تاسیس دولت فاطمی در مصر (بخش دوم)

  • کد خبر: 1945
  • منبع خبر: فصلنامه کلام اسلامی

خلاصه خلفای فاطمی نیز شکی در انتساب خود به رسول خدا نداشتند، چنان که منصور سومین خلیفه فاطمی (334-341) هنگام مرگ پدرش قائم (322-334) خطبه ای ایراد کرد و در آن پدر خود و جد خود را که عبید الله مهدی باشد فرزند رسول خدا خواند.


از نظر ابن خلدون: بیشتر کسانی که نسب عبیدیان را مورد عیبجویی و نکوهش قرار می دادند شیعیان یا پیروان بنی عباس بودند و عالمان اخبار بنابر مسموعات خویش همان گفته ها را به عین نقل، و بر حسب محفوظات خود آنها را روایت کردند در صورتی که حقیقت جز این است؛ چنان که بهترین گواه و آشکارترین دلیل بر صحت نسب آنان را در نامه معتضد می توان یافت که درباره عبیدالله به ابن الاغلب در قیروان و ابن مدرار در سجلماسه نوشته است؛ زیرا معتضد از هر کس به نسب خاندان نبوت آگاه تر و نزدیک تر است». (15)

چنان که می بینیم ابن خلدون دوام دولت فاطمی و بسط قدرت آن را دلیل درستی ادعای آنان می داند و می گوید که خداوند دروغگو را مدد نمی کند، چیزی که مورد تایید غزالی نیز بوده؛ زیرا زیادی پیروان و دوام دولت را نشانه درستی و برحقی می دانسته است. (16)

رشید الدین فضل الله صاحب «جامع التواریخ» در ذکر تاریخ عبیدالله مهدی، پس از ذکر روایات مختلف گوید: «و این همه روایات و اقوال زعم اهل سنت و جماعت است در انتساب مهدی، غالب ظن آن است که این همه مواضعه عباسیان است و نصب ایشان است از بهر آن که ما را بر ترتیب این بینتی واضح است به آن که می دانیم که ایشان قصد منصب عباسیان می کردند و عباسیان قصد استیصال ایشان، و چون با ایشان چیزی به دست نداشتند، چاره ای نداشتند مگر آن که در نسب ایشان طعن کنند تا مسلمانان در مجالس و محافل و انجمن ها بازگویند و بر زبانها مقدوح و ملوم و مذموم باشند، بر چشمه ای مردم خوار و ذلیل گردند و رغبت به دعوت ایشان نکنند...

و دلیل بر کذب دعوی و اشهاد بر صحت این معنی سخن رضی موسوی است رحمة الله علیه که نقیب النقباء عراق بود از قبل خلفا و مقدم و سرور سادات و علم انساب نیکو می دانست.» رشید الدین پس از نقل چند بیت از اشعار مرحوم سید رضی، می گوید: «و جماعتی به مقیاس این قیاس و قرار این استقرا و شواهد این دلیل گفته اند که طعن در انتساب مهدی و قدح اولاد او محض افترای خلفای آل عباس است». (17)

اما همین رضی موسوی که اشعاری در مدح خلیفه فاطمی سروده به نقل مقریزی از ابن اثیر از ترس جان محضری را که القادر بالله در تکذیب علوی بودن فاطمیان ساخته بود، تصدیق کرد. توضیح آن که القادر بالله بیست و پنجمین خلیفه عباسی (381-422) محضری ساخت «متضمن قدح علویان مصر، که در دعوی نسب به علی علیه السلام کاذبند و اصل ایشان از دیصانیان و قداحیان مجوسند» متن این محضر (استشهاد) را جوینی و ابوالفداء و مقریزی و ابن تغری بردی نقل کرده اند. (18)

جمعی از علما یا بدان جهت که دوستدار آل عباس بودند و یا از ترس، آن را تصدیق کردند. از علویان: سیدمرتضی، سید رضی، ابن الارزاق موسوی، و محمد بن محمد بن ابی یعلی. از فقیهان: ابو حامد اسفراینی، ابومحمد الکشفلی، ابوالحسن قدوری، ابو عبدالله صیمری، ابو عبدالله بیضاوی و چند نفر دیگر و از قاضیان: ابن الاکفانی، ابو القاسم جزری و ابوالعباس شیوری. (19)

کاملا پیداست که بنی عباس فقها و بزرگان شیعه را برای چنین شهادتی مجبور کرده اند و آنان از روی تقیه بدین امر گواهی داده اند و در باطن به این امر موافق نبوده اند لذا برخی از امضا کنندگان امضای خود را پس گرفتند و به علوی بودن آنها تصریح نمودند از جمله شریف رضی موسوی در اشعار خود ضمن بیان عظمت و اهمیت دولت فاطمیان اشاره به سیادت آنها کرده، می گوید:

ما مقامی علی الهوان و عندی

مقول قاطع و انف حمی

واباء محلق بی عن الضی

م کما زاغ طائر وحشی

احمل الضیم فی بلاد الاعادی

و بمصر الخلیفة العلوی

من ابوه ابی و مولاه مولا

ی اذا ضامنی البعید القصی

لف عرقی بعرقه سید النا

س جمیعا محمد و علی

ان ذلی بذلک الجو عز

و اوامی بذلک الربع ری (20)

«من که دارای زبانی برنده ام و از قبول ستم ننگ دارم هرگز با خواری در جایی به سر نمی برم. اباء و حمیت، مرا همچون مرغان بلند پرواز از ستمکشی دور می سازد، در دیار دشمن به من ستم روا می شود حال آن که در مصر خلیفه ای علوی وجود دارد. در آن هنگام که بیگانگان حق مرا پایمال می کنند کسی خلیفه است که پدرش پدر من و خویشانش خویشان من اند. سرور همه مردم یعنی محمدصلی الله علیه و آله و سلم وعلی علیه السلام ریشه مرا با ریشه او به هم پیوسته است؛ در آن محیط، خواری من عزت و در آن سرزمین، تشنه کامی من همچون سیرآبی است».

هندوشاه درباره خلفای فاطمی می نویسد: «اول خلفای این دولت مهدی ابو محمد عبیدالله بن احمد بن اسماعیل الثالث بن اسماعیل الثانی بن محمد بن اسماعیل الاول بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب و در نسب ایشان اختلاف بسیار است و بر صورت دیگر روایت کرده اند، اما حق آن است که ایشان علویان اسماعیلی اند وصورت این نسب که ذکر کرده ایم آن است که علمای علم انساب بر این اعتماد دارند و مهدی مذکور در زمان خود از بزرگان بنی هاشم به شمار می آمد. (21)

ولی عجیب است که مؤلف کتاب «نقض» مرحوم نصیر الدین ابو الرشید عبد الجلیل قزوینی درباره نسب فاطمیین مصر، می نویسد: «که این جماعت نه از اولاد علی و فاطمه اند و نسب ایشان بدین دعوی که می کنند باطل است و از اولاد میمون قداح اند». (22)

محدث ارموی به این جمله تعلیقه زده و می گوید:

ابن الاثیر در کامل التواریخ محضر درست کردن و استشهاد نامه ترتیب دادن را به «قادر خلیفه عباسی» نسبت داده است، در هر صورت علمای نسابه و دانشمندان صاحب نظر و محقق در نسب و تاریخ بر آنند که نسب فاطمیان مصر صحیح است و ایشان علوی و فاطمی هستند و قیام خلیفه عباسی کائنا من کان به استشهاد نامه و محضر درست کردن به فرض این که نسب ایشان مخدوش است مبنی بر کذب و مقدمات بی اساس و پرونده سازی است و نزد ارباب فن و علمای انساب درست نیست وکافی است در این باب قول نسابه شهیر ابن عنبه. نص عبارت او در کتاب الفصول الفخریه (23) این است:

«و در نسب خلفای مصر خلاف بسیار است و عباسیان ایشان را نفی کردند و محضرها نوشتند در این باب و بدان منضم کردند آنچه به ایشان نسبت می کنند از الحاد و سوء اعتقاد و بسیار از علما در تصانیف خود نفی ایشان کردند و آنچه گفتند در باب ایشان از طعن راست نمی آید از بهر آن که مبنی است بر آن که « اول خلفای ایشان مهدی عبیدالله پسر محمد بن اسماعیل است لصلبه و زمان او احتمال آن نداد» بلکه مبالغه کردند در آن که اسماعیل بن الصادق را عقب نیست و این محض دروغ است و سید رضی الدین موسوی با جلالت قدر تصحیح نسب ایشان در شعر خود کرد.

و در محضری که عباسیان نوشتند به نفی ایشان ننوشت و در آن با او بحث بسیار رفت و ابن الاثیر جذری صاحب تاریخ کامل میل تمام دارد به صحت نسب ایشان و دور نمی گوید بلکه صحت نسب ایشان نزدیک است وبعضی نسابان جزم به صحت آن کردند. والله اعلم» (24).

قاضی نور الله شوشتری در «مجالس المؤمنین» از این موضوع سخن به میان آورده و این نسبت را صرف تهمت دانسته و گفته است:«در ذکر بنی فاطمه علیها السلام که در دیار مغرب و مصر خلیفه شدند و ایشان را اسماعیلیه و عبیدیه نیز گویند در زمان دولت بنی عباس 274 سال پادشاهی کردند عدد ایشان چهارده تن اند، ابتدای ملکشان از فرزندان اسماعیل بن الامام جعفر الصادق بودند و اسماعیل، فرزند بزرگتر امام جعفر علیه السلام بود و اکثر مردم را گمان آن بود که بعد از پدر، امام او خواهد بود».

قاضی سپس در ادامه سخنانش می گوید: «در تاریخ روضة الصفا آورده که عباسیه در نسب مهدی طعن کرده محضری نوشتند و خواستند که امر فرمایند که تا خطبا آن را بر منابر بخوانند وزیر مقتدر گفت که اگر شما چنین کنید علویان نیز نسبت به عباسیان زبان قدح دراز کرده در آن باب محضری نویسند و امر کنند تا بر رؤس منابر ولایت مغرب بخوانند و هیچ یک ازاین دو طایفه شما را در میان امت قدر و قیمت نماند. و در تاریخ ابن کثیر شامی مسطور است که آن محضر نوشته شد و سایر سادات و اشراف و قضات و علمای دار الخلافه مهر بر آن نهادند و از جمله ایشان ابو الفرج جوزی...». (25)

علامه متتبع محمد قزوینی در حواشی تاریخ جهانگشای جوینی در اثنای ذکر دلایل بر این که فاطمیان مصر از نسل امام جعفر صادق علیه السلام بوده اند و این که برخی از صاحب غرضان آنان را از اولاد عبد الله بن میمون قداح می دانند دروغ فاحش و کذب صریح و بهتان صرف و افترای محض است، می نویسد:

«بر شخص منصف بی غرض که تا اندازه ای به تواریخ آن عهد انسی داشته باشد، جنبه مغرضانه این حکایات به هیچ وجه پوشیده نیست و اغلب آنها به نظر به کلی ساختگی و افترا و تهمت صرف می آید و منشا آن افترا و تهمت لابد یکی بغض ذاتی متعصبین اهل سنت با شیعه بوده و دیگری تحریک و تحریض خلفای بنی عباس؛ زیرا که خلفای مزبور در مقابل قدرت روز افزون رقبای مقتدر خود یعنی خلفای فاطمیین که نیمه مملکت آنان را از دست ایشان به در برده و در نیمه باقی نیز ایشان را متزلزل می داشتند از راه کمال عجز و ناتوانی برای تشفی قلب خود چاره ای جز توسل بدین گونه وسایل عاجزانه یعنی نشر اکاذیب و مفتریات در حق دشمنان قوی دست خود و قدح در انساب و مذاهب و اعمال و افعال ایشان و اعوان وانصار ایشان نداشته اند ولی از قدیم گفته اند که: سلاح عجزه دشنام و تهمت است». (26)

خلفای فاطمی نیز شکی در انتساب خود به رسول خدا نداشتند، چنان که منصور سومین خلیفه فاطمی (334-341) هنگام مرگ پدرش قائم (322-334) خطبه ای ایراد کرد و در آن پدر خود و جد خود را که عبید الله مهدی باشد فرزند رسول خدا خواند: «یا ابتاه یا جداه یا ابنی رسول الله» (27) پس بنابر آنچه گذشت معلوم شد، طعن در نسب فاطمیان مصر از طرف قادر بالله عباسی جنبه سیاسی داشته و از پرونده سازیهای زشت و زننده عباسیان بوده است و هیچ گونه شکی در نسب آنان نیست و نوع علمای آن زمان که تحت نفوذ سیاسی و سلطه بنی عباس می زیسته اند حقیقت امر را در نیافته اند ویا جرات بر بیان واقع نداشته اند.

و مسلما اکراه و اجبار هم در کار بوده است. چنان که ابن کثیر در تاریخ خود آن محضر را تکذیب نموده و تصریح کرده است که در مرتبه اول که اکابر وعلما به استدعای خلیفه قادر بالله عباسی خط و مهر بر آن محضر می نهادند سید رضی الدین موسوی نیز با اکراه و الحاح خط بر آن محضر نهاد و چون از مجلس خلیفه بیرون رفت جهت اشعار به بطلان آن محضر واظهار آن که آنچه در آنجا نوشته شده از روی اکراه بوده قطعه شعری گفت که دلالت بر صحت نسب خلفای اسماعیلیه داشت و یک بیت آن این است:

الیس الذل فی بلد الاعادی

وبمصر الخلیفة العلوی

خلیفه عباسی چون آن قطعه را شنید برآشفت و شریف طاهر پدر سید رضی الدین و برادر او سید مرتضی علم الهدی را طلبید و با ایشان گله آغاز کرد ایشان چون به سید رضی در آن باب سخن گفتند گفت: من آن قطعه را نگفته ام. خلیفه گفت: اگر او آن قطعه را نگفته باید قطعه دیگر مشتمل بر قدح نسب اسماعیلیه بگوید و در این باره مکرر کس نزد سید رضی الدین فرستادند و او قبول نکرد و چون سید رضی و خاندان او در عراق صاحب شوکت و فضل بودند و خلیفه قدرت بر اهانت ایشان نداشته به ناچار به آن راضی شد که سید رضی سوگند بخورد که آن قطعه را او نگفته است آن گاه ابو حامد اسفراینی و قاضی ابوبکر باقلانی را که از علمای اهل سنت بودند به خانه او فرستاد تا او را سوگند دادند و الله اعلم بحقیقة الحال. (28)

گویند سید رضی این اشعار را در دیوان خود نیاورد. ولیکن اشعار وی به گوش القادر بالله رسید و او در مجلسی ابو احمد موسوی پدر سید رضی را به خاطر آن که پسرش دشمنان او را ستوده است به شدت ملامت کرد. ابو حامد اظهار بی اطلاعی کرد، سپس از فرزند خویش در این باره توضیح خواست.

سید رضی گفتن اشعار را انکار کرد پدرش گفت: حال که چنین است نامه ای به خلیفه بنویس و پس از اعتذار گواهی بده که نسب خلفای مصر نادرست است رضی گفت: من چنین کاری نمی کنم؛ زیرا از خلیفه مصر و داعیان او بیم دارم. پدرش گفت: شگفتا! تو از کسی که میان تو و او ششصد فرسنگ فاصله است بیم داری و از خلیفه ای که میان تو و او بیش از صد ذراع نیست نمی ترسی؟! البته اینکه سید رضی از عذرخواهی خودداری کرد ونیز در طعن خلفای مصر چیزی ننوشت، دلیل قوی بر صحت نسب آنان می باشد، این عمل باعث شد که از برخی از مشاغل خود برکنار گردد. (29)

البته علت اصلی این محضر سازی ها، چنان که رشید الدین فضل الله به فراست دریافته، آن بود که بسط قدرت فاطمی و تشکیلات منظم آن که هدف عمده آن باطل ساختن خلافت عباسیان و نشان دادن جنایات و فجایع خلفای عباسی بود، بنیان روحانیت و معنویت آنها را متزلزل ساخته بود، خلفای عباسی برای جبران این شکست در صدد چاره برآمدند. (30)

 

پی نوشت ها:

15. ابن خلدون، مقدمه از صفحه 21 به بعد، چاپ المثنی بغداد، ترجمه مقدمه ابن خلدون، محمد پروین گنابادی:1/3640، چاپ بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

16. فضایح الباطنیه، ص 62.

17. رشید الدین، جامع التواریخ، بخش اسماعیلیان، ص 25 به کوشش محمد تقی دانش پژوه و محمد مدرسی زنجانی، بنگاه ترجمه و نشر.

18. تاریخ جهانگشای:3/174تا 177؛ ابوالفداء:3/142143؛ اتعاظ 2223؛ النجوم الزاهرة:2/113.

19. مقریزی، اتعاظ الحنفاء، ص 4044.

20. ترجمه تاریخ فخری، ص 358؛ تجارب السلف، ص 201؛ ابن اثیر، الکامل: 6/125 124.

21. تجارب السلف، ص 201، و عین همین مطلب را ابن طقطقی در تاریخ فخری، ص 359 نیز ذکر کرده است.

22. قزوینی، نقض، ص 316، چاپ انجمن آثار ملی

23. الفصول الفخریة، ص 143و 144.

24. تعلیقات نقض:2/1065، تعلیقه 131 زیر عنوان: صحت نسب فاطمیان مصر.

25. مجالس المؤمنین:2/294و 295.

26. تاریخ جهانگشای:3/327 326.

27. مقاله آقای محقق در مجله یغما، ص 276.

28. بنا به نقل مجالس المؤمنین:2/297298.

29. فریدون بدره ای، مقدمه کتاب فرقه اسماعیلیه، مارشاک ک.س. ها. جسن، ص 21.

30. تفصیل بیشتر را می توانید در کتاب «عمدة الطالب فی انساب آل ابی طالب» و کامل ابن اثیر مطالعه نمایید.

 

منبع: فصلنامه کلام اسلامی، شماره 21، الویری، محسن