آینده دین در آفریقا؛ چالش‌ها و فرصت‌ها

  • کد خبر: 1875
  • منبع خبر: خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)

خلاصه قاره آفریقا از دیرباز سرزمین ادیان متنوع بومی و سنتی بوده و روبرو شدن ادیان مهم آسمانی چون اسلام و مسیحیت با ادیان آفریقایی چالش‌ها و فرصت‌هایی را به همراه داشته است.


چشم انداز آینده به ادیان آفریقایی از جمله مباحث بسیار مهمی است که نه تنها در بررسی عوامل قوت و ضعف فعالیت های دینی و فرهنگی در کشورهای آفریقایی ضروری است، بلکه بررسی کامل آن می تواند در آسیب شناسی عملکردی و هم چنین یافتن روش های بهتر در شناخت مناسبی از باورهای دینی و فرهنگی با هدف توسعه روابط و حضور فعال، مؤثر باشد.

در این بررسی و تحقیق، چالش هایی که ادیان بومی آفریقایی با فرهنگ دین مسیحیت همزمان با نفوذ فرهنگ استعماری غرب در منطقه غرب آفریقا داشته اند مورد مطالعه قرار می گیرد. بدیهی است ادامه بررسی آینده وضعیت دینی در دیگر مناطق قاره آفریقا و یا در کل دیگر مناطق جهان روشنگر برخی راه های نرفته‌ای است که در رساندن ما به مقصد راهگشا خواهد بود.

قاره آفریقا از دیر باز سرزمین ادیان متنوع بومی و سنتی بوده و روبرو شدن ادیان مهم آسمانی چون اسلام و مسیحیت با ادیان آفریقایی چالش ها و فرصت هایی را به همراه داشته است. این ذهنیت که ادیان آفریقایی دچار الحاد و کفر یا عدم اعتقاد به خدای واحدند همواره مورد رصد و بررسی این دو دین مهم الهی بوده اند. محققی به نام Hackett اعتقاد دارد ادیان بومی طی گذر زمان از ابتدا تا کنون و تحت تاثیر عواملی چون جهانی سازی، مدرنیسم، سیاسی سازی، تجاری سازی و فردی کردن عقاید و رفتارهای دینی تغییراتی پیدا کرده اند و لذا، صحبت از آینده ادیان آفریقایی به دلایل مختلف دارای اهمیت است:

نقش ادیان آفریقایی در اخلاق و روش زندگی

نقش ادیان آفریقایی در قدرت سیاسی و حاکمیت

توجه و تاکید ادیان آفریقای به اهمیت فرد و جمع

اهمیت ادیان آفریقایی در شناخت و ارتباط دیگر ادیان با آنها

در بررسی چالش ادیان آفریقایی با ادیان بزرگ بافت مذهبی سرزمین آفریقا نکته مهمی به نظر می آید. عجین بودن زندگی مردم آفریقا با سنت ها و مناسک فرهنگی که در بسیاری موارد رنگ دینی داشته در فضای مذهبی آفریقا بسیار حائز اهمیت است. بنابراین عدم تمایز امور دینی و غیر دینی مردم آفریقا در قالب معنویت واقعیت مهمی است. آفریقایی بودن از دین دار بودن جدا نیست و به تعبیری، زندگی فرد آفریقایی بدون مذهب او را از خانواده و جامعه منزوی می کند. به تعبیری دیگر، فرد آفریقایی وقتی  پس از آشنایی با کلیسای مسیحیت فقط یک روز در هفته را به کلیسا رفته و عبادت یکشنبه ها را در برنامه هفتگی خود دید، از زندگی خود رضایت کاملی نداشت چون همه لحظات زندگی او فضای مذهبی دارد و برنامه های دینی او فقط به یک روز در هفته محدود نمی‌شود.

لذا، آفریقای زیر صحرا منطقه‌ای کاملاً مذهبی است. علی رغم داده های آماری در خصوص واقعیات و تقسیمات دینی در این منطقه، آفریقای زیر صحرا دارای ویژگی بسیار مهم نفوذ فضای دینی (معنوی) است. این ویژگی در ساختارهای نظام‌های دولتی و ملت وجود دارد. عامل مذهب در کشورهای حوزه زیر صحرای آفریقا بدون شک مهمترین نقش را دارد. چه بسا یک اندیشه دینی، ترکیبی از اعتقادات دینی چندی را نیز به همراه داشته باشد، آن چه در برخی مراکز علمی دانشگاهی «آفریقایی گرایی» نامیده می‌شود (دین ارتباطی). از طرفی دیگر، ما با رویارویی نظام‌های اعتقادی سنتی و وارداتی (بیرون مرزهای فرهنگی آفریقا) مواجه هستیم همانند آن چه در مورد «خداباوری» در نیجریه یا «دین آفریقایی» در غنا می‌بینیم.

با توجه به این که مذهب بخش مهم و یکپارچه شده جوامع آفریقایی است، آینده دین در آفریقای غربی نمی تواند جدای از تاثیر سایر ساختارهای نظام های آفریقایی (ساختار اجتماعی) در حوزه دین باشد. برای نمونه، تحلیل گلاک(GLOCK، ۱۹۷۲) نشان داد که نظام خویشاوندی، ازدواج و خانواده، سازمان های اجتماعی، نظام های سیاسی، مکانیزم های اجتماعی شدن و کنترل اجتماعی، بنیادهای اقتصادی جامعه، نظام تولید و توزیع و ارائه خدمات، اشتغال، بیکاری و مدیریت نظام کارگری، اهداف این گونه جوامع، و نوع برداشت آفریقایی از این اهداف، نقش موثری در نظام اعتقادی او دارند.

در نیجریه، فرقه  مذهبی مایتاتسین(Maitatsine) در خلال سال های ۱۹۸۰ لغایت ۱۹۸۵ ضمن حملات تهاجمی، بسیاری از مسلمانان شمال این کشور را کشت و این در حالی اتفاق افتاد که تصور برخی عدم مذهبی بودن این فرقه بود. واقعیت این که ساختار اجتماعی موجب تولد چنین فرقه ای و اتفاقات به دنبال آن بود. هم چنان که در گزارشی آمده: «بنیادگرایان مذهبی که چون سارقانی مسلح در نیجریه هستند، محصول نظام اجتماعی و اقتصادی  هستند».(گاردین،لاگوس،۱۹۸۴).

اما در غنا، کشوری که نظام های سیاسی پس از استقلال، مشوق دیدگاه سوسیالیسم و نظام حاکم در صدد فرصت برای تقویت مذهب بوده و مذهب در فضاهای مختلف و به خصوص در مراکز دانشگاهی رشد یافت و دستمایه قوی برای ایدئولوژی‌های انقلابی شد.

یکی از ویژگی های جالب احیای قدرت مذهب در این کشور توسط جوانانی روی داد که توسط برخی دیگر انگ شورشی و قربانیان مواد مخدر به آن ها زده می شد. در حالی که واقعیت غیرت معنوی گروه های دانشگاهی بود که خود را در کشور نشان می داد.

 

آینده ادیان در آفریقا

به دلایلی، نظام های اعنقادی که از بیرون مرزهای آفریقا وارد این سرزمین شده اند باید مجدداً مورد ارزیابی قرار گیرند (در این بررسی: مسیحیت) نوعی نگرش سنتی از ماموریت مسیحیت در آفریقای زیر صحرا مورد نظر بود که گویی به عنوان بازوی دینی امپریالیسم نظامی و اقتصادی غربی عمل می کرد. بسیاری از ناامیدی های اولیه مسیحیت از ناحیه مردم بومی بود که مایل بر انجام مناسک سنتی خود بجای پذیرش اجباری فرهنگ دینی مسیحیت غرب بودند.

البته چنین واکنشی از طرف بومیان آفریقایی بی دلیل نبود. چرا که بسیاری از میسیونرهای مسیحی به هیچ وجه روحیه تساهل نگری را با بومیان در خصوص آداب و رسوم آفریقایی به همراه نداشته و برخورد خشنی از خود در اعمال کنش مذهبی خود نشان می دادند. گاهی هم این گونه رفتارهای استعماری دینی مسیحیت نه تنها بومیان را آزار می داد بلکه موجب اعتراض و واکنش شدید آن ها می شد. نمونه آن در کنیا زمانی اتفاق افتاد که مسیحیان میسیونر در برابر مناسک مذهبی سنتی قبیله کیکویو معترض شدند و مردم این قبیله نیز این رفتار خشن مسیحیت میسیونری را بی احترامی به فرهنگ دینی خود دانسته آن را نوعی تهاجم به حیات خلوت زندگی جوانانشان تلقی کردند. در نتیجه، آن چه اتفاق افتاد ریشه کن کردن بنیادهای فرهنگی آفریقایی از طریق پیوند زدن آموزه های مسیحیت در سرزمین آفریقا بود.

نباید از نظر دور داشت که چه بسا اگر میسیونرهای تبشیری به نرمی و با روحیه ای باز با بومیان آفریقایی برخورد می کردند پیوند مذهبی آسان تر و راحت تری صورت می گرفت. در مورد غنا، ویلیامسون و باردسلی(Williamson&Bardsley-۱۹۳۵) می نویسند: «مردم غنا از اول به فرهنگ و عقاید اجدادشان متکی بوده و معنی آن ها از زندگی هم چون پدرانشان است و حتی وقتی در کلیسا عبادت می کنند تصوری که از رفتار دینی دارند بیشتر مذهبی است تا که بخواهد مسیحی باشد. یک غنایی به خدا اعتقاد دارد و برای بیشتر دانشگاه رفته‌ها، مسیحی بودن یعنی کمی بیشتر مدرن بودن و پیشرفت داشتن.»

«کوفی اَبریفا بوسیا»(Kofi Abrefa Busia) از سیاستمداران فقید غنا نیز در خصوص «مسیحیت و فرهنگ آفریقایی» به طور خلاصه این گونه نگرش آفریقایی را بیان می کند:

«برای داشتن ایمانی مسیحی، کلیسای مسیحی باید بتواند عقاید و مناسک سنتی ما به خوبی درک کند». البته آن چه Busia و دیگر حامیانش از حل تفسیر فرهنگی موضوع بازمانده‌اند این معماست که کلیسای مسیحیت چگونه می خواهد مرگ و قیامت را برای مردم آفریقایی که وابسته به عقاید اجدادشان هستند و برخی اعمال سنتی چون ترس از ارواح، شیطان و چشم زدن و...را از آن ها دور کندو Busia  در سوالی مربوط به موضوع می پرسد که آیا از نقطه نظر جامعه شناسی تفاوت معنی داری بین ادیان ابتدایی و جدیدتر دیده می شود؟

نقدها بر این باور است که جدای از محل عبادت(کلیسا) باور و جهان -بینی در اندیشه آفریقایی وجود دارد که لزوماً فقط متکی بر کلیسا (به عنوان محل عبادت) نیست و در این مسیر نفوذ استعمار غربی از طریق آموزش تاثیر بسیاری بر روی ریشه های فرهنگی و هویت ملی آفریقایی گذاشت که فرایند احیای فرهنگی را در فضای دینی موجب گشته است. البته همین احیای فرهنگی در اشکال مختلفی ظاهر می شود.

به گفته Martinson Ankobia در روزنامه غنا تایمز(۲۱ ژانویه ۱۹۷۶): «مردم غنا پیش از آن که سفید پوستان، مسیحیت را برایمان بیاورند خداوند را می شناختند و ما همواره از خدایمان طلب کمک داریم. هر چند من خود اعتقاد عمیقی به قدرت خدا دارم، هنوز عادات سنتی ما نمی توانند به طور کامل به دور انداخته شوند، عادات و سنت های فرهنگ است که آگاهی ملی را موجب می شود و عبادت به واسطه خدایان نیز بخشی از راه و رسم فرهنگی ماست».

دلیل دیگر که (Vera Dean۱۹۵۶) مطرح کرده از ناحیه بحران عمومی فرهنگ استعماری در آفریقاست. مردم آفریقا روحیه ضد غرب گرایی دارند و از هر آن چه مربوط به آن است نوعی احساس انزجار دارند. این روحیه ضد غربی همراه بود با مبارزات و پیروزی ملی گرایی برای کسب استقلال سیاسی در سرزمین آفریقا. بنابراین آن چه در این سرزمین مشاهده شد عدم تفاوت معنی داری بین میسیونرهای مسیحی و ساختار قدرت استعماری بود که به هم پیوند داشتند.

نکته مهم، نژاد سفید پوست بودن این دو گروه است که هر دو هم اروپایی و آمریکایی بودند که مردم آفریقا را پائین تر از خودشان می دانستند. آن ها بر این باور بودند که مردم آفریقا در اندیشه و علوم و تکنولوژی بی بهره بوده اند. به همین دلیل، مبارزات ملی گرایی در آفریقا هم از ابتدا احساس و درک خوبی از «امپریالیسم کلیسایی» به خصوص در میان مذهبی های آفریقا نداشت. روحیه ای که بیشتر در کلیساهای آفریقایی مستقل در نیجریه و غنا در غرب آفریقا قابل مشاهده بود.

 

احیاگری دینی

احیاگری دینی به اشکال مختلف در رفتار دینی مردم آفریقا ظاهر گشت. از آغاز فعالیت مسیحیت در غرب آفریقا این منطقه شاهد فعالیت های میسیونری بوده است و نباید از نظر دور داشت که ادیان بومی و اعتقادات وابسته به آن همزمان با کلیسای مسیحیت و در کنار آن و چه بسا در ارتباط با هم در میان مردم جریان داشته است.(Fiawoo,۱۹۶۹)، در تحقیق «بررسی جنبش های دینی در جامعه مذهبی غنا»، با عنوان از فرقه تا کلیسا، به هم زمانی دو اتفاق دینی یعنی باورهای کلیسای مسیحیت و باورهای سنتی به طلسم و جادو و حتی انطباق آن ها باهم صحبت به میان آورده است. این محقق حرکت های مختلف دینی را به ویژه نزد قبیله Ewe در غنا مورد بررسی قرار داده و بر اساس نتایج حاصله می گوید:

تجربه به ما آموخت که نه فرق سنتی آفریقایی و نه کلیسای ارتدوکس مسیحیت نتوانستند در ایجاد گروههای جدید اجتماعی، دینی مرکب از باورهای ادیان مختلف و نیز انطباق فرد با تغییرات اجتماعی و شرایط جدید به طور کامل موفق باشند. بلکه لازم است هر دو در «ذهنیت مدرن آفریقایی» دوباره ساخته شوند. تجربه این کار یک بار در سال ۱۹۷۵ از طریق تاسیس انجمن کشیشان ادیان آفریقایی (NAPAR) با هدف احیای اعتقادات و رفتارهای عبادی بومی آفریقایی انجام شد. مرکز اصلی این انجمن در کشور آنگولا قرار داشت.

یکی از نکات مورد بررسی در این انجمن تجدید نظر نسخه نهایی باورهای ادیان ابتدایی آفریقایی و رفتار معنوی آن ها بود که بتواند ذهنیت های نادرست میسیونرهای مسیحی را اصلاح نماید؛ کسانی که فکر می کردند وظیفه دارند تلاش کنند تا این گونه باورهای قدیمی ادیان ابتدایی و بت پرستی را از اندیشه مردم آفریقا به دور سازند و به غلط میراث فرهنگی آفریقایی را در این راه می دانستند. که از جمله این اعتقادات باور به نقش داروها و شفادهندگان سنتی بود.

در برخی مناسک، شباهت های نزدیکی بین رفتار کشیشان کلیسا و بت پرستان در مسیر عبادت خدا دیده شد. از طرفی، نفوذ فرقه پنتاکستال مسیحیت به دلیل نزدیکی بیشتر به باورهای سنتی آفریقایی از مقبولیت بیشتری برخوردار بود. در نمونه خاطرات کشیشان کلیسا از بومیان غنا نیز نتیجه گرفته شده که بسیاری از بومیان غنا که به کلیسا قدم می گذاشتند به علت باورهای سنتی خود از آن مکان اخراج می شدند. برخی مردان سنتی به علت چند همسری که برخلاف آموزه های کلیسا بود به این مکان راهی نداشتند. اما بعدها این قانون به علت ضرورت همزیستی کلیسای مسیحیت و ادیان آفریقایی مورد تعدیل و مقبولیت قرار گرفت. لذا، نهاد کلیسا در آفریقا نیز تغییرات بسیاری را در خود دید که چه بسا فرهنگ استعماری مسیحیت غرب عامل مهمی در این اتفاق بوده است.

التزام همراهی فرهنگ استعماری کلیسا تغییراتی را در نهاد کلیسا باعث گشت تا بومیان آفریقا مانعی را در پذیرش مسیحیت نداشته باشند. برای نمونه، در مصاحبه ای که در روزنامه The Morning Post آکرا در مورد این که چگونه فرزندان آفریقایی که در یک خانواده چند همسری زندگی می کنند می توانند مسیحی شوند؟ گفته می شود که برای مسیحی شدن، این گونه افراد باید به «کلیسای آفریقا» بپیوندند زیرا از این طریق می توانند بر چند همسری باقی بمانند(و هم چنان مسیحی باشند).

جدای از پدیده چند همسری، بسیاری از مسیحیان آفریقایی تشکیلات میسیونری را مورد انتقاد قرار داده در حالی که در مورد همخوانی دین اسلام با فرهنگ های آفریقایی چنین تضادی دیده نشده و اسلام به قول محققین انطباق بهتر و بیشتری با فرهنگ های آفریقایی داشته است که نمونه آن را در اعتقادات دینی قبیله آکان غنا مورد بررسی قرار گرفته است. بومیان آفریقا در مسیر زندگی خود به داشتن ارتباط مناسب و صحیح ارزشهای مذهبی با نوع زندگی اجتماعی اهمیت زیادی را قائل هستند.

 

منابع:

۱- دین و تغییرات اجتماعی در غرب آفریقا (مقدمه ای در جامعه شناسی دین)، ماکس آسیمنگ، چاپ  دوم ناشر غنایی ، ۲۰۱۰(فصل ششم)

۲- ادیان و فلسفه آفریقایی، جان اس، مبیتی- ترجمه مرضیه شنکایی، نشر ادیان،۱۳۸۳.

۳- http://science.jrank.org/pages/۱۱۰۴۶/Religion-Africa-Future-African-Religions.html

 

گردآوری، ترجمه و تدوین: محمد حسن ایپکچی، رایزن فرهنگی ایران در غنا