رمز جاودانگی حماسه عاشورا

  • کد خبر: 2292
  • منبع خبر: پایگاه اطلاع رسانی شیعیان آفریقا

خلاصه حماسه عاشورا خود یک مکتب فکری است که در سال 61 (ه.ق) امام حسین و یارانش و اهل بیتش در کربلا ‏آفریدند، اینک که تقریباً یک 1400 سال از آن می گذرد، هنوز هم جدید است و در هر زمان حرف و طرحی ‏نو دارد.


حماسه عاشورا خود یک مکتب فکری است که در سال 61 (ه.ق) امام حسین و یارانش و اهل بیتش در کربلا آفریدند، اینک که تقریباً یک 1400 سال از آن می گذرد، هنوز هم جدید است و در هر زمان حرف و طرحی نو دارد. طبع نوگرا و تکثر طلب انسان، هیچ گاه تاکنون از درس ها، عبرت ها، پیام ها و طرز نگرش مکتب ِ حماسی عاشورا خسته نشده است. و راستی این مکتب چه حرفی در هر زمان برای گفتن دارد و سرّ این جاودانگی در چیست؟ مجموع حوادث عاشورا، تفکر جاودانه ای را به وجود آورده که بشر برای همیشه از آن درس می آموزد. جاودانگی حماسه عاشورا در یک چیز نهفته است و آن «هدف متعالی در حماسه عاشورا» است.

مکتب و هدف حسین (ع) جزء مکاتب و اهداف توحیدی و الهی به شمار می رود. امام حسین (ع) برای رسیدن به هدف، دو شعار و یا دو روش را انتخاب کرد که عبارت بود از: مبارزه با طاغوت و اصلاح امت جدش.

 

مبارزه با طاغوت

نهضت و قیام امام حسین (ع) با «نه» آغاز می شود، درست مانند جدش رسول الله (ص) و دیگر انبیای الهی که رسالت و مبارزه خود را با «نه» آغاز کردند. همه انبیای الهی در برابر بت های بی جان که مظهر جاهلیت و شرک بود «نه» گفته اند و انسان هایی را که سر در برابر بت ها می ساییدند، آنان را از جمود جاهلیت رهانیده اند. (قولوا لا اله الّا اللّه تفلحوا) اولین ندایی که جزیره العرب را از شرک و بت پرستی و جاهلیت نجات بخشید و نور توحید در سراسر دنیا عالم گیر شد.

زمان امام حسین (ع) دیگر زمان جاهلیت و بت پرستی نیست. انسان ها علناً در برابر بت ها سر به سجده نمی سایند، ولی بت های دیگری در جامعه اسلامی قد برافراشته است. این بت هابی جان نیست، بت های جان دارند و در رأس این بت ها و بتچه ها طاغوت است که در بتکده سبز شام لانه دارد. یزید، بزرگ ترین طاغوت عصر امام حسین (ع) است، این طاغوت هیچ تفاوتی با فرعون زمان حضرت موسی (ع) ندارد (اذهب الی فرعون انّه طغی) یزید هم سر به طغیان نهاده است. اینک خلیفه اسلام غرق در لهو و لعب است، شراب شربت سکرآور زندگی اوست، از سیاست چیزی نمی داند، با بوزینگان و رقاصان و زنان مغنّیه دمساز است.

 

اصلاح امت جد

دومین شعار یا استراتژی اساسی امام حسین (ع) «اصلاح امت جدش» بود. در وصیت نامه ای که به برادرش محمد حنفیه نوشته است، انگیزه قیام خود را اصلاح امت جدّش معرفی می کند:«انّی لم أخرُج اشراً و لا بَطِراً و لا مفسداً و لا ظالماً و انّما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدّی؛ من نه از روی خودخواهی و سرکشی و هوسرانی و نه برای ایجاد فساد و ستمگری به پا خاستم، بلکه هدف من از این حرکت اصلاح امت جدم بوده است». امام حسین (ع) اصلاح گری را در دو شیوه انجام داد: یکی امر به معروف و نهی ازمنکر و دیگری عمل و زنده کردن سیره پیامبر (ص) و علی (ع) بود.

- امر به معروف و نهی از منکر

این که امام حسین (ع) اساس نهضت خود را امر به معروف و نهی از منکر قرار داد، نشان دهنده این مطلب است که امر به معروف و نهی از منکر تا چه اندازه در اصلاح، بیداری، روشنگری، سلامت و بهداشت روحی و روانی و فیزیکی، جامعه اسلامی نقش و اهمیّت دارد. امام حسین (ع) در انگیزه قیامش، انگشت روی اساسی ترین اصلی گذاشت که تداوم آن ضامن بقای اجتماع اسلامی بود و در راه زنده ماندن همین اصل حماسه خونین کربلا را آفرید. در کلمات کوتاهی که از امام حسین (ع) باقی مانده و در آن هدف و انگیزه های قیام و حماسه عاشورا بیان کرده، تأکید روی همین اصل و زنده کردن سیره جدش رسول الله (ص) دارد و از پاسخ به دعوت مردم کوفه، هیچ سخنی به میان نیاورده و در ادامه همان وصیت نامه آمده است: «اُرید أن آمر بالمعروف و انهی عن المنکر.»

- زنده کردن سیره جدش

در سال 61 هجری قمری، پنجاه سال از حکومت اسلامی و توحیدی پیامبر اسلام (ص) در مدینه گذشته بود. مشکلاتی که از «سقیفه» آغاز شد، بدعت های فراوانی را در پی داشت، بعد از 25 سال سکوت، علی بن ابی طالب (ع) کمتر از پنج سال کوشید تا ناهنجاری ها و بدعت ها را از چهره اسلام بزداید، اما فتنه های جمل و صفین و نهروان، فرصت ها را با خود برد. سر منشأ این بدعت ها و کجی ها نیز، تشکیلات ضد اسلامی اموی بود که با والی شدن معاویه بن ابی سفیان در زمان خلیفه دوم، نفوذ خود را در جامعه اسلامی گسترش داد.

امام حسین (ع) با شعار زنده کردن سیره رسول اللّه (ص) خط بطلان بر بدعت ها و کجی هایی که فتنه بنی امیه در جامعه اسلامی به وجود آورده بود، کشید. برای مردم یادآور شد که اسلام محمد(ص) آن نیست که معاویه در کاخ سبز شام، ردایش را وارونه به تن کرده و خلافت ملک موروثی نیست، تا به یزید میراث برسد. بلکه سیره رسول خدا (ص) و علی بن ابی طالب (ع) همان سیره حکومت ده ساله توحیدی در مدینه است.

 

استراتژی عملی حماسه عاشورا

جاودانگی حماسه حسینی در هدف متعالی آن است و راهی را که برای رسیدن به هدف برگزید، نقش اساسی در جاودانگی حماسه عاشورا دارد. روش عملی امام عبارت بود از تربیت یاران و پاک باختگی در راه هدف.

- تربیت یاران

هر نهضت و قیامی توسط افراد سازمان یافته به وجود می آید، کادر تشکیلاتی یک نهضت، نقش کلیدی در موفقیت ها و شکست ها دارد. به همین دلیل در نهضت های توحیدی پیامبران الهی در ابتدا سراغ کادرسازی و تربیت نیرو رفته اند، سپس مردم را به سوی توحید فرا خوانده اند. در حماسه عاشورا نیز امام حسین (ع) توانست نیروهایی را تربیت کند و افرادی را با خود همراه سازد که از جهت روحی، روانی، عقیدتی و جسمی برای انجام چنین حماسه ای آماده بودند. یاران و انصار حسین (ع) از کسانی تشکیل شده بودند که وجدان و ضمیر حقیقت طلب خود را به رشد و کمال نهایی رسانده بودند. تا آمادگی کامل را برای شهادت و پاک بازی پیدا کرده بودند. امام حسین (ع) حتی تا شب عاشورا هم از امتحان یارانش دست برنداشت. در شب عاشورا به یاران خود خطاب می کند: «من اصحابی، از اصحاب خودم بهتر و اهل بیتی، از اهل بیت خودم فاضل تر سراغ ندارم، از همه شما متشکرم، اینها جز با من، با شما کاری ندارند، شما می توانید بروید، اگر آنها بدانند که شما خودتان را از معرکه خارج می کنید، احدی به شما کاری ندارد». در آن شب هیچ یک از یاران، حسین (ع) را تنها نگذاشتند. آنان وجدانشان به کمال نهایی رسیده بود و آن شب غسل شهادت کردند.

- پاک باختگی در راه هدف

به راستی که مرگ از دیدگاه امام حسین (ع) و یارانش با نگرش کسانی که دنیا طلبند، چقدر تفاوت دارد: «انّی لا اری الموت الّا السعاده و الحیاه مع الظالمین الاّ بَرَما؛ من مرگ را، جز سعادت و زندگی با ستمگران را، جز رنج و آزار و ملال نمی بینم». اکنون قریب 1400 سال است که بشر هر سال از مکتب عاشورا درسی می آموزد و همیشه زنده و جاوید است، زیرا «امام حسین (ع) با حرکات قهرمانانه خود روح مردم مسلمان را زنده کرد، احساسات بردگی و اسارتی را که از اواخر زمان عثمان و تمام دوره معاویه بر روح جامعه اسلامی حکم فرما بود، تضعیف کرد و ترس را ریخت، احساس عبودیت را زایل کرد و به اجتماع اسلامی شخصیت داد.

 

برگرفته از «رمز جاودانگی حماسه عاشورا» نوشته محمد اسحاق فیاض