اسلام در آفریقا

  • کد خبر: 2293
  • منبع خبر: کتاب «تصوف در غرب آفریقا»

خلاصه اسلام و مسیحیت در قاره آفریقا نفوذ قابل توجهی داشته و در بیشتر ‏مناطق این قاره نفوذ پیدا کرده‌اند. البته در ‏کشورهای ساحلی و شمالی بیشتر، اسلام گسترش داشته و در مرکز و مناطق جنوبی غلبه با ‏مسیحیت است.‏


اسلام و مسیحیت از جمله ادیانی هستند که ماهیت جهانی داشته و به‌طور فرامنطقه‌ای گسترش پیدا کرده‌اند، و به منظور نفوذ خود در همه ‏مناطق جهان، از هیچ‌گونه تبلیغ و تلاشی کوتاهی نمی‌کنند. می‌توان گفت که این دو دین، در قاره آفریقا نفوذ قابل توجهی داشته و در بیشتر ‏مناطق این قاره نفوذ پیدا کرده‌اند. البته در کشورهای ساحلی و شمالی بیشتر، اسلام گسترش داشته و در مرکز و مناطق جنوبی غلبه با ‏مسیحیت است.‏

در قاره آفریقا نبرد چندین‌قرنه بین مسیحیت و اسلام در تصاحب دینی این قاره وجود دارد. مسیحیت با بهره‌برداری از موقعیت خود در بین ‏مؤسسات و حکومت‌های آفریقایی دائماً درصدد بزرگ‌نمایی بوده و مؤسسات رسمیِ آمار و فرهنگ‌نامه‌ها و دایره‌المعارف‌های غربی همواره ‏درصدد کاستن هرچه بیشتر از تعداد مسلمانان هستند. برای مثال، در دایره المعارف بریتانیکا آمده است که شمار مسلمانان رو به کاهش و ‏آمار مسیحیان رو به افزایش است؛ در حالی‌که این داده، با آنچه که امروزه شاهد آن هستیم، در تناقض است.‏

فرهنگ نامه‌ نیویورک تایمز نیز شمار مسلمانان را برخلاف آنچه که همه شواهد می‌گوید، برآورد کرده است. مجله تایمز لندن در سال ‏‏۱ صلی الله علیه و آله ۸۰ پیش‌بینی کرد که در پایان قرن بیستم، جهان شاهد آن خواهد بود که از هر سه آفریقایی، دو نفر مسیحی باشند؛ حال آنکه در همان ‏زمان، از هر سه نفر دو نفر مسلمان بودند.[۱] واتیکان سال ۲۰۰۰ میلادی را سال مسیحی شدن آفریقا اعلام کرده بود.‏

براساس پژوهش‌های محققان مسلمان، شمار مسلمانان آفریقایی بیش از پانصد میلیون نفر بوده و مسیحیان بیش از سیصد میلیون نفر هستند. ‏همچنین بسیاری از محققان، رشد اسلام را بیش از دیگر ادیان اعلام کرده و آن را نشانه اقبال مردم به این آیین حیات‌بخش تلقی می‌کنند.‏

گفتنی است که کشورهای آفریقا را به لحاظ نفوذ اسلام و مسیحیت، به چند دسته می‌توان تقسیم کرد:‏

‏1.‏ کشورهایی از قبیل سومالی، الجزایر، چاد، جیبوتی، کومور، مصر، تونس، مغرب، موریتانی، سنگال، مالی، گامبیا، لیبی، ‏سودان، و نیجر که اکثریت مطلق جمعیت آنها را مسلمانان تشکیل می‌دهند.‏

‏2.‏ گروه دیگری از کشورهای آفریقایی با جمعیت بالای مسلمانان هستند که امر تطبیق قوانین اسلامی و دینی و موضوع شریعت ‏اسلامی را جدی گرفته و اجرای آن را برای مسلمانان ضروری می‌دانند. برای اشاره به این دسته، می‌توان از کشورهای ‏موریتانی، سومالی، سودان و نیجریه یاد کرد. شایان ذکر است که اکثریت مطلق جمعیت کشور گامبیا را مسلمانان تشکیل می‌دهند ‏و دولت آن اخیراً اعلان حکومت اسلامی کرده و اجرای قوانین اسلامی را الزامی نموده است.‏

‏3.‏ دسته دیگر، کشورهایی هستند که درصد مسلمانان آن از مسیحی‌ها بیشتر است؛ از قبیل بورکینافاسو، گینه کوناکری، تانزانیا، ‏سیرالئون، گینه بیسائو و نیجریه.‏

‏4.‏ در برخی دیگر از کشورها، مانند غنا، کنیا و مادگاسکار، جمعیت پیروان هردو دین برابر است.‏

‏5.‏ در کشورهایی مانند آفریقای مرکزی، آفریقای جنوبی، اتیوپی، اریتره، لیبریا، نامیبیا، زامبیا، انگولا، بوتسوانا، گابن، موزامبیک، ‏اوگاندا، رواندا، بوروندی و مالاوی، اکثریت نسبی (نه اکثریت مطلق) با مسیحیت است. هرچند جمعیت قابل‌توجه در این کشورها ‏مسیحی است، ولی در برخی از آنها تعداد مسلمانان نیز قابل توجه است. از سوی دیگر، در برخی از کشورهای یادشده، از قبیل ‏آفریقای مرکزی و انگولا و لیبریا، تعداد زیادی از مردم پیرو ادیان بومی هستند که مبلغان مسیحی و مسلمانان در جهت جذب ‏آنان به دین آسمانی خود تلاش می‌کنند. لازم به یادآوری است که تعدادی از کشورها که اکثریت آنان را مسیحیت تشکیل می‌دهد، ‏دارای جمعیت بسیار کمی هستند. طبق نظر پژوهشگران مسلمان و حتی غیرمسلمان، اکثریت جمعیت آفریقا را مسلمانان تشکیل ‏می‌دهند و می‌توان گفت که بیش از ۵۵% از جمعیت این قاره مسلمان است.‏

براساس نقل دکتر عمر باه، برخی از نویسندگان آفریقایی، از جمله دکتر شبلی صاحب کتاب دایره المعارف تاریخ و تمدن اسلامی و دکتر ‏جمال حمدان در کتاب تقویم البلدان الإسلامیه، بر این عقیده هستند که جمعیت بالای ۶۵% تا ۷۰% این قاره را مسلمانان تشکیل می‌دهند و این ‏جمعیت همه‌ساله در حال رشد است[۲].‏

کشورهایی که اغلب جمعیت آنها را مسلمانان تشکیل می‌دهند، بیشتر در شمال، شمال غرب و تا حدودی در غرب و شمال شرقی و شرق ‏واقع شده است و در کشورهای مرکزی و جنوب و جنوب شرق و غرب، بیشتر مسیحی هستند.‏

 

تاریخ ورود اسلام به آفریقا

طبق تحقیقات مورخان و پژهشگران اسلامی، نخستین جایی که اسلام وارد آن شد، قاره آفریقا بوده است. این قاره در سال پنجم بعثت پذیرای ‏تعدادی از مسلمانان به رهبری جعفر بن ابی طالب بود. در زمانی که فشار کفار قریش بر مسلمان زیاد شد و آنان زیر شکنجه‌های مشرکین ‏یکی پس از دیگری شهید می‌شدند، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله دستور هجرت را صادر فرمودند.‏

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله  گروهی را که برخی از آنها از بزرگان صحابه بودند، از قبیل عثمان‌بن عفان و جعفربن أبی‌طالب۷و زبیربن العوام و دو زن ‏بزرگوار که بعدها همسر پیامبر صلی الله علیه و آله شدند، به نام‌های «ام‌سلمه» و «ام‌حبیبه»، راهی حبشه کردند. مکان و شخص میزبان را پیامبر صلی الله علیه و آله  مشخص ‏فرمودند. حضرت رسول صلی الله علیه و آله دستور دادند که آنان به‌سوی «آفریقا» و به‌طور مشخص به‌سوی «حبشه» حرکت کنند، و بر «نجاشی» پادشاه این ‏سرزمین وارد شوند، حضرت فرمودند:‏ ‏«إنّ بِأرضِ الحَبشهِ مَلِکاً لایُظلَم أَحَدٌ عِندَه فَالحَقُوهُ بِبِلادِه…».[۳]‏

براساس روایت دیگری حضرت فرمودند:‏‏ «إنّ بِها مَلِکاً لا یظلَم الناسُ بِبِلادِه فی أَرضِ صِدقٍ فَتَحرَّزُوا عِندَهُ حَتّی یأتیکُم اللّهُ عَزّوَجلّ بِفَرَج مِنهُ وَیجعَلَ لِی وَلَکُم مَخرَجاً».[۴]‏

پیامبر صلی الله علیه و آله اسلام، به مسلمانان دستور هجرت به بلاد فارس و روم و شام را ندادند. مسلماً در انتخاب آفریقا به‌عنوان مقصد هجرت مسلمانان ‏رازی وجود دارد؛ زیرا تصمیمات آن حضرت هم الهی بود؛ {وَما ینطِقُ عَنِ الهَوی* إن هُوَ إلّا وَحی یوحی}[۵]. بنابراین، اسلام پیش از ‏اینکه به مدینه برسد، وارد آفریقا شد و منطقه حبشه ده سال میزبان مسلمانان بود.‏

در عهد خلیفه دوّم، دایره فتوحات اسلام در این قارّه بیشتر از مناطق دیگر بود. در سال ۲۱ هجری لشکر اسلام به فرماندهی عمروبن ‏العاص مصر و مناطق همجوار آن را فتح کردند، و در سال ۲۲ هجری به طرابلس رسیدند.‏

در عهد خلیفه دوّم، لشکر اسلام به فرماندهی عبدالله‌بن‌أبی‌سرح در سال ۲۷ هجری، بخش‌های دیگری از این سرزمین، از قبیل قَرطاجه و ‏بخش‌هایی از سودان را فتح کردند. در سال ۳۱ هجری مسجدی در منطقه دُنقُلا در سودان به‌نام «کَلَم مَسید» به‌وسیله عبدالله‌بن ابی‌السرح بنا ‏گردید که تاکنون آثاری از آن به‌جای مانده است. نگارنده توفیق بازدید از این مسجد را داشتم و تاریخ و نام بانی آن را که بر روی سنگ ‏حک شده بود، مشاهده نموده است.‏

در سال ۵۰ هجری، لشکر اسلام با ده‌هزار نفر اسب‌سوار به فرماندهی «عقبه‌بن نافع الفهری» به دورترین نقطه مغرب اقصی رسیدند، و ‏مناطق بسیاری را تحت سیطره خود در آوردند، و شهر «قیروان» به‌وسیله عقبه‌بن‌نافع پایه‌گذاری شد.‏

پس از این فتوحات، مسلمانان پیشروی خود را از راه صحرا به‌طرف غرب و مرکز آفریقا آغاز کردند. لشکر اسلام به امپراطوری «غانا» ‏رسید و پس از مبارزات زیادی، این امپراطوری عظیم سقوط کرد و به‌دنبال آن، اکثر افراد تحت فرماندهی این حکومت، به اسلام گرایش ‏پیدا کردند.‏

لازم به ذکر است، لشکر اسلام به فرماندهی «عبدالله‌بن یاسین» وارد مناطق تحت سیطره امپراطوری «غانا» شدند. این حکومت که دایره آن ‏به کشورهای سنگال، مالی، موریتانی، گینه کوناکری و گینه بیسائو رسید، به‌وسیله قبیله «سونینکی» (‏Soninke‏) اداره می‌شد.‏

از سمت شرق نیز عرب‌ها با مهاجرت خود در قرن سوم هجری، اسلام را به‌سمت شرق و مناطق جنوبی این قاره رساندند. عرب‌ها شهر ‏‏«موگادیشو» را در کشور سومالی تأسیس کردند و به مناطقی از کنیا و تانزانیا رسیدند.‏

از وقایع بسیار مهم که کمک بسیاری به نشر اسلام در غرب این قاره کرد، اسلام آوردن قبیله «ماندینکا» بود. امپراطوری ماندینکا بعد از ‏امپراطوری «غانا»، از شوکت و قدرت زیادی برخوردار بود. پس از آنکه لشکر اسلام برآنها وارد شدند، پادشاه این امپراطور و به تبع، ‏دولتمردان، همگی مسلمانان شدند. بعد از این اعلان، همه افراد این قبیله نیز به اسلام روی آوردند. آنان بعدها از مبلغان اسلام در بسیاری ‏از مناطق غرب آفریقا شدند. باید توجه داشت که قبیله ماندینکا یا «بامبارا»، بیشترین توزیع جمعیتی را در غرب و بخش‌های دیگر آفریقا ‏دارد.‏

می¬توان به عوامل دیگری نیز در نشر اسلام در این قاره اشاره کرد که هرکدام به نوبه خود سهمی در انتشار اسلام در این سرزمین داشتند.‏

آقای دکتر عطیه مخزوم در کتاب مطالعه تاریخ شرق آفریقا می‌گوید: می توان عوامل انتشار اسلام را در آفریقا، در سه دسته از عوامل مهم ‏خلاصه کرد:‏

‏1.‏ عوامل داخلی

این عوامل چیزی جز تعالیم اسلامی نیست. وقتی مردم آفریقا دیدند که دین اسلام برای آنان چیزی جز عزّت، مساوات، عدالت، اخلاق و ‏بسیاری دیگر از ارزش‌ها را به ارمغان نمی‌آورد و تعالیم اسلام هیچ اصطکاکی با فطرت و عقل سلیم ندارد، بلکه برای تعالی و رشد بشریت ‏است، آن را پذیرفتند. مهم‌ترین چیزی که در عوامل داخلی برای این مردم مظلوم و ستمدیده جذّاب بود، ظلم‌ستیزی و دفاع از مظلوم بود. ‏آفریقایی که از عهد استعمار، در زیر چکمه ظالمان دائماً رنج می‌برد، با بلند شدن ندای مساوات و عدالت و ظلم‌ستیزی از سوی اسلام، ‏روح امیدی در دل این مردم دمیده شد، و آنان از اسلام و مسلمانان استقبال کردند.اسلام به بسیاری از مناطق آفریقا، بدون جنگ و ‏خون‌ریزی وارد شد.‏

‏2.‏ عوامل خارجی

عوامل خارجی مؤثر در نشر اسلام در این قاره عبارتند از:‏

الف) تجّار و کاروان‌های تجاری مسلمانان

قبل و بعد از ظهور اسلام، تجّار عرب با برخی از مناطق آفریقا در ارتباط بودند و با آنها مبادلات تجاری داشتند، و مسلّماً اخلاق و رفتار ‏این تجّار قبل و بعد از اسلام متفاوت بود. آنان قبل از اسلام اخلاق بدوی و تعامل بسیار سختی با مردم داشتند. ولی اسلام توانست از این ‏مردم بدخو و فاقد هرگونه اخلاق، انسان‌هایی متخلق بسازد. وقتی مردم آفریقا نوع تعامل تاجر مسلمان را دیدند و شاهد تغییر او بودند و ‏فهمیدند چیزی که عرب بدوی بدون فرهنگ را این‌گونه تربیت کرده، اسلام است، به اسلام علاقه‌مند شده و دین اسلام را پذیرفتند.‏

بیشترین مناطقی که از تجّار مسلمان تأثیر پذیرفته و تجّار نقش مهمی در نشر اسلام داشتند، مناطق ساحلی شرق، مانند کنیا، سومالی، تانزانیا، ‏کومور و موازمبیک است و اسلام با هجرت تاجرانی از عمّان، ایران و یمن، در این مناطق منتشر شد.‏

ب) مبلّغان و مدرسان قرآن کریم

پس از آنکه اسلام به مناطق غربی و شمالی و شرق این قاره وارد شد، برخی از بزرگان مسلمان با ساختن مدارس و معاهد دینی، به تربیت ‏مبلّغ و مربی قرآنی پرداختند و این مبلغان توانستند اسلام را به مردم مناطق مرکز و جنوب غربی و شرقی این قارّه برسانند. برخی از ‏مراکز تربیت مبلّغ عبارت¬اند از: قیروان، زیتونیه، تمبوکتو، شنقیط، الازهر و معاهد دینی سودان. این مراکز در گذشته و حال فعالیت بسیار ‏زیادی در نشر اسلام داشته و دارند.‏

ج) رؤسای قبایل

از اموری که قارّه آفریقا را از سایر قارّه‌های جهان متمایز می‌کند، وجود قبایل زیاد و پایبند بودن مردم به سنن و آداب قبیله‌گری است. آنان ‏رابطه خود با رئیس قبیله را همچون رابطه عبد و مولا می‌دانند. و صددرصد مطیع فرمان وی هستند. اگر او مسلمان شود، همه افراد تحت ‏فرمان وی مسلمان می‌شوند. براین‌اساس، مبلغان مسلمان سعی می‌کردند که رؤسای قبایل را به اسلام دعوت کنند که در صورت پذیرفتن ‏اسلام از طرف رئیس قبیله، همه افراد تحت فرمان او نیز اسلام را می‌پذیرفتند. در این خصوص می‌توان به ماجرای اسلام آوردن قبیله ‏‏«ماندینکا» اشاره کرد.‏

د) طرق صوفیه

طرق صوفیه از قرن‌های آغازین اسلام به وجود آمد و در بسیاری از مناطق اسلامی انتشار یافت. از مناطقی که طرق صوفیه به‌سرعت در ‏آنها منتشر شد و تا امروز هم بسیاری از مردم آن مناطق به آنها پایبند هستند، قاره آفریقا را می‌توان نام برد. طرق صوفیه در نشر اسلام نیز ‏بسیار مؤثر بوده، و می‌توان گفت که اسلام آوردن بسیاری از مردمان مناطق غرب و تاحدودی شرق این سرزمین، مدیون همین طرق ‏صوفیه بوده است.‏

مسلّماً تأثیر طرق صوفیه بیش از تجّار و حتی مبلغان است. زمانی که تجّار در شهرها مشغول تجارت‌اند، صوفی‌ها به روستاها می‌روند و با ‏مردمی ساده و پاک‌دل سروکار پیدا می‌کنند. برخلاف مبلغی که در پی یافتن مسجد و یا مرکزی است که بتواند در آن ادای وظیفه کند، ‏صوفی به در خانه‌ها می‌رود و در کوچه و بازار و مزرعه با مردم زندگی کرده و آنان را دعوت می‌کند.همچنین آن‌گاه که تجّار به دنبال ‏جمع مال و خرید و فروش هستند، مردان صوفی دنیا گریز، به «قوت‌لایموت» بسنده کرده و در دل مردم نفوذ می‌کنند.‏

‏ ‏

‏ ‏

هـ) حکومت‌های اسلامی

از دیگر عوامل گسترش اسلام در قاره آفریقا که از عوامل خارجی به حساب می‌آید، تشکیل حکومت‌های اسلامی، اعم از شیعی و غیرشیعی ‏است که در این بخش، از برخی از این حکومت‌ها سخن خواهیم گفت.‏

‏1.‏ حکومت اَدارسه (مغرب)‏

این حکومت در سال ۱۷۲ به‌وسیله سیداِدریس الاکبر فرزند عبدالله الکامل از نوادگان امام حسن مجتبی۷پایه‌گذاری شد و بیش از دو قرن بر ‏بسیاری از مناطق غرب و شمال غرب آفریقا حکم‌فرما بود. حکومت ادارسه از زمان تشکیل تا شهادت آخرین حاکم آن، حدود ۲۰۲ سال و ۵ ‏ماه به طول کشید.‏

در عهد هادی عباسی یکی از خلفای بنی‌عباس، برخی از سادات علوی که بیشتر آنها از اولاد امام حسن مجتبی علیه السلام بودند، به رهبری حسین بن ‏علی بن‌حسن بر ضدّ عباسی‌ها قیام کردند. این گروه از مدینه خارج شده و به سوی مکه لشکرکشی کردند. وقتی دولت عباسی از این حرکت ‏جهادی اطلاع پیدا کرد، لشکری را برای سرکوبی آنان راهی مکه کرد. آنان علوی‌ها را در منطقه فخّ در نزدیکی مکّه محاصره کرده و ‏تمامی لشکر علوی‌ها را به‌جز دو نفر که توانستند فرار کنند، شهید کردند. این واقعه در سال ۱۶ صلی الله علیه و آله  هجری اتفاق افتاد. دعبل خزاعی در ‏قصیده معروف خود که به علی بن ‌موسی الرضا علیه السلام تقدیم کرد، به کشتار علویان در منطقه فخ اشاره می‌کند:‏

أَفاطِمُ قُومی یا ابنَهُ الخَیرِ وَاندُبی

قُبُورٌ بِکُوفانٍ وَأخری بِطَیبَهَ

نُجُومُ سَماواتٍ بِأرضِ فَلاهٍ

وَأخری بِفَخّ نالَها صَلَواتٌ [6]

آن دو تن که از کشتار فخّ جان سالم به در بردند، یکی یحیی بن عبدالله کامل نفس زکیه بود که به طرف دیلم حرکت کرد و توانست در آن ‏دیار حکومت موقتی را تشکیل دهد، و دیگری ادریس‌بن‌عبدالله کامل نفس زکیه بود که به همراه غلام خود راشد که اصالتاً اهل مغرب بود، ‏به طرف مصر حرکت کردند. والی مصر شخصی به نام واضح، از اموی‌ها بود که محبت اهل‌بیت علیهم السلام را در دل داشت. وی از ادریس اکبر ‏به‌خوبی استقبال نمود و به‌خاطر حفظ جان ادریس به او گفت که به طرف مغرب برود؛ زیرا اوّلاً در آن دیار مردم محبت اهل‌بیت: را دارند، ‏و وی از گزند اموی‌ها در امان خواهد ماند، و ثانیاً به‌خاطر دوری مسافت، از چشم حکومت بنی‌امیّه و جاسوسان آنان در امان است.‏

ادریس اکبر همراه با راشد راه مغرب را در پیش گرفته وبه شهر طنجه و سپس به شهر ولیله رسیدند. ادریس در شهر ولیله مغرب توانست ‏با قبایل بربر کنار آید و از آنان در تشکیل حکومت بیعت بگیرد. مهم‌ترین چیزی که ادریس اکبر را در جذب مردم و تشکیل حکومت شیعی ‏کمک کرد، زمینه محبت اهل‌بیت: و حب ائمه: در بین مردم این مناطق بود که تاریخ آن به زمان اعزام بعضی از مبلّغان از سوی امام ‏جعفر صادق علیه السلام به مناطق غرب آفریقا بازمی‌گردد. عمر باه در کتاب الثقافه العربیه می‌گوید:‏ شاید انتشار اسلام و تشکیل حکومت به‌وسیله ادارسه، این مطلب را برای ما روشن‌کند که مردم این دیار محبت عمیقی به اهل‌بیت: داشته و ‏همین امر سبب شده است که گردا گرد ادریس اکبر جمع شوند و وی را به عنوان پادشاه خود انتخاب کنند[۷].‏

ادریس اکبر پس از تشکیل حکومت در خطبه‌ای چنین اعلان کرد:‏ أیّها الناسُ لا تَمُدَّنَ الأعناقَ إلی غِیرنا، فَإنَّ الذی تَجِدُونُه مِن الحَقِّ عِندَنا، لا تَجِدُونَه عِندَ غَیرِنا.‏ این کلام از حقانیت ادریس اکبر حکایت می‌کند و اینکه وی از خاندان عترت و طهارت است. و چقدر بین این کلام و سخن معروف ‏حجاج‌بن‌یوسف ثقفی، هنگامی که ولایت عراق را برعهده گرفت، تفاوت است! وی در سخنانی خطاب به مردم گفت: «إنّی أری رُؤُوساً قَد ‏أینَعَت وَحانَ قِطافُها، وَإنّی لَصاحِبُها[۸]».‏

ادریس اکبر دارای شخصیتی شجاع و عالم بود، شیخ ‌طوسی در رجال خود درباره وی چنین می‌گوید:‏ وَکانَ فارِسَاً شُجاعَاً جَوادَاً، أدیباً شاعِراً، حَضَرَ واقِعهَ فَخّ سنهَ ۱۶9 إلی جانبِ صاحِبها الحُسین‌بن علی‌بن الحسن المثنی، فَلمّا استُشهِدَ ‏الحُسینُ هَرَبَ إلی بِلادِ المَغربِ وَالتَفَّ المَغارِبهُ حَولَهُ وَناصَرُوهُ وَبایَعُوهُ للمُلُوکیّهِ وَذلِکَ فی رَمضانِ سنهَ ۱۷۲، وَلَم یَزَل یَحکُم بِلادَ المَغرِبِ ‏حَتیّ دَسَّ لَهُ هارُونُ العبّاسی السُمّ وَقَتَلَهُ سنهَ ۱۷۷ هـ[9].‏

هارون الرشید وقتی از تشکیل حکومت ادارسه در مغرب مطلع شد، و از سویی، به دلیل دوری مسافت آن منطقه از مقر حکومت ‏بنی‌عباس، لشکرکشی برای وی میسر نبود، با اعزام شخصی به نام شمّاخ، ادریس اکبر را مسموم و شهید کرد. پس از ادریس اکبر، فرزند ‏وی ادریس اصغر زمام حکومت را به‌دست گرفت و در عهد وی حکومت ادارسه به اوج اقتدار و شوکت خود رسید؛ به طوری که شهر ‏ولیله گنجایش مقر حکومتی ادارسه را نداشت. ازاین‌رو، ادریس اصغر شهر فاس را برای مقر حکومت خود تأسیس کرد و با بنای ‏ساختمان‌های اداری، قصرهای مجلل، مساجد، مدارس و بازارهای متعدد در این شهر، این شهر به عنوان یک شهر نمونه اسلامی شهرت ‏پیدا کرد. ادریس اصغر پس از انتقال حکومت خود به شهر فاس، خطبه‌ای خواند که مقدمه آن چنین است:‏ اللّهمّ إنّکَ تَعلَمُ أنّی ما أرَدتُ بِبِناءِ هذه المَدینَهِ مُباهاهً وَلا مُفاخرَهً وَلا رِیاءً وَلا سُمعَهً وَلا مُکابَرَهً وَإنّما أرَدتُ أن تُعبَدَ فیها وَیُتلی بِها ‏کِتابُکَ[۱۰].‏

ادریس اصغر توانست با تشکیل حکومتی مقتدر، به مناطق مختلف لشکرکشی کند، و قبایل مختلف بربر را که اغلب بر آیین یهودیت و ‏نصرانیت بودند، مسلمانان کند. ادریس دارای ابّهت و هیبت خاصی بود که هرگاه دشمن با وی مواجه می‌شد، ناخوداگاه عقب‌نشینی می‌کرد. ‏ادریس اصغر می‌گفت: من این عظمت و شوکت را از جدّم رسول الله صلی الله علیه و آله و پدرم علی‌بن أبی‌طالب علیه السلام به ارث برده‌ام. وی در ماه ربیع‌الثانی سال ‏‏۲۱۳ هجری در سن ۳۶ سالگی به‌طور مشکوکی رحلت کرد و در شهر فاس دفن شد. مقام و مزار او تا به امروز، ملجأ مسلمانان غرب ‏آفریقا و به‌خصوص پیروان طریقه تیجانیه است.‏

‏پس از ادریس اصغر، به ترتیب، محمدبن ادریس، علی‌بن‌محمدبن‌ادریس، یحیی‌بن‌محمد، یحیی‌بن‌یحیی و یحیی‌بن‌ادریس حکومت ادارسه را اداره ‏می‌کردند؛ تا اینکه نوبت به الحسن الادریسی رسید و زمام امور را به‌دست گرفت. در این دوران، به‌خاطر کم‌توجهی وی به ممالک تحت ‏امرش و پرداختن به زرق و برق دنیا و بی‌توجهی به رعیت، حکومت وی رو به ضعف و اضمحلال گذاشت. در این اثنا با حمله گسترده ‏فاطمی‌ها طومار حکومت ادارسه درهم پیچیده شد.[۱۱]‏

هرچند که حکومت ادارسه پس از کشته شدن الحسن الإدریسی آخرین خلیفه ادارسه به پایان رسید، ولی بسیاری از آثار آنان، از جمله قبر ‏ادریس اکبر در شهر ولیله و ادریس اصغر در شهر فاس کشور مغرب، موردتوجه و احترام مسلمانان غرب آفریقاست. یکی از یادگارهای ‏حکومت ادارسه، کلمه «الإمام» است که برای رهبران دینی استفاده می‌کردند. بسیاری از کشورهای غرب آفریقا به روحانی و مبلغ «امام» ‏می‌گویند و این لقب بر احترام زیاد و جایگاه فرد دلالت می‌کند.‏

هنگامی که ادریس اکبر وارد منطقه ولیله شد و تشکیل حکومت داد، از لقب «امیرالمؤمنین» که خلفای بنی‌عباس برای خود انتخاب کرده ‏بودند و همچنین لقب «خلیفه» که اموی‌ها بر امرای خود اطلاق می‌کردند، دوری کرد و لقب «امام» را برای خود و حاکمان پس از خود ‏انتخاب کرد. عمر باه در کتاب الثقافه العربیه در این خصوص چنین می‌گوید:‏ اکتفی إدریسُ الأولِ بِإطلاقِ اسمِ الإمامِ عَلی نَفسِهِ، وَهُوَلَقَبٌ کانَ شائِعَاً فِی الشَرقِ، یُطلِقُهُ الشِیعهُ عَلی الأئمَهِ العَلَویینَ[۱۲].‏

اینکه آیا ادارسه شیعه بوده‌اند یا نه، میان مورخان محل گفتگوی بسیاری است. بسیاری از آنان بر این باورند که ادارسه شیعه و بعضی بر این ‏اعتقاد هستند که حتی آنان شیعه دوازده امامی بوده‌اند، نه شیعه زیدی و یا اسماعیلی. نویسنده کتاب دولت ادریسیان در این باب چنین می‌گوید:‏ محققانی همچون سعد زغلول، موسی القَبّال، باسورث، عثمان اسماعیل، فیلیپ حتّی، حسن سائح، جرجی زیدان، نجیب زبیب، عبدالله عروی و ‏استالین لین پل، دولت ادریسیان را شیعی‌مذهب می‌دانند[۱۳].‏

از دیگر شواهدی که دلالت دارد بر اینکه ادریسیان شیعه بودند، نامه‌های ادریس به سران قبایل و امرای مناطق تحت حکومت وی است. ‏ادریس در این نامه‌ها چنین آغاز می‌کند:‏ من ادریس عبدالله‌بن حسن‌بن حسن‌بن علی‌بن ابی‌طالب هستم، رسول خدا صلی الله علیه و آله و علی‌بن‌ابی‌طالب علیه السلام اجداد من، و حمزه سیّد الشهدا و جعفر طیّار، ‏عموهای من هستند. خدیجه صدیقه و فاطمه‌بنت‌اسد مادر بزرگ‌های من‌اند، و فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و فاطمه دختر حسین علیه السلام مادران من و ‏حسن و حسین علیهالسلام که پیشوایانی از نسل پیامبرانند، پدران من و محمد و ابراهیم فرزندان پاک عبدالله هدایت ‌شده، برادران من هستند[۱۴].‏

از دیگر ادّله بر تشیع ادارسه، ‌تعریف امام رضا علیه السلام از ادریس اصغر است. آن حضرت می‌فرمایند:‏ خدا رحمت کند ادریس‌بن ادریس را که او نجیب و شجاع اهل‌بیت: است، به خدا سوگند که مانند او در میان ما باقی نمانده است[۱۵].‏

از این تعریف امام رضا علیه السلام استفاده می‌شود که ادارسه شیعه زیدی و یا اسماعیلی نبودند؛ وگرنه امام علیه السلام چنین تعریفی از شیعه منحرف نمی‌کند. ‏مرحوم شیخ‌عبّاس قمی روایتی را از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نقل می‌کند که: «عَلَیکُم بِإدریسِ بنِ إدریسِ فَإنّه نَجیبُ أهلِ البیتِ وَشُجاعُهُم».[۱۶]‏

‏ از دیگر شواهد در تشیع ادارسه، نماز امام صادق علیه السلام در سرزمین فخ و همچنین اظهار نظر امام کاظم علیه السلام در عظمت رهبر فخّ (حسین‌بن حسن‌بن ‏حسن‌بن علی) پس از شهادت وی، و نیز سخن امام جواد علیه السلام درباره واقعه فخّ است که آن‌ را پس از قیام کربلا، بزرگ‌ترین مصیبت اهل‌بیت علیهم السلام ‏خواند.[۱۷]‏

از دیگر شواهد بر این مدعا، ارتباط امام موسی کاظم علیه السلام با شهید فخ است. حسین بن‌حسن رهبر قیام فخّ، برای امام موسی کاظم علیه السلام به عنوان امام ‏مفترض الطاعه، احترام خاصی قائل بود، و درباره قیام فخّ با آن حضرت مشورت کرد و نظر امام را خواست. روایت است که ‏حسین‌بن‌حسن و یحیی‌بن‌عبدالله و ادریس‌بن‌عبدالله می‌گفتند: «ما قیام نکردیم تا با امام کاظم علیه السلام مشورت کردیم و او به ما دستور خروج و قیام ‏داد[۱۸].‏

از اینکه امام موسی کاظم علیه السلام قیام علیه عباسی‌ها را تأیید فرمود، معلوم می‌شود که رهبر شهدای فخّ و همراهان وی زیدیه نبودند؛ وگرنه ‏حضرت نمی‌بایست آنان را تأیید کند. افزون بر اینکه اگر آنان زیدی بودند، امام موسی کاظم علیه السلام را امام مفترض الطاعه نمی‌دانستند و ضرورت ‏نداشت که در قیام خود از آن حضرت اجازه بگیرند.‏

از شواهد دیگر بر اینکه حکومت ادارسه یک حکومت شیعی بوده، افکار طریقه صوفیه تیجانیه و ارتباط آن با تشیع است. شکی نیست که ‏طریقه تیجانیه از طرقی است که الهام‌گرفته از طرز تفکر ادارسه است و وقتی انسان به کتب این طریقه مراجعه می‌کند، به ارتباط تنگاتنگی ‏میان این طریقه و تشیع پی می‌برد.‏

هرچند که ادله یادشده دلالت روشنی بر تشیع ادارسه دارد، ولی برخی از مورخان در شیعه بودن آنان تشکیک کرده و ادله‌ای واهی مبنی بر ‏سنی بودن آنان ذکر می‌کنند. برای مثال، برخی از مورخان، دلیل بر سنی بودن ادارسه را پیروی از فقه مالک می‌دانند. این دلیل، متقنی ‏نیست؛ زیرا به احتمال قوی، ادارسه به‌خاطر مماشات و مدارا با مسلمانان منطقه که همگی از پیروان فقه مالکی بودند و برای رسیدن به ‏اهداف خود، فقه مالک را فقه رسمی اعلان کردند؛ ولی آنان در واقع پیرو فقه شیعی بودند. در این جهت، حال ادارسه مانند شیعه زیدیه ‏است که در عقیده شیعه هستند، ولی از جهت فقهی بر حسب مناطقی که در آن زندگی می‌کنند، پیرو یکی از مذاهب فقهی اهل سنت‌اند.‏

‏2.‏ مرابطون (شمال غرب آفریقا)‏

با تضعیف دولت ادارسه و تقسیماتی که در مناطق حکمرانی آنان به وجود آمد، اموی‌ها از اندلس به بخش‌هایی از ولایت‌های حکومت ‏ادارسه تسلط پیدا کرده و حکومت مرابطون را تشکیل دادند. [19]‏

‏3.‏ فاطمیون (مصر و شمال آفریقا)‏

خلافت فاطمی از سال 9۰9 میلادی به مدت تقریبی دو قرن (تا سال ۱۱۷۱ میلادی) بر بخش‌هایی از شمال آفریقا حکومت کرد. این دولت ‏به‌وسیله عبیدالله المهدی پایه‌گذاری شد و در طول خلافت آنان، افرادی از همین خانواده عهده‌دار خلافت بودند. آنان به گسترش علم، هنر و ‏بازرگانی علاقه فراوان نشان می‌دادند. از آثار مهم باقی‌مانده از آنان، می‌توان «الازهر الشریف» را ذکر کرد.‏

‏‏4.‏ الموحدون (مغرب) ‏

دولت موحدون در سال ۵۱۴ ق به‌وسیله محمدبن‌تومرت در آفریقای غربی و میان بربرها پایه‌گذاری شد. ابن‌تومرت بعدها که پایه‌های حکومتش ‏مستحکم شد، ادعای مهدویت کرد و احادیثی را که از پیامبر صلی الله علیه و آله در خصوص حضرت مهدی علیه السلام وارد شده بود، برخود تطبیق می‌داد. وی گفت: ‏مهدی از مغرب‌ زمین ظهور خواهد کرد و من همان مهدی موعود هستم که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بدان بشارت داده است. با این ادعا وی توانست ‏تعداد زیادی از افراد قبایل بَربَر را به‌سوی خود جذب کند و با مرابطین درگیر شود. آنان با حملات مکرر به مناطق تحت سیطره مرابطین، ‏بنیه خود را از دست داده و سرانجام شکست خوردند.[۲۰]‏

‏5.‏ شیرازی‌ها (امپراتوری کیلوا)‏

یکی دیگر از حکومت‌های اسلامی که قرن‌ها بر مناطق وسیعی از شرق آفریقا حکم‌فرمایی داشت، حکومت شیعی شیرازی‌ها بود. بنیان‌گذار ‏این حکومت، شخصی به نام علی‌بن حسین شیرازی بود که در قرن چهارم قمری همراه با فرزندان و بعضی از اعضای خانواده‌اش به ‏سواحل آفریقا رسید. این حکومت قرن‌ها بر مناطقی همچون تانزانیا، موزامبیک، کنیا و سومالی حکم‌فرما بود. سلسله شیرازی‌ها در نشر ‏اسلام در سواحل شرقی قاره آفریقا، نقش بسیار مهمی را ایفا کردند.[۲۱]‏

مسلمانان در این قاره علاوه بر تشکیل حکومت‌های اسلامی در حدّ کشوری و فراکشوری، مانند حکومت‌هایی که ذکر شد، اقدام به تأسیس ‏حکومت‌های اسلامی محلّی و منطقه‌ای نیز کردند که هرکدام از آنها نقش زیادی در نشر اسلام در میان مردم این قاره داشته است.‏

در این مورد می‌توان به حرکت عثمان دان‌فودیو در کشور نیجریه، شیخ‌عمر الفوتی در سنگال، شیخ‌حماه الله در کشور مالی و... اشاره ‏کرد. برخی از حکومت‌های محلّی در اجرای قوانین اسلامی به قدری مفید بودند که تا به امروز آثار آن در میان مسلمانان دیده می‌شود.‏

 

پاورقی ها:

‏[۱]. اقلیت‌های مسلمان در آفریقا، محمد علی تسخیری، سایت مجمع جهانی تقریب بین مذاهب اسلامی.‏

‏[۲]. الثقافه العربیه الإسلامیه فی غرب إفریقیا، عمر باه، ص ۳۲.

‏[۳]. السیره النبویه، محمدابن‌اسحاق‌بن‌یسار، ص ۳۱۳.

‏[۴]. حدائق الانوار، الشیبانی، ج۱، ص ۳۲۱.

‏[۵]. سوره نجم، آیه ۳-۴.

‏[۶]. مسند الإمام رضا۷، عزیز الله عطاردی، ج۱، ص ۱۸۸.

‏[۷]. الثقافه العربیه الإسلامیه، ص ۴۲.

‏[۸]. همان، ص۴۱.

‏[9]. رجال الطوسی، ص۱۵۰؛ معجم رجال الحدیث، سیدابوالقاسم خوئی، ج۳، ص۱۱.

‏[۱۰]. الشیعه فی المیزان، محمدجواد مغنیه، ص۱۲۸.

‏[۱۱]. الدول الشیعیه فی عصرها الذهبی، د.نجاح الطائی، ص۲۸۴.

‏[۱۲]. الثقافه العربیه الإسلامیه فی غرب أفریقیا، د. محمد صالح الفلانی، ص۴۱‏.

‏[۱۳]. دولت ادریسیان، محمدعلی چلونگر و عصمت برزگر، ص9۴.

‏[۱۴]. همان، ص  9۵.

‏[۱۵]. منتهی الأمال، شیخ‌عباس قمی، ج۱، شرح اولاد امام حسن مجتبی۷.

‏[۱۶]. همان.‏

‏[۱۷]. دولت ادریسیان، ص 9۳.

‏[۱۸]. همان، ص ۱۰۳.

‏[19]. دراسات فی تاریخ إفریقیا، ص ۱۱۲.

‏[۲۰]. دوله الموحدین، علی محمد محمد الصلابی، ص ۳۱.

‏[۲۱]. شجره طیبه، سیدمحمد شاهدی، ص ۱۷۵.

 

منبع: کتاب «تصوف در غرب آفریقا» / نوشته حجت الاسلام و ‏المسلمین سید محمد ‏شاهدی/ فصل دوم: اسلام در آفریقا.