مرحوم سید اختر رضوی

  • کد خبر: 2070
  • منبع خبر: موسسه بین المللی چراغ فروزان هدایت اندیشه

خلاصه این عشق و علاقه به خدمت در آفریقا که در ایشان ایجاد شده بود، در سال ۱۹۵۹م جامه عمل به خود ‏پوشید، در این سال به دعوت فدراسیون خوجه های آفریقا ایشان به تانزانیا دعوت شدند و جهت تبلیغ به ‏این کشور آمدند‏.


مرحوم علامه رضوی در روز اوّل رجب سال ۱۳۴۵ ه.ق مصادف با ۵ ژانویه ۱۹۲۷ میلادی در یکی از روستاهای ایالت بهار هندوستان چشم به جهان گشود، ایشان در همان سنین کودکی دارای استعداد و حافظه بسیار قوی بود، وی توانست دروس مدارس آکادمی را همراه با دروس دینی با موفقیت بسیار زیادی بخواند، از جهت درسی و ذکاوت، ایشان در بین طلاب دینی شهرت خاصی داشتند ومشار بالبنان بود، مرحوم سیّد اختر رضوی در اوایل نوجوانی علاقه بسیار زیادی به تبلیغ و فعالیتهای تبلیغی داشت، در خاطرات وی ذکر شده است که در یکی از تعطیلات تابستانی (سال ۱۹۴۱ میلادی) به خانه یکی از بستگانشان در شهر بهار گل (بهار) هند رفته بود که با یکی از مجلات به نام الواعظ آشنا شد، وی این مجله را مطالعه کرد، مجله الواعظ، این مجله توسط مدرسه الواعظین لکنهوء هند چاپ می شد، در این مجله علاوه بر مباحثی در خصوص تبلیغ و شرایط مبلغ، خاطراتی از مبلغینی که در کشورها و مناطق مختلف مشغول به تبلیغ بودند، نیز به چاپ می رسید.

از اموری که در این مجله نظر سید رضوی را به خود جلب کرد، برخی از گزارش سفرهای تبلیغی روحانیون هند به قارّه آفریقا بود، در این گزارشات اخباری از آفریقا و مشاهدات مبلّغین در این قارّه نیز منعکس شده بود که این خبرها و گزارشات انگیزه ای را در ایشان ایجاد کرد، تا خود مثل دیگران برای تبلیغ به مناطق دور افتاده آفریقا برود، در سال ۱۹۸۶ وقتی که یکی از دوستان علامه اختر رضوی به نام پروفسور نوئل کنگ، از او پرسید این علاقه شما به تبلیغ بین بومیان آفریقا از کجا نشأت گرفت، ایشان در جواب به خاطرات همان تابستان سال ۱۹۴۱ اشاره کردند، وی به این پرفسور گفت که مطالعه  گزارشها وخبرهای مبلغین از آفریقا در ایشان انگیزه ایجاد کرد.

این عشق و علاقه به خدمت در آفریقا  که در ایشان ایجاد شده بود، در سال ۱۹۵۹م جامه عمل به خود پوشید، در این سال به دعوت فدراسیون خوجه های آفریقا ایشان به تانزانیا دعوت شدند و جهت تبلیغ به این کشور آمدند، لازم به ذکر است که شیعیان خوجه اثنی عشری سابقا از علمای شیعه عراق و هند و ایران برای تبلیغ به کشور تانزانیا دعوت می کردند ولی تمام فعالیتهای آنان متمرکز در مراکز و مساجد و حسینیه شیعیان خوجه بود و برنامه ای برای تبلیغ دین اسلام و مذهب أهل البیت علیهم السلام در بین آفریقایی های سیاه پوست نداشتند، علاوه بر این که تمام برنامه ها در مساجد و حسینه های آنان به زبان اردو و یا گجراتی اجراء می شد، واساساً شیعیان خوجه در آن عصر هیچ تمایلی به اختلاط با بومیان نداشته و حتی آنان را در ورود  به مسجد و حسینیه های خود ممنوع می کردند.

هر چند بعضی اوقات در بین مسئولین خوجه بحث تبلیغ در بین بومیان به میان می آمد ولی به طور جدی این فکر هیچگاه عملی نشد، تا آن زمانی که مرحوم سید اختر رضوی به این دیار شدّ رحال کردند، و در منطقه تانگانیکا مشغول به تبلیغ شدند، ایشان در همان اوایل حضور خود در این کشور این فکر را در سر داشتند که مرکزی را برای تعلیم و تربیت بومیان راه اندازی کنند.

مرحوم سیّد اختر رضوی در سال ۱۹۶۲ طرح مشروحی برای فعالیتهای تبلیغی در بین بومیان تهیه کرد و به مجلس اعلای فدراسیون خوجه شیعه ارائه داد، در بدو امر با مخالفت برخی از مسئولین خوجه مواجه شد ولی با اصرار زیاد از طرف سیّد و از طرفی تأیید و پشتیبانی بعضی از شیعیان خوجه از این طرح، کارهای مقدماتی آن شروع و در سال ۱۹۶۴ برنامه تبلیغی بین بومیان به تصویب مجلس اعلای فدراسیون رسید، و بدین وسیله مؤسسه مسلم میشن به عنوان مؤسسه دعوت و تبلیغ تأسیس گردید، با گسترش فعالیتهای بلال مسلم، در سال ۱۹۶۹ مرحوم سیّد اختر رضوی از مسئولیت امامت و تبلیغ در مسجد شیعیان خوجه دارالسلام استعفاء داد و تمام وقت خود را صرف برنامه های بلال مسلم میشن و تعلیم و تربیت بومیان می کرد.

از آن جهت که ایشان از بدو ورود علاقمند به تبلیغ و تعلیم در بین بومیان بود، و مهمترین راه ارتباط با آنان فراگیری زبان سواحلی بود فلذا ایشان همت گمارد و زبان سواحیلی را طی سه سال با تمام ادبیات این زبان فرا گرفت، وی در تکلّم به این زبان به قدری مهارت پیدا کرده بود که وقتی صحبت می کرد کسی نمی توانست تشخصیص دهد که ایشان هندی می باشد.

در خصوص فراگیری زبان سواحیلی این چنین در یاداشت های خود آورده که، من روز پنجم که به شهر لیندی تانزانیا رسیدم، به کتابفروشی مراجعه و کتاب تعلیم زبان سواحیلی را خریداری کردم و بعد از چند روزی به یکی از مؤسسات آموزش زبان سواحیلی ملحق شدم وهمیشه به عنوان شاگرد اول کلاس مطرح بودم، زبان سواحیلی را ایشان به گونه فراگرفته بود که برخی از مترجمین جهت تصحیح ترجمه های خود به ایشان مراجعه می کردند، آقای شیخ مسبّح یکی از شیعیان بومی و از شاگردان ایشان می گوید که برخی از مقالات و کتب علامه رضوی را به زبان سواحلی انجام می دادم پس از ترجمه من متن را بر ایشان می خواندم و سیّد اشتباهات من را تصحیح می کرد.

با راه اندازی بلال مسلم میشن ایشان در همان اوایل توانستند از بین جوانان آفریقایی پنج نفر را به مذهب تشیع دعوت کرده و آنان را به عنوان مبلغ تربیت کنند، بعد از تعلیم مقدمات زبان عربی ایشان این گروه را در سال ۱۹۶۹ به نجف اشرف فرستاد تا با سرپرستی مرجع عالیقدر حضرت ایت الله العظمی سید محسن حکیم مشغول به تحصیل علوم دینی شوند، ولی متأسفانه بخاطر وضع عراق در آن زمان (دوران حکومت حسن البکر) یعنی زمان حکومت بعثی ها این افراد نتوانستد در نجف بمانند.

مرحوم علامه رضوی با موافقت وهمکاری امام موسی صدر آنان را به لبنان فرستاد تا در حوزه علمیّه شهر صور تحصیل علوم دینی کنند، ولی اوضاع جنوب لبنان در آن زمان نیز بخاطر جنگ بین فلسطینی ها واسرائیلی ها نا امن شده بود، فلذا در نهایت علامه رضوی آنان را به ایران اعزام نمود، و در دارالتبلیغ اسلامی در حوزه علمیّه قم مشغول به تحصیل شدند، این گروه پس از فارغ التحصیلی به تانزانیا برگشتند و از آن تاریخ در خدمت سیّد به تبلیغ وتدریس در بین بومیان پرداختند.

شایان ذکر است از آن گروه تنها شیخ هارون پنگیلی وشیخ عبد الله سیف در قید حیات می باشند، بدنبال برگشت این عزیزان از قم و تربیت تعداد بیشتری از بومیان سید رضوی با کمک مالی خوجه ها توانست در مناطق مختلف شرق آفریقا فروع زیادی از بلال مسلم میشن تأسیس کند، در اواخر زندگی ایشان، تعداد این مراکز قریب به شصت مرکز رسیده بود، ولی پس از رحلت آن مرحوم این مراکز اکثراً مهمل وتوجهی به آنها نمی شود، ومی توان گفت در حال حاضر بلال و مراکز تابعه آن در بدترین وضعیت آموزشی و تربیتی به سر می برد، علاوه بر اینکه برخی از مدارس و مراکز تعطیل شده است وبعضی از آنها نیز در معرض فروش گذاشته شده.

مرحوم سیّد اختررضوی تنها فعالیت خود را در آفریقا متمرکز نکرده بود ایشان با سفرهای زیاد به کشورهای اروپایی و آمریکایی توانسته بود که در آن مناطق نیز فعالیتهایی داشته باشد، ایشان از جهت نویسندگی نیز یک نویسنده بسیار ماهر و توانایی بود، ایشان به زبانهای مختلفی تألیفات و ترجمه های زیادی دارد، تألیفات و ترجمه های ایشان بالای صد جلد ذکر شده است.

یکی از خاطراتی که از ایشان نقل می شود و سبب نشر تشیع در کشور گویان واقع در آمریکای جنوبی شده است، این است که اولین شخصی که در آن کشور در دهه۷۰ میلادی به مذهب تشیع تشرّف پیدا کرد آقای لطیف علی بود، جریان استبصار ایشان را اینگونه ذکر می کنند که عموی ایشان در سفر حج تعدادی کتاب از حج به کشور گویان آورده بود و از آن جهت که لطیف علی اهل مطالعه بود، ایشان یک نسخه از کتابهایی که بسیار جذّاب بود را به ایشان داد و تذکر داد که مواظب باش چون این کتاب نویسنده آن شیعه می باشد، همین تذکر عموی لطیف علی سبب حساسیت وی نسبت به مذهب تشیع شد، و در ذهن او سوال ایجاد شد که شیعه چیست و چرا عمویش وی را از مذهب شیعه برحذر می دارد.

ایشان پس از مطالعه این کتاب، از طریق آدرس انتشارات که روی جلد کتاب بود با دفتر انتشارات آن تماس گرفت و درخواست کتب بیشتر و همچنین درخواست این داشت که برخی سؤالاتی دارد که می خواهد در خصوص تشیع بپرسد، مسئولین این انتشارات لطیف علی را به مرحوم رضوی حواله دادند، ایشان با مراسلات خود به مرحوم رضوی سوالاتی که در خصوص تشیع داشت از ایشان می پرسید و ایشان با صبر و حوصله تمام سوالات را جواب می داد و برای لطیف علی ارسال می کردند، بعد از مدتی لطیف علی اعلان تشیع نمود و به عنوان اولین شیعه و اولین مبلّغ مذهب تشیع در کشور گویان مشغول به نشر مذهب أهل البیت علیهم السلام شناخته شد، ایشان توانست در خلال چندین سال تعداد زیادی از اعضای خانواده و همسایه های خود را به مذهب تشیع دعوت کند.

مرحوم لطیف علی کرارا از مرحوم رضوی دعوت به عمل می آوردند که ایشان از گویان بازدیدی داشته باشد و از ثمرات و نتایج زحمات خود که سبب تشیع تعداد زیادی از مسلمانان شده است را ببینند، ولی سید رضوی نتوانست به این منطقه برود، ولی در نهایت فرزند ایشان جناب آقای سید محمد رضوی چند سفری به این منطقه داشتند ایشان نقل می کند وقتی من وارد گویان شدم جمعیت زیادی جهت استقبال از من آمدند و من را به عنوان فرزند پدر روحی خود خطاب می کردند.

در خصوص این مرد بزرگ خاطرات و حرفهای بسیار شنیدنی و زیادی وجود دارد که مجال برای بیان آنها نمی باشد، فرزند ایشان در نظر دارد که کتابی را تحت عنوان خاطرات مرحوم رضوی به چاپ برسانند.

 در هر صورت این خورشید تابناک تبلیغ صبح روز پنجشنبه ۲۰ ژوئن ۲۰۰۲ میلادی  مصادف با ۸ ربیع الثنانی ۱۴۲۳ هـ.ق مطابق با ۳۰/۳/۱۳۸۱ شمسی قمری، مثل همیشه پشت میز تحریر خود نشست و کار ترجمه جلد هفتم المیزان را ادامه داد، ولی لحظاتی بعد ایشان دچار سکته مغزی شدیدی شد که پس از انتقال ایشان به بیمارستان، ساعت نه شنبه شب به لقاء الله پیوست، و این زندگی پر از موفقیت و برکت را به پایان رساند، ولی آثار این مرد بزرگ را انسان می تواند در گوشه و کنار جهان مشاهده کند در روز شنبه ۹ ربیع الثانی تشیع جنازه بسیار باشکوهی با مشارکت شیعیان خوجه و بومیان و سایر ادیان و مذاهب مختلف و مسئولین مراکز آموزشی اهل سنت و غیره برگزار گردید، و جسد طاهر ایشان در قبرستان خوجه ها به خاک سپرده شد.