تشیع و تصوف در غرب آفریقا (بخش چهارم)

  • کد خبر: 2318
  • منبع خبر: کتاب «تصوف در غرب آفریقا»

خلاصه سیدعلی حرازمی در کتاب خود به نقل از سیداحمد تیجانی، فضایل و مناقب زیادی را برای اهل‌بیت ع ذکر می‌کند و این نشان می‌دهد که ‏اهل‌بیت ع نزد اقطاب این طریقه جایگاه و منزلت ویژه‌ای دارند.


جایگاه اهل‌بیت علیه السلام و سادات نزد تیجانیه

سیدعلی حرازمی در کتاب جواهر المعانی و بلوغ الأمانی در این خصوص از سیداحمد تیجانی چنین نقل می‌کند:‏ یُحِبُّ آلُ البیتِ النبوی المَحبّهَ العظیمهَ وَیَودُّهم المَودّهَ الجَسیمَهَ وَیَهتَمُّ بِأمُوُرهِم، لا یَزالُ حَریصاً علی إیصالِ الخَیرِ عَلَیهِم، وَیَضرّعُ إلی اللّهِ ‏فی ما یُصلِحُهُم وَیُکرِمُهُم غایهَ الإکرامِ، وَیَبرُّ بِهم أشدَ البرّ، و یَتَواضَعُ لَهُم أشدَّ التَواضُعِ، وَیَتَأدّبُ مَعَهُم أحسَنَ الأدَبِ، …… وَیَقُولُ: ‏الشُرفاءُ أولی الناسِ بالإرثِ مِن رَسُولِ اللّهِ ص وَیَحُضُّ الناسَ عَلی مَحَبّتِهِم وَتَوقِیرهِم وَالتَواضُع لَهُم والأدب مَعَهُم، وَیُبیِّنُ عَظیمَ مَجدِهِم ‏وَرَفیعَ قَدرِهِم وَیَری أنَّ التَوانی فی أمُوُرِهِم وَمَحَبَّتِهِم نَقصٌ فی الإیمانِ،… وَمِن عَظیمِ مَحَبَّتِهِ إیّاهُم وَأدَبِهِ مَعَهُم تَواضُعه لِعَلیِّ قَدرِهِم أن ‏لایَترُکَ مَن إستشارهُ مِن أصحابِهِ، أن یُصاهِرَهُم مَخافهَ تَقصیرِهِم فی شَیءٍ مِنَ الحُقُوقِ التّی تَجِبُ عَلَیهم لَهُم، أو وُقُوعِهِ فی بَعضِ الحُقُوقِ، ‏وَرأیتُهُ یَوماً شَدّدَ عَلی بَعضِ أصحابِهِ حِینَ أرادَ تَزویجَ شَریفهٍ فَمَنَعَهُم من ذلکَ، وَقالَ لَهُ إن فَعَلتَ فَأنا بُریءٌ منکَ فی الدنیا و الآخره، ‏وَذلکَ أن یَقعَ مِنهُم ما یَغضِبُهُم وَیَسُوؤهُم، فَیَغضبُ بِذلکَ فاطمهُ بنتُ النبیّ س  وَیَغضبُ أباها ص ما أغضَبَها، للحدیث المعروف[۴۷].‏

سیدعلی حرازمی در کتاب خود به نقل از سیداحمد تیجانی، فضایل و مناقب زیادی را برای اهل‌بیت ع ذکر می‌کند و این نشان می‌دهد که ‏اهل‌بیت ع نزد اقطاب این طریقه جایگاه و منزلت ویژه‌ای دارند. بزرگان تیجانیه در رسیدن به درجات عالی از عرفان و تصوّف، همگی خود ‏را مدیون اهل‌بیت ع می‌دانند. اگر کسی کتاب جواهر المعانی و همچنین کتاب الرماح را که همیشه با هم چاپ می‌شوند، با دقت مطالعه کند، ‏به این واقعیت پی می‌برد که تیجانیه هرچند که در بعضی جهات، درباره اقطاب خود غلو می‌کنند، ولی به‌لحاظ عقاید، به شیعیان نزدیک ‏هستند و تنها در مسائل فقهی با هم اختلاف دارند.‏

عمر سعید الفوتی در کتاب الرماح از سیداحمد تیجانی چنین نقل می‌کند:‏ وعن جعفربن محمّد ع عن أبیه قال: مَرِضَ رَسُولُ اللّهِ ص فَأتاهُ جَبرئیلُ ع بَطَبَقٍ فیه رُمّانٌ وَعِنبٌ، فَأکَلَ النبیّ ص فَسبّحنَ، ثُمَّ دَخَلَ الحُسَینُ ‏وَالحَسَنُ فَتَناوَلا مِنهُ، فَسبّحَ العِنَبُ وَالرّمانُ ثُمّ دَخَلَ علیّ (ره) فَتَناوَلَ مِنهُ فَسبَّحَ إیضاً، ثُمَّ دَخَلَ رَجلٌ من أصحابهِ فَتَناوَلَ فَلَم یُسَبّحنَ. فَقالَ ‏جَبرئیل ع: إنّما یَأکُلُ هذا نبیٌ أو وَلَدُ النبیّ[۴۸].‏

در خصوص حضرت علی ع ایشان در کتب مختلف تعابیر بسیار عالی دارد که همگی حاکی از ارادت خاص شیخ‌احمد تیجانی به آن حضرت ‏است. ایشان در کتاب الفیض الربّانی فی التفسیر و الحدیث با ذکر برخی روایات مدسوسه و موضوعه در فضیلت عمر و ابو بکر، می‌گوید: ‏اگر در روایات، از پیامبر اسلام ص در خصوص این دو خلیفه فضیلتی ذکر شده است، شاید در یک بعد از ابعاد فضیلتی داشته باشند، ولی ‏علی‌بن أبی‌طالب ع«فَهُوَ أفضَل وَأعلی فی جَمیعِ الوُجُوهِ». ‏

همچنین سیداحمد تیجانی در شأن علی‌بن ابی‌طالب ع چنین می‌فرماید:‏ ما یَصِلُ شیءٌ فی الوجودِ منَ العلمِ مطلقاً إلا من صهریجِ علیٍ رضیَ اللهُ عنه؛ لأنَّهُ بابُ مدینَهِ علمه۹، لا منَ الخلفاءِ الثلاثه و لا الصحابه ‏بأجمعِهم، وقد قالَ ابن عباس (ره): انقَسَمَ العلمُ کلهُ عشره أجزاء، تسعهُ کلها لعلیٍ ما شارکهُ فیها أحدٌ، و العُشرُ کلهُ مقسومٌ بینَ الخلقِ، و ‏کان أعلمَ الخلقِ بالعُشرِ الباقی[۴۹].‏

سیدعلی حرازمی در جاهای مختلفی از کتاب جواهر المعانی در خصوص منزلت و مکانت حضرت زهرا س  تعابیر گوناگونی همراه با ‏ذکر روایت‌هایی در فضایل آن حضرت دارد. ما در اینجا فقط به نقل یک تعبیر از ایشان بسنده می‌کنیم:‏ وَأمّا فاطمهُ (ره) فَإنّها وَصَلَت مَرتَبهَ القُطبانیّهِ العُظمی لأنّها استَمَدَّت الکمَالاتِ الإلهیّهَ التّی تَحمِلُ بِها سِرَّ الإسمِ الأعظَمِ وَالثبُوتَ فی مَرتَبَهِ ‏القُطبانیّهِ، وَلا مَطمَعَ لِلنساءِ فی استمدادِ تِلکَ الکَمالاتُ مِنه ص إلا فاطمهُ (ره) فَقَط، فَبذلکَ کانَت هی أفضل النِساءِ عَلی الإطلاقِ، وَإذا ‏عَرِفتَ هذا عَرِفتَ منه لا مَطمَعَ لِلنساءِ فی دَرکِ الإسم الأعظَمِ[۵۰].‏

سیداحمد تیجانی در کتاب الفیض الربّانی ضمن ذکر روایات متعددی در شأن حضرت زهرا س  روایت موضوعی را در فضیلت عایشه نقل ‏می‌کند که پیامبر اسلام ص فرمودند: «فَضلُ عایشه عَلی النساءِ کَفَضلِ الثَریدِ عَلی سائِرِ الطَعامِ». سپس ایشان با ادله متقن بیان می‌کنند که ‏حضرت زهرا س برتری مطلق بر همه زنان «من الأوّلین و الأخرین» دارد. وی چنین می‌گوید:‏ وقَد تَعارَضَت أقاویلُ العُلَماءِ فی التَفَضیلِ بَینَ فاطمهَ وَعائشه، کُلُّ طائفهٍ مالت إلی تَفضِیلِ إحداهُما، مَحتَجّینَ بِهذینِ الحَدیثَینِ.‏

وقد قال مالک (ره): أمّا أنا فَلا أُفَضِّلُ أحداً عَلی بِضعَتِهِ ص مَع کونِ جَماعهٍ مِنَ العارِفینَ أَجمَعُوا مِن طَریقِ الکَشفِ، لا مِن طَریقِ السَمعِ ‏عَلی أنَّ فاطمهَ أدرَکَت من بَعدِ أبیها ص مَرتَبهَ القُطبانیّهِ العُظمی، وَحَیثُ کانَ الأمرُ هکذا فَلا نِسبَهَ بَینَ فاطمهَ وَعائشه… .‏

فَإذا تَعَقَّلتَ هذا فَفاطمهُ أفضلُ مِن عائشهِ قَطعاً، وَمِن مریم وَآسیه وَکُونُها (ره) أدرکت القُطبانیّهَ دونَ سائرِ النساءِ لکُونِها لا تَحیض، وَمن ‏کونها اُعطیَت مَرتبهَ الکمالِ من أبیها ما لا مَطمَعَ فیه لِلِنساءِ، فَلذلِکَ أَدرَکَت القُطبانیّهَ… .‏

وَسَببُ عَدمَ حیضتها أنَّ تَکوینَ نُطفتِها التّی تَکوَّنَت فی صُلبه۹تَکَوّنَت من أکلَهِ تُفّاحهٍ من تّفاح الجَنّهِ.‏

فَلذا قالَ فیها أبوها: «هی حَوراءُ أدمیّهٌ»، وَکَونُها حَوراءَ لأنّها لَم تُخلَق من فُضُلاتِ التُراب التّی مادَّتُها ساریهٌ فی جَسَدِ آدم ع إلی سائرِ ‏بَنِیه، فَإنَّما کانَت مادّهُ نُطفتِها مِن مَعانی الجَنّهِ وَأَسرارِها التّی خَلَقَ اللهُ منها الحُورَ، فَکَمُلَت طَهارتُها من مُلابَسَهِ أحوالِ البَشَریّهِ التّی تُلابِسُ ‏النِساء، فَکانَت بِذلکَ حَوراء آدمیّه، وَبِذلک وَصَلَت المَرتَبَهَ العُلیا بَینَ الحَقّ سبحانه وتعالی التّی لَیسَ فَوقَها إلا النُبوّه، وَعائشهُ وَغَیرُها لا ‏مَطمَعَ لَهُنَّ فی هذا، فَبانَ لکَ حینئذٍ أنَّها أفضلُ من جَمیعِ النِساءِ الفاضِلاتِ[۵۱].‏

 

سادات و شُرَفاء

سادات و شرفاء (شریف‌ها) نزد طرق صوفیه و به‌خصوص تیجانیه، از جایگاه خاصی برخوردارند. به همین دلیل، بسیاری از خاندان سادات ‏به مناطقی که طرق صوفیه وجود دارند، مهاجرت می‌کردند. شیخ عمر باه در کتاب الثقافه العربیّه الإسلامیّه فی غرب إفریقیا از صفحه ‏‏۲۲۶، برخی از خاندان سادات را که از کشور مغرب و سایر کشورهای عربی به مناطقی از غرب آفریقا مهاجرت کرده و قصد وطن ‏کرده‌اند، ذکر می‌کند.‏

بسیاری از مردم هرچه دارند، در اختیار سادات می‌گذارند. در برخی از مناطق، مردم و دولت‌ها زمین‌های بسیار وسیعی در اختیار سادات ‏مهاجر قرار می‌دهند و آنان روستاهایی را به نام خود بنا می‌کنند و این روستاها پناهگاه مردم به حساب می‌آیند. می‌توان از این روستاها، به ‏دارالخیر، دارالهجره، دارالسلام، محموده و … در سنگال اشاره کرد. مانند همین روستاها در بسیاری از کشورهای غرب آفریقا به نام ‏سادات وجود دارد.‏

در بسیاری از کشورهای غرب آفریقا، مسلمانان سادات را به نام‌های «حیدره» و «شریف» خطاب می‌کنند. آنان اگر بخواهند از سیّدی ‏استقبال کنند، همگی با آهنگی موزون، کلمه «شریف» و «حیدرا» را تکرار می‌کنند.‏

به خاطر جایگاه و منزلت سادات(شرفاء)، مردم عادی نمی‌توانند با آنان وصلت کنند و اگر غیر از سادات کسی بخواهد با این خاندان وصلت ‏کند، باید از خانواده‌های متمول و یا از خانواده‌های علما و شیوخ باشد. همچنین اگر کسی با سادات ازدواج کند، به هیچ‌وجه حق اذیت و آزار ‏آنان را ندارد؛ زیرا در این صورت، مورد ملامت عام و خاص قرار می‌گیرد.‏

بسیاری از مسلمانان در کشورهای آفریقایی و به‌خصوص پیروان طرق صوفیه و به ویژه طریقه تیجانیه و ادریسیه، برای فرزندان خود ‏نام‌های ائمه ع را انتخاب می‌کنند و مبغوض‌ترین افراد نزد آنان، دشمنان اهل‌بیت ع  به خصوص اموی‌ها هستند. شیخ‌عمر با می‌گوید:‏ أنه لا یرد ذکرُ إسم «یزید» إلا وَلَهجَتُ الألسُنُ بِالحَوقَلَهِ وَالإستِرجاعِ وَالإستِعاذهِ وَکأنّ المُتکلّمَ ذَکَرَ ما یُستَهجَنُ، وَإسمُ یَزیدِ هُناکَ مُرادِفٌ ‏لِلَّعنَهِ، فَعندَما یَلعَنُونَ إنساناً تَسمعُهُم یَقُولُونَ: عَلَیه لَعنَهٌ کَلَعنَهِ یَزیدَ.[۵۲]‏

همچنین وی می‌گوید:‏ مِن النادرِ جدّاً أن یَحملَ الإنسانُ المسلم فی الغرب الأفریقی إسماً من اسماء آل‌ابی‌سفیان، أو تلکَ التی اشتهر بها الامویون عامه مثلُ: ‏ولید، مروان، معاویه، یزید، حکم و…[۵۳].‏

شیخ‌محمد منتقی تال در کتاب الجواهر و الدرر چنین می‌گوید:‏ قالَ الشیخ‌أحمد التیجانی (ره) فی کتاب تلمیذٍ لهُ یُسَمّی الإفادَهُ الأحَمَدیّهُ لِمُریدِ السَعادهِ الأبَدیّهِ، قالَ عندَ حَرفِ الیاءِ: یَزیدُبنُ مُعاویهَ مَلعُونٌ ‏لِقُولِهِ تعالی: (فَهَلْ عَسَیتُمْ إِنْ تَوَلَّیتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَکُمْ‌ * أُولئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَى أَبْصَارَهُمْ‌)[۵۴] ‏وقال تعالی إیضاً: (إِنَّ الَّذِینَ یؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَالآخِرَهِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً مُهِیناً)[۵۵] ولا إذاءهَ أشدَّ مِن قَتلِ وَلَدِهِ ‏ص وَکان الشیخ‌عثمان (ره) یَقُولُ لجَماعَتِهِ یا جَماعَتی قالَ العُلَماءُ وَلا یُلعَنُ یزیدٌ بَعدَ المَوتِ أمّا أنا فَلَعَنتُهُ فَالعَنُوُ[۵۶].‏

مسلمانان در کشور سودان نیز نام فرزندان خود را از نام‌های متبرک معصومین ع انتخاب می‌کنند. بعضی از نام‌های مشهور در میان آنان، ‏محمد، علی، حسن، حسین، مهدی، فاطمه و زینب است، اسامی معصومین ع دیگر نیز شهرت خاصی دارد. در بین قبیله جعافره که در منطقه ‏‏«دویم» در نزدیکی شهر «رَبَک» زندگی می‌کنند، اسامی ائمه ع شهرت خاصی در میان این خاندان پیدا کرده است. حتی بعضی از محلات ‏تجاری و مغازه‌ها به نام‌های جعفر، موسی، رضا، جواد، کاظم، تقی و نقی است.‏

در یکی از سفرهای نگارنده به شهر دویم که اغلب ساکنان آن از سادات جعفری هستند، میزبان ما هنگام معرفی فرزندان خود، نام آنان را ‏که نام معصومین ع بود، با خوشحالی و سرور ذکر می‌کرد؛ ولی از ذکر نام یکی از فرزندانش خودداری می‌کرد و او را معرفی نمی‌کرد. ‏با اصرار بنده ایشان گفت: با کمال تأسف اسم این فرزند من معاویه است و او خجالت می‌کشد که من در بین جمع او را به این نام معرفی ‏کنم. ایشان در توجیه نام‌گذاری فرزندش به معاویه می‌گفت: مقصر مادربزرگ وی است که با اصرار زیاد این نام را بر فرزند ما گذاشت.‏

در برخی از کشورهای آفریقایی اگر خداوند فرزند دوقلوی پسر به آنان بدهد، نام آنها را حسن و حسین می‌گذارند و اگر کسی مورد ظلم ‏قرار گیرد، ضرب المثلی دارند که می‌گوید: «ظُلِمَ ظُلمَ الحُسینِ»؛ یعنی آن شخص مثل امام حسین ع مظلوم واقع شده است. همچنین اگر ‏کسی را بخواهند دشنام دهند، با نام «یزید» او را موردخطاب قرار می‌دهند.‏

 

شجره‌نامه سادات و شرفاء

یکی از امور موردتوجه در کشورهای آفریقایی، به‌خصوص کشورهای عربی این قارّه، وجود مؤسسه «نقابه الشرفاء» است. این تشکل‌ها به ‏شجره‌نامه سادات اهتمام می‌ورزند و برای خاندان سادات در کشورهای آفریقایی شجره‌نامه صادر کرده و نسب آنان را مشخص می‌کنند. ‏‏«نقابه الشرفاء» کشور مصر و تونس و مغرب شهرت خاصی دارند. اغلب خاندان سادات در آفریقا، دارای شجره‌نامه مکتوب بوده و ‏بعضی یک نسخه از آن را در منزل خود نصب می‌کنند.‏

ازآن‌رو که سادات از موقعیت ویژه‌ای در بین مسلمانان آفریقایی برخوردارند، عده‌ای فرصت‌طلب، شجره‌نامه‌هایی را جعل کرده و از این ‏طریق سوء استفاده می‌کنند. یکی از اموری که در این موضوع قابل توجه است، اینکه بعضی از افراد درباره برخی خاندان شرفاء تشکیک ‏کرده، و می‌گویند که آنان دارای شجره‌نامه معتبر نیستند. در این وقت است که «نقباء الشرفاء» شجره‌نامه آنان را بررسی کرده و صحت ‏وسقم انتساب آنان را به خاندان نبوّت اعلان می‌کنند.‏

خاندان معروف شرفاء در آفریقا دارای شجره‌نامه بوده و اغلب آنها نسب خود را به صورت شعر درآورده و در اختیار مردم می‌گذارند. ما ‏در اینجا برای نمونه، بخشی از قصیده‌ای را که نسب شریف الحسنی پدر شریف محمد علی حیدرا در آن تنظیم شده، ذکر می‌کنیم.‏

ابن علیّ ابنِ عبداللّهِ

ابنُ مَولای إدریسِ الأصغَرِ

وَذاکَ نَجلُ عَبدِاللّهِ الکاملِ

نَجلُ الحَسَنِ حَفیدُ سَیّدِ الوُجُودِ

نَجلُ علیٍّ وَجهُهُ قَد کُرَّما

مِن زَوجِهِ فاطمهُ البُتُولِ

وَقاهُ رَبُّهُ مِن المَلاهِی

وَذاکَ نَجلُ إدریسِ الأکبَرِ

ابنُ الحَسَنِ وَهُوَالمُثنی الفاضِل

لَولاهُ ما لَنا رُکُوعٌ أو سُجُودٌ

إلهُنا وَشَبهُهُ قَد عُظّما

وَتِلکَ بَضعَهُ مِن الرّسُولِ[‎‏۵۷‏]‎

 

قبیله بوکُنتیه

تنها در کشور موریتانی قبیله‌ای به نام بوکنتیه وجود دارد که برای اموی‌ها احترام خاصی قائل‌اند و خود را از نوادگان عُقبه‌بن نافع فهری از ‏فاتحان غرب آفریقا در عهد اموی می‌دانند. هرچند این قبیله از پیروان طریقه قادریه بوده و در نشر این طریقه در برخی از کشورهای غرب ‏آفریقا نقش داشتند، ولی نسبت به اموی‌ها و به‌خصوص معاویه تعصب خاصی دارند. شایان ذکر است که این قبیله جایگاه خاصی در دولت و ‏مردم مسلمان منطقه ندارند.‏

بنده در سنگال در کلاس درس تاریخ که چند نفر از طلاب این قبیله حضور داشتند، داستانی از معایب معاویه ذکر کردم، برخی از افراد این ‏قبیله علیه من شکایت کرده و مرا تهدید به اخراج از کشور سنگال کردند. پس از مدتی یکی از مسئولان وزارت امنیت کشور سنگال به ‏حوزه آمد و با بنده جلسه‌ای داشت. ایشان گفت که خاندان بوکنتی‌ها نزد ما خیلی محترم‌اند و از سویی، شما نیز از کشور بزرگ ایران هستید. ‏ظاهرا مشکلی با آقای معاویه پیدا کرده‌اید که ما حاضر هستیم شما را صلح بدهیم. بنده ماجرای تاریخی معاویه را ذکر کردم، ایشان با حالت ‏تعجب گفت: من خیال می‌کردم معاویه شخصی است از این خاندان و شما با ایشان مشکل دارید؛ ولی چون این داستان یک ماجرای تاریخی ‏است و قرن‌ها از آن گذشته است، به ما هیچ ارتباطی ندارد، پس از آن، از سوی خاندان بوکنتی‌ها بارها برای ما مزاحمت ایجاد کردند که ‏الحمدلله همگی نقش بر آب شد.‏

 

جایگاه سادات در آفریقا

طرق صوفیه همیشه در تلاش هستند که به نحوی خود را منتسب به اهل‌بیت ع  بدانند و اغلب شُرَفایی که از خاندان طرق صوفیه در آفریقا ‏به حساب می‌آیند، دارای شجره‌نامه هستند و نسب اکثر آنان به امام حسن مجتبی ع می‌رسد که به سادات ادارسه و حسنی معروف هستند. ‏هرچند که در این قارّه سادات حسینی، موسوی و غیر آن نیز حضور دارند، ولی بیشتر آنان از سادات حسنی هستند.‏

احترام به سادات در بین مسلمانان و به خصوص هواداران طرق صوفیه بسیار مهم است؛ به‌طوری‌که به هیچ وجه کسی حق ندارد آنان را ‏هرچند اندک برنجاند؛ چون مردم بر این باورند که بی‌احترامی به سادات، عذاب دنیوی و اخروی دارد. حتی مردم در دست دادن به سادات ‏نیز این نکته را رعایت می‌کنند و دست آنها را روی دست خود قرار داده و بر این باورند که «یدُ فاطمهِ هی العلیا».‏

همه مسلمانان آفریقا و حتی برخی از مسیحیان به شرفاء احترام ویژه‌ای می‌گذارند؛ ولی این احترام در کشورهای شمال آفریقا و غرب و ‏شرق آن بیشتر است. برای مثال، در شرق آفریقا می‌توان به کشور سودان اشاره کرد که مسلمانان این کشور، احترام بسیاری به سادات ‏می‌گذارند. بنده در اینجا داستان گرفتن مجوز معهد امام جعفر صادق ع از وزارت آموزش را به عنوان نمونه احترام به سادات در سودان، ‏یاد آور می‌شوم.‏

هنگامی که از سوی سازمان مدارس و حوزه‌های علمیه خارج از کشور، به سودان اعزام شدم، بسیاری از کارشناسان، از جمله حضرت ‏آیت‌الله تسخیری و آقای شیخ‌نعمانی (نماینده مقام معظم رهبری در این کشور) از مخالفان سرسخت این اعزام بودند. آنان بر این باور بودند ‏که در سودان امکان گرفتن مجوز فعالیت آموزش دینی برای ایران وجود ندارد. آیت‌الله تسخیری می‌فرمودند: ما هرچه تلاش کردیم، ‏نتوانستیم مجوّز بگیریم، امثال شما به طریق اولی نمی‌توانند این مجوّز را بگیرند.‏

درهرصورت، بنده به این کشور اعزام شدم و در آنجا معلوم شد که همین‌گونه است؛ به‌طوری‌که سازمان مدارس اعلان کرد که در صورت ‏عدم امکان اخذ مجوز، من به ایران بازگردم. ولی یکی از سودانی‌ها به نام شیخ‌یوسف الریح حمد النیل به من گفت: چون شما سیّد و شریف ‏هستید، به احتمال قوی مسئولان، مجوز لازم را صادر خواهند کرد. روزی بنده به همراه ایشان با درخواست مجوز تأسیس معهد قرآنی نزد ‏وزیر آموزش و پرورش خارطوم اقای دفع‌الله رفتیم و پس از گفتگو، ایشان باخبر شد که بنده سیّد هستم. ایشان اظهار کردند که چون شما ‏سیّد هستید، من نمی‌توانم شما را با ناراحتی از اداره خودم بیرون کنم؛ ولی دو هفته به من مهلت دهید تا پیرامون این موضوع فکر کرده و ‏نحوه صدور مجوّز را با مسئولان در میان بگذارم.‏

پس از مدتی به وزارتخانه مربوط مراجعه کردم و وزیر فرمود: چون شما شریف هستید و شرفاء نزد ما از جایگاه بسیار بالایی ‏برخوردارند، من ناچارم که این مجوز را صادر کنم. ولی ایشان برای این مجوّز شرایطی را قرار دادند که اصلاً مشکل‌آفرین نبود و به ‏عنوان محملی برای صدور مجوّز برای ما بود. پس از اخذ مجوز، وقتی این موضوع به اطلاع مسئولان ایرانی رسید، بسیار تعجب کردند. ‏آیت‌الله تسخیری فرمودند: شما قلّه بزرگی را در این کشور فتح کردید!‏

 

پاورقی ها:

‏[۴۷]. جواهر المعانی و بلوغ الأمانی، ص۳۸.

‏[۴۸]. الرماح، عمر سعید الفوتی، ص۴۴۰.

‏[۴۹]. الفیض الربانی فی التفسیر و الحدیث، سیداحمد تیجانی، ص۷۰-۷۲.

‏[۵۰]. همان، ص۱۲۱.

‏[۵۱]. الفیض الربانی فی التفسیر و الحدیث، ص۲۴۲-۲۴۶.

‏[۵۲]. الثقافه العربیه الإسلامیه فی غرب إفریقیا، ص۴۱.

‏[۵۳]. همان.‏

‏[۵۴]. سوره محمد، آیه۲۲و۲۳.

‏[۵۵]. سوره احزاب، آیه ۵۷.

‏[۵۶]. الجواهر و الدرر فی سیره الشیخ‌الحاج عمر، محمد المنتقی احمد تال، ص ۶۱۶.

‏[۵۷]. الثقافه العربیه الإسلامیه فی غرب أفریقیا، ص ۵۵۷.

 

منبع: کتاب «تصوف در غرب آفریقا»/ حجت الاسلام و ‏المسلمین سید محمد ‏شاهدی/ فصل پنجم/ تشیع و تصوف.