهای اشغالگر آلمانی برخاستند و ضربات قابل توجهی نیز به آن ها وارد آوردند، اما هیچیک از این قبایل نتوانستند مانع استقرار حاکمیت آلمان ها در تانگانیکا شوند.

بزرگترین جنگجویی که طی چند سال برجسته ترین دشمن آلمانی ها به شمار می رفت و مشکلات زیادی هم برای آن ها به وجود آورد، امکواوا رهبر قبیله هه هه بود. او ابتدا خواهان سازش با آلمان ها بود، اما براثر حادثه کوچکی آتش جنگ بزرگی بین این قبیله و آلمانی ها شعله ور گشت که منجر به کشته شدن بسیاری از آلمانی ها شد. آلمانی ها نیز با حمله ای تلافی جویانه مرکز این قبیله را به تصرف در آوردند و بسیاری از افراد آن را به قتل رساندند. با این حال امکواوا توانست بگریزد و با جنگ پارتیزانی چهار سال دیگر مقابل آلمانی ها مقاومت کرد و سرانجام در سال 1898 م کشته شد.

در سال 1902 م فرماندار کل آفریقای شرقی آلمان تمامی کشاورزان آفریقایی را موظف به کشت پنبه و محصولات صادراتی چون چای و قهوه شدند. این محصولات در زمین های نامرغوب این مناطق مقرون به صرفه نبود و سبب فقر و بدبختی بیشتر کشاورزان بومی شد. این امر نفرت از آلمان ها را افزایش داد و زمینه قیام بزرگ ماجی ماجی را فراهم آورد. این قیام در منطقه کوهستانی ماتومبی به رهبری فردی به نام عبدا... ماپاندا آغاز شد و پس از مدت کوتاهی به قیام ماجی ماجی مشهور شد. ماجی در زبان سواحیلی به معنای آب است و نام این قیام از آب مقدسی گرفته شد که رهبر شورشیان مدعی بود با نوشیدن آن نوعی مصونیت برای سیاهان ایجاد می شود به گونه ای که گلوله های آلمانی بر بدن جنگجویان بی اثر می ماند. (عرب احمدی، 1384، 27).

قیام در 31 جولای 1905 م آغاز شد و افراد قبیله ماتومبی به مرکز فرماندهی آلمان ها در منطقه خود حمله کردند. آن­ها مرکز فرماندهی را به تصرف در آوردند و سپس به مراکز تجاری آلمانی ها و وابستگانشان حمله کردند. طی دو هفته بسیاری از قبایل به قیام پیوستند و در 30 آگوست هشت هزار نیروی قبایل پوگورو و امبونگا حمله بی مهابایی به مواضع نظامی مستحکم آلمان ها در شهر ماهنگه انجام دادند. این حمله با تلفات سنگین شورشیان درهم شکسته شد. در ماه سپتامبر شورش به اوج خود رسید و شورشیان مردم بیشتری را به قیام فرا می­خواندند، اما برخی قبایل مانند هه هه از پیوستن به آن ها خودداری کردند. همین مسئله به آلمان ها فرصت داد نیروهای خود را سازماندهی کنند.

آن ها با کمک برخی از نیروهای بومی وفادار، به شورشیان حمله کردند و در نوامبر 1905 م آلمان ها به نخستین پیروزی های خود دست یافتند. آن ها موفق شدند در آوریل و می  1906 م تعداد زیادی از شورشیان را محاصره و به قتل برسانند. با وجود این پیروزی ها جنگ پارتیزانی همچنان ادامه داشت تا آن که در سال 1907 م قحطی وحشتناک توان ادامه جنگ را از بومی ها گرفت و جنگ در آگوست 1907 در تمام مناطق به پایان رسید. در جریان این جنگ حدود 75 هزار نفر در اثر جنگ، گرسنگی و بیماری جان خود را از دست دادند. (Iliffe، 2008، 20).

با وجود موفقیت آلمان ها در سرکوبی شورش ماجی ماجی، سلطه آن ها بر تانگانیکا رو به پایان بود. در 1914 م جنگ جهانی اول آغاز شد و توازنی که میان نیروهای آلمانی و انگلیسی در منطقه برقرار بود بهم خورد. انگلیسی ها و بلژیکی ها به تانگانیکا حمله کردند و کوشیدند آن را از کنترل آلمان خارج کنند. آن ها توانستند بر مناطق شمالی راه آهن مرکزی تانگانیکا که آلمان ها احداث کرده بودند مسلط شوند، اما در جنوب تانگانیکا آلمان ها با حملات پارتیزانی آن ها را به ستوه آورده بودند. در طی جنگ هایی که بین سال های 1914 تا 1918 م بین نظامیان انگلیسی و آلمانی و سربازان بومی آن ها در تانگانیکا رخ داد، بسیاری از نیروهای دو طرف و بومیان به قتل رسیدند. شمار کشته شدگان ناشی از برخوردهای نظامی مستقیم و قحطی ناشی از جنگ را بیش از یکصد هزار نفر تخمین زده اند که بیشتر آن ها از بومیان بودند.

جنگ جهانی اول با شکست آلمان و متحدانش در اروپا به پایان رسید. طبق کنفرانس ورسای، آلمان شکست خورده همه متصرفات خود در جهان را به متفقین واگذار کرد. بدین ترتیب تمامی متصرفات آلمان در شرق آفریقا به تصرف انگلستان در آمد. انگلستان از این زمان تلاش کرد با ایجاد آزادی های محدود و واگذاری حاکمیت به برخی روسای محلی منافع خود را تامین کند؛ مهم ترین این امتیازات در زمینه قانون گذاری و تشکل های سیاسی محدود بود. این امر در دهه 1920 م موجب بهبود وضعیت اقتصادی تانگانیکا و افزایش شمار تحصیل کردگان آفریقایی شد؛ این روشنفکران اقدام به تاسیس احزاب و تشکل هایی نمودند که بعدها سنگ بنای استقلال کشور را گذاشتند. جنگ جهانی دوم بر خلاف جنگ جهانی اول اثرات تخریبی چندانی بر وضعیت اقتصادی تانگانیکا و زنگبار نداشت و حتی با افزایش نیاز جهانی برای محصولاتی همچون پنبه و کنف، اقتصاد این مناطق را رونق نیز بخشید. (عرب احمدی، 1384، 29).

با پایان جنگ جهانی دوم، از یک سو استقلال مناطق، خواسته اصلی مردم کشورهای آسیایی و آفریقایی تحت استعمار شد؛ از سوی دیگر امپراتوری تضعیف شده بریتانیا دیگر قادر به سرکوب این خواست ها نبود. در نتیجه طی یک دهه بعد از جنگ جهانی دوم بسیاری از کشورهای استعمارزده به استقلال سیاسی رسیدند.

در تانگانیکا در سال 1954 م حزب اتحاد ملی آفریقایی تانگانیکا(Tanu) به رهبری جولیوس نایرره تشکیل شد. این حزب عرض حالی به شورای قیمومیت سازمان ملل تسلیم نمود و برای تانگانیکا درخواست استقلال کرد. در نتیجه این اقدام هیاتی از طرف سازمان ملل از تانگانیکا بازدید کرد و به دولت بریتانیا تاکید کرد که تانگانیکا را برای استقلال آماده نماید. در انتخاباتی که در سال 1958 م برگزار شد، حزب تانو پیروز شد و شورای قانون گذاری که شصت نماینده آن از اعضای این حزب بودند، در سال 1960 م جولیوس نایرره را به عنوان نخست وزیر تانگانیکا انتخاب کردند. سرانجام در نه سپتامبر 1961 استقلال تانگانیکا اعلام و یک سال بعد از آن حکومت جمهوری در این کشور مستقر گردید و جولیوس نایرره به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد. (دفتر مطالعات، 1388، 82).

استقلال زنگبار به دلیل تفاوت های نژادی در آن، روند پیچیده تری داشت. در آستانه استقلال زنگبار، در این کشور چهار گروه اصلی نژادی وجود داشت. نخستین گروه آفریقایی تبارها بودند که به دو دسته شیرازی ها و دیگر سیاهان تقسیم می شدند؛ شیرازی ها خود را ایرانی تبار می دانستند. این افراد معمولا دو رگه و دارای پوست روشن­تری بودند و از امکانات آموزشی بهتری نیز برخوردار بودند. گروه دوم عرب ها بودند که برای سال ها حکومت زنگبار را در دست داشتند و مورد حمایت دولت بریتانیا قرار داشتند. گروه سوم هندی تبار هایی بودند که با تشویق سلاطین عرب برای گسترش تجارت به زنگبار آمده بودند. چهارمین گروه اروپایی ها بودند که در زنگبار اقامت داشتند و بیشتر آن ها تا سال 1964 م از زنگبار خارج شدند. در 1948 م آفریقایی تبارها حدود 76 درصد، عرب ها حدود 17 درصد و هندی ها حدود 6 درصد جمعیت زنگبار را تشکیل می دادند. (Kimambo & Temu، 205).

در سال های نزدیک به استقلال انجمن شیرازی ها، انجمن اعراب، اتحادیه آفریقایی ها و حزب هندی مهم ترین تشکل های سیاسی گروه های مختلف نژادی در زنگبار بودند. در 1955 م انجمن اعراب به حزب الوطن الرعیه السطان (Hizbu) تغییر نام داد و به دلیل آن که نام آن نژاد پرستانه و حساسیت برانگیز بود، به حزب ناسیونالیست زنگبار (ZNP) تغییر یافت. هدف اصلی حزب، استقلال زنگبار از انگلستان و قرار دادن امور زنگبار تحت حاکمیت اعراب بود. از سوی دیگر آفریقایی های زنگبار نیز اختلافات میان خود را کنار گذاشتند و در 1957 اتحادیه آفریقایی ها و انجمن شیرازی ها با هم متحد شدند. آن­ها حزب جدیدی موسوم به آفرو شیرازی (ASP) را تشکیل دادند و عبید کرومه را به عنوان رهبر حزب انتخاب کردند. این تحولات عملا دو حزب را رو در روی هم قرار داد، حزب ناسیونالیست زنگبار بر عربی بودن کشور اصرار می­کرد، در حالی که حزب آفرو شیرازی تاکید داشت که زنگبار جزیره ای آفریقایی است و مردم آن باید در صورت لزوم برای به دست آوردن حقوق خود به جنگ با بیگانگان حاکم به پردازند.

در 1960 م سلطان خلیفه بن هاروب درگذشت و فرزندش عبدا.. به حکومت زنگبار رسید. در آستانه استقلال در سال 1963م سلطان عبدا... کنار گذاشته شد و سلطان جمشید به قدرت رسید؛ ولی با مخالفت حزب آفروشیرازی مواجه گردید. در ده دسامبر 1963 م زنگبار استقلال خود را از بریتانیا به دست آورد و حکومت عملا به دست اعراب افتاد و محمد شامته به نخست وزیری رسید و تمام پست های دولت نیز به اعراب رسید.

دولت محمد شامته نیروی پلیس جدید تشکیل داد که همه آفریقایی های مخالف از آن اخراج گشتند و بسیاری از سیاهان اهل تانگانیکا، مالاوی و کنیا به جای آن ها استخدام شدند. این تغییرات سبب خشم سیاهان شد و آن ها که حاضر به پذیرفتن سلطه اعراب نبودند سر به شورش برداشتند. در نیمه شب 11 ژانویه 1964 م نیروهای حزب آفروشیرازی به مراکز دولتی حمله کردند و روز بعد قدرت را به دست گرفتند. سلطان و نخست وزیر کوشیدند از انگلیسی ها کمک بگیرند؛ اما با وخیم شدن اوضاع ناچار زنگبار را ترک کردند. بدینگونه سلطه اعراب به پایان رسید و شماری از اعراب و هندی ها به قتل رسیدند و تعداد زیادی هم از زنگبار گریختند.

دولت جدید به رهبری عبید عمان کرومه تشکیل شد و در 18 ژانویه 1964 م زنگبار با عنوان جمهوری زنگبار و کشوری تک حزبی موجودیت خود را به جهانیان اعلام کرد. زبان رسمی کشور نیز سواحیلی اعلام شد. گرایش حزب آفروشیرازی به سوسیالیسم، موجب شد کشورهای بلوک شرق مانند شوروی، چین، کره شمالی، آلمان شرقی، چکسلواکی، یوگسلاوی و مجارستان به سرعت دولت جدید را به رسمیت بشناسند؛ در مقابل آمریکا و متحدانش برخورد سردی با دولت انقلابی داشتند.

عمر جمهوری زنگبار چندان طول نکشید و سه ماه بعد به دنبال مذاکرات بین نایرره و کرومه در 23 آوریل 1964 م دو کشور با یکدیگر متحد شدند و نام تانزانیا که تلفیقی از نام تانگانیکا و زنگبار بود برای کشور جدید برگزیده شد؛ به این ترتیب کشور تانزانیا تاسیس گردید. در تاریخ 24 آوریل لایحه ای در جلسه اضطراری مجلس در تانزانیا تصویب شد که مهم ترین مواد آن شامل موارد زیر بود:

1- جمهوری جدید مطابق قانون اساسی تانگانیکا اداره می شود و در زنگبار یک هیئت اجرائی محلی با قدرت محدود برای انجام امور داخلی تشکیل خواهد شد، تا زمانی­که قانون اساسی جدید اتحادیه تصویب گردد.

2- اتحادیه جدید تانگانیکا و زنگبار، جولیوس نایرره را به عنوان اولین رئیس جمهور و شیخ عبید کرومه را به عنوان یکی از دو معاونش می پذیرد.

3- مجلس اتحادیه که مرکب از نمایندگان زنگبار و نمایندگان اجرایی اتحادیه است، دارای قدرت ویژه ای در امور خارجی، پلیس، مهاجرت، تابعیت و تجارت خارجی خواهد بود.

پس از پنج روز از تاسیس اتحادیه، نایرره کابینه جدید خود را با شرکت پنج وزیر زنگباری تشکیل داد. قانون اساسی موقت در 1965 م مقدمات قانونی موقت اتحادیه را آماده کرد و ارگان های قانون گذاری، اجرایی و قضایی حکومت شروع به کار کرد. در سال 1977 م قانون اساسی تانزانیا به تصویب رسید. براساس این قانون اموری مانند روابط خارجی، دفاع، مهاجرت و تابعیت منحصرا در اختیار دولت فدرال است. علاوه بر دولت فدرال، جزیره زنگبار دولت محلی مخصوص به خود را دارد و تمام مسائل مربوط به زنگبار به جز آنچه در صلاحیت دولت مرکز است، در حیطه اختیارات آن قرار دارد. رئیس دولت زنگبار، رئیس جمهور و رئیس شورای انقلاب زنگبار است و این شورا در عین حال ارگان قانون گذاری محلی زنگبار است. (دفتر مطالعات، 1388، 82).

 

منبع: کتاب «شیعیان تانزانیا، وضعیت دینی، فرهنگی و اجتماعی»/ سید احمد سیدمرادی/ ص 52- 60.