جغرافیای مصر از منظر هویّت و فرهنگ اسلامی(2)

  • کد خبر: 2162
  • منبع خبر: نشریه علمی پژوهشی قرآن شناخت

خلاصه آيات قرآن از کشور مصر، با عظمت ياد کرده و از حاصل‌خيزي زمين آن، گنجينه‌هاي آن، مباهات شاهان به سلطنت آن، شکرگزاري پيامبران به سکونت در آن، و... سخن گفته است.


3. مصر در عهد عتيق

مصر در عهد عتيق فراوان ياد شده است: وقتي خشکسالي کنعان را گرفت، ابراهيم به مصر مهاجرت كرد.24 لوط نگاه خود را بالا گرفت و تمام درة رود اردن را از نظر گذراند. همة آن سرزمين (سدوم و عموره قبل از نزول عذاب خداوند) چون باغ عدن و مانند مصر سرسبز بود.25 يوسف را برادران به عنوان برده به کارواني فروختند که به مصر مي‌آمد. آنان نيز يوسف را در مصر به فوطيفار فروختند.26 در مصر خدا با يوسف همراه بود، لذا نخست‌وزير فرعون شد.27 زماني بر زمين گذشته که مصر با فراواني نعمت، همة کشورهاي مجاور را از سختي و مشقت قحطي رهانيده است: «در آن موقع قحطي سراسر جهان را فراگرفته بود. يوسف انبارها را گشوده، غلة مورد نياز را به مصريان و به مردمي که از خارج مي‌آمدند مي‌فروخت».28 يوسف از پدر و برادرانش دعوت نمود که براي اقامت در جوشن29، به مصر بيايند.30 پس از اين مهاجرت، بني اسرائيل حدود چهارصد سال در مصر ماندند، تا اينکه به رهبري حضرت موسي از مصر خارج شدند.31 و32

 

4. مصر در قرآن

آيات قرآن از کشور مصر، با عظمت ياد کرده و از حاصل‌خيزي زمين آن، گنجينه‌هاي آن، مباهات شاهان به سلطنت آن، شکرگزاري پيامبران به سکونت در آن، و... سخن گفته است.

1.4 حاصل‌خيزي مصر

اگرچه اطلاعات و گزارش‌هاي دقيقي از شرايط جغرافيايي آن زمان در دست نيست، برخي کلمات کليدي در لابه‌لاي آيات قرآن يافت مي‌شود که مي‌تواند حقايقي را از آن زمان براي ما بازگويد.

گويي قرآن کريم به کشور مصر، اوصاف بهشت را نسبت مي‌دهد. در بيان شکست فرعونيان و از دست دادن نعمت‌هاي بزرگ دنيوي و محروم شدن از موهبت‌هاي الهي (باغ‌ها و چشمه‌ها)، مي‌فرمايد: «كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَعُيونٍ * وَزُرُوعٍ وَمَقامٍ كَريمٍ؛ [سرانجام همگى نابود شدند و] چه بسيار باغ‌ها و چشمه ها كه ازخود به‌جاى گذاشتند، و زراعت‌ها و قصرهاى زيبا و گرانقيمت»(دخان: 25ـ26).

فرعون در توصيف جوي‌هاي روان نيل که شکوه و جلال خاصي به کاخ سلطنتي مصر مي‌داده، به مردم فخر مي‌فروشد: «وَنادى فِرْعَوْنُ في قَوْمِهِ قالَ يا قَوْمِ ألَيسَ لي مُلْكُ مِصْرَ وَهذِهِ الْأَنْهارُ تَجْري مِنْ تَحْتي أَفَلا تُبْصِرُونَ»(زخرف:51).

قرار دادن آية دخان و زخرف کنار هم، مخاطب را به ياد آيات توصيف بهشت مي‌اندازد: «وَبَشِّرِ الَّذينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري منْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ...».

در آيات کريمة ديگري، جغرافياي طبيعي مصر چنين تعريف شده است:

«فَأَخْرَجْناهُمْ مِنْ جَنَّاتٍ وعُيونٍ. وَكُنُوزٍ وَمَقامٍ كَريمٍ؛ [سرانجام فرعونيان مغلوب شدند] و ما آنها را از باغ‌ها و چشمه ها بيرون رانديم، واز گنج‌ها و قصرهاى مجلل»(شعراء:57ـ58).

مراد از جَنَّاتٍ، باغ‌هاي خرماست که بر سواحل رود نيل وجود داشته و مراد از عُيونٍ، منابعي است که بر خليج‌هاي نيل حفر مي‌شده؛ مراد از كُنُوزٍ، ثروت‌ها و سرمايه‌هاست و مراد از مَقامٍ كَريمٍ، امنيت و ثروت و رفاه جامعة مصري است.33

در جغرافياي طبيعي هر نوع درخت نشانة نوعي از آب و هوا و نيز نشانة نوع خاک يک سرزمين است. به نظر مي‌رسد نخل‌خيزي مصر از قرآن فهميده مي‌شود: «قالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبيرُكُمُ الَّذي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيدِيكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ في جُذُوعِ النَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَينا أَشَدُّ عَذاباً وَأَبْقى؛ [فرعون] گفت: «آيا پيش از آنكه به شما اذن دهم به او ايمان آورديد؟! مسلماً او بزرگ شماست كه به شما سحر آموخته است! به‌يقين دست‌ها و پاهايتان را به‌طور مخالف قطع مى كنم و شما را از تنه هاى نخل به دار مى آويزم و خواهيد دانست مجازات كدام يك از ما دردناك‌تر و پايدارتر است!»(طه:71).

وجود کلمة نخل در آية شريفه، حاکي از موقعيت جغرافيايي و شرايط اقليمي خاص مستعد رويش نخل مي‌باشد. نخل در اقليم گرم و خشک مي‌رويد. از مشخصات اين اقليم، کمبود نزولات جوي است. اين کمبود، کشاورزي را وابسته به منابع آب‌هاي روزميني و زيرزميني مي‌گرداند. پيداست که در چنين شرايطي کنترل، مديريت، و حاکميت رود نيل مي‌تواند منشأ قدرت سياسي و ابزاري براي سلطة فرعون بر مردم مصر و بني‌اسرائيل گردد، و براي اثبات مقام الوهيتش به نهرهايي که از زير پاي وي جاريست وزمام اختيارش در دست اوست استناد كند: «...أَلَيسَ لي مُلْكُ مِصْرَ وَهذِهِ الْأَنْهارُ تَجْري مِنْ تَحْتي...».

ناگفته نماند که معادن فراوان فيروزه و مس واقع در صحراي سينا، از کهن‌ترين دوران‌ها براي مصريان منبع درآمد بوده است.34 نفت که مهم‌ترين کاني مصر است، به مقدار زياد در شبه‌جزيرة سينا کشف شده، و زغال‌سنگ و فسفات و منگنز و نمک و طلا نيز در بيابان‌هاي مصر بهره‌برداري مي‌شود.35

شايد بتوان واژة كُنُوزٍ را بيانگر همين ثروت‌ها دانست.

2.4. مفاخر تاريخ اديان مصر

مصر زادگاه حضرت موسي و هارون، مقصد مهاجرت خاندان حضرت يوسف و مدفن بسياري از پيامبران است. نخلي که حضرت مريم هنگام تولد عيسي بدان تکيه فرمود، در اين سرزمين است.36

يکي ديگر از مفاخر مصر، ماريه قبطيه، همسر حضرت محمد(ص)، است که براي حضرت پسري به نام ابراهيم به دنيا آورد. ديگري هاجر مادر اسماعيل، جدّ پيامبر، است. پيامبر(ص) فرمود: «إِنَّكُمْ سَتَفْتَحُونَ مِصْرَ فَإِذَا فَتَحْتُمُوهَا فَاسْتَوْصُوا بِالْقِبْطِ خَيراً فَإِنَّ لَهُمْ رَحِماً وَذِمَّةً؛37 شما به‌زودي مصر را فتح خواهيد نمود، هرگاه آن را فتح كرديد، با مردم آن خوش‌رفتار باشيد که حق خويشاوندي و هم‌پيماني دارند». ابن شهرآشوب در بيان مقصود پيامبر اکرم(ص) مي‌نويسد: يعْنِي أَنَّ أُمَّ إِبْرَاهِيمَ مِنْهُمْ38 منظور حضرت، اين است که مادر ابراهيم، همسر آن حضرت، از اين سرزمين است.

3.4. حکام و پادشاهان مصر (تفاوت واژه‌هاي ملک، عزيز، و فرعون)

يکي از معجزات قرآن کريم که اخيراً کشف شده، آن است که حدود هفتاد آيه‌اي که در سوره‌هاي مختلف قرآن از پادشاهان مصر سخن گفته، همه تعبير فرعون دارد. جز سورة مبارکة يوسف که در چهار آيه (43 و 50 و 54 و 72) با کلمة ملک يا عزيز، پادشاهان مصر را ياد کرده است:

ـ وَقالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرى سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ يأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَسَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يابِساتٍ يا أَيهَا الْمَلَأُ أَفْتُوني في رُؤياي إِنْ كُنْتُمْ لِلرُّؤيا تَعْبُرُونَ؛

ـ وَقالَ الْمَلِكُ ائْتُوني بِهِ فَلَمَّا جاءَهُ الرَّسُولُ قالَ ارْجِعْ إِلى رَبِّكَ فَسْئَلْهُ ما بالُ النِّسْوَةِ اللاَّتي قَطَّعْنَ أَيدِيهُنَّ إِنَّ رَبِّي بِكَيدِهِنَّ عَليمٌ؛

ـ وَقالَ الْمَلِكُ ائْتُوني بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسي فَلَمَّا كَلَّمَهُ قالَ إِنَّكَ الْيوْمَ لَدَينا مَكينٌ أَمينٌ؛

ـ قالُوا نَفْقِدُ صُواعَ الْمَلِكِ وَلِمَنْ جاءَ بِهِ حِمْلُ بَعيرٍ وَأَنَا بِهِ زَعيمٌ.

راز اين امر تا پيش از کشف راز کتيبه‌ي رشيد به دست گروه باستان‌شناسان در حملة ناپلئون بناپارت به مصر پوشيده و پنهان مانده بود. همان زمان بود که شامپليون با خط هيروگليفي (خط نخستين مصر) آشنا شد (اواخر قرن نوزدهم و اول قرن بيستم ميلادي). حضرت يوسف، فرزند يعقوب (ع)، در زمان پادشاهان رعيتي هکسوس‌ها ساکن مصر بود (1580ـ1730ق.م). هکسوس‌ها با شکست دادن فراعنة مصر و راندن آنان و محدود کردن حکومتشان به جنوب مصر، 150 سال در مصر فرمان‌روايي كردند. تا اينکه پس از يک قرن و نيم، يکي از فراعنه (أحمس اول)، هکسوس‌ها را شکست داد و دولت جديدي تشکيل داد.39 به گفته يوسفوس نهايتاً قراردادي منعقد شد که به موجب آن به هکسوس‌ها اجازه داده شد که از مصر به سوي سوريه روانه شوند؛ جايي که قلعه‌اي به نام اورشليم ساختند.40

بنابراين، فرعون لقبي است که پادشاهان مصر در برهه‌اي از زمان (بعد از حضرت يوسف) براي خود برگزيده‌اند.41

بيومي اين مطلب را با دقت بيشتري آورده است: قرآن ميان حاکم مصر در دوره حضرت يوسف(ع) در عهد هکسوس‌ها (حوالي 1725 1575 ق م) و حاکم دورة حضرت موسي(ع) فرق گذاشته: اولي را «مَلِک» و دومي را «فرعون» ناميده است، درحالي‌که عهدعتيق به‌جاي ملک، فرعون به‌کار برده است و لقب ملک را در زماني به‌کار برده که بايد لقب فرعون را به‌کار مي‌برد42 و آن از زمان خانوادة هيجدهم به بعد (1575ـ1308 ق.م) است.43

برخي پژوهشگران، بين دو واژة الْعَزِيز و الْمَلِك نيز تفاوت قائل شده، با استناد به آيات (يوسف: 26، 31، 79 و89) تبيين نموده‌اند که عزيز، به معناي مسئول خزانه‌هاي مملکت، اما ملک به معناي سلطان يک مملکت است.44

ازآنجاکه در زبان عبري «هيک» به معناي پادشاه و «سوس» به معناي رعيت است، هکسوس به معناي رعيتي است که سلطه يافته است. مصريان آنها را «شاسو» يعني بدوي ناميدند؛ لذا به نام رعيت‌هاي باديه معروف شدند. عرب‌ها به آنها «عمالقه» يا «عماليق» يا «العرب البائده» مي‌گفتند و يونانيان نامشان را «هکسوس» گذاشتند.45

تاريخ حاکي از مصلح بودن هکسوس‌ها، موحد بودن حاکمان آنها، همکاري با پيامبران در مبارزة شديد با شرک و تخريب بتخانه‌هاست. براي نمونه يوسفوس، مورخ يهودي و مفسرعهدعتيق در قرن اول ميلادي، تعبير عجيبي در توصيف اينها دارد. او مي‌گويد:

در عهد يکي از پادشاهان «تيماوس»، بر اثر خشم الهي قوم بيگانه‌اي از مشرق بر بلاد (مصر) حمله و پادشاهان را خوار کردند، شهرها را به آتش کشيدند و معابد و خدايان را ويران نمودند. آنها به پادشاهان خود لقب "مَلِک" دادند (نه فرعون). اين امپراتوري مصر، ريشة سامي عربي دارد.46

البته آثار برجا مانده اشاره مي‌کنند به اينکه ممکن است آغاز حکومتشان با خشونت و ستم همراه بوده، ولي در نقل ظلم و ويرانگري بي‌پايانشان مبالغه شده است.47

دربارة پايتخت حکومتي هکسوس‌ها ميان محققان اختلاف هست. برخي آن را ممفيس48، برخي طيبه49، و برخي آواريس50 نوشته‌اند. ناگفته نماند که برخي مورخان آواريس را همان رعمسيس مي‌دانند.51

خاندان حضرت يعقوب و يوسف صديق در اوايل حکومت هکسوس­ها به مصر مهاجرت نمودند و با هکسوس‌ها روابط خوبي برقرار نمودند. هکسوس‌ها از قبايل عربي اصيل (عمالقه) بودند که از جزيرةالعرب به شبه‌جزيرة سينا رفتند.52 برخي مدت حکومت هکسوس‌ها را 5 قرن53، و برخي کمتر و حتي 5/1 قرن54 نيز گفته‌اند.

بيشتر مورخان، در سامي و عربي بودن اصالت هکسوس‌ها ترديد ندارند و پاره‌اي از پيشرفت و تمدن مصر را مديون هکسوس‌ها مي‌دانند. باستان‌شناسان صنعت فلزات، پيشرفت نظامي (استفاده از اسب و ارابه به عنوان وسيلة جنگي) و... را وامدار ايشان معرفي کرده و نيز احتمال داده‌اند که علت اصلي تسخير آسان سرزمين مصر به‌دست ايشان همين پيشرفت و تکنيک بوده باشد.55

اگر پادشاه زمان حضرت يوسف را از هکسوس‌ها بدانيم، واژة ملک در سورة يوسف اشاره به يکي از هکسوس‌هاست: «وَقالَ الْمَلِكُ ائْتُوني بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسي فَلَمَّا كَلَّمَهُ قالَ إِنَّكَ الْيوْمَ لَدَينا مَكينٌ أَمينٌ قالَ اجْعَلْني عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفيظٌ عَليمٌ وَكَذلِكَ مَكَّنَّا لِيوسُفَ فِي الْأَرْضِ يتَبَوَّأُ مِنْها حَيثُ يشاءُ نُصيبُ بِرَحْمَتِنا مَنْ نَشاءُ وَلا نُضيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنينَ»(يوسف:54 ـ 56).

 

واژه‌شناسي فرعون

اينجا لازم است واژة فرعون نيز بررسي لغوي گردد تا زمينة تطبيق و تحليل به دست آيد.

ابن منظور مي‌نويسد: فعل فَرعَن يعني کبر ورزيد و تجبّر نمود. اسم فرعون وقتي براي يک نفر عَلَم شود، چون عجم مي‌باشد غيرمنصرف است. سپس از جوهري نقل مي‌کند: فرعون لقب وليد بن مصعب، پادشاه مصر است و به هر سرکشي فرعون گويند. تفرعن فلان: يعني او سرکشي و تکبر نمود. سپس مي‌افزايد: گفته شده فرعون در زبان قبطي به معناي تمساح است.56

راغب اصفهاني آورده است: اين يک اسم عجمي است که از آن در عرب فعل آورده و گفته اند: تفرعن فلان يعنى كار فرعون كرد كه تكبر و تجاوز بود.57

قرشي مي‌افزايد: فرعون از فرع به معناي بالا رفتن مشتق شده: «فرع الجبل: صعده». شاخة درخت را به‌مناسبت بالا رفتن فرع گفته اند. اين کلمه عجمى و لقب پادشاهان مصر و به‌قول اقرب ‌الموارد در لغت قبط به‌معنى تمساح است. اين لفظ بيش از هفتاد بار در قرآن مجيد آمده و در داستان بنى‌‌اسرائيل و موسى(ع) به‌چشم مي‌خورد.58

مصطفوي ابتدا از قاموس مقدس نقل مي‌کند: فرعون لقب پادشاهان مصر بوده، چنان‌که قيصر لقب پادشاهان روم، و کسري لقب پادشاهان ايران بوده است. هرچند اين کلمه اسم عام است، گاهي براي يک پادشاه عَلَم مي‌شود مانند فرعون زمان حضرت موسي(ع). سپس از فرهنگ عبري فارسي نقل مي‌کند: بعيد نيست کلمة فرعون از فارع (به معناي قتل و انتقام و غارت)، يا از فرع (به معناي هرج و مرج و خروج چيزي مثل ديوار و درخت و بالا رفتن و ارتفاع يافتنش) مشتق شده باشد.59

سپس تحليل مي‌نمايد: اين معنا (خروج و بالا گرفتن)، هم با معناي عربي کلمه هماهنگ است هم با مفهوم آيه: (وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعالٍ فِي الْأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِينَ). پس اين کلمه هم در عربي و هم در قبطي به معناي کسي است که برتري مي‌جويد و از حد خارج شده، ظلم مي‌کند.60

ظاهراً مراد مصطفوي از هماهنگي با عربي، اين است که کلمة فرع و متفرع شدن معنايي شبيه متفرع شدن شاخه درخت دارد. شاخة درخت از تنة اصلي درخت خارج مي‌شود، اما از آن بالا مي‌گيرد و بر آن مرتفع‌تر مي‌شود.

به‌نظر مي‌رسد واژة فرعون اگرچه براي کسي علم شده، در لغت ـ خواه قبطي خواه عربي ـ به معناي سرکش، ظالم و متجاوز است، و از آنجا که هکسوس‌ها پادشاهاني بودند که به نفع رعيت و ضدسلاطين ظالم حکم مي‌کردند؛ در تاريخ لقب فرعون نگرفتند و قرآن کريم نيز به همين دليل بر آنان نام ملک نهاده است.

4.4. شکرگزاري يوسف بر سکونت در مصر

در آية «وَرَفَعَ أَبَوَيهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّداً وَقالَ يا أَبَتِ هذا تَأْويلُ رُؤياي مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّي حَقًّا وَقَدْ أَحْسَنَ بي إِذْ أَخْرَجَني مِنَ السِّجْنِ وَجاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيطانُ بَيني وَبَينَ إِخْوَتي إِنَّ رَبِّي لَطيفٌ لِما يشاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَليمُ الْحَكيمُ»(يوسف:100)، مفسّران مقصود از «الْبَدْوِ...» را سرزمين فلسطين دانسته اند كه در زمان حضرت يعقوب(ع) دچار خشکسالي شد؛ از اين‌رو، يعقوب به همراه خاندانش از آنجا به مصر مهاجرت کردند.61

4.5. نظريه‌اي نوپديد در مصر قرآني

اخيراً نظرية شاذ و نادري مطرح شده که مي‌گويد: مصر قرآني در کنارة شرقي درياي سرخ، پايين‌تر از خليج عقبه واقع بوده است، و آنچه امروز مصر نام دارد، در آن زمان، "بلاد قبط" يا "طاو" نام داشت. اين نظريه بر چند دليل استوار شده است که تقرير آن چنين است: مصر نيل مصر قرآن نيست؛ چون اولاً آثار باستان‌شناسي کشف شده در مصر نيل، خالي از دليل‌هايي است که به حوادث ريز و درشتِ واقع شده در مصر قرآن اشاره کند، ثانياً در اين آثار اسامي تاريخي مهمي چون فرعون، يوسف و... مشاهده نشده است.62

نظرية مشابه ديگري نيز (از احمد عيد) مطرح شده که مي‌کوشد با استنادات تاريخي، باستان‌شناختي، جغرافياي تاريخي و... ثابت کند در تاريخ باستان، شبه‌جزيرة عربستان جزء لاينفک و ملحق به سرزمين وسيع مصر فراعنه بوده و تمام حوادث تورات در جنوب جزيرةالعرب رخ داده است.63

در نقد اين نظريه دو اشکال به نظر مي‌رسد: اگر مصر قرآني در ساحل شرقي درياي سرخ باشد، اولاً خروج قوم موسي از مصر به سوي ارض مقدس، کدام دريا را در پيش دارد، که محل غرق فرعون در آن فرض شود؟ ثانياً مسير بازگشت موسي از مدين به مصر، کوه طور را در راه نخواهد داشت تا در آن مکان به نبوت مبعوث شود.

ممکن است مدافعان اين نظريه درياي غرق را خليج عقبه بدانند، در اين صورت مي‌توان مؤيداتي براي آن يافت. از جمله سخن کساني که در اين خليج آثاري از نيزار کشف کرده و گفته‌اند: چون عبورگاه بني‌اسرائيل در متون عبري يم سوف (به معني درياي نيزار) است، مي‌توان عبورگاه را خليج عقبه يعني ساحل نويبه در عربستان سعودي امروزي دانست.64 و65

مؤيد ديگر، نظريه‌اي است که برخي معاصران ارائه كرده و کلاً بعثت حضرت موسي و نزول تورات را برخاسته از شبه‌جزيرة عربستان دانسته‌اند.66 ناگفته نماند که اين نظريه را برخي محققان رد كرده‌اند.67

 

پي‌نوشت‌ها:

24. پيدايش 12/ 10ـ20 و 13/ 1.

25. پيدايش 13/ 10.

26. پيدايش 37/ 28.

27. پيدايش 41/ 37ـ46.

28. پيدايش 41: 56ـ57.

29. شهر باستاني مصري "جوشن" که در عربي جاسان و در انگليسي Goshen يا Coshen نام دارد، واقع در شرق دلتاي نيل است.

30. پيدايش 46/31 و 47/ 27.

31. ر.ك: خروج 12/ 40.

32. ر.ك: پيوست 2.

33. ر.ك: ابن عاشور، التحرير و التنوير، ج 19، ص 145.

34. احمد بن عبدالحميد يوسف، مصر في الکتاب و السنه، ص160.

35. عباس جعفري، گيتاشناسي نوين کشورها، ص2786ـ2787.

36. حموي، معجم البلدان، ج 5، ص 138.

37. ابن شهرآشوب، المناقب، ج1، ص109.

38. همان.

39. عرفات، إعجاز القرآن في العلوم الجغرافية، ص 160.

40. James Baiki,John A, Selbie, M.A., D.D., Encyclopedia of Religion and Ethics, Hyksos, New York: Charles Scribners Sons, Vol. 6, p. 889.

41. ر.ك: محمد عبدالرئوف القاسم، من جغرافيه القصص القرآني، ص111.

42. پيدايش، 40: 7ـ41.

43. محمد بيومي مهران، بررسي تاريخي قصص قرآن، ج2، ص118.

44. ر.ك: مصطفوي، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج 11، ص 123.

45. ر.ك: عرابي، سِفر التاريخ اليهودي، ص108ـ110.

46. ر.ك: همان، ص110ـ112، به نقل از: يوسفوس مورخ و مفسر عهد عتيق در قرن اول ميلادي.

47. James Baiki,John A, Selbie, M.A., D.D., Ibid, p. 890.

48. عرابي، همان، ص108.

49. عرفات، إعجاز القرآن في العلوم الجغرافية، ص 160.

50. James Baiki,John A, Selbie, M.A., D.D., Ibid, p 889.

51.احمد عيد، جغرافيه التوراه في جزيرة الفراعنه، ص14.

52.احمد سوسه، العرب و اليهود في التاريخ، ص196.

53. Finkelstein & W. D. Davies, The Cambridge History of Judaism.1, Persion Period, Cambridge University Press, Eighth printing, 2007, p. 372.

54. عرابي، همان، ص110.

55. James Baiki,John A, Selbie, M.A., D.D., Ibid, p. 890.

56. ر.ك: لسان العرب، ج 13، ص 323.

57. ر.ك: راغب اصفهاني، المفردات في غريب القرآن.

58. ر.ك: سيدعلى‌اكبر قرشي، قاموس قرآن، ج 5، ص163ـ164.

59. مصطفوي، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج 9، ص 65.

60. همان، ج 9، ص 66.

61.ر.ك: طبري، جامع البيان، ج 8، جزء 13، ص94؛ قرطبي، الجامع لاحكام القرآن، ج 9، ص267.

62. ر.ك: القاسم، محمد عبدالرئوف، من جغرافية القصص القرآني، ص135ـ136.

63. ر.ك: احمد عيد، همان، ص325.

64. Humphreys, J. Colin, The Miracles of Exeodus, new edition, 2004, P. 90-95.

65. ر.ك: طاهره‌سادات طباطبايي امين، همان، فصل سوم، بخش سوم، گفتار دوم.

66.ر.ك: كمال الصليبي، التورات جاءت من جزيرة العرب، ص90.

67. ر.ك: فراس السواح، الحدث التوراتي و الشرق الأدني القديم (نظريه کمال الصليبي في ميزان الحقائق التاريخيه و الآثاريه)، ص210.

 

منبع:

نشریه علمی پژوهشی قرآن شناخت سال پنجم، شماره اول، پياپي 9، بهار و تابستان 1391، صفحه 101 ـ 124.

نویسندگان:

طاهره‌سادات طباطبايي امين، دانشجوي دكتري علوم قرآن و حديث، دانشگاه آزاد اسلامي واحد علوم و تحقيقات تهران.‏

‏محمدعلي احمديان دانشيار دانشگاه آزاد اسلامي واحد مشهد ، گروه جغرافيا.‏