آشنایی با کشور الجزایر

  • کد خبر: 2023
  • منبع خبر: algeria.blogfa.com

خلاصه در سوم ژوئيه 1962 (12 تير 1341) كشور الجزاير بعد از 132 سال كه تحت سلطه فرانسه بود به استقلال رسيد و در هشت اكتبر همان سال به نام: جمهوريه الجزايره الدموكراتيه الشعبيه (جمهوري دموكراتيك مردمي الجزاير) به عضويت سازمان ملل متحد درآمد.


اطلاعات عمومی

جمعيت: 33 ميليون نفر (2006)‏

مساحت (كيلومتر مربع): 2.381.741  كيلومتر مربع

پايتخت: الجزايره

موقعيت جغرافيايي: شمال آفريقا هم مرز درياي مديترانه

همسايگان: تونس، مراكش، ليبی، نيجر، مالي، موريتاني

آب و هوا: تابستان خشك و نيمه خشك وگرم و زمستان سرد و خشك

دين و مذهب: اسلام (سني)‏

زبان رسمي: عربي، بربر‌، فرانسوي

شهرهاي مهم: الجزيره ، اوران، كنستانتين‌، آناباز، زي زي كوزو

واحد پول: دينار الجزاير(‏DZD‏) هر دلار 647/72 دينار

كالاهاي عمده صادراتي: نفت و گاز طبيعي ومحصولات نفتي ميزان صادرات 6/55 ميليارد دلار( 2006)‏

كالاهاي عمده وارداتي: كالاهاي سرمايه‌اي، مواد غذايي و كالاهاي مصرفي

تاريخ استقلال: پنجم ژوئيه 1962 (از فرانسه)‏

 

انقلاب الجزاير

انقلاب الجزاير، تلاش مردمي است براي آزادي و رهايي. انقلابي كه به اهداف اعلام شده خود رسيد اما پس از رهايي از چنگ استعمار، تجربه تلخ كشمكش هاي دروني و تصفيه هاي سياسي را از سر گذراند.

در سوم ژوئيه 1962 (12 تير 1341) كشور الجزاير بعد از 132 سال كه تحت سلطه فرانسه بود به استقلال رسيد و در هشت اكتبر همان سال به نام: جمهوريه الجزايره الدموكراتيه الشعبيه (جمهوري دموكراتيك مردمي الجزاير) به عضويت سازمان ملل متحد درآمد. از 1954 تا روز استقلال يعني مدت هشت سال «جبهه آزادي بخش ملي» مبارزه مسلحانه خود را عليه اشغالگران فرانسوي به شدت ادامه داد.

ملت الجزاير يك ميليون قرباني داد و در تاريخ كشورهاي عرب و شمال آفريقا، الجزاير به عنوان «ارض ميليون شهيد» سرزمين يك ميليون شهيد معروف شد.

اين تعداد شهداي الجزاير غير از شهدايي است كه الجزايري ها به رهبري امير عبدالقادر در جنگ با ارتش فرانسه در آخر قرن نوزدهم در راه آزادي ميهن خويش فدا ساختند.

 

چگونگي سلطه فرانسه بر الجزاير

از قرن شانزدهم ميلادي به بعد امپراتوري عثماني بر سراسر شمال آفريقا از جمله الجزاير مسلط شد. حكام محلي با گرفتن لقب «بيك» از دربار قسطنطنيه و فرستادن ماليات ساليانه به دربار عثماني، خلعتي به نام جبه قرمز دريافت مي كردند كه نمايانگر اطاعت از دربار عثماني بود.

فرمانروايان و به عبارتي بيك هاي الجزاير در بعضي موارد مستقل بودند و با هر كشوري كه قراردادي امضا مي كردند، دربار عثماني آن را تاييد مي كرد. در 1797 ميلادي در زمان حكومت هيات مديره (دايركتوار) بر فرانسه، دولت فرانسه گندم هاي فراواني به مبلغ پنج ميليون فرانك از «بيك حسين» فرمانرواي الجزاير خريداري كرد ولي بعد از تحويل گندم ها پول آن را نپرداخت.

بيك حسين به كنسول فرانسه در الجزيره اعتراض كرد و ضمن صحبت در حال عصبانيت مگس پراني را كه در دست داشت به صورت كنسول فرانسه كوبيد. دولت فرانسه كه از ديرزمان قصد تصرف الجزاير را داشت، اين امر را بهانه قرار داد و ارتش فرانسه با يكصد كشتي جنگي و 36 هزار سرباز بنادر الجزاير را به گلوله بست و سپاهيان فرانسه شهر الجزيره را گرفتند و بيك حسين در پنج ژوئيه 1830 با تمام وجوه نقدي كه مي توانست به آن دسترسي پيدا كند، به عثماني فرار كرد. اين واقعه در زمان سلطنت «شارل دهم» (charlesx) اتفاق افتاد.

پس از سقوط شارل دهم، «لوئي فيليپ» (Louis philippe) بخش عظيمي از سربازان خود را از الجزاير خارج كرد و فقط هشت هزار سرباز در آنجا نگه داشت.

در 1835 مقاومت مردم در برابر اشغالگران آغاز شد، لذا دولت فرانسه در 1836 تصميم گرفت، ضمن سركوب جنبش مردم الجزاير، همه خاك الجزاير را تصرف كند لذا شهر كنستانتين را تصرف كرد. فرانسوي ها در جريان تصرف اين شهر سه هزار و 500 نفر تلفات دادند (13 اكتبر 1837) ولي براي تسخير مناطق جنوبي الجزاير با مقاومت سردار رشيدي مانند «اميرعبدالقادر» كه فردي مسلمان و وطن پرست بود رو به رو شدند. امير عبدالقادر مدت 14 سال با دولت فرانسه جنگيد.

 

جنگهاي امير عبدالقادر با فرانسويان و نتايج آن

(Abd-el-KAadir) «امير عبدالقادر» فرزند محي الدين از اعراب ناحيه «اران» و از طايفه «مرابطون» بود. او فردي با معلومات و به مباني اسلام مومن بود.

او براي جهاد عليه فرانسويان قبايل الجزايري را متحد ساخت و شكست سختي به فرانسويان در 1837 وارد آورد به طوري كه طي قرارداد 28 مي 1837 دولت فرانسه مجبور شد كه به جز بخش ساحلي، بقيه الجزاير را به امير عبدالقادر بسپارد. اما امير عبدالقادر بعد از اين قرارداد، اعلام كرد كه قواي فرانسه بايد ساحل الجزاير را نيز ترك كند، لذا دولت فرانسه نيرويي به فرماندهي ژنرال «بوژو» (Gen –Bugeaud) با 115 هزار نيرو از طريق بندر «طنجه» در مراكش قواي عبدالقادر را به محاصره درآورد و باعث شكست وي در 1845 شد.

ولي عبدالقادر براي جمع آوري نيرو به كوهستان هاي الجزاير رفت و توانست تجديد قوا كرده و راه سپاهيان فرانسه را به سمت جنوب مسدود كند. اما به واسطه آنكه امير مراكش مرزهاي كشور خويش را روي سربازان عبدالقادر بست، امير عبدالقادر دچار شكست شد و سربازان فرانسوي او را اسير كردند. با شكست او، الجزاير كاملا به تصرف فرانسه درآمد. امير عبدالقادر به دمشق منتقل شد و تا آخر عمر در تبعيد به سر برد و در 1883 در آن شهر درگذشت.

دولت فرانسه از اين جهت، اكثر كشورهاي شمالي آفريقا به ويژه الجزاير را مستعمره خويش گردانيد كه از اين سرزمين براي اسكان فرانسويان جهت «كوچ نشيني» (colonizer) و چنگ انداختن به بارورترين زمين هاي زراعتي استفاده كنند. از طرفي دولت فرانسه، هنگام بروز جنگ جهاني اول، جوانان الجزايري را به جبهه هاي جنگ اروپا مي فرستاد.

در 1917، تعداد 173 هزار جوان الجزايري به جبهه ها اعزام شدند و 25 هزار نفر كشته شدند. پس از جنگ جهاني اول، «امير خالد»، نوه امير عبدالقادر دنباله اقدامات جد خويش را گرفت و ضمن نوشتن نامه اي به «ادوارد هريو» (Edovrd Herriot) در 1924 درخواست كرد كه مردم الجزاير نيز در پارلمان فرانسه عضو باشند و در حقوق شهروندي با مردم فرانسه برابر باشند.

بعد از او «احمد مصالي الحاج» جنبش استقلال طلبانه مردم الجزاير را رهبري كرد و در 1927 در كنگره اتحاد عليه امپرياليسم در بروكسل شركت كرد و در آن كنفرانس استقلال مردم الجزاير را از فرانسه خواستار شد. او سپس در الجزاير انجمن «ستاره شمال آفريقا» را با هدف تساوي فرهنگ فرانسوي و عربي پايه ريزي كرد ولي روانه زندان شد.

بعد از آنكه او به زندان افتاد فردي به نام «عبدالحميدبن باديس» به كميسر عالي فرانسه در الجزاير پيشنهاد كرد كه در تمامي مدارس و در همه سطوح قرآن و زبان عربي در كنار زبان فرانسه تدريس شود. او خواسته هاي خود را در مجله اي به نام «شهاب» منتشر كرد.

در اين هنگام به موازات مبارزات مصالي الحاج و عبدالحميدبن باديس، فرحت عباس تحصيل كرده فرانسه و عضو حزب «اتحاد مردم الجزاير» كه توانسته بود در 1946 به عضويت مجلس موسسان فرانسه پذيرفته شود، وارد صحنه شد. او ضمن آنكه پايبند افكار اسلامي بود، از افكار مصالي الحاج كه دربردارنده شعار «اسلام دين ما، عربي زبان ما» و «زمين متعلق به زارعان»، پشتيباني مي كرد.

فرحت عباس جنبش دانشجويان مسلمان را در پاريس تشكيل داده بود. وي براي جلب پشتيباني سوسياليست هاي فرانسه از جنبش آزادي خواهي مردم الجزاير تمايلات سوسيال دموكراسي پيدا كرد.

 

تلاش براي استقلال

فرحت عباس در خلال جنگ جهاني دوم «حزب بيانيه آزادي مردم الجزاير» را بنياد نهاد و خواهان آزادي الجزاير در قالب يك جمهوري شد.

در همين زمان عده اي از جوانان الجزايري تحصيل كرده فرانسه به توصيه فرحت عباس در 1950 به عضويت يك سازمان سري (مخفي) كه براي آزادي الجزاير فعاليت مي كرد، درآمدند. اين افراد عبارت بودند از: احمدبن بلا، يوسفبن خده، هواري بومدين، رابح بيطاط، شاذلي بن جديد، محمد بوضياف، عبدالعزيز بوتفليقه، كريم بلقاسم، محمد خيضر، آيت احمد و عده اي ديگر. اين سازمان فعاليت هاي نظامي و سياسي را در برنامه خويش جهت ريسدن به آزادي الجزاير گنجانيده بود.

آنها توانستند «جبهه آزادي بخش ملي» (Front de Liveration Nationl)=(FLN) را در 1954 تشكيل دهند، درون اين جبهه سياسي يك جبهه نظامي به نام «ارتش آزادي بخش الجزاير» تشكيل دادند كه فرماندهي آن با هواري بومدين بود. آنها پايگاه هايي در مراكش، تونس و الجزاير داشتند و زماني كه جمال عبدالناصر به رياست جمهوري مصر رسيد، قاهره تبديل به پايتخت حكومت موقت الجزاير به رياست فرحت عباس درآمد.

تمامي اعلاميه هاي جبهه آزاديبخش ملي از طريق راديو «صوتالعرب» از قاهره پخش مي شد. در اول نوامبر 1954 پس از آنكه دومين بيانيه نظامي جبهه آزادي بخش ملي از راديو قاهره منتشر شد، عمليات چريكي و مسلحانه را از كوه هاي «كابيلي» در الجزاير آغاز كردند.

اين عمليات تا مرز تونس ادامه داشت. گهگاهي «محمد پنجم»، پادشاه مغرب نيز كمك هايي به آنان مي كرد. به طوري كه سران جبهه آزادي بخش ملي بين قاهره و تونس و مراكش در رفت و آمد بودند تا عمليات ضدفرانسوي را سامان دهند. در چنين وضعيتي در روستاها و شهرها، عمليات مسلحانه ضدفرانسوي در جريان بود و عده زيادي از طرفين كشته مي شدند.

در اوت 1956 در يكي از مناطق «كاپيلي» در الجزاير يك كنفرانس محرمانه با شركت احمدبن بلا، حسن آيت احمد، محمد بوضياف و رابح بيطاط تشكيل شد تا در مورد خط مشي سياسي – نظامي آينده تصميم گرفته شود. اين گروه سپس به مراكش رفتند تا از آنجا با هواپيمايي كه سلطان محمد پنجم در اختيار آنان گذاشته بود به تونس يا به قاهره پرواز كنند.

هويت اصلي آنان بر خلبان پوشيده بود. اما چون يكي از كمك خلبانان بنبلا را شناخت، هواپيما را به فرودگاه الجزيره هدايت كرد و بنبلا و همه دوستانش به وسيله پليس فرانسه بازداشت و به زندان فرانسه منتقل شدند. در خلال دوراني كه بنبلا و دوستانش در زندان فرانسه به سر مي بردند، ارتش آزادي بخش ملي به رهبري سرهنگ هواري بومدين، ضربات سختي را بر پيكر ارتش فرانسه وارد ساخت به طوري كه فرانسويان مقيم الجزاير، گروه گروه كشور را ترك مي كردند.

بنبلا تا زمان گفتگوهاي صلح «اويان» در 1962 در زندان فرانسوي ها بود. به علت بالا گرفتن جنگ در الجزاير در ژانويه 1960 ژنرال دوگل، رئيس جمهور فرانسه طي نطقي از مردم الجزاير خواستار برقراري صلحي شجاعانه شد و ضمن سفري كه به الجزاير كرد با اغلب سران قبايل ملاقات و نسبت به اعطاي استقلال به الجزاير اظهار تمايل كرد.

ژنرال دوگل اعلام كرد كه به شرط تشكيل يك كنفرانس صلح ميان سران جبهه آزادي بخش ملي و دولت فرانسه در شهر «اويان» و انجام يك رفراندوم حاضر به قبول استقلال الجزاير است.

در 18 مارس 1962 پس از آنكه فرحت عباس موافقت خود را در شهر قاهره به اعضاي جبهه آزادي بخش ملي در مورد مذاكرات اويان ابلاغ كرد - اين كنفرانس به رياست كريم بلقاسم تشكيل شد- فرانسه قبول كرد كه به الجزاير استقلال دهد و زندانيان الجزايري مانند بنبلا و همراهان او را آزاد كند.

در اول ژوئيه 1962 طي يك رفراندوم، 90 درصد از مردم الجزاير خواهان جدايي از فرانسه و استقلال كشور خويش شدند و مقرر شد كه سوم ژوئيه 1962 رسما به اين كشور استقلال داده شود. از زمان نطق ژنرال دوگل درباره اعطاي استقلال به مردم الجزاير، ارتش سري فرانسه (Secret Army rganization) (OAS) به رهبري ژنرال «سالان» (salan) تشكيل شد كه با خط مشي سياسي – نظامي ژنرال دوگل مخالف بود.

اين ارتش عده زيادي از اعضاي ارتش آزادي بخش الجزاير و مردم عادي را مي كشت و حتي يكي از اعضاي گفتگو كننده در كنفرانس «اويان» نيز به دست گروه ارتش سري به هلاكت رسيد. اما ژنرال هاي طرفدار دوگل، سالان را دستگير و به اين نافرماني پايان دادند.

 

رويارويي برادران همسنگر

بعد از آنكه قطعي شد كه الجزاير بعد از گفتگوهاي اويان به استقلال خواهد رسيد، با موافقت فرحت عباس كه مقيم قاهره بود تا زماني كه وي از قاهره به الجزيره نيامده بود، «احمد عبدالرحمان فارس» (Ahmed Abderahman Fares) رئيس جمهور موقت شد و يوسف بن خده به نخست وزيري رسيد.

پس از آنكه الجزاير رسما استقلال يافت، فرحت عباس به رياست جمهوري رسيد و احمد بنبلا به معاونت رياست جمهوري برگزيده شد.

اما در 26 سپتامبر 1962 با آنكه احمد بنبلا، محمد بوضياف، حسن آيت احمد، يوسف بنخده و سرهنگ بومدين رئيس ارتش آزادي بخش ملي خود را سوسياليست و متحد مي دانستند، در مقابل يكديگر ايستادند. به طوري كه فرحت عباس اعلام كرد كه با تندروي هاي سياسي بنبلا مخالف است و لذا از رياست جمهوري استعفا كرد و سرهنگ بومدين طي كودتايي، محمد بوضياف، حسن آيت احمد و محمد فيضر را كنار زد و بنبلا را به قدرت رسانيد.

 

بنبلا در مسند قدرت

با به قدرت رسيدن بنبلا، عصر ميانه روهايي مانند فرحت عباس و بنخده به پايان رسيد و آنها خانه نشين شدند. احمد بنبلا دولت خويش را بر پايه ايدئولوژي سوسياليسم اعلام كرد. بنبلا در طي رفراندوم 13 سپتامبر 1963 به مدت پنج سال به رياست جمهوري رسيد و الجزاير را به سوي نظام تك حزبي سوق داد. به طوري كه فرحت عباس با آنكه در منزل خويش در بازداشت محترمانه قرار داشت، طي اعلاميه اي بنبلا را به ديكتاتوري متهم كرد.

بنبلا اعلاميه فرحت عباس را عدول از اهداف انقلاب الجزاير تلقي كرد و گفت كه فرحت عباس يك عنصر ليبرال است و خواستار يك سيستم چند حزبي مانند فرانسه است. او با عناصر بورژوازي رابطه مستقيم دارد. به دستور بنبلا، فرحت عباس در پنج ژوئن 1964 بازداشت شد.

بنبلا سپس، حسن آيت احمد را كه رقيب خود مي دانست از مقامات حزبي – دولتي بركنار كرد. حسن آيت احمد اين بار خواست به كمك سرهنگ شعباني، بنبلا را ساقط كند كه توطئه او فاش و سرهنگ شعباني اعدام شد و آيت احمد پس از مدتي كه در زندان گذرانيد، به خارج تبعيد شد.

بنبلا بعد از تصفيه رقباي خود طي مصاحبه اي گفت كه يك سوسياليست است ولي كمونيست نيست. منشور ملي الجزاير كه همان قانون اساسي كشور بود، الجزاير را با سيستم تك حزبي سوسياليست معرفي كرده بود. بنبلا در 1964 جايزه صلح لنين را از روس ها دريافت كرد.

او مي خواست در ژوئن 1965 كنفرانس سران آسيا و آفريقا را كه كنفرانس باندونگ دوم باشد در الجزاير برپا كند. حتي يك روز قبل از سقوطش از سالن كنفرانس بازديد كرد ولي نمي دانست كه در فرداي آن روز، بومدين به عمر حكومت او پايان خواهد داد.

 

از كودتاي سرهنگ بومدين تاكنون

«سرهنگ هواري بومدين» (Houari Boumedienne) در بامداد روز 19 ژوئن 1965 طي جلسه اي كه با احمد بنبلا، رئيس جمهور و عبدالعزيز بوتفليقه از اعضاي جبهه آزاديبخش ملي و از مشاوران بومدين تشكيل داده بود، به صورت غيرمنتظره بنبلا را بازداشت كرد و به دستور سرهنگ طاهر زبيري، از افسران وفادار به بومدين همه مواضع حساس را اشغال و حاكميت بنبلا را ساقط كرد.

در اعلاميه صادره از سوي شوراي انقلاب، عبدالعزيز بوتلفيقه به وزارت خارجه رسيد و حكومت دوره بنبلا را ديكتاتوري ناميدند. سرهنگ هواري بومدين كه از جواني با ارتش آزادي بخش بزرگ شده بود و بنبلا را در مقابل فرحت عباس ياري كرده بود، خود فرمانرواي مطلق الجزاير و بنبلا زنداني شد و تا 1979 مدت 14 سال زنداني بود. بعد از مرگ بومدين از زندان آزاد و به سوئيس رفت و در زمان رياست جمهوري بوضياف به كشورش بازگشت.

سرهنگ هواري بومدين متولد 23 اوت 1927 در الجزيره، بعد از تحصيلات مقدماتي در شهر كنستانتين به مصر رفت و دانشگاه الازهر را طي كرد و سپس به تونس رفت و مدتي نيز در دانشگاه زيتون تحصيل كرد.

او در دوره استيلاي فرانسه بر الجزاير، تحصيلات نظامي خود را در فرانسه طي كرد و پس از بازگشت به الجزاير مدت كمي آموزگار شد و سپس به جبهه آزادي بخش ملي پيوست. در مبارزات بنبلا، همدوش او بود و سپس به رياست ستاد ارتش منصوب شد تا آنكه توانست به كمك بوتفليقه، بنبلا را ساقط كند.

او حكومت الجزاير را دموكراتيك خلق (ديمقراطي الشعبي) و مجلس آن كشور را مجلس خلق (المجلس الشعبي) ناميد. او به سبب خودكامگي كه داشت مخالفان زيادي براي خود دست و پا كرد.

به طوري كه رجال پيشكسوت مانند بنخده و فرحت عباس او را به ديكتاتوري متهم كردند و حتي سرهنگ طاهر زبيري قصد كودتا بر ضد او را داشت كه با شكست رو به رو شد. بومدين در 1978 به بيماري سرطان كبد مبتلا شد و براي معالجه به شوروي رفت ولي عاقبت در 27 دسامبر 1978 درگذشت. بومدين در 1975 كوشش موفقيت آميزي براي حل اختلافات ايران و عراق كرد.

بدين ترتيب كه در خلال كنفرانس سران اوپك در الجزيره در شش مارس 1975 بين محمدرضا پهلوي آخرين شاه ايران و صدام حسين ميانجيگري كرد و اختلافات دو كشور طي مسافرت هاي هويدا به بغداد و صدام به تهران به پايان رسيد. طبق بيانيه مارس 1975 كه با حضور بوتفليقه، وزير خارجه الجزاير و عباسعلي خلعتبري، وزير خارجه وقت ايران و سعدون حمادي، وزير خارجه عراق به صورت قراردادي به امضا رسيد، حقانيت ايران در مساله اروندرود به اثبات رسيد.

بعد از مرگ بومدين، رئيس مجلس يعني رابح بيطاط موقتا به رياست جمهوري رسيد. (27 دسامبر 1978). شاذليبن جديد كه در زمان بومدين كفالت وزارت دفاع را بر عهده داشت، سابقا از افسران جبهه آزادي بخش ملي بود كه در زمان سلطه فرانسويان، در ارتش فرانسه خدمت كرده و به شيوه هاي دموكراتيك فرانسه خو كرده بود.

شاذليبن جديد در فوريه 1989 دستور داد كه تا درباره شكل احزاب الجزاير، همه پرسي به عمل آيد و نتيجه آن شد كه الجزاير طي همه پرسي 23 فوريه 1989 از سيستم تك حزبي خارج شد و در انجمن هاي ايالتي و ولايتي كه انتخابات آن در 12 ژوئن 1990 برگزار شد، شيخ عباس مدني، رهبر نهضت اسلامي به پيروزي رسيد. اما تحت فشار نظاميان همكار شاذليبن جديد، براي جلوگيري از حكومت اسلام گرايان، در سراسر كشور حكومت نظامي اعلام شد و شيخ عباس مدني زنداني شد.

اما شاذلي بن جديد براي دلجويي از فرحت عباس به مناسبت جشن استقلال الجزاير او را كه از زمان بنبلا زنداني بود آزاد كرده و مورد تجليل قرار داد. فرحت عباس در 25 دسامبر 1985 درگذشت.

 

حكومت نظاميان در الجزاير

نظاميان الجزاير كه همگي طرفدار حكومت لائيك بودند در 11 ژانويه 1992 سرهنگ شاذليبن جديد را مجبور به استعفا كرده و به دستور شوراي نظامي كه زير نظر ژنرال خالدنزار اداره مي شد، فعاليت هاي نهضت اسلامي ممنوع شد.

ژنرال «خالد نزار» (khaled Nazar) مقام رياست جمهوري و رياست شوراي موقت امنيت و حكومت نظامي كشور را به دست گرفت. خالد نزار براي آنكه به ملت الجزاير بفهماند كه غيرنظاميان حاكم كشور هستند در 16 ژانويه 1992، محمد بوضياف را كه سابقا عضو جبهه آزادي بخش ملي بود و در مراكش به سر مي برد به الجزيره آورد و او رئيس جمهور شد. ولي فعاليت هاي او زير ذره بين نظاميان قرار داشت.

بوضياف براي ايجاد آشتي ملي اعلان كرد كه محاكمه سران نهضت اسلامي را به تعويق مي اندازد اما طولي نكشيد كه بعد از اين تصميم در 29 ژوئن 1992 بوضياف هنگام سخنراني در شهر «عنابه» ترور شد. شايع شد كه ارتش در ترور او دست داشته است.

در 2 ژوئيه 1992 سرهنگ علي كافي از جانب شوراي امنيت حاكم بر الجزاير به رياست جمهوري رسيد. او تظاهرات مردم را در هم كوبيد و عده زيادي را دستگير و اعدام كرد و در يك دادگاه نظامي شيخ عباس مدني و علي بلحاج را به 12 سال زندان محكوم كردند. جبهه نجات اسلامي چند روز بعد جواب سرهنگ علي كافي را با ترور سرهنگ قاصدي مرباح، رئيس ضداطلاعات ارتش الجزاير، داد.

يك دوره ترور از دو طرف آغاز شد و خشونت هاي خياباني و بمب گذاري در معابر عمومي همه كارهاي اين كشور را تحت الشعاع قرار داد تا آنكه با ترور چد نفر فرانسوي خروج اتباع بيگانه از الجزاير شدت گرفت و وضع كشور بحراني تر شد. در 30 ژانويه 1994 ژنرال امين زروال، وزير دفاع الجزاير با تصويب شوراي امنيت كشور و تاييد ژنرال خالد نزار به رياست جمهوري رسيد.

او براي آشتي ملي دستور داد تا رهبر جنبش هاي اسلامي از زندان آزاد و در منازلشان تحت نظر باشند. امين زروال گفت كه از بين بردن تروريسم و ناامني در الجزاير با زور ميسر نمي شود بلكه احتياج به راه هاي مسالمت آميز دارد. زروال اعلام كرد كه در آوريل 1999 با انتخابات آزاد رياست جمهوري، تكليف كشور را روشن خواهد كرد.

از اين رو كساني چون عبدالعزيز بوتفليقه، وزير خارجه دوران بنبلا و بومدين، مولود همروش، احمد ابوطالب ابراهيمي، عبدالله جاب الله، حسن آيت احمد، مقداد صيفي و يوسف الخطيب، كانديداي رياست جمهوري شدند و اوضاع تا حدي براي انتخابات آرام شد.

اما طي ملاقات هايي كه بين ژنرال امين زروال و تمامي كانديداها به جز بوتفليقه انجام شد، همه از كانديداتوري رياست جمهوري منصرف شدند و عبدالعزيز بوتفليقه طي يك انتخابات تك نامزدي در 16 آوريل 1999 به رياست جمهوري رسيد.

 

منابع فارسي

1- تاريخ قرن نوزدهم و معاصر نوشته آلبر ماله، ژول ايزدك، ترجمه حسين فرهودي، جلد سوم، انتشارات ابن سينا، تهران، 1340.

2- تاريخ معاصر كشورهاي عربي، نوشته خاورشناسان شوروي، ترجمه دكتر محمدحسين روحاني، تهران، 1356.

3- جهان اسلام، مرتضي اسعدي، مركز نشر دانشگاهي، جلد اول، تهران، 1366.

4- تاريخ عرب در دوره جديد، نوشته لوتسكي، ترجمه پرويز بابايي، انتشارات سپهر، تهران، 1349.

5- تاريخ قرن نوزدهم و معاصر، آلبر ماله، ترجمه نصرالله فلسفي، اميركبير، تهران، 1324.

6- حكومتگران كشورهاي اسلامي، نوشته سيروس غفاريان، انتشارات مدرسه، تهران، 1380.

 

منابع خارجي:

1- Heads of state and Government John V.daGraca London 2000

2- Middle East and

 

منبع: وبلاگ اطلاعات عمومی در رابطه با کشور الجزایر

http://algeria.blogfa.com