رهبر فکری حرکت اسلامی سودان (بخش نخست)

  • کد خبر: 1967
  • منبع خبر: روزنامه اطلاعات

خلاصه آشنایی من با شیخ حسن عبدالله الترابی، شاید به بیش از نیم قرن می‌رسد که در این مدت زمان طولانی همواره تبادل فکری ـ فرهنگی فیمابین برقرار بوده و دیدارهای مفصلی هم در انگلستان، ایران و پاکستان با وی داشته‌ام.


آشنایی من با شیخ حسن عبدالله الترابی، شاید به بیش از نیم قرن می‌رسد که در این مدت زمان طولانی همواره تبادل فکری ـ فرهنگی فیمابین برقرار بوده و دیدارهای مفصلی هم در انگلستان، ایران و پاکستان با وی داشته‌ام که هر کدام نتایج و آثار مثبتی در همکاری بین ایران اسلامی و سودان اسلامی داشته است. درباره سابقه حرکت‌های اسلامی در آن کشور آفریقائی و نقش و اندیشه شیخ حسن الترابی، مطالبی در کتاب «رد حرکت اسلامی در سودان» (چاپ تهران، ۱۳۹۰، مجمع جهانی تقریب) مطرح ساخته‌ام که علاقه‌مندان می‌توانند به آن مراجعه کنند و اینک به مناسبت درگذشت این مرد اندیشمند مطالب و خاطرات دیگری مطرح می‌شود که در واقع می‌تواند تکمیل‌کننده مطالب آن کتاب باشد.

 

زندگینامه

حسن عبدالله ترابی در سال ۱۹۳۲ در «کسلا» در شرق سودان، در خانواده‌ای سرشناس و معروف به علم و دین، به دنیا آمد. پدرش یکی از مشهورترین قاضیان شرع در عصر خود بود. حسن ترابی در کودکی قرآن را حفظ نمود و در کنار پدر به آموختن ادبیات عرب و مقدمات علوم شرعی پرداخت و به‌سرعت در این رشته پیشرفت کرد و سپس به آموختن زبانهای خارجی و فلسفه و فرهنگ غربی مشغول شد.

در سال ۱۹۵۱ وارد دانشگاه خرطوم ـ پایتخت سودان ـ شد و پس از اخذ لیسانس در رشته حقوق، به انگلستان رفت و در دانشگاه لندن فوق لیسانس خود را گذراند و برای دوره دکتری به دانشگاه سوربن پاریس رفت. او در این دوران به آموزش زبان‌های انگلیسی، فرانسه و آلمانی پرداخت و پس از بازگشت به سودان، به استادی دانشگاه خرطوم منصوب گردید و مدتی نیز رئیس دانشکده حقوق دانشگاه شد.

در همین برهه به سازمان «المیثاق الاسلامی» که در واقع شعبه اخوان‌المسلمین در سودان بود، پیوست و به سبب آشنایی با علوم و فنون جدید و تحرک در میدان سیاست، رهبری فکری حرکت اسلامی در سودان را به عهده گرفت و پس از استعفای «الرشید الطاهر» مرشد اخوان‌المسلمین سودان، ترابی به جای او نشست و مدت پنج سال این سمت را به عهده داشت تا اینکه «سازمان اسلامی» جدیدی را پایه‌گذاری و با «حزب الانصار» همکاری نمود؛ اما با کودتای ۱۹۶۹ ژنرال جعفر نمیری، جبهه «المیثاق الاسلامی» و سازمان‌های اسلامی دیگر منحله اعلام گردید و رهبران آن از جمله حسن الترابی دستگیر و زندانی شد و به مدت هفت سال در زندان‌های رژیم دیکتاتوری سودان به سر برد.

اما به علت مشکلات بی‌شمار داخلی و کودتای ناموفق کمونیست‌ها به رهبری سرگرد عطاء‌الله، ژنرال نمیری با «اسلام‌گرایان» کنار آمد و ترابی از زندان آزاد شد و حکومت وعده داد که کشور را مطابق قوانین دینی یا همان شریعت اسلامی اداره خواهد کرد و در همین جهت بود که دکتر ترابی سمت وزارت دادگستری را پذیرفت تا بتواند در اجرای احکام شرعی، کمک‌کار حکومت باشد. دولت نمیری اجرای احکام اسلامی را به طور رسمی در سال ۱۹۸۳ اعلام نمود، اما به علت سوء اداره و عدم توجه لازم در اجرای احکام و انحراف از مسیر واقعی، جبهه المیثاق الاسلامی و گروه دکتر ترابی و یارانش، به مخالفت برخاستند و درنتیجه، ترابی برای سومین بار در دوره حکومت ژنرال نمیری به زندان افتاد!

دولت نمیری با کودتای ژنرال سوار الذهب سقوط کرد و یک دولت غیرنظامی، با همکاری الصادق المهدی (رئیس حرب الاُمّه) و حسن الترابی (رهبر المیثاق اسلامی) و سازمان اخوان‌المسلمین، به وجود آمد. فعالیت اسلام‌گرایان در این دوران چشمگیر بود؛ ولی نارضایتی‌های فراوان در میان اقوام و قبایل و احزاب سیاسی مختلف سودانی ادامه یافت و نظامیان جوان بر ضد دولت غیرنظامی قیام کردند و دولت حاکم سرنگون گردید.

البته گفته شد که مغز متفکر این کودتا، خود ترابی بود و به همین دلیل هم حدود ده سال تمام بر اریکه قدرت، از جمله ریاست مجلس، تکیه زد. در واقع سازمان‌های وابسته به جبهه میثاق اسلامی، با طرحی که از طرف ترابی تهیه شده بود، در سال ۱۹۸۹ کودتایی را اجرایی کردند و ژنرال عمر حسن البشیر را به عنوان رئیس دولت سودان انتخاب کردند که ترابی درباره‌اش گفت: «بشیر هدیه الهی برای ما بود»!

ترابی نخست در عمل رهبری «حکومت نجات» را به عهده داشت و ژنرال بشیر، رئیس دولت رسمی بود؛ اما پس از مدتی که بشیر پایه‌های حکومت خود را استحکام بخشید و با دخالت قدرت‌های منطقه‌ای، تداوم ائتلاف سیاسی میان البشیر و ترابی ناممکن گردید و ژنرال بشیر با بسیج همه جناح‌ها و شخصیت‌های مخالف سیاست‌های ترابی، با یک سلسله اقدامات غیراخلاقی گسترده، ترابی را که در واقع بشیر را به قدرت رسانده بود، از دایره قدرت دور ساخت و نقش رهبری او را در هیأت حاکمه به‌کلی حذف کرد. پس از برکناری هم، به علت ادامه فعالیت‌های سیاسی، چندین بار ترابی را به زندان انداخت و حتی یک بار دادگاهی در یک محاکمه‌ای فرمایشی، برایش تقاضای اعدام کرد!

اختلاف اصلی ترابی و بشیر، بر سر رهبری «کنگره ملی» بود که پس از برگزاری همایش سراسری اعضای کنگره رخ داد. در این همایش، کمیته‌ای برای آشتی تشکیل شد که در آن شیخ حسن الترابی به عنوان «دبیر کل و رئیس شورای رهبری» کشور انتخاب گردید و عمرالبشیر فقط لقب رئیس افتخاری حزب را دریافت نمود.

در واقع ترابی به این نتیجه رسیده بود که ادامه حکومت نظامیان ضرورتی ندارد و باید ورود به مرحله اداره شورائی امور فراهم گردد که در واقع به مفهوم پایان قدرت و اختیارات رئیس جمهوری بود و این موجب پیدایش بحران جدی در روابط بین رهبری و حاکمیت گردید؛ به‌ویژه که مجلس ملی سودان، تحت ریاست ترابی طرح انتخاب فرمانداران ایالت‌های کشور یا آرای مستقیم مردم، نه انتصاب آنان توسط رئیس جمهوری را تصویب کرد و از سوی دیگر با اصلاح قانون سیاسی، مقرر گردید که برای اداره کشور نخست وزیری انتخاب شود تا در برابر مجلس ملی پاسخگو باشد.

عمرالبشیر که اختیاراتش عملاً محدود می‌شد با یک کودتای جدید، پارلمان را منحل نمود و وضعیت فوق‌العاده در کشور اعلام کرد و چون از ادامه همکاری دکتر ترابی و سازمان‌های وابسته به او ناامید گشته بود، به حذف کامل آنها اقدام نمود و دیکتاتوری مطلق نظامیان از نو برقرار شد.

 

مسئله جنوب سودان

یکی دیگر از علل اساسی اختلاف بین ترابی و بشیر، مسئله جنوب سودان بود. اخوان و ترابی مخالف سرسخت تجزیه کشور بودند؛ ولی پس از اجرای توطئه و حذف ترابی، ژنرال البشیر، نخست خود را مجری احکام شرع و یک «رهبر اسلامی» نامید؛ ولی به علت فشارهای غرب و ارتجاع عرب و ضعف کامل او در دریافت مبانی شرعی و فقدان پایگاه اجتماعی و مردمی، حکومتش با ناکارآمدی جدی روبرو شد، ولی با سرکوب هر نوع مخالفتی همچنان بر سر قدرت باقی ماند و علی‌رغم اعمال خشونت‌های ضد بشری درباره مردم «دارفور»، سرانجام موضوع جنوب سودان که اکثر مردمش را مسیحیان تشکیل می‌دهند، نخست شکل فدرالیسم یا خودمختاری را پذیرفت؛ ولی با توجه به نقشه قدیمی استعمار در خصوص تجزیه سودان، سرانجام البشیر برگزاری یک همه‌پرسی (رفراندوم) را در ژانویه ۲۰۱۱ پذیرفت و در نتیجه، سودان جنوبی اعلام استقلال کرد و یکی از بزرگترین کشورهای اسلامی در قاره آفریقا دچار تجزیه شد که یک خیانت علنی و نابخشودنی بود.

عجیب آنکه البشیر با وجود ارتکاب جنایات جنگی و محکومیت در دادگاه لاهه و صدور حکم بین‌المللی بازداشتش، همچنان بر سر کار است و آزادانه به کشورهای مختلف جهان سفر می‌کند و حکم بازداشت اجرا نمی‌شود!

 

سابقه جریان اسلام سیاسی در سودان

جریان اسلام سیاسی در سودان شامل گرایش‌ها و حرکت‌های مختلفی می‌گردد که عمده‌ترین آنها حزب امت (به رهبری صادق المهدی، نوه مهدی سودانی)، حزب جبهه ملی (به رهبری میرغنی، پیروان «ختمیه» یک فرقه صوفی ریشه‌دار) و اخوان‌المسلمین است که تاریخ پیدایش آن در سودان، به دوران نخستین تشکیل اخوان‌المسلمین در مصر بازمی‌گردد.

در آن برهه جمال‌الدین النهوری، صادق عبدالله عبدالماجد و علی طالب‌الله نخستین پیام‌رسانان اخوان‌المسلمین بودند که در سال ۱۹۴۶ رهسپار سودان شدند و شعبه‌هاِیی از سازمان اخوان را در چند شهر سامان دادند که فعالیت آن، از نظر دولت قانونی نبود؛ ولی در مراحل نخست تأسیس رسمی و قانونی سازمان سال ۱۹۵۴ راشد الطاهر به عنوان ناظر عام انتخاب گردید و سپس با بازگشت شیخ حسن ترابی از خارج و پیوستن وی به سازمان، اخوان در حوزه وسیعی به‌ویژه محافل دانشجویی و جوانان نفوذ و گسترش یافت.

در ۱۹۵۶ در برنامه اساسی منتشرشدة اخوان، تشکیل یک «جمهوری اسلامی» با هدایت یک رهبر اسلامی شده بود و به موجب آن یک مجلس ملی مبتنی بر شریعت اسلامی تشکیل می‌گردید که اساس آن بر پایه «شورا» استوار بود و در سایه آن، آزادی‌های فردی و اجتماعی، با مراعات اصول شرعی، برای همگان فراهم می‌شد که البته این امر شامل افراد غیر مسلمان نیز می‌گردید.

پس از کودتای ژنرال عبود در سال ۱۹۵۸، سازمان اخوان به رهبری راشد الطاهر برای مبارزه با فشار و سرکوب، به یک کودتای ناموفق دست زد که راشد دستگیر و زندانی شد و چند نفر از افسران جوان عضو سازمان که در کودتا شرکت داشتند، اعدام شدند.

در این مرحله بسیار خطیر و دشوار، شیخ حسن ترابی به طور عملی رهبری اخوان‌المسلمین را به عهده گرفت و به مبارزه ادامه داد و پس از سرنگونی حکومت ژنرال عبود، ترابی با اندیشه‌های جدید و طرح نو به میدان آمد و «جبهه میثاق اسلامی» را تشکیل داد و خواستار ایجاد یک «نظام جمهوری شورائی» به جای نظام پارلمانی گردید و با همکاری حزب امت (صادق المهدی) و چند سازمان دیگر، به تدوین قانون اساسی جدید که مبتنی بر شریعت اسلامی بود پرداخت؛ اما کودتای ژنرال نمیری، اجرای قانون جدید را غیرممکن ساخت؛ ولی دکتر ترابی علی‌رغم فشار از هر طرف، به جای انتخاب روش مبارزه مسلحانه با رژیم جدید، راه «عمل گرایی» و «اعتدال» را ترجیح داد و با توجه به حوادث مصر، و مصالحه انور سادات با اخوان، نمیری هم به سیاست آشتی ملی و آزادسازی رهبری اسلام‌گرایان از زندان به همکاری با اخوان روی آورد.

البته گروهی همکاری با حکومت نمیری را نپذیرفتند و آن را نوع «تسلیم‌طلبی» نامیدند، ولی دکتر ترابی گفت: «دولت فعلی تنها یک نمود بیرونی در جامعه است و دولت بعدی پس از پیدایش جامعه اسلامی، به‌تدریج شکل خواهد گرفت؛ یعنی هدف نهائی تأسیس یک نظام دمکراتیک است چون دولت اسلامی بر پایه «شورا» استوار است. در دولت بعدی و در جامعه‌ای شورائی، هر کسی حق مشارکت خواهد داشت و این موجب برطرف شدن اختلافات قوی و قبیله‌ای در سودان خواهد بود.»

در واقع این تحول فکری زمینه را برای مشارکت ترابی و سازمان او در دولت آشتی ملی نمیری (۱۹۷۷) را آماده ساخت و با بازگشت تبعیدی‌ها (مانند صادق المهدی) و همکاری گروه‌های کوچک دمکراتیک یا اسلام‌گرا، همکاری آغاز شد؛ ولی پدیده تشکیل یک جامعه اسلامی شورائی هرگز مورد رضایت غرب و ارتجاع عرب و در رأس آنها آل‌سعود قرار نگرفت و البته مشکل اساسی اسلام‌گرایان و در طلیعه آنها شیخ حسن ترابی هم آن بود که می‌خواستند در یک نظام سیاسی سکولار، شریعت اسلامی اجرا شود.

در این ایده به‌رغم تظاهر نمیری به موافقت با آن، به علت ساختار سیاسی غیر دینی حکومت، عملی نبود؛ زیرا یک بخش از نظام حاکم نمی‌توانست به عنوان یک کل منسجم عمل کند و به اجرای احکام شریعت بپردازد؛ از این روی، اجرای بعضی از احکام شریعت در امور جزائی، مدنی و تجاری و اجرای سریع حدود و سختگیری‌های غیرضروری، نه تنها با موفقیت همراه نبود، بلکه باعث رنجیدگی و دوری مردم از اسلام گردید؛ زیرا به‌روشنی شاهد فساد رهبران اصلی نظام سکولار نمیری بودند و نمی‌توانستند بپذیرند که با اجرای چند حکم اسلامی، در یک جامعه اسلامی، زندگی می‌کنند!

سرانجام هم نمیری که از قدرت‌یابی جریان سیاسی و اخوان نگران شده بود، ضمن اعلام غیرقانونی بودن فعالیت اسلام‌گراها، دهها نفر از رهبری اخوان و هم پیمانان آن را بازداشت کرد و به زندان افکند.

ترابی همچنان فعال بود و مبارزه را ادامه داد و پس از سقوط نمیری و عدم موفقیت ژنرال عبدالرحمن سوار الذهب در اداره کشور، کودتای ژنرال عمرالبشیر روی داد که بعدها روشن گردید مغز متفکر و طراح اصلی آن، خود ترابی و سازمان او بوده و به همین دلیل هم پس از پیروزی کودتا، به مدت ده سال شریک حکومت گردید و در واقع به عنوان رهبر فکری و معنوی نظام جدید به تحکیم و توسعه نفوذ و قدرت سازمان پرداخت که همین امر باعث نگرانی ژنرال بشیر شد و با توجه به اختلاف آرا و دیدگاه‌ها، سرانجام دکتر ترابی و یارانش را کنار گذاشت و چندین بار هم او و یارانش را به زندان افکند.

 

دیدار و هشدار

قبل از این حوادث و بروز اختلافات در سودان، این جانب همراه با جناب حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر مصطفی بروجردی ـ سفیر فعلی ایران در تونس ـ به دیدار او رفتم که به تهران آمده بود و به صراحت هشدار دادم که مراقب ژنرال باشد. ضمن التفات به حوادث تلخ نهضت ملی ایران و نتایج اختلافات دکترمصدق و جبهه ملی با آیت‌الله کاشانی و اسلام‌گرایان، یعنی رهبران واقعی نهضت، گفتم مبادا ژنرال بر ضد او قیام کند؛ ولی ترابی با حسن نیت کامل گفت: «غیر ممکن است. این مرد از فرزندان ماست».

اما دیری نپایید که این فرزند ناخلف و در واقع «عمل غیر صالح» به تعبیر قرآن، برای جلب رضایت غرب و ارتجاع عرب، کودتای سفید خود را بر ضد او و سازمان‌های اسلامی اجرا کرد و در مراحل بعدی هم با اخذ رشوه از آل‌سعود، با آنها پیمان مودّت بست و به دشمنی با ایران پرداخت تا آنجا که تنها مرکز فرهنگی ایران در سودان را بست و بعد دیپلمات‌های ایرانی را از خرطوم اخراج کرد و برای رضایت بنی‌سعود، در مسئله توطئه آتش‌سوزی سفارت عربستان در تهران، روابط خود را با ایران قطع نمود و اعلام داشت: «امنیت سعودی، مقدم بر امنیت سودان است» و هم اکنون هم مزدوران او در یمن همراه دژخیمان سعودی به قتل عام مردم مسلمان و بی‌دفاع مشغولند!

 

اخوان سودان و ایران

درباره سابقه همکاری اخوان‌المسلمین سودان و شیخ حسن ترابی با حرکت اسلامی و مردم ایران در اینجا فقط اشاره می‌کنم که اخوان‌المسلمین سودان در جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت، با برپایی تظاهرات عظم خیابانی و تجمع‌های پرشکوه در دانشگاه‌ها، از نهضت و حکومت ملی ایران و به‌ویژه رهبری آیت‌الله کاشانی حمایت و پشتیبانی کرد که این تعاون، انعکاسی وسیع در سطح جهانی یافت.

در جریانات بعدی به‌خصوص اعدام ناجوانمردانه شهید نواب صفوی، رهبری فدائیان اسلام به دست رژیم شاه، باز اخوان‌المسلمین سودان تظاهرات گسترده‌ای را سامان داد و با صدور بیانه‌ای اقدام جنایتکارانه رژیم شاه را تقبیح نمود. در واقع می‌توان ادعا کرد که آنها بدون هیچ انتظار و توقعی و فقط به عنوان یک وظیفه اسلامی، همواره از نهضت اسلامی ایران پشتیبانی کرده اند و در جریان انقلاب اسلامی هم این همکاری و پشتیبانی را به اوج رساندند.

 

انقلاب اسلامی و دکتر ترابی

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، دکتر شیخ حسن ترابی همراه شخصیت‌ها و رهبران حرکت‌های اسلامی بلاد اسلامی دیگر، برای تبریک‌گویی به ایران آمد و به دیدار امام خمینی(ره) شتافت و پشتیبانی جبهه اسلامی سودان را از انقلاب اسلامی اعلام داشت.

او تنها رهبر اخوان‌المسلمین بود که برای تبریک‌ و اعلام پشتیبانی به ایران آمد و پس از آن تاریخ هم حق ملاقات و دیدار با سران بنی‌سعود را از دست داد و گویا به او اخطار کرده بودند که: دیدار تو با [امام] خمینی، در واقع نوعی «بیعت» کردن بوده و دیگر جایی در جامعه عربی نداری؛ اما موضع دکتر ترابی به‌رغم فشار فزاینده ارتجاع عرب، هرگز تغییر نیافت و در یک مصاحبه مطبوعاتی با روزنامه «السفیر» چاپ بیروت که پرسید: «آیا انقلاب اسلامی و اندیشه امام خمینی، دارای بازتاب و آثار مثبتی بر رشد موج بیداری اسلامی در منطقه است»، گفت:

ـ بدون تردید همین طور است. البته بیداری اسلامی از دهها سال پیش و از هنگام اعلام آمادگی مسلمین برای مبارزه علیه استعمار آغاز شده است و مسلمان‌ها با انقلاب‌هایی چند که شتابزده بود، علیه استعمار قیام کرده‌‌اند؛ اما این تلاش‌ها در حد امکان مبارزه و رویارویی با عقب راندن استعمار نبوده است. با این همه، عکس‌العمل‌های مسلمین بعداً پخته‌تر شد و بیداری اسلامی در بعضی از نقاط آغاز گردید، منتهی منحصر به مسأله دعوت و ارشاد دینی بود. انقلاب اسلامی ایران، اندیشه کار مردمی و استفاده از توده‌های مردم را به عنوان هدیه‌ای گرانبها به تجارب دعوت اسلامی در جهان اسلام عطا کرد. توده‌هایی که همواره دین در میان آنها زنده مانده است.

مسأله دوم این است که انقلاب اسلامی ایران به حرکت‌های اسلامی آموخت که توکل بر خدا داشته باشند و بکوشند با نیروی حاکم مبارزه کنند و قدرت را در دست بگیرند و این نکته را اثبات کرد که هرچند قدرت هیأت حاکمه و حامیان خارجی‌اش زیاد باشد، با توکل بر خدای متعال و توده‌های مسلمان می‌توان انحرافات را اصلاح کرد. در هر دو جنبه فوق، انقلاب اسلامی ایران به توشه‌ای بسیار مهم و گرانبها برای این مرحله از مبارزه عرضه کرده است.

بی‌تردید این انقلاب، اسلام را در کل جهان بر سر زبان‌ها انداخته است. این از لحاظی مایه خیر است، چون پیام اسلام را به گوش همه جهانیان رساند؛ اما در عین حال، مایه هشیاری جهان غرب هم، در مورد خطر اسلام نسبت به آنان شد و لذا توطئه‌ها و نیرنگ‌ها علیه اسلام شروع گردید. با این همه هر جا که حق فعال‌تر شد، باطل هم بر تلاش خود افزوده است و این همواره در نبرد حق و باطل، اصلاح جهان مورد انتظار است.

خبرنگار پرسید: «در انتفاضه فلسطین، شیوه‌ نوینی اتخاذ شده که با همه روشهای قبلی در تاریخ و انقلاب فلسطین تفاوت دارد. این همان شیوة کار مردمی است که در انقلاب سنگ و توسط همه افراد مردم از کودک تا سالخوردگان جلوه یافته است. آیا می‌توان گفت که این نیز از نتایج انقلاب اسلامی است؟» ترابی گفت:

ـ بله، باید این نکته را یادآور شویم که عصر ما شاهد دوران پیشرفت تمدن و حضور گسترده دستگاه‌های تبلیغاتی و ارتباطی نوین است و این به ملتها نقشی بیش از گذشته می‌دهد. چون امام خمینی با دید نافذ خود، این معنا را درک کرده است از آنجا که اسلام یک دین ابدی و برای همه مردم آمده، ایشان هم این ارزش مذهبی را در چارچوب واقعیت موجود پیاده کرده است؛ لذا می‌بینیم همه جنبش‌هایی که نه تنها در جهان اسلام، بلکه حتی در اروپای شرقی که پس از آن رخ داد، حتماً از پیشرفت‌ مادی نوین تأثیرپذیرفته و این روش جدید را در پیش گرفته که کارآیی خود را در انقلاب اسلامی ایران به ثبوت رسانید.» (حرکت اسلامی سودان، ص۱۶۰ـ۱۶۱)

همزمان با این دیدارها و اظهارنظرها که در مطبوعات کشورهای عربی و غربی انعکاس وسیعی داشت، سازمان و اتحادیه‌های دانشجویان مراکز علمی و دانشگاهی سودان هم با تشکیل اجتماعات و انتشار بیانیه‌هایی، به پشتیبانی از امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی پرداختند. این اتحادیه‌ها در واقع شعبه‌های دانشجویی سازمان اخوان‌المسلمین و حرکت اسلامی سودان به رهبری شیخ حسن ترابی بود. ترجمه یکی دو نمونه از بیانیه‌ها و تلگرام‌های این اتحادیه‌های دانشجویی در اینجا نقل می‌کنیم:

 

تبریک اتحادیه دانشگاه خرطوم به امام(ره)

«…برادر، امام آیت‌الله خمینی، السلام علیکم و رحمه‌الله تعالی و برکاته و درود بر سربازان خدا که به پا خاستند، اما تن به ذلت و خواری ندادند. سلام بر ملت ایران که عهده‌دار مأموریتی شده است که در توصیف آن دست‌ کم می‌توان گفت که روح تازه‌ای در پیکرة جهان اسلام که مدتهاست در خواب غفلت به سر می‌برد، دمیده است. درود بر مؤمنان که در پیمان خود با خدا ثابت قدم ماندند، برخی به شهادت رسیدند و برخی دیگر در انتظار شهادت‌اند. از خدا مسئلت داریم مجاهدت‌های همگی شما را بپذیرد و او یاری‌دهنده شماست.

علاوه بر دوری‌گزینی از دین، انباشته‌های دوران‌های انحطاط و سکون و اعتماد به ستمگران باعث گردید تا دولت‌های غارتگر آشکارا ثروت‌های سرزمین‌های ما را به یغما ببرند و ما را از دین‌مان که خیر و به صلاح ما در عمل به آن است، دور سازند و برای دگرگون‌سازی هویت‌مان تلاش کنند تا سرانجام ما را به صورت برده خود درآورند و در این میان، ایران در گذشته از این بابت لطمه‌ای شدید خورده است. و شاید خداوند با مجاهدت‌های شما خواسته است به ما یادآوری کند که دین ما می‌تواند امتی مجاهد برانگیزد که با ایمان خویش معجزه می‌آفریند و طاغوتیان زمین و طغیانشان را متزلزل می‌کند.

انقلاب شما ای امام، انقلاب عصر ما و پیروزی است. شما به یاری خدا بزرگان را کوچک و کوچک‌ها را بزرگ کرده‌اید که عزت از آن خدا و پیامبر و مؤمنان است. انقلاب‌ شما زمانی به پیروزی رسید که امید به رستاخیز نزدیک را در دلهایمان زنده کرد و آنگاه که به‌رغم توطئه‌های دشمنان به میهن بازگشتید. ما آرزو داریم وحدت میان یک میلیارد مسلمان در جهان به تحقق برسد؛ چه، اگر این مسلمانان متحد شوند، دیگر نه در قدس و نه در افغانستان و نه هیچ مشکل دیگری برای مسلمانان نمی‌ماند.

کمیته مرکزی اتحادیه دانشجویان دانشگاه خرطوم»

 

اطلاعیه اتحادیه دانشجویان دانشگاه خرطوم در حمایت‌ از انقلاب اسلامی ایران

«…برادران دانشجو، خواهران دانشجو

به اداره (آموزش) اصلاع داده شد که کلاس‌های درس از ساعت ۹ صبح تعطیل خواهد بود. بنابراین راهپیمایی پشتیبانی از انقلاب ایران ـ انقلاب آزادی و مقاومت و مبارزه‌طلبی ـ رأس ساعت ۱۰ صبح از میدان شرقی در روز اول فوریه ۱۹۷۹ به راه خواهد افتاد، و طی آن شعارهای مرگ بر شاه و نابودی خودکامگان، سر خواهد داد و آزادی ملتهای غیور مسلمان را فریاد خواهد کرد. الله اکبر، مرگ بر خودکامگان، خیال بزدلان آسوده مباد.

کمیته اجرایی اتحادیه دانشجویان دانشگاه خرطوم»

 

علاوه بر راهپیمایی‌های عمومی و تجمعات درون‌دانشگاهی و صدور بیانیه‌ها، در یکی از اعلامیه‌های اخوان در یک بیانیه پشتیبانی پس از پیروزی انقلاب و تشکیل دولت موقت، چنین آمده است:

«ای امام، پیروزی‌هایتان به خواست خدا موج اسلامی است. جمهوری اسلامی امید کسانی است که ندای منادی به ایمان را شنیدند و به خدای خود ایمان آوردند و مجاهدت کردند. تمام گامهای خجسته‌تان را تأیید می‌کنیم و در انتظار برپایی جمهوری اسلامی به سر می‌بریم. حکومت موقت‌تان را تأیید می‌کنیم و از تمام حکومت‌های جهان اسلام و سازمان‌های آن درخواست داریم که همگام با موضع گیری‌های توده‌های مسلمان در کنار شما بایستند، پیروزی از آن شماست. زنده باد ملت مجاهد ایران. ننگ و خواری بر دشمنان آن و دشمنان اسلام.

اتحادیه دانشجویان دانشگاه خرطوم»

 

اینها نمونه‌هایی چند از نوع اعلامیه‌ها و بیانیه‌های پشتیبانی سازمان‌های دانشجویی وابسته به سازمان‌ دکتر شیخ حسن الترابی است و شیخ حسن تا روز وفات، علی‌رغم توطئه‌ها و انتشار اکاذیب از قول وی، همچنان به انقلاب اسلامی وفادار ماند و در راه اهداف آن با تمام توان تلاش نمود.

 

به مناسبت درگذشت دکتر شیخ حسن عبدالله الترابی، رهبر فکری حرکت اسلامی سودان

بقلم: استاد سیدهادی خسروشاهی – بخش نخست

سه شنبه ۱7 فروردین ۱۳۹۵