جایگاه و تأثیر آیین مسیحیت در آفریقا (2)

  • کد خبر: 2048
  • منبع خبر: باشگاه اندیشه

خلاصه نهادهای تبشیری در راه پیشبرد اهداف خود که یکی از آنها ترویج مسیحیت است، از هیچ اقدام کوچک و بزرگی کوتاهی نکرده و از تمام عوامل برای گسترش مسیحیت استفاده می‌کنند. در این راه، آموزش و به ویژه آموزش عالی نقش و جایگاه ویژه‌ای دارد.


● آموزش عالی در آفریقا

نهادهای تبشیری در راه پیشبرد اهداف خود که یکی از آنها ترویج مسیحیت است، از هیچ اقدام کوچک و بزرگی کوتاهی نکرده و از تمام عوامل برای گسترش مسیحیت استفاده می‌کنند. در این راه، آموزش و به ویژه آموزش عالی نقش و جایگاه ویژه‌ای دارد. دانشگاه‌ها از جمله بخش‌های مؤثر و اداره کننده هر جامعه محسوب شده و آینده هر کشور را تعیین می‌کند و در واقع، نخبگان و آینده‌سازان جامعه نخست در دانشگاه پرورش و آموزش دیده و سپس در بخش‌های مهم دولتی و غیردولتی مشغول به کار می‌شوند؛ از این‌رو گروه‌های مختلف مسیحی برای آموزش عالی اهمیت ویژه‌ای قائل بوده و در دانشگاه‌ها حضور جدی و مؤثری دارند.

دانشگاه و مدارس دینی عمدتاً به منظور آموزش علوم مسیحی و تربیت عناصر تحصیلکرده و مؤمن به مسیحیت تأسیس شده و به دلیل توجه ویژه مسئوولان به آموزش و پرورش، فارغ‌التحصیلان آن نهادها در جامعه مؤثر و مفید واقع می‌گردند. در برخی کشورهای آفریقای، دانشگاه‌های مسیحی مهمی تأسیس شده است که از آن جمله می‌توان به دانشگاه ستاره سرخ در کنیا، دانشگاه کاتولیک در آفریقای مرکزی، و دیگر کالج‌ها و دانشگاه‌ها در نیجریه، ساحل عاج و نظایر آن اشاره کرد. جمز کوانگی، نخستین رئیس دانشگاه ستاره سرخ در کنیا، هنگام افتتاح دانشگاه در سال ۱۳۷۵، هدف از تأسیس آن را تربیت رهبرانی مسیحی برای گسترش پادشاهی خداوند در قاره آفریقا عنوان کرد.

 

● تأکید بر هویت ملی و دینی آفریقایی‌ها

آفریقایی‌ها همواره در گفته‌های خود، بر هویت آفریقایی خود تأکید کرده و اظهار می‌دارند که ما مسیحی آفریقایی نیستیم، بلکه آ‏فریقایی مسیحی هستیم؛ به این معنی که ما قبل از هر چیز آفریقایی و پایبند به سنت‌های قبیله‌ای و آفریقایی خود هستیم و مسیحیت را نیز به عنوان یک دین و روش و رفتار پذیرفته‌ایم. حتی ما می‌توانیم تغییر آیین داده و به کیش جدیدی گرویده ولی همچنان آفریقایی باقی بمانیم.

مسیحیت تبشیری اگر چه بر موضوع گسترش مسیحیت و آموزش دینی تأکید داشت، اما موقعیت‌ها و جایگاه حساس اداری و مدیریتی را برای خویش حفظ می‌کرد؛ از این‌رو در اعطای پست اسقفی و یا مدیریت کلیسا به مردم بومی، تعلل و درنگ کرده و می‌کند. اخیراً، سمیناری به مناسبت بزرگداشت نخستین اسقف آفریقایی فرانسوی زبان و ششمین اسقف آفریقایی در نایروبی برگزار شد. وی که از کشورهای تحت سلطه بلژیک بود، به رغم توان دینی و مدیریتی بالا در سال ۱۹۵۲ به عنوان اسقف شناخته شد و تا پیش از آن، آفریقایی‌های فرانسوی زبان، از چنین موقعیت و جایگاهی محروم بودند. به نوشته کتاب «مذهب و سیاست در آفریقا»، از مجموع ۱۳ هزار کشیش مسیحی در آفریقا، تنها ۷۰۰ نفر آنها بومی بوده‌اند. حتی اکنون نیز امور مسیحیان در آ‏فریقا تحت سرپرستی کشورهای غربی است.

مسیحیت، آیینی است که در آفریقا همواره با پژوهش و شناخت همراه بوده و مدیران آن ‌آیین، پیوسته از تجربیات و علم دیگران بهره برده و با استفاده از شیوه آزمون و خطا، در جایی که حجتی ندارند، به تصحیح کارهای خود می‌پردازند. کواسی ویرودو معتقد است که برای دستیابی به یک مذهب و آیین واقعی دور از شبهات و جانبداری، آفریقایی‌ها باید با بررسی گذشته فلسفی و مذهبی خود، رفتارهای استعماری را از بینش دینی و فلسفی خود بزدایند. البته این امر، به هیچ وجه به معنی نفی تمام میراث استعماری نبوده و نباید مخالفت با تلاش‌های استعماری محسوب شود. به باور ویرودو، نقد صحیح و دلسوزانه فلسفه و مذهب ناشی از سلطه استعمار در آفریقا موجب خواهد شد که مردم آموزه‌های مناسب را فرا گرفته و از نابسامانی‌های آن دوری جویند.

 

● رویکرد استعمار نسبت به مذاهب محلی

استعمار غربی در دوران سلطه خود در آفریقا، چند اقدام اساسی انجام داد که موجب افزایش تأثیر فرهنگی، سیاسی و اجتماعی خود و کاهش نفوذ رقبا گردید؛ به طوری ک مناطقی که به تصرف استعمارگران اروپایی در آمدند، به تدریج هویت، مشروعیت و سلطه خود را از دست دادند. گفتنی است که استعمارگران با بنیان و باورهای دینی و سنتی به مبارزه پرداخته و در راستای محو آن بسیار تلاش کردند. به رغم آنها، آفریقایی‌های پیرو ادیان سنتی، نیازمند اصلاح و تبشیر بودند. البته مذاهب آفریقایی، فاقد اصول و بنیان مناسب برای اداره اجتماع و مقابله با ادیان الهی بوده و توان مقابله علمی و فلسفی با آیین جدید را نداشتند.

در مذاهب بومی آفریقایی، خدا انکاری مطرح نبوده و پروردگار قادر متعال جایگاه برتری دارد. اما نقش این خداوند، کمرنگ بوده و در مذاهب مختلف و بنا بر شرایط زیست‌محیطی، مردم به خدایان و ارواحی باور دارند که به زعم آنها در سلسله مراتب پایین‌تری قرار دارند. در برخی مذاهب آفریقایی، کوه، رود، دریا وجنگل شایسته ستایش و سپاس است و برخی مذاهب، آنها را نماینده و یا وسیله تقرب به خدا می‌دانند. نکته مشترک مذاهب آفریقایی، توجه به ارواح و اجداد می‌باشد.

در دنیای ذهن آفریقایی، جهان پر از ارواحی تصور می‌شود که هر یک کاری را انجام می‌دهند و انسانها برای موفقیت خود باید این ارواح استمداد طلبیده و برای آنها قربانی کنند. در این مذاهب خورشید، باد، زمین، رود، جنگل، کوه و دیگر نمادهای طبیعی مقدس هستند. در مذاهب آفریقایی عمدتاً خالق جهان یکتاست؛ اما خدایان کوچکی نیز وجود دارند که پس از خلقت جهان، گیتی را در کنترل دارند.

تشریفات و سنت‌های مذهبی آفریقایی، جمعی است و برخی مختلط و برخی دیگر برای مردان یا زنان است. مراسم مذاهب بومی آفریقای همراه با رقص و موسیقی و آواز و شادی و قربانی کردن همراه است و عموماً در کنار یکی از مظاهر طبیعت برگزار می‌گردد. از آنجایی که نیمه شمالی آ‏فریقا در قرن هفتم و هشتم، کاملاً تحت نفوذ اسلام درآمد، حضور ادیان بومی در آن بخش چندان محسوس نیست. واقعیت آن است که علاوه بر ادیان موجود در آفریقا که به نوعی مانع گسترش آیین مسیحی بودند، مبشران از ناحیه سنت‌ها و باورهای آ‏فریقایی و همچنین مدرنیته با نوعی واکنش روبه‌رو بودند.

از سال ۱۸۴۰ که کلیسای پدران سفیدپوست در آفریقا شروع به کار کرد. مسیحیت با رویکردی متفاوت از گذشته روبه‌رو شد؛ زیرا از آن پس نظامیان، استعمارگران، دانشمندان و مکتشفان، بازرگانان و علمای دینی به صورت منسجم و پیوسته وارد این قاره شده و هر یک برای پیشبرد اهداف خود، تلاش گسترده‌ای در پیش گرفتند؛ از این‌رو از دهه چهل که دو کشیش وابسته به کلیسای تبشیری انگلیس و با اجازه سلطان زنگبار برای تبلیغ آیین خود به اوگاندا مسافرت کردند، تا دهه نود آن قرن، در مدت نیم قرن، تقریباً تمام آفریقا به تدریج به جولانگاه مبشران، نظامیان، سیاحان، مکتشفان و تجار آفریقایی تبدیل شده بود که هر یک هدف ویژه خود را پیگیری می‌کردند.

مبشران متعلق به کلیسای پدران سفیدپوست و جامعه تبشیری لندن، از نخستین مبلغان و مروجان مسیحیت محسوب می‌شدند که با کمک کشورهای غربی به آفریقا روی آورده و با ارائه تفسیری مبتنی بر ظاهر آیات از مردم می‌خواستند که فارغ از امور سیاسی برای برقراری یک حکومت مسیحی تلاش کنند. آنها برای تحقق این هدف و ایجاد اتحاد اجتماعی در راستای برپایی کلیساها و برنامه‌های دینی با استفاده از کارهای جنبی و عام‌المنفعه و همدلی اجتماعی گام برمی‌داشتند.

گفتنی است که حضور و تلاش مبلغان بیگانه در آ‏فریقا موجب شده که مبلغان بومی چندان از قدرت اجرایی و توان علمی برخوردار نگردند. گفتنی است که به نوشته لونو Luneau, ۱۹۸۷ ، از ۱۷ هزار کشیش برای ۹۰ میلیون کاتولیک، تنها ۷ هزار نفر بومی و بقیه خارجی بودند. در میانه دو قرن گذشته، گروه‌های تبشیری متنوعی به آفریقا سفر کرده و به تبلیغ مواضع خود پرداختند. آنها ضمن حضور در اقصی‌ نقاط قاره، در امور مختلف زندگی مردم شریک شده و با پیش گرفتن سلوک مردمی، در ترویج اصول دینی کوشیدند.

 

● برنامه استعمارگران برای هویت‌زدایی

هنگامی که حکام منصوب از سوی استعمار در دهه هشتاد قرن نوزدهم، آفریقا را تحت کنترل و نظارت خود درآوردند، بسیاری از مردم آن قاره یا پیرو اسلام بوده و یا به آیین‌های آ‏فریقایی باور داشتند. در آن زمان، گروه اندکی از مردم، اندکی بیش از ۳ درصد، مسیحی بوده و حضور آنها به استثنای کشور اتیوپی در مناطق دیگر آفریقا ملموس نبود. پس از تصمیم سران اروپایی در کنفرانس برلین مبنی بر تقسیم آفریقا، بخش‌های دولتی، نظامیان و مبشران اروپایی‌ تلاش کردند تا گستره نفوذ خود را به اقصی نقاط قاره وسعت بخشند. آنها در راه دستیابی به اهداف استعماری و بهره‌مندی از امکانات قاره، از رقابت و حذف یکدیگر نیز ابایی نداشتند.

هنگامی که تنش‌ها و چالش‌های استعمارگران با مردم آفریقا و سپس میان خودشان تا سال ۱۹۱۸ پایان گرفت و صلح نسبی در آفریقا برقرار شد، تقسیم‌بندی آن قاره به صورت کنونی درآمده و تابعیت و موجودیت استعماری جدیدی پدیدار گردید که از نظر سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و مذهبی بسیار متفاوت بوده و با شرایط گذشته، کاملاً متفاوت بود. از مهم‌ترین برنامه‌های استعمارگران در آفریقا می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱) تلاش در راستای محو و یا تضعیف آداب و رسوم و فرهنگ تاریخی و بومی آفریقا؛

۲) معرفی آیین و دین جدید و ایجاد مشوق و انگیزه برای گروندگان؛

۳) معرفی فرهنگ و زبان کشور استعماری؛

۴) از بین بردن شهرها و سیستم حکومتی پیشین و معرفی شیوه‌های جدید؛

۵) معرفی شیوه نوین اقتصادی و چپاول امکانات و ذخایر مردم؛ به گونه‌ای که مردم عملاً به زیردست اروپایی‌ها تبدیل شده بودند.

تحقیر و تضعیف سیاه پوستان و مردم بومی به گونه‌ای که آنها خود را در مقام و جایگاهی فروتر احساس کرده تا همواره از غرب تبعیت و تقلید کنند؛ از این‌رو هنگامی که مبشران مسیحی سیاهان را مورد تبلیغ قرار داده و شماری از آنها به مسیحیت می‌گرویدند، برای ورود به کلیسا باید نقاب سفید بر صورت می‌زدند تا خود را همرنگ سفیدها کنند و پس از آن اجازه ورود به کلیسا داده می‌شد. البته این امر به معنی محق بودن سیاهان نبود؛ چرا که آنها هنوز به عنوان مردمان شوم و عقب‌مانده محسوب می‌شدند. شاید یکی از دلایلی که آقای فانون نام کتاب خود را «پوست سیاه، صورتک‌های سفید» نامید، اشاره به همین موضوع باشد.

 

● مسیحیت آفریقایی و تأثیر سیاسی – فرهنگی آن

گفتنی است که جهان‌بینی انسان آفریقایی به موازات رشد و تکامل فرهنگ مادی و معنوی و بینش وی، دائماً در حال تحول و تکامل بوده و در این زمینه معرفی مسیحیت، اسلام و دیگر ادیان الهی نقش مؤثر و ارزنده‌ای داشته است. دخالت مبلغان و علمای مسیحی در امور سیاسی از جمله مهم‌ترین فعالیت آنها محسوب شده و آنها به این طریق، توانستند شرایطی را فراهم آوردند که استعمارگران بر روند سیاسی – اقتصادی کشورهای آفریقایی مؤثر واقع گردند. فعالیت مبلغان مذهبی مسیحی در آفریقا، پدیده‌ای گسترده و نشانگر جایگاه و اهمیت مذهب در نظر مردم جهان و از جمله سکنه آفریقاست.

ادیان الهی اگرچه نقش آرام و معتدلی را در آفریقا ایفا کردند، اما نمی‌توان منکر این واقعیت شد که در برهه‌های خاصی از زمان، سبب وقوع تغییرات و تحولات بسیاری در تاریخ آ‏فریقا شدند؛ با این حال به علت روحیه مسالمت‌جو و صلح‌طلبانه مردم رخدادهایی همچون جنگ‌های صلیبی، جنگ‌های مذهبی طولانی و پرخطر در آن خطه هرگز اتفاق نیافتاده و یا در مقایسه با دیگر کشورها و مناطق، حاکمیت ادیان الهی در آن قاره از اعتدال بیشتری برخوردار بود. در دو قرن اخیر نیز هر چند نفوذ سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دولت‌های مسیحی که موجب بهبود شرایط پیروان آن آیین و افزایش تنش میان پیروان مسیحیت و اسلام شد، اما چالش بین پیروان آن دو آیین چندان پرخطر و خونین نیست؛ گرچه حمایت کشورهای قدرتمند غربی از مسیحیت تبشیری موجب تحکیم و گسترش بیشتر آن آیین در قاره شده است.

 

● عوامل موفقیت نسبی مبلغان مسیحی در آفریقا

برخی از عوامل موفقیت نسبی مبلغان مسیحی در آفریقا و شگردهای تبلیغی مسیحیت که موجب گسترش نسبی آن آیین در دو قرن اخیر شد، عبارت است از:

۱) تاسیس کلیسا و نهادهای فعال در انجام امور تبلیغی:

یکی از رموز اساسی موفقیت کلیسا در انجام امور تبلیغی تشکیل و انجام تمرکز فعالیت‌های آن می‌باشد؛ به طوری که به رغم وجود فرقه‌ها و انشعابات مختلف در مسیحیت و بر خلاف حضور تبلیغی بیش از ۲۰ هزار گروه مسیحی بعضا با عقاید متفاوت، با توجه به اینکه محور حرکت تبلیغی ایشان حفظ سلطه فرهنگی غرب می‌باشد، هرگز در عمل موارد یا مصادیق مهمی از وجود اختلاف در بین ایشان دیده نمی‌شود؛ به طوری که هر گروه و یا فرقه هرگز بودجه و امکانات تبلیغی خود را صرف مقابله با گروه یا فرقه دیگر نمی‌کنند و به این ترتیب، از استهلاک بودجه و امکانات جلوگیری نموده و حداکثر فرایند را برای هزینه‌ها و امکانات خود به دست می‌آورد.

۲) توجه به ویژگی‌ها، پیشینه و روانشناسی مردم منطقه:

ارباب کلیسا به موضوع پژوهش در مسائل جامعه، شناخت و یادگیری زبان رایج و زبان قبایل و روانشناختی مردم و نیازهای آنها توجه ویژه‌ای مبذول داشته حتی برخی نیز چندین دهه، صرف یادگیری زبان و تطابق فرهنگ بومی با آموزه‌های کلیسایی می‌کنند. برای نمونه، کشیش جورج هیلی، بیش از ۳۰ سال در کشورهای شرقی و شمال آفریقا به سر برده و با زبان‌های عربی و سواحیلی آشنایی کامل دارد. وی کتاب‌های متعددی در خصوص مسیحیت آفریقایی نگاشته و در امر جمع آوری ضرب المثل‌های آفریقایی فعال است. شبکه اطلاع رسانی وی حاوی مطالب ارزشمندی در خصوص آفریقاست.

۳) توجه دقیق به هدف و کسب نتیجه:

یکی دیگر از عوامل موفقیت نسبی فعالیت‌های تبلیغی و فرهنگی مسیحیت در آفریقا، توجه دقیق و برنامه‌ریزی برای دستیابی به اهداف و ثبات قدم آنهاست. آنها به خوبی آگاه هستند که چگونه از فرصت‌ها بهره‌ برده و محدودیت‌ها را با تلاش و پایداری به فرصت تبدیل کنند.

۴) جلب حمایت مردم مسیحی از جهان:

از جمله تلاش‌های گروه‌های تبلیغی مسیحی در آفریقا، ایجاد پیوند عاطفی و معنوی با مسیحیان در اقصی نقاط جهان و افزایش هشیاری و آگاهی با آنهاست. گروه‌های تبلیغی با ارائه اطلاعات در مورد شرایط اسفبار زندگی مردم آفریقا و لزوم کمک به آنها از پشتیبانی مادی و معنوی مسیحیان جهان و به ویژه مسیحیت غربی بهره‌مند می‌شوند. در خلال مشکلات دارفور، گروه‌های مسیحی در بیش از پنجاه شهر غربی، تظاهراتی به نفع مردم دارفور و علیه دولت سودان برگزار کردند و به این طریق، مطالبی را در خصوص تنگاناهای ناشی از دولت سودان برای مردم و اقلیتها مطرح می‌کردند که تا حدودی نیز مؤثر واقع می‌شد.

۵) پایداری و ثبات قدم در راه ایمان و عقیده:

گروه‌های تبلیغی مسیحی در گسترش آیین خود در آفریقا، از هیچ اقدام و فداکاری کوتاهی نکرده و با ایمان به سودمند بودن تلاش خود، وارد آفریقا شده و مواضع خویش را تبلیغ نموده و به زعم خود، مردم را به راه راست هدایت کردند. حتی برخی از آنها مانند لیوینگستون و بسیاری دیگر برای دستیابی به هدف خود، بر اثر بیماری‌ها از پای در آمده و جان می‌باختند و اکنون مزار آنها در اقصی نقاط آفریقا مورد توجه جهانگردان است. علاوه بر آن، مبلغان از انتقاد رفتار نامناسب دولتمردان و تنگناهای به وجود آمده برای مسیحیان، ابایی نداشته و در راه هدف بسیار کوشا بودند. در این خصوص، در کتاب «مذهب و سیاست در آفریقا» موارد متعددی ازضر و شتم ، بازداشت و حتی اعدام مبلغان ذکر شده است.

۶) داشتن نگاه متعالی به جایگاه خود در قاره و جهان:

مبلغان و مبشران همواره خود را برتر از دیگران دانسه و احساس می‌کردند که باید رهبری دنیای مسیحیت را به دست بگیرند. در همین رابطه، آنها بارها از واتیکان خواسته‌اند برای آنها یک پاپ آفریقایی انتخاب کند و برای دستیابی به آن هدف تلاش می‌کنند. رهبران مسیحی آفریقایی و از جمله اسقف توتو، آفریقا را از بخش‌های مهم مسیحی نشین قلمداد کرده و بارها اظهار داشته‌اند که رهبر کاتولیک‌ها باید آفریقایی باشد.

آنها معتقدند که طی قرن گذشته، آفریقا بیشترین استقبال را از مسیحیت داشته و نیازمند توجه و عنایت بیشتر جامعه مسیحی جهانی است. به باور آنها در اول قرن بیستم، در آفریقا تنها ۳/۱ میلیون کاتولیک وجود داشت؛ در حالی که اکنون در هر سال، ۲ میلیون کاتولیک به جمعیت کاتولیک‌ها در آفریقا افزوده می‌شود و در حال حاضر، ۱۳۷ میلیون مسیحی کاتولیک در آفریقا حضور دارند. کلیسا در آفریقا مبلغ معتنابهی به اجرای طرح‌های تبلیغ مسیحیت، اختصاص داده و انجیل به ۶۵۲ زبان و لهجه آفریقایی ترجمه شده است؛ چنان که حتی بی‌سودان نیز قادر به مطالعه کتاب مقدس هستند.

۷) توجه به کارهای عام المنفعه:

اربابان کلیسا اگر چه ترویج مذهب را بالاترین هدف و غایت دانسته‌ و بای دستیابی به آن تلاش می‌کنند، اما آنها به خوبی دریافته‌اند که مردم علاوه بر مسائل معنوی، به مسائل دنیایی نیز علاقمند و نیازمند هستند و بی‌توجهی و آن امر، گسترش آیین را خدشه‌دار می‌کند؛ از این رو در کنار کلیساها به تأسیس درمانگاه، بخش‌های آموزشی، حرفه‌ای و صنعتی اقدام کرده و مردم را در امور مختلف یاری و حمایت می‌کردند.

۸) در کنار مردم بودن:

گروه‌های تبلیغی و تبشیری به استثنای چند دهه که با استعمار همکاری نموده و پایه‌های فرهنگی و مذهبی استعمار را تقویت کرده و به همین دلیل مورد نفرت و نکوهش قرار گرفتند. چندین دهه است که در برنامه‌های خود از مردم حمایت کرده و حتی از مخالفت با دولتمردان و پذیرش مشکلات بعدی ابایی ندارند. به همین دلیل، اکنون ارباب کلیسا از جایگاه خوبی در آفریقا برخوردار هستند. البته اکنون دولتمردان از همکاری کلیسا با دولت استقبال می‌کنند و دولت‌ها نیازمند حمایت کلیسا هستند. گفتنی است که دولتمردان آفریقایی از طریق منع و نکوهش خشونت‌های دینی و ارائه بینش وسیع‌تر به پیروان ادیان، به طور غیر مستقیم به روند دینی شدن کمک کرده و در آن سهیم شده‌اند.

۹) ایجاد وحدت و انسجام در بین گروه‌های مسیحی:

با توجه به تعدد فرقه‌ها و گروه‌های مسیحی در آفریقا احتمال افزایش اختلاف و بروز تنش‌ در میان آنها بسیار است؛ از این رو ارباب کلیسا با تشکیل اتحادیه‌های دینی و مذهبی و از جمله تشکیل شورای متحد جهانی کلیساها، سعی در رفع اختلاف‌ها و ایجاد انسجام و هماهنگی دارد. پیروان دیگر ادیان و از جمله مسلمانان نیز باید برای جلوگیری از بروز تنش در میان آنها و تضعیف یکدیگر، از شیوه آنها پیروی نمایند.

۱۰) نقش مبلغان در روند گسترش تلا‌ش‌های رسانه‌ای دینی:

تلاش‌های رسانه‌ای برای کلیسا از اهمیت بسیاری برخوردار بوده و آنها همواره سعی دارند با بهره‌گیری از آخرین امکانات ارتباطی، اذهان مردم را جلب کنند. برنامه سخنرانی و نیایش‌های مسیحی از رادیو و تلویزیون به طور منظم پخش شده و این امر، تحولاتی در مباحثات مذهبی و درک عمومی مردم از دین به وجود آورده است. خطبای مسیحی آفریقایی و غیر آفریقایی نیز که شماری از آنان دارای توانایی‌ها و مهارت‌های تلویزیونی هستند. شیوه ظاهری خود را مراعات نموده و ضمن استفاده از زبان رسمی، با فصاحت و بلاغت سخن گفته و برخی کارهای خارق العاده را چاشنی خطبه‌های دینی کرده و در جلب مردم می‌کوشند؛ بنابراین مشاهده می‌شود که شیوه جدیدی از رهبری و مدیریت مسیحی در آفریقا پدیدار گردیده که بیش از گذشته در تلاش‌های تبلیغی و تغییر گرایش مردم به دین مسیحی اهتمام دارد.

۱۱) ارائه کمک‌های موردی به نیازمندان:

علاوه بر مدیریت غیر دلسوزانه دولتمردان در برخی کشورهای آفریقایی که موجب منازعات نژادی و دینی در آفریقا می‌شود،‌آن قاره مستعد بسیاری از بلایا و مشکلاتی است که زندگی مردم را تهدید می‌کند. برای مثال، در سال‌های اخیر، بیابان زایی گسترده، هجوم ملخ‌ها به آن قاره، خشکسالی در جنوب و شرق آفریقا، وجود بیش از ۵ میلیون آواره در سراسر قاره و رشد بیماری‌هایی مانند ایدز و مالاریا،‌معضل بزرگی برای آن مردم به وجود آورده که زیان‌های آن بی‌شمار و غیر قابل جبران است. گروه‌های تبشیری و کلیسایی به کمک کشورهای غربی در این زمینه‌ها بسیار فعال عمل کرده و در رفع مشکلات مردم بسیار فداکاری می‌کنند. در حال حاضر، بیشترین میزان کمک به درماندگان آفریقا در همه زمینه‌ها از سوی گروه‌های کلیسایی هدایت شده و موجب تلطیف قلوب مردم شده است.

۱۲) توجه به نیازهای فکری و معنوی مردم:

گروه‌های مسیحی در امر تألیف، انتشار و توزیع کتاب در آفریقا پیشرو بوده و بهترین کتابهای دینی را تهیه و در اختیار مردم می‌گذارند؛ به طوری که می‌توان گفت، تقریبا بهترین کتاب فروشیهای کشورهای آفریقایی متعلق به کلیساست. علاوه بر آن،‌ کلیساها در امر نشریه و اطلاع رسانی نیز بسیار فعال و کوشا بوده و دارای روزنامه، هفته‌نامه، فصلنامه و نشریات غیر ادواری هستند و همواره پیوند خود را با مردم حفظ می‌کنند. آنها حتی نشریه‌ای با عنوان «برای نزدیکی بیشتر» منتشر کردند و در آن به مسائل اسلام و مسیحیت از دید به اصطلاح تقریبی می‌پردازند.

۱۳) نگاه به جوانان:

جوانان از منظر کلیسای تبشیری، از مهم‌ترین اقشار جامعه محسوب شده و جلب توجه آنها بسیار ضروری است؛ از این رو بخش مهمی از تلاش‌های کلیسا مربوط به جوانان و آماده ساختن آنها برای همکاری با کلیساست.

ادامه دارد...