تشیع در آفریقا (بخش نخست)

  • کد خبر: 2298
  • منبع خبر: کتاب «تصوف در غرب آفریقا»

خلاصه می‌توان گفت اسلامی که وارد آفریقا شده، اسلام با فکر شیعی بوده است.


تاریخ ورود تشیع به آفریقا

می‌توان گفت اسلامی که وارد آفریقا شده، اسلام با فکر شیعی بوده است. این کلامِ برخی از علمای این قارّه است. آقای دکترشیخ‌عمر باه در ‏خصوص رمز موفقیت دولت ادارسه و پایه‌گذاری حکومت ادریسی‌ها چنین می‌گوید:‏

مردم آفریقا با فکر تشیع آشنا بوده و از باب اینکه سیّدادریس الأکبر از خاندان اهل‌بیت علیهم السلام به حساب می‌آمد، وی را کمک کرده و او حکومت ‏چندصدساله خود را پایه‌گذاری کرد. وی مدعی است که مسلمانان این قاره قبل از ورود ادارسه نیز با مذهب تشیع آشنایی داشتند[۱].‏

ولی در طول تاریخ جریان تشیع در گوشه‌وکنار این سرزمین دستخوش فرازونشیب‌هایی بوده است. در قاره آفریقا حکومت‌های شیعی زیادی ‏ظاهر شدند و به‌علل مختلفی برخی از آنها پس از قرن‌ها اقتدار و شوکت، از هم پاشیده شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تشیع در ‏این قاره وارد مرحله جدیدی شد و در حال حاضر، مذهب تشیع نزد اغلب مسلمانان آفریقا شناخته شده است و بسیاری به این مذهب مشرّف ‏شده‌اند. می‌توان ادعا کرد که در حال حاضر، میلیون‌ها شیعه در سرتاسر این قارّه زندگی می‌کنند که بیش از نود درصد آنان، پس از انقلاب ‏اسلامی ایران به این مذهب تشرّف پیدا کرده‌اند.‏

 

فرقه‌های شیعه در آفریقا

می‌توان گفت که در قارّه آفریقا همه فِرق شیعه حضور دارند. البته برخی از فرقه‌ها به بعضی کشورها و مناطق محدود می‌شوند، ولی ‏بعضی از آنها مانند شیعه اثناعشری فرامنطقه‌ای بوده و در تمام این قارّه حضور دارند.‏

در کشورهای نیجریه، تانزانیا، مصر، سنگال، گینه کوناکری، ساحل عاج، مالی، اوگاندا، کنیا، تونس، سودان، کنگو، ماداگاسکار، نیجر، ‏غنا، مغرب، کامرون، سیرالئون، بورکینافاسو و آفریقا جنوبی، تعداد قابل توجهی شیعه حضور دارند. افزون بر اینکه در سایر کشورهای ‏آفریقا نیز تعدادی شیعه دوازده امامی حضور دارند؛ برخلاف فرق دیگر شیعه که در بعضی کشورها در میان برخی از مسلمانان حضور ‏دارند. همچنین فِرَق دیگر شیعه، فراکشوری و فرامنطقه‌ای نیست. برای مثال، بُهره‌ها و اسماعیلیان در بعضی از کشورهای شرق آفریقا ‏حضور دارند و با بومیان هیچ ارتباطی ندارند. آنان به‌شکلی بسته و درون‌مذهبی فعالیت داشته و هیچ تبلیغاتی برای مذهب خود در میان ‏بومیان ندارند.‏

در خصوص آمار و ارقام شیعیان امامی در کشورهای آفریقایی، اختلاف شدیدی وجود دارد و تاکنون کسی و یا ارگانی نتوانسته تعداد دقیق ‏شیعیان آفریقا را اعلام کند و همه آمارهای اعلام‌شده از سوی برخی از مؤسسات و ارگان‌ها و افراد حقیقی، برخاسته از تخمین و گمان است. ‏مهم‌ترین علل عدم امکان آمارگیری دقیق از شیعیان چند امر است:‏

‏1.‏ پراکندگی آنان در این کشورها وعدم دسترسی به همه آنان؛

‏2.‏ نبود مؤسسه و یا سازمانی که عهده‌دار این امر باشد و به‌طور میدانی اقدام به سرشماری بکند؛

‏3.‏ در حال افزایش بودن شیعیان به‌صورت مستمر. مذهب شیعه به شکلی عجیب، در این قاره در حال گسترش است که همین امر ‏صدای وهابیت و سلفی‌ها را درآورده که بهترین شاهد آن برپا کردن کنفرانس‌ها و نشست‌ها در کشورهای عربی، از جمله ‏عربستان و قطر و امارات، و گفتگو در نحوه مقابله با این مذهب است. در این خصوص مناسب است که به چاپ کتاب التشیع فی ‏إفریقیا اشاره کرد که تدوین این کتاب حاصل چند کنفرانس ضدشیعه است.‏

آقای شیخ‌یوسف قرضاوی بارها از سازمان کنفرانس کشورهای اسلامی خواسته است که جلو نشر شیعه در آفریقا گرفته شود؛ وگرنه ظرف ‏چند سال آینده، ما آفریقا را از دست خواهیم داد.‏

نکته قابل‌توجه اینکه اعلام آمار و ارقام شیعیان در کشورهای آفریقایی، نتیجه‌ای جز حساسیت‌زایی ندارد و دشمنان را به مذهب شیعه و ‏گسترش آن حساس می‌کند و نتیجه آن اتفاقات ناگواری است که در نیجریه برای شیعیان و رهبر آنان پیش آمد.‏

شیعیان اثناعشری آفریقایی را می‌توان به چند دسته تقسیم کرد:‏

‏1.‏ آن دسته که از مُحبّین اهل‌بیت علیهم السلام بوده و برای ائمه علیه مالسلام احترام قائل‌اند و خلافت خلفای سه‌گانه را نیز رد نمی‌کنند. این افراد بسیارند و ‏اغلب در کشورهای صوفی‌مذهب از قبیل سودان، تونس، مغرب، مصر، موریتانی، الجزایر و سنگال زندگی می‌کنند. اغلب این ‏افراد از جهت فقهی تابع فقه مالکی هستند. می‌توان ادعا کرد که در آفریقا، ده‌ها میلیون نفر بر این عقیده هستند.‏

‏2.‏ دسته دیگر از پیروان اهل‌بیت علیهم السلام کسانی هستند که ائمه اثناعشر را به‌عنوان امامان و خلفای پس از پیامبر صلی الله علیه و آله قبول دارند و خلافت ‏خلفای دیگر را مشروع ندانسته و قبول ندارند؛ ولی به اجرای احکام فقهی شیعه زیاد اهمیت نمی‌دهند؛ گاهی به فقه شیعی و گاهی ‏به فقه اهل سنت عمل می‌کنند. تعداد این افراد زیاد است و می‌توان گفت که در آفریقا بالای ده میلیون نفر هستند.‏

‏3.‏ گروه سوم کسانی هستند که به این مذهب کاملاً معتقدند و افزون بر عقیده، به اجرای احکام شیعی نیز ملتزم هستند و از یکی از ‏مراجع تقلید پیروی می‌کنند. تعداد این گروه بسیار کم است و می‌توان آنان را در کسانی محدود کرد که در حوزه‌های علمیه درس ‏خوانده‌اند.‏

‏4.‏ دسته چهارم افرادی هستند که از موالیان ولایت فقیه بوده و جزو انقلابیون به حساب می‌آیند. لازم به ذکر است که بعضی از ‏شیعیان بومی آفریقایی بی‌طرف، بعضی در خط شیرازی‌ها و تعداد زیادی هم از طرفداران انقلاب اسلامی ایران و موالیان ولایت ‏فقیه هستند.‏

‏5.‏ شیعیان مهاجر به آفریقا، شامل ایرانی، لبنانی و هندی.‏

در کشورهای مختلف آفریقایی تعدادی از شیعیان اثناعشری مهاجر زندگی می‌کنند. مهاجرانی از هند و پاکستان در مناطق شرق و جنوب از ‏قبیل کنیا، تانزانیا، موزامبیک، آفریقای جنوبی و اوگاندا حضور دارند. این شیعیان معروف به «شیعیان خوجه» هستند که در آینده به تفصیل ‏از آنان سخن خواهیم گفت. گروه دیگری از شیعیان مهاجر از کشور لبنان، در مناطقی از غرب و مرکز آفریقا از قبیل غنا، ساحل عاج، ‏سنگال، نیجریه، سیرالئون، بنین و کامرون زندگی می‌کنند. در خصوص آنان نیز بحث مستقلی خواهیم داشت، گروه کمی از ایرانیان مهاجر ‏در مناطق مختلف این قاره و به¬خصوص در تانزانیا حضور دارند که به آنان نیز اشاره خواهد شد.‏

 

وجود شیعه در آفریقا پیش از حضور فاطمیون و ادارسه

شکی نیست که از آغاز نشر اسلام در آفریقا، اسلام ناب و بدون هیچ گرایش مذهبی وارد این قاره شده است. نویسندگان و مورخان بر این ‏باورند که اولین هجرت مسلمانان، از مکه به آفریقا بوده است و مسلمانان در عصر حضور رسول الله ص این تقسیمات مذهبی را نداشته‌اند و ‏می‌توان گفت که همگی شیعه بوده‌اند. ابن‌اسحاق روایتی را از أمّ‌سلمه همسر پیامبر صلی الله علیه و آله‏ نقل می‌کند که فرمود:‏ لَمّا ضاقَت عَلَینا مَکّه وَأوذی أَصحابُ رَسولِ اللّهِ ص وَفُتِنُوا وَرَأوا ما یصیبُهُم مِن البَلاءِ وَالفَتنَهِ فی دِینِهِم، قالَ لَهُم رَسُولُ اللّهِ ص إنّ بِأَرضِ ‏الحَبَشَهِ مَلِکَاً لاُ یظلَمُ أَحَدٌ عَنَده فَالحَقُوا بِبِلادِه حَتّی یجعَلَ اللّهُ لَکُم فَرَجَاً وَمَخرَجاً ممّا أَنتُم فیه.[۲]‏

أُمّ سلمه همسر پیامبر صلی الله علیه و آله که خود یکی از مهاجران به آفریقا بود، نقل می‌کند که وقتی فشار مشرکان قریش بر مسلمانان در مکه زیاد شد، ‏پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند که تعدادی از مردان و زنان به رهبری جعفربن‌ابی‌طالب  به حبشه (آفریقا) هجرت کنند؛ چون در آن منطقه پادشاهی به نام ‏نجاشی حکومت می‌کرد که به کسی در دولت او ستم نمی‌شد.‏

روایات دیگری نزدیک به این مضمون در خصوص هجرت مسلمانان به آفریقا از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وارد شده است که در کتب روایی و ‏سیره نقل شده است. پروفسور شیخ حسن الفاتح قریب الله، یکی از علما و نویسندگان سودانی در کتاب خود به نام السودان دار الهجرتین الأولی ‏و الثانیه للصحابه می‌گوید: مسلمانان پیش از هجرت به مدینه، دو هجرت به آفریقا داشته‌اند؛ ازاین‌رو، اسلام پیش از اینکه به مدینه برسد، به ‏آفریقا وارد شده است. ایشان در این کتاب توضیح می‌دهد که مسلمانان مهاجر پس از ملاقات با نجاشی، به بعضی مناطق دیگر این قاره نیز ‏سفر کرده‌اند.‏

آقای عبدالله الریامی می‌گوید:‏ باستان‌شناسان در کشور کنیا در منطقه شانجا در نزدیکی جزیر لامو مسجدی را پیدا کرده‌اند که قبله آن به‌سوی بیت المقدس بوده و همچنین ‏در نزدیکی این مسجد قبرهایی کشف شده است که مردگان را به طرف بیت المقدس دفن کرده‌اند.[۳]‏

این کلام حاکی از آن است که اسلامِ عهد مکی نیز به مناطق و سواحل شرق آفریقا مثل کنیا و تانزانیا رسیده است و مسلماً مسلمانان در آن ‏عهد این گرایش‌های مذهبی را نداشته‌اند و در واقع اسلام آنان اسلام شیعی و ناب بوده است.‏

پس از رحلت رسول اکرم ص شیعیانی به آفریقا هجرت کرده و به‌خصوص در مناطق شمالی آن ساکن شدند. در ایام خلافت حضرت ‏امیرالمؤمنین علیه السلام، مصر یکی از قلمروهای حکومت آن حضرت بوده است. اولین والی مصر بعد از سقوط اموی‌ها در این منطقه محمدبن ابی بکر بود؛ ولی به‌دلیل اهمیت این منطقه، حضرت علی علیه السلام مالک اشتر را برای ولایت مصر انتخاب کرد. حضرت در نامه به محمدبن ابی‌ابکر ‏می‌فرماید: «وَاعلَم یا مُحمّد بِن أَبی بَکر أَنّی قَد وَلّیتُکَ أعظمَ أَجنادی فی نَفسی أَهلَ مِصر»[۴]. این کلام حاکی از توجه ویژه امیرمؤمنان علی ‏ع به مصر است و معلوم می‌شود که مصر و مصری‌ها نزد امام علی علیه السلام از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بوده‌اند.‏

پس از حضرت امیرالمؤمنین ع، در دوران سایر ائمه علیهم السلام نیز توجه خاصی به قارّه آفریقا می‌شده است. مورخان بر این باورند که امام صادق ‏علیه السلام در نشر تشیع در مغرب أقصی شامل کشورهای تونس، مغرب و موریتانی، نقشی بسیار مهم داشته‌اند.‏

بنا به نقل مقریزی، ابن‌اثیر و ابن‌بطوطه، آن حضرت دو تن از شاگردان خود به نام‌های حَلوانی و أبوسَفین را برای نشر تشیع به مغرب ‏فرستادند. امام علیه السلام به آنان فرمود:‏ ‏«إنّکُما تَدخُلانِ أَرضاً بُورَاً لَم تَحرَث قَطَّ فَاحرِثاها وَاَکرباها وَذَلّلاها حَتّی یأتی صاحِبُ البَذرِ فَیضَعُ حَبَّهُ فیها».[۵]‏

 

هجرت بعضی از خاندان اهل‌بیت علیهم السلام به آفریقا

هجرت برخی از خاندان اهل‌بیت علیهم السلام ‏به مصر، حاکی از این است که به‌دلیل موالات اهالی این منطقه از آفریقا به اهل‌بیت علیهم السلام، محل امنی به حساب ‏می‌آمده است. به همین دلیل، بعضی به این سرزمین هجرت کرده‌اند و پس از رحلت، قبور آنان پناهگاه مسلمانان شده و تا به امروز، مورد ‏تقدیس و محترم است. ما در این مختصر به چند نمونه از این شخصیت‌ها اشاره می‌کنیم:‏

‏1.‏ مقام حضرت زینب سلام الله علیها

یکی از مشاهد و مقاماتی که بسیار مورداحترام مصری‌هاست، مقام حضرت زینب سلام الله علیها است. حضرت سلام الله علیها به‌دلیل شرایط سخت مدینه و فشار ‏اموی‌ها، تصمیم بر آن گرفتند که از مدینه به مکان دیگری بروند. ایشان از میان بلاد اسلامی مصر را انتخاب کردند؛ زیرا شنیده بودند که ‏مردم مصر، به خاندان رسالت احترام می‌گذارند. همچنین روایتی از ام سلمه از پیامبر صلی الله علیه و آله در مدح اهل مصر وارد شده است که حضرت ‏فرمودند:‏ ‏«إنّکُم سَتَفتِحَون مِصرَ وَهی أَرضٌ یذکر فیها القیراطُ، فَإذا فَتَحتُمُوها فَأَحسِنُوا إِلی أَهلِها فَإنَّ لَهُم ذِمَّهً و رَحِماً» یا فرمودند: «ذِمَهً و صِهراً»[۶]‏

در این سفر حضرت زینب سلام الله علیها را تعدادی از خاندان اهل‌بیت علیهم السلام همراهی می‌کردند. از این همراهان می‌توان فاطمه دختر امام حسین سلام الله علیها و ‏سکینه دختر دیگر آن حضرت را نام برد. این دو بزرگوار در شهر قاهره مسجد و بارگاهی دارند.‏

وقتی مردم مصر شنیدند که کاروان عقیله بنی‌هاشم قصد دیار آنان را کرده‌اند، همه با خوشحالی برای استقبال از آنان آماده شدند. در این ‏استقبال، علما، اعیان، اشراف و تجّار نیز حضور داشتند. چون ورود کاروان حضرت زینب سلام الله علیها به قاهره در همان سالی بود که امام حسین ‏سلام الله علیها به شهادت رسیده بود، هنگام ورود، برخی به عقلیه بنی‌هاشم تسلیت می‌گفتند؛ به‌طوری که همه به شیون و زاری مشغول شدند. حضرت ‏زینب سلام الله علیها هم فرمودند: {هذا ما وَعَدنا الرَّحمنُ وَصَدَقَ المُرسَلُونَ}[۷] و گریه کردند.‏

پس از استقبال، اعیان و اشراف منطقه، منزلی را در اختیار آن حضرت و همراهانشان قرار دادند و مردم همه روزه برای عرض سلام و ‏ارادت خدمت آن بانو می‌رسیدند. ورود آن حضرت مصادف بود با اول شعبان سال ۶۱ هجری (۲۶آوریل ۶۸۱ میلادی). حضرت زینب سلام الله علیها ‏در روز یکشنبه ۱۴ رجب ۶۲ هجری (۲۸ مارس ۶۸۲ میلادی) به لقاء الله پیوستند.[۸] پس از رحلت آن مکرمه، جمعیت زیادی در تشییع و ‏تدفین ایشان شرکت کردند. مقام حضرت زینب سلام الله علیها در شهر قاهره واقع است که دارای بارگاه و گنبد بسیار زیبایی است و همه‌روزه محبّان و ‏مشتاقان اهل‌بیت علیهم السلام آن را زیارت می‌کنند.‏

نویسندگان مصری در شأن حضرت زینب سلام الله علیها کتاب‌های زیادی را تألیف کرده‌اند و شعرای این دیار نیز در مقام و منزلت عقیله بنی‌هاشم، ‏قصاید زیادی سروده‌اند. در اینجا به چند بیت از این اشعار بسنده می‌شود:‏

هذا ضَریحُ شَقیقَهِ القَمَرَینِ

سَلِیلَهُ الزَهراءِ بِضَعَهُ أَحمَدَ 

نَسَبٌ کَریمٌ لَلفَصیحهِ زَینَب

بِنتُ الإمامِ شَریفَهُ الأَبَوَینِ

نُورُ الوُجُودِ وَسَیدُ الثَقَلینِ

شَمسُ الضُحی وَکَریمَهُ الدارَینِ[‎‏۹‏]‎

لازم به ذکر است که مورخان در خصوص مقام و مضجع حضرت زینب سلام الله علیها اختلاف کرده‌اند. برخی مانند السیدمحسن الأمین قائل به این ‏هستند که آن حضرت از مدینه اصلاً خارج نشده‌اند. بعضی بر این باورند که آن حضرت در شام دفن شده‌اند و بعضی دیگر، مانند بعضی از ‏مورخان مصری بر این نظرند که آن حضرت به مصر آمده و مقام ایشان در شهر قاهره است. تعدادی از قبیل سیدعبدالحسین شرف‌الدین نیز ‏می‌گویند: مزار موجود در قاهره، از آن ام کلثوم زینب صغری دختر حضرت علی علیه السلام است و مقام سیده زینب در شام، متعلق به عقیله ‏بنی‌هاشم زینب کبری است.‏

از شواهدی که وجود مقام حضرت زینب سلام الله علیها در مصر را تأیید می‌کند، ضریحی است که روی قبر آن بانو نصب شده است. این ضریح در ‏ایام زعامت مرجعیت حضرت آیت‌الله العظمی سیدابوالحسن اصفهانی به‌وسیله شیعیان بُهره برای قبر حضرت ابوالفضل علیه السلام ساخته شده بود که به ‏مصر منتقل و بر روی قبر عقیله بنی‌هاشم نصب شد. روزی استاد این حقیر مرحوم مدرّس افغانی در درس کتاب مطّول فرمودند:‏

در زمان مرحوم سیدابوالحسن اصفهانی از طرف شیعیان بُهره هندی از هند ضریحی برای قبر حضرت ابوالفضل علیه السلام  به کربلا آوردند. وقتی ‏خواستند آن را وارد حرم کنند، با مشکل مواجه شدند؛ زیرا ضریح بزرگ‌تر از چارچوب درب حرم بود. امر دایر بود که یا چارچوب را ‏تخریب کنند و یا از این کار منصرف شوند. اداره اوقاف عراق، مانع تخریب درب حرم شد. یکی از بزرگان ماجرا را برای مرحوم ‏سیدابوالحسن نقل کرد و گفت: حال که اجازه نمی‌دهند این ضریح بر روی قبر حضرت ابوالفضل علیه السلام نصب شود، بسیار مناسب است دستور ‏فرمایید که آن را به مصر برده و روی قبر منسوب به حضرت زینب سلام الله علیها نصب کنند. آقا فرمودند: معلوم نیست که آن حضرت در مصر ‏مدفون باشند. به‌دنبال این پیشنهاد، آقا دستور دادند که گروهی از طلاب فاضل با جمع‌آوری کتب تاریخی، در این زمینه پژوهشی را انجام ‏دهند و اگر ثابت شد که مقام آن حضرت در مصر است، این ضریح را به مصر منتقل کنند. گروه تحقیق، مطالعه را آغاز کردند، در این ‏بین، شبی حضرت زینب سلام الله علیها به خواب مرحوم سید می‌آید و می‌فرماید: اگر مردم در چندجا به اسم ما، ما را زیارت کنند، شما ممانعت ‏می‌کنید؟! صبح سیدابوالحسن از خواب بلند می‌شود و دستور می‌دهد که کار تحقیقاتی را دیگر ادامه ندهند و ضریح را برای قبر حضرت ‏زینب سلام الله علیها ببرند.‏

این حقیر در سفری که به مصر رفتم و توفیق زیارت این مقام شریف را پیدا کردم، این موضوع در ذهنم بود. وقتی که به حرم حضرت ‏زینب سلام الله علیها مشرف شدم، دیدم که بعضی از قسمت‌های نوشته‌شده در اطراف ضریح را با سرب محو کرده‌اند. این عمل حاکی از آن است که ‏برخی از جملات متناسب با مقام حضرت ابوالفضل علیه السلام را پس از انتقال ضریح به مصر، حذف کرده‌اند.[۱۰]‏

اما در خصوص وجود مقام حضرت زینب سلام الله علیها در شام، داستانی مانند داستان پیشین نقل شده است. نقل می‌کنند که فرزند یکی از تجّار بزرگ ‏شیعه پاکستانی به نام حاج‌محمد حبیب کساری فلج شده بود و همه پزشکان از درمان او ناامید می‌شوند. وی نذر می‌کند که به شام و به زیارت ‏حرم حضرت زینب سلام الله علیها برود که در آن زمان، بیرون از آبادی بوده و گنبد و بارگاهی نداشته است. ایشان شبی را همراه با فرزندش در کنار ‏مرقد مطهر حضرت زینب می‌گذراند. نیمه شب به یک‌باره متوجه می‌شود که پسرش راه افتاده و می‌پرسد: آن بانو کجا رفت؟! پدر با ‏شگفتی از پسرش می‌پرسد که چه شده؟ او می‌گوید: در عالم رؤیا بانوی محجّبه‌ای آمد و مرا بیدار کرد و گفت: بلند شو راه برو. گفتم: ‏نمی‌توانم. دوباره سخن خود را تکرار کرد و من احساس کردم که می‌توانم حرکت کنم، بلند شدم و دیگر آن بانو را ندیدم. آقای محمد حبیب نذر ‏می‌کند به‌خاطر شفای فرزندش ضریحی را برای مقام حضرت زینب بسازد و این مقام را نیز مرمت کند. این خبر در میان علما و شیعیان ‏در آن عصر پخش شد. و هنگام نصب ضریح، بسیاری از بزرگان از جمله مرحوم سیدعبدالحسین شرف‌الدین که معتقدند آن حضرت در شام ‏دفن شده‌اند، حضور داشتند.[۱۱]‏

‏2.‏ مقام حضرت سکینه سلام الله علیها

از دیگر مزارهایی که در مصر بوده و بسیار مورداحترام محبّان اهل‌بیت علیهم السلام در این کشور است، مقام حضرت سکینه دختر اباعبدالله الحسین علیه السلام ‏و حضرت رباب است. ایشان همراه با عمّه خود عقیله بنی‌هاشم به این دیار آمده و تا آخر عمر در قاهره زندگی کرده است. شعرا و ‏نویسندگان مصری در شأن و منزلت این بانو، سخن‌ها گفته‌اند. قبر آن حضرت در نزدیکی مقام سیّده‌نفیسه، از فرزندان حضرت امام حسن ‏مجتبی علیه السلام است. در خصوص محل دفن حضرت سکینه نیز چند دیدگاه وجود دارد. برخی بر این باورند که آن بانو در قاهره دفن شده و ‏بعضی می‌گویند در مدینه دفن شده و قبری که در قاهره به نام ایشان است، از آن سکینه دختر امام زین‌العابدین علیه السلام است.[۱۲] در ‏هرصورت، این بارگاه همه‌روزه شاهد زائرانی از دورترین نقاط مصر و حتی خارج از مصر است.‏

‏3.‏ مقام حضرت فاطمه سلام الله علیها دختر حضرت امام حسین علیه السلام

در شهر قاهره مزار دیگری به نام حضرت فاطمه دختر امام حسین علیه السلام وجود دارد که بسیار مورداحترام مسلمانان و محبّان اهل‌بیت علیهم السلام است. ‏ایشان نیز براساس برخی منابع تاریخی همراه با عمه مکرمه‌اش حضرت زینب سلام الله علیها به مصر آمدند و پس از عمری طولانی در سال ۱۱۰ ‏قمری رحلت کردند. در خصوص انتساب این مقام به فاطمه بنت‌الحسین سلام الله علیها نیز اختلافاتی وجود دارد؛ ولی مردم مصر این مزار را به اسم ‏فاطمه بنت‌الحسین سلام الله علیها  می‌شناسند و به همین نام، او را زیارت می‌کنند.[۱۳]‏

‏4.‏ مقام سیده رقیه دختر امام علی علیه السلام

از دیگر مقامهایی که بسیار مورد احترام مصری‌هاست، مزار سیده رقیه دختر حضرت علی علیه السلام در شهر قاهره بوده که دارای مسجد و ‏بارگاه و ضریح است.‏

‏5.‏ مقام رأس ابراهیم بن الحسن علیه السلام

از دیگر مشاهد موجود در شهر قاهره، مقام رأس ابراهیم است. ابراهیم فرزند عبدالله ملقب به کامل فرزند حسن مثنی فرزند امام حسن ‏مجتبی علیه السلام است که در دوران حکومت منصور دوانیقی، به دستور وی به شهادت ‌رسید. سپس وی دستور داد که سر ابراهیم را به مصر برده ‏و در مسجد جامع عتیق آویزان کنند. اهالی مصر با احترام این سر شریف را دفن کرده و بر روی آن ضریحی نصب نموده و با بنای ‏مسجدی در کنار آن، تا به امروز این مقام محل زیارت محبّان اهل‌بیت علیهم السلام است.‏

در خصوص نحوه آوردن سر ابراهیم به مصر، مورخان سخنان بسیاری را نقل کرده‌اند. در هرصورت، منصور پس از شهادت ابراهیم ‏دستور داد سر مبارک وی را در شهرها بچرخانند و سرانجام به مصر ببرند؛ تا درس عبرت برای دیگر علویان و شیعیان باشد و دیگر کسی ‏علیه حکومت وی قیام نکند.[۱۴]‏

اینکه منصور دستور داد سر ابراهیم را برای عبرت گرفتن علویان به شهرها برده و سرانجام بر سردر مسجد جامع مصر آویزان کنند، ‏نشان‌دهنده این است که مصر در آن دوران، کانون حرکت تشیع برضد عباسیان و جو حاکم بر آن علیه عباسیان بوده و چنین به نظر می‌رسد ‏که مردم آن دیار، از موالیان خاندان عصمت و طهارت بوده‌اند.‏

‏6.‏ مقام حضرت سیّده‌نفیسه سلام الله علیها

یکی از مشاهد معروف در کشور مصر که مورداحترام مسلمانان این دیار است، مقام سیّده‌نفیسه است. این مقام، علاوه بر مصری‌ها، ‏موردتوجه اغلب مسلمانان شمال و غرب آفریقا، به خصوص پیروان طرق صوفیه و به‌ویژه طریقه تیجانیه است که بیش از هفتاد میلیون نفر ‏هوادار در غرب و شمال این قارّه دارد. آنان برای این مزار، احترام خاصی قائل‌اند. مصری‌ها برای زیارت این مقام، همه‌روزه به حرم ‏سیّده‌نفیسه مشرّف می‌شوند. مزار ایشان در شهر قاهره، دارای گنبد و بارگاه بسیار مجللی است. مسلمانان از اطراف‌واکناف مصر و حتی از ‏کشورهای مجاور به‌صورت کاروان‌های زیارتی، برای زیارت این مقام به شهر قاهره مسافرت می‌کنند. اغلب آنان معتقدند که وی صاحب ‏کرامات عجیبی است، و از این سیّده جلیله کراماتی را دیده‌اند. برخی از تاریخ‌نگاران مصری در کتب خود بابی را به کرامات سیّده‌نفیسه ‏اختصاص داده‌اند.‏

 

پاورقی ها:

‏[۱]. الثقافه العربیه الإسلامیه، ص۴۱.

‏[۲]. سیره ابن‌اسحاق، ص ۳۱۳.

‏[۳]. زنجبار شخصیات و أحداث، ناصربن‌عبدالله الریامی، ص ۲۵.

‏[۴]. نهج البلاغه، نامه ۲۷.

‏[۵]. الشیعه فی شمال أفریقیا، جاسم عثمان مرغی، ص ۲۰۲.

‏[۶]. صحیح مسلم، ج ۴، کتاب فضائل الصحابه، باب ۵۶، وصیه النبی ص بأهل مصر، ص ۲۲۷، ح ۲۵۴۳.

‏[۷]. اشاره به سوره یس، آیه ۵۲.

‏[۸]. اهل‌بیت فی مصر، سیدهادی خسرو شاهی، ص ۱۸۰.

‏[۹]. همان، ص ۱۸۱.

‏[۱۰]. ریشه‌های محبّت اهل‌البیت در آفریقا، سیدمحمد شاهدی، ص ۳۸.

‏[۱۱]. عقیله بنی هاشم، علی‌ابن‌الحسین الهاشمی، ص ۶۹.

‏[۱۲]. اهل‌بیت فی مصر، ص ۲۷۱.

‏[۱۳]. همان، ص ۳۰۶.

‏[۱۴]. همان، ص ۳۴۳.

ادامه دارد...

 

منبع: کتاب «تصوف در غرب آفریقا» نوشته حجت الاسلام و ‏المسلمین سید محمد ‏شاهدی/ فصل سوم: تشیع در آفریقا.