رواندا؛ كشور قبايل

  • کد خبر: 1969
  • منبع خبر: مجله پایدار اسلام

خلاصه كشور رواندا يكى از دو سرزمين فوق‏ العاده فقير آفريقاى سياه است كه با وسعتى برابر 26338 كيلومتر مربع در شرق آفريقاى مركزى و ابتداى حوضه‏ هاى دو رودخانه كنگو و نيل و در هزار كيلومترى اقيانوس هند واقع شده است.


موقعیت جغرافيايى

جمهورى رواندا بخشى از “اوروندىِ” قديمىِ (رواندا - اوراندى) آلمان است كه جامعه ملل در سال 1922م آن را به بلژيك سپرد و سپس در سال 1948م زير نظر شوراى قيمومت سازمان ملل قرار گرفت و به دو دولت مستقل تقسيم شده است: رواندا و بروندى.

كشور رواندا يكى از دو سرزمين فوق‏ العاده فقير آفريقاى سياه است كه با وسعتى برابر 26338 كيلومتر مربع (صد و بيست و نهمين كشور جهان) در شرق آفريقاى مركزى و ابتداى حوضه‏ هاى دو رودخانه كنگو و نيل و در هزار كيلومترى اقيانوس هند واقع شده است.1

كشور كوچك رواندا - كه حتّى مساحت آن به اندازه استان بوشهر ايران هم نيست - در منطقه ‏اى محصور در خشكى و نزديك خط استوا قرار گرفته است و از شمال با جمهورى اوگاندا، از مشرق به تانزانيا، از جنوب به بروندى(اوراندى) از مغرب به درياچه كيوو و از شمال غربى و جنوب غربى به جمهورى زئير محدود مى‏ باشد.2

رواندا سرزمينى است ناهموار و چهره طبيعى آن را كوهها، تپه‏ ها و چندين درياچه تشكيل مى‏ دهد. ارتفاع متوسط آن از سطح درياى آزاد بين 1200 تا 1800 متر بالغ مى‏ گردد و به خاطر تپّه‏ هاى متعددى كه دارد به كشور “ده هزار تپه” شهرت يافته است.

اين كشور به درياى آزاد راه ندارد و تنها درياچه بسته “كيوو” در شمال غربى بر فراز بلندي هاى آن قرار گرفته به گونه‏اى كه از سطح درياى آزاد 1474 متر بلندتر است و بلندترين درياچه آفريقا به شمار مى‏ رود.3 اين درياچه، منطقه مشترك بين زئير و روانداست.4 علاوه بر آن درياچه “لوكا” در مشرق، “باشاشا” در جنوب شرقى و “داماها” در شمال غربى اين كشور قرار دارد، در مرز مشترك بين رواندا و بوروندى درياچه “كتامن” ديده مى‏ شود.

رودهاى كاگرا، نيابارونگو و آكانيارو از منابع آبى اين كشورند كه به دليل كوهستانى بودن و مسير پرپيچ و خم و بستر بسيار ناهموار، قابل كشتيرانى نيستند ولى در تأمين انرژى هيدروالكتريك (برق آبى) سهم بسزايى دارند.

اين كشور به خاطر نزديكى به خط استوا5 از آب و هواى گرم برخوردار است و با وجود دورى از درياى آزاد و كمى رطوبت، به دليل همين پديده مناطق جنوبى رواندا پوشيده از جنگل است. كوه ها، دشت ها، تپه‏ ها و جنگل ها با پوشش گياهى خودرو، در دامنه ارتفاعات مناظر طبيعى زيبايى را براى اين كشور پديد آورده است به گونه‏ اى كه آن را “سوئيس آفريقا” ناميده ‏اند.

رواندا اولين كشور آفريقا بعد از خط استوا در اين منطقه است. مركز حكومت آن، شهر كيگالى است كه در مركز كشور واقع شده و حدود 150000 نفر سكنه دارد. مهمترين شهر آن پس از پايتخت، “بوتاره” است كه سكنه آن به پنجاه هزار نفر بالغ مى‏ گردند.

قانون اساسى آن در سال 1978م تدوين شده و بر اساس آخرين تقسيمات كشورى از ده بخش تشكيل شده كه زير نظر بخشدار انتصابى دولت مركزى اداره مى‏ شود. فعاليت احزاب در آن محدود است و تنها حزب قانونى آن “جنبش انقلابى ملى براى توسعه” مى ‏باشد.

 

مشخصات انسانى

بر اساس آمارهاى جديد، جمعيت اين كشور هفت ميليون نفر است و با توجه به وسعت كم آن، پرجمعيت‏ ترين كشور آفريقايى از نظر تراكم نسبى محسوب مى‏ شود. 10% مردم در شهرها و 90% در روستاها و مناطق قبيله‏ اى سكونت دارند. يكى از مشكلات اين كشور، پراكندگى روستاهاى متعدد در بين تپه‏ هاى آن است كه اين پديده، ارتباطات و حمل و نقل را با مشكل مواجه مى‏ كند. از سويى تراكم جمعيت زياد در مناطق محدود و بعضاً با امكاناتى بسيار ناچيز در آينده دشوارى عمده‏ اى را براى اين سرزمين ايجاد مى‏ كند و شايد تنها راه حل اين مشكل، انتقال اصلى آن به كشور پر وسعت و كم جمعيت زئير (همسايه غربى آن) باشد.

معضل ديگرى كه در سيماى جمعيتى اين كشور ديده مى‏ شود جوانى جمعيت آن است به گونه‏ اى كه نيمى از سكنه ‏اش را افراد كمتر از چهارده سال تشكيل مى‏ دهند، افرادى كه مصرف كننده و سربار طبقه مولدند. جنگهاى قبيله‏ اى و نزاع هاى قومى عمر متوسط مردان رواندا را به حدود 39 سال رسانده است در حالى كه ميانگين عمر متوسط زنان حدود 44 سال برآورد شده است.

متوسط رشد سالانه جمعيت 3/3% است.

مردم آن از نژاد سياه پوست دو رگه‏ اند كه بيشتر به شيوه كهن زندگى مى‏ كنند. 89% از تيره “هوتو” بوده كه در حدود پنج قرن قبل از حوزه رودخانه كنگو به اين سرزمين مهاجرت نموده و در چراگاه هاى مرتفع بسيار خرّمى، به سركردگى رؤساى نيرومند خود اقامت گزيده و رفته رفته اقتدارى به دست6 آورده ‏اند. “توتسى‏ ها”(خژس‏س‏ت) 10% مردم رواندا را تشكيل مى ‏دهند، اينان از اتيوپى به روانداى كنونى آمده و در آن جا سكونت گزيدند. با آمدن اين قوم به رواندا درگيري هايى بين هوتوها و توتسى‏ ها به وقوع پيوست و با وجود آن كه از لحاظ نفرات، كمتر از هوتوها بودند بر آنان تفوّق پيدا كردند. فرمانروايان توتسى كه خود را “موامى” مى‏ ناميدند بر مردم محلّى هوتو تسلّط داشتند. رقابت هوتوها و توتسى‏ ها در طول تاريخ درگيريهاى بسيار خونينى را بين اين دو قبيله ايجاد كرده و تقسيمات مرزى استعمارگران به این نزاع ها شدت بخشيده است.

توتسى‏ ها غالباً دامدارند در حالى كه هوتوها به فعاليت هاى كشاورزى و امور معدنى و خدماتى مبادرت مى ‏ورزند. علاوه بر نژاد سياه، اقليّت ناچيز اروپايى در رواندا ديده مى‏ شود. اولين اروپاييان در سال 1894م توسّط يك كاشف آلمانى بدين سرزمين پاى نهادند.

زبان مردم آن جا “كينارواندا” و فرانسوى است، زبان سواحيلى نيز در اين كشور رواج دارد. اكثر سكنه، مسيحى بوده و از مذاهب كاتوليك و پروتستان پيروى مى‏ كنند. 12% مذهب ابتدايى “انيميست” دارند و حدود 10% در اين كشور مسلمانند.

 

سيرى در مسائل تاريخى

رواندا همراه با كشور همسايه ‏اش “بوروندى” توسط اقوام سياه پوست مسكونى شد. اين بخش از آفريقا جزو قلمرو آفريقاى شرقى بود كه يك آلمانى آن را كشف نمود. لازم به توضيح است كه در كرانه شرقى آفريقا آلماني ها سرزمين وسيعى را در منطقه تانكانيكا، رواندا و بوروندى به تصرف درآوردند كه مرزهاى اين مستعمره به موجب قرار دادهاى 1886 و 1890م انگليس و آلمان مشخص گرديد و آفريقاى شرقى آلمان ناميده شد. در اين مستعمرات، كار اجبارى بود و زمين هاى كشاورزان را مصادره و ماليات هاى سنگينى بر مردم تحميل كردند.7 رواندا بين سالهاى 1899 تا 1917م جزو آفريقاى شرقى آلمان بود.

بعد از آن كه در كنفرانس معروف برلين، كه به ابتكار “اتوبيسمارك”، صدر اعظم آلمان در قرن نوزدهم تشكيل شد، سرزمين وسيع كنگو به بلژيك واگذار گرديد، همراه با آن سرزمين “رواندا - بوروندى” نيز نصيب بلژيك شد. پس از پايان جنگ اول جهانى، در سال 1918 جامعه ملل، قيمومت رواندا را به بلژيك سپرد و سازمان ملل طى سال هاى 1960 تا 1962 نيز بلژيك را به عنوان قيّم اين كشور مى‏ شناخت و رواندا همراه با زئير (كنگو) اداره مى ‏شد.8

در سال 1957م “هوتوها”، كه تحت سلطه توتسى‏ ها قرار داشتند، اولين عكس العمل سياسى خود را بروز دادند. آنان در آغاز با انتشار بيانيه‏ اى از قبيله حاكم (توتسى) خواستند تا دست از قدرت طلبى برداشته و دو قوم با هم متحد شوند و به رابطه حاكم و محكوم خاتمه دهند. اين در حالى بود كه هوتوها به بلژيك وابستگى داشتند و سازمان ملل توتسي ها را به عنوان مقامات بومى مى‏ شناخت و از اين جهت مايل بود كه قدرت به اين قبيله تفويض گردد.

آتش نزاع هر لحظه در حال شعله ‏ور شدن بود و دو قومى كه حتى با هم تضاد زيستى داشتند به سوى يك جدال شديد پيش مى‏ رفتند. قامت بلند، چهره ظريف و بينى باريك توتسي ها با هيأت خپله و چهره گرد هوتو، يك اختلاف آشكارى حتى در ظاهر نشان مى ‏داد. در جو متشنج روزافزون رواندا يك حزب هوادار توتسى (جنبش ملى رواندايي ها) در 15 اوت 1959 و حزب ديگر هوادار هوتو (جنبش رهايى بخش هوتو) در 19 اكتبر 1959 بنياد نهاده شد.

از نخستين روزهاى نوامبر 1959 درگيرى بين طرفداران اين دو حزب سربرداشت و شورش نابهنگام، سازمان نيافته و سرشار از خشونت هوتوها به سرعت نواحى غرب و شمال كشور را در بر گرفت.

در بحبوحه اين نبرد داخلى، بلژيك به “رواندا - بروندى” خود مختارى داخلى داد و انتخابات انجمن ها را براى ژوئن و ژوئيه 1960 پيش بينى كرد. اين تصميم گيرى به آتش افروزى قبيله‏ اى شدت افزونترى داد، چرا كه در ژوئن 1960م به هنگام مبارزه انتخاباتىِ انجمن هاى شهر، توتسي ها و هوتوها به تحريك و حادثه آفرينى و برادر كشى دست گشودند.

در اين حال (17 اكتبر 1960م) بلژيك تشكيل يك دولت موقت را در رواندا اعلام كرد و رهبر حزب جنبش رهايى بخش هوتو را به رهبرى فرا خواند اما سازمان ملل مخالف اين تصميم بود و در مه 1961 هيأتى را به سرپرستى دكتر مجيد رهنما (نماينده ايران در سازمان ملل متّحد) مأمور انجام رفراندوم در اين سرزمين كرد. و روز 25 سپتامبر را براى اين كار مشخص نمود. در اين زمان درگيرى شدت يافته، خانه‏ ها به آتش كشيده شد و كشتار مردم، بازداشت ها، زندان و تار و مار كردن خانواده‏ ها آغاز گشت. در ميان سيل خون و خشونت هاى مرگ زا اكثريت مردم به جمهورى رأى موافق دادند.

روز 28 ژوئن 1962م مجمع عمومى سازمان ملل متحد استقلال رواندا را به رسميت شناخت و در هيجدهم سپتامبر 1962 اين كشور به عضويت سازمان ملل درآمد.

سرانجام پس از كشته شدن حدود صد هزار نفر و بركنارى پادشاه موامى (توتسى) رواندا به جمع كشورهاى مستقل پيوست و هوتوها قدرت را به دست گرفتند.9

از سال 1962 تا پنجم جولاى 1973م “گريگورى كاى ياباندا” رئيس جمهور قانونى كشور رواندا بود. در اين سال ژنرال “هايباريمانا” رئيس جمهور وقت را در كودتايى بدون خونريزى سرنگون كرد و خود با همكاران نظامى‏اش زمام امور را به دست گرفت. و چون رئيس جمهور قبلى با كشورهاى تانزانيا و اوگاندا قطع ارتباط كرده و اين روند، توسعه كشور را دچار مخاطرات عظيم نموده بود،10 ژنرال مزبور به جدايى رواندا پايان داد و ارتباط كشور را با تانزانيا و اوگاندا سر و سامان داد.

در سال 1974م روابط خود را با زئير نزديك كرد و به سازش برادرانه دست زد و بعد از سال 1975 بين توتسى ‏ها و هوتوها آشتى برقرار نمود. وى در دسامبر 1978م با برگزارى انتخابات براى مدت پنج سال ديگر به رياست جمهورى انتخاب گرديد و در اين تاريخ قانون اساسى جديدى براى انتخاب اعضاى پارلمان و نحوه تشكيل مجلس تدوين گرديد.

 

اسلام در رواندا

در دوران اشغال زئير و سرزمين “رواندى - بروندى” توسط استعمار بلژيك، در اين نواحى، بروندى مركز نشر اسلام به حساب مى‏ آمد. اسلام از سال 1870م توسط كارگرانى كه براى افسران آلمانى در تانزانيا كار مى‏ كردند وارد رواندا شد. گرچه تعداد آنان كم بود ولى گفتار و كردار و شيوه برنامه ‏هاى مذهبى آنان سبب شد كه مردم رواندا به اسلام علاقه ‏مند شوند.

كم كم بدون آن كه مبلغى ورزيده و تشكيلات دينى با حمايت هاى مالى از طرف دولت هاى اسلامى در اين سرزمين ها به فعاليت بپردازد، اسلام در بسيارى از مناطق رواندا - بروندى انتشار يافت. آرى تنها چند كارگر با آموزش نماز و روزه و برخى احكام دينى مردم اين منطقه آفريقايى را با اسلام آشنا نمودند.

چون در زمان اشغال رواندا و بروندى توسط بلژيكي ها، گروهى از مسلمانان در ارتش آلمان كار مى ‏كردند، اين استعمارگر نسبت به آنان نظر سوء پيدا كرد و دستور داد كه مسلمانان اين سرزمين‏ ها حق ندارند از اردوگاه هاى سواحلى دهكده‏ ها و روستاهاى خودشان خارج شوند، سپس مدارس كوچكى را كه فرزندان مسلمانان در آنها درس مى‏ خواندند تعطيل نمودند و به جاى آنها مدارس ميسيونهاى مذهبى كاتوليك را داير كردند و شرط پذيرفتن شاگرد در اين مدارس، آن بود كه غسل تعميد داده شوند!

اين وضع تأسف بار ادامه داشت تا آن كه در سال 1943م مسلمان مبارز و شجاعى به نام “عمرانى بوسا” در راه دفاع از حقوق مسلمانان رواندا - بروندى به دفاع برخاست. اين انسان پرتلاش كه تحصيلات دينى خود را در كشور اسلامى تانزانيا به پايان رسانيده بود توانست در جهت تقويت مسلمين اين سامان به موفقيت هاى خوبى دست يابد.

با تلاش وى در سال 1953م يك مدرسه رسمى به نام “مدرسه كودكان مسلمانان” تأسيس گرديد.11 همچنين در سال 1958م براى بررسى مشكلات كودكان مسلمان، مجمعى را تشكيل داد. تعداد مسلمانان رواندا در سال 7 ،1982% از 5500000 نفر سكنه آن بود كه برابر 380000 نفر مى ‏باشد، اين رقم در سال 1988م به 585000 نفر يعنى 9% از كل سكنه 6500000 نفرى بالغ گرديد.

30% از مسلمانان در كيگالى (مركز كشور) كه نيمى از جمعيت آن را تشكيل مى‏ دهند سكنى گرفته ‏اند. قريب پنجاه مسجد در كشور وجود دارد كه پنج باب آن در پايتخت است. همه مسلمانان در “اتحاديه مسلمانان رواندا” (تأسيس شده در سال 1964( گرد آمده ‏اند و دولت آن را به عنوان نماينده مسلمانان به رسميت شناخته است.12

 

امكانات اقتصادى و توليدى

رواندا كشورى است با چهره ‏اى فقير و كم درآمد و اساس اقتصاد آن بر كشاورزى، دامدارى و منابع معدنى استوار است. 60% درآمد سرانه آن از راه كشاورزى به دست مى‏ آيد و مهمترين محصولات كشاورزى آن عبارتند از: سيب زمينى شيرين، قهوه، موز، چاى، پنبه، ذرّت، ادويه، نارگيل، كائوچو و خرما كه بايد فرآورده‏ هاى جنگلى، بويژه چوب، را بدان افزود. از ميان اين محصولات غالباً چاى، خرما، نارگيل و چوب جنبه صادراتى دارند. به دليل وجود مراتع فراوان، دامپرورى و بويژه پرورش گوسفند و گاو، در اين كشور رونق بسزايى دارد.

طلا، الماس، نقره، تنگستن، پيريت، قلع، فسفات، بريليوم، سنگ آهن و گاز مهمترين منابع معدنى روانداست كه در ميان اينها از نظر توليد قلع در جهان رتبه دهم را دارد. صنايع مهم آن استخراجى و صنايع چوب مى‏ باشد. واحد پول آن “فرانك رواندايى” است. طرف داد و ستد اين كشور كنيا، آلمان، بلژيك و آمريكاست. توليد نيروى الكتريسته آن در سال به 140 ميليون كيلو وات ساعت مى ‏رسد.13

رواندا داراى يك انرژى قابل ملاحظه از قدرت الكتريسته آبى است.

 

درگيرى خونين قبيله‏اى در رواندا

ساختار كشور رواندا قبيله ‏اى است، آن هم قبايلى كه از قرنها قبل در به دست آوردن قدرت با يكديگر در نزاع بوده و در جدال هاى خونين آنان هزاران نفر به قتل رسيده ‏اند، اولين درگيرى قومى در اين كشور كه طى سالهاى 1956 تا 1965 به وقوع پيوست 105000 نفر كشته داشت و در نبرد خونين هوتوها و توتسى‏ ها در سال 1972م 15000 نفر جان خود را از دست دادند، اما هيچ كدام از اين جنگها فجيع ‏تر و خونين ‏تر از درگيرى ماه هاى اخير نيست.

دخالت كشورهاى غربى در امور سياسى اين كشور و جانبدارى از طرفين درگير، اين فاجعه را شدت بخشيده است؛ به عنوان نمونه فرانسه از سال 1990 تا 1993م براى تقويت دولت “هوتو” صدها نفر نيرو به اين سرزمين اعزام كرد تا با شورشيان “توتسى” بجنگند.

از تاريخ 17 فروردين1373 (6 آوريل 1994م) كه هواپيماى حامل “هابيار يمانا” (رئيس جمهور قبلى رواندا) و “آنتار ياميرا” (رئيس جمهور اسبق بروندى) سقوط كرد و هر دو كشته شدند رواندا روند ناآرامى را در پيش گرفت و در درگيري هاى خونين قبيله ‏اى حداقل 500000 نفر كشته شده ‏اند و حدود يك ميليون نفر بى‏ خانمان گرديده‏ اند. در اين جدال سنگين، شورشيان قبيله توتسى با نظاميان و قواى ارتشى (از قبيله هوتو) در حال جنگند.

دخالت فرانسه در امور داخلى اين كشور، جنگ قبايل رواندا را شعله ‏ور تر نموده و بيم آن مى ‏رود اين آشوب ها از مرزها گذشته و به كشورهاى زئير و بروندى سرايت كند. با ورود قواى فرانسوى به اين كشور نيروهاى جبهه ميهنى در “بوتاره” با آنان درگير شدند و در اندك مدّتى توتسى‏ ها توانستند شهر كيگالى را به تصرف درآورند، اين نيروها مناطق ديگرى را نيز به تصرّف خود درآوردند، و شدّت پيروزي هاى آنان به حدّى بود كه فرانسه بدان اعتراف نمود.

اما از عوارض دخالت نظامى فرانسه در امور اين كشور آن هم با مجوّز قطعنامه 929 شوراى امنيّت و در قالب به اصطلاح مقاصد بشردوستانه، بزرگترين فاجعه انسانى در اين نقطه از آفريقا در حال شكل‏ گيرى است. جنگ با بى‏ رحمى ادامه يافته و در مركز حكومت ده ها هزار كشته برجاى گذاشته است، تنها رودخانه ‏اى كه با عبور از خاك تانزانيا به درياچه ويكتوريا مى ‏ريزد هزاران جسد را به درياچه زيبا و پاك “ويكتوريا” كه يكى از سرچشمه‏ هاى رودخانه نيل است سرازير نمود، در “كامپالا” - مركز حكومت اوگاندا - اعلام شد كه اين اجساد بالغ بر چهل هزار نفر بودند!

از مسائل بسيار تأسّف‏ بارى كه هر وجدانى را به تأثر وامى‏ دارد مجروح و كشته و آواره شدن كودكان و نوجوانان اين مرز و بوم است. وقتى كه مى‏ خواستند به دخترك كوچك پنج ساله‏ اى كه به شدت مجروح شده بود، آب ميوه بدهند، با صداى ضعيفى زمزمه كرد: “اين سفيدها مى‏ خواهند ما را قطعه قطعه كنند”! او از وحشت مى‏ لرزيد و قادر به اداى كلمات نبود و مى‏ گفت پدر و مادرم رو به روى چشم من كشته شدند و اضافه كرد كه در مدرسه همه دانش‏ آموزان را كشته‏ اند.

تعداد زيادى از بچه‏ ها را در چاه انداخته و بر سر آنان سنگ فرو ريخته‏ اند، در يكى از شهرها، شهردار منطقه، مردم زيادى از قبايل توتسى را در كليسايى جمع كرد و به بهانه اين كه مى خواهد با آنان گفتگو كند دستور داد با نارنجك اين جمع را نابود كنند و آنان را كه زنده ماندند با چماق هاى ميخ‏دار مى‏ زدند.

موج عظيم يك ميليون نفر آواره كه به سوى زئير و تانزانيا روانه شده ‏اند و اكثراً در شهر “گوما”ى زئير اسكان يافته ‏اند، هر روز صدها انسان بى‏ جان را برجا مى‏ گذارد كه به خاطر گرسنگى و بيمارى و شدّت جراحات جان باخته ‏اند. شيوع وبا كشتار بى‏رحمانه ‏اى را آغاز كرده است و كار گروه هاى متخاصم هوتو و توتسى را تكميل مى ‏كند.

تأمّل در كشته شدن هزاران نفر انسان نمايانگر عمق فاجعه ‏اى است كه قبل از هر چيز از سقوط ارزش هاى انسانى در جامعه ملل حكايت مى‏ كند و جامعه جهانى وقيحانه چشم خود را به فجايعى دوخته كه مى ‏توانست از بروز آن جلوگيرى كند، امّا در اين جا كشورهاى اروپايى منافعى نمى ‏بينند كه اقدامى سريع انجام دهند، اقدامات بموقع مجامع بين‏ المللى در سومالى، به اقتضاى منابع مادّى و استراتژيك صورت گرفت ولى رواندا فاقد اين منابع است. “ايلين شولينو” در نيويورك تايمز (آوريل 1994م) طى مقاله‏ اى نوشت: “رابرت دول” رهبر جمهوري خواهان سناى آمريكا گفته است:

“من فكر نمى‏ كنم كه ما در آن جا هيچ منافع ملّى داشته باشيم، اميدواريم كه در آن جا درگير نشويم.” از اين جهت است كه در حالى كه نبرد داخلى رواندا حداقل نيم ميليون نفر را به كام مرگ كشيده در كريدورهاى سازمان ملل چانه ‏زنى براى اعزام نيروهاى امدادگر به آن جا ادامه دارد و وقتى هم فرانسه را در قالب اهداف بشر دوستانه به اين كشور روانه مى‏ كنند بيش از پيش آتش جنگ برافروخته مى‏ شود و نظاميان فرانسوى در قالب خاموش كردن شعله جنگ هزاران نفر را به كام مرگ فرستاده ‏اند. و اصولاً چه معلوم كه اين بحران، سرنخ هايى در آن سوى قاره نداشته باشد.

گرچه اكنون دوران استعمار به پايان رسيده هنوز اغلب دولت هاى آفريقايى پسرخوانده يك كشور غربى ‏اند. اين پسرخوانده‏ ها با اشاره‏ اى از آن سوى درياى مديترانه به جان هم مى‏ افتند و يا مردمان خود را قتل عام مى‏ كنند تا جايى كه فرانسه طرفدار جدّى حقوق بشر و مركز رشد تفكّرات نوع دوستانه همه درهاى آشتى را به روى دو قبيله هوتو و توتسى بسته و هر كدام را مجبور به انتخاب يكى از دو راه مى ‏كند: نابود شدن و يا نابود كردن. در واقع فرانسه در رواندا ثابت نمود كه مى‏ تواند هر وقت فرصت كند “تجربه الجزاير” را تكرار كند. با كنترل كامل نيروهاى جبهه ميهنى بر رواندا اين ماجراى غم‏ انگيز و تأسّف‏بار ظاهراً پايان يافته است ولى ضايعات اين فاجعه آن هم در كشور فقيرى چون رواندا نه تنها پايان نمى‏ پذيرد بلكه آغاز دشواري ها و ناگواري ها است.

 

پى‏ نوشتها:

1) حسين الهى، تاريخ آفريقا، ص84 و 141.

2) حبيب الله شاملويى، جغرافياى كامل جهان، ص339.

3) عبدالحسين سعيديان، كشورهاى جهان، ص424.

4) وسعت درياچه كيوو به 2540 كيلومتر مربع بالغ مى‏ گردد.

5) رواندا بين 1 درجه و 2/5 درجه عرض جنوبى و 29 درجه و 30/5 درجه طول شرقى قرار دارد.

6) بزيل ديويدسن، تاريخ آفريقا، ص281 و 286.

7) ع. دخانياتى، تاريخ آفريقا، ص190.

8) گيتا شناسى كشورها، ص141.

9) ماريان كورتون، تاريخ معاصر آفريقا (از جنگ دوم جهانى تا امروز) ترجمه ابراهيم صدقيانى، ص250 و 251.

10) زيرا تجارت كشور از طريق بنادر مومباسا و دارالسلام انجام مى‏ گرفت، و براى صادرات و واردات راه ديگرى مقدور نبود.

11) نبرد اسلام در آفريقا، ج2، ص112 و 113.

12) على كتانى، اقليت هاى مسلمان در جهان امروز، ترجمه محمد حسين آريا، ص223.

13) گيتا شناسى كشورها، ص142.

 

منبع: مجله پایدار اسلام مقاله 1، دوره 1373، شماره 153، مرداد و شهریور 1373

نویسنده: غلامرضا گُلى زواره