طریقه تیجانیه و حرکت‌های جهادی (2)

  • کد خبر: 2422
  • منبع خبر: کتاب «تصوف در غرب آفریقا»

خلاصه یکی از جهادهای مطرح و مهم در غرب آفریقا، جهاد ساموری توره بود. ساموری توره جهاد خویش را در سال ۱۸۷۰ میلادی در منطقه گینه کوناکری و ساحل عاج امروزی آغاز نمود.


جهاد المامی ساموری تورهSamori Ture) 1833-1898)‏

یکی از جهادهای مطرح و مهم در غرب آفریقا، جهاد ساموری توره بود. در غرب آفریقا، یک‌سلسله حرکت‌های فعّال و جنبش‌های انقلابی ‏از قرن هجدهم تا قرن نوزدهم ظهور نمود. مسلمانان از مدت‌ها پیش و از مکان‌های مختلف، از دانشمندان اصلاح‌طلب به واسطه تئوری ‏جهاد و مسئله انتظار مجدِّد در آغاز هرقرن، الهام می‌گرفتند. در همین دوران، «حاج‌عمرتال» عضو طریقه اصلاح‌طلب تیجانی در ‏فوتاجالون و ساموری توره در منطقه مالینکه اعلام جهاد نمود.‏

ساموری توره جهاد خویش را در سال ۱۸۷۰ میلادی در منطقه گینه کوناکری و ساحل عاج امروزی آغاز نمود. وی مدّعی بود که برای ‏مسلمانان جهاد می کند تا از بازرگانی و تجارت مسلمانان در برابر مالیات کفّار حمایت نماید. این مسئله سبب گردید تا جوامع بازرگانی ‏مسلمان، به سوی جهاد جلب گردد. ساموری جوامع مسلمان و غیرمسلمان را در منطقه زیرورو کرد تا اینکه استعمار فرانسه در حدود سال ‏‏۱۸۹۸ در مقابل او ایستاد.‏

مسیر و دوران زندگی

ساموری میان سال‌های ۱۸۳۲ و ۱۸۳۵ در منطقه «بیلا» ‏Beyla‏ که امروز در جنوب شرقی گینه واقع شده، متولد شد. پدرش دست‌فروش و ‏گله‌دار بود و شغل اجدادش را که متعلّق به یک جامعه تجاری مسلمان یعنی «دایولا» بود، تعقیب می‌نمود. مادرش متعلق به یک خانواده ‏بومی روستایی کشاورز بود. شاید ساموری در دوره اوّل زندگی تربیتی، بت‌پرست بوده است. اجداد پدری وی از مدت‌ها پیش، از «مسینا» ‏به «کان‌کان» در گینه که مرکز «ماندینکا»ها، بود مهاجرت کرده بودند.‏

تمایلات تجاری و فعالیت‌های بازرگانان «دایولا» نقش اساسی در خط مشی و دوران زندگی ساموری داشته است. به مدّت چندین قرن، ‏‏«ماندینکاهای دایولا» امپراطوری تجاری خویش را در ارتباط با منطقه جنگلی و منطقه دشت و جلگه آفریقا، توسعه و گسترش داده و کم‌کم ‏در بازارهای شهری زندگی کرده و ثروتمند و قدرتمند شده‌اند.‏

در قرن نوزدهم، با موفقیت انقلاب‌های اسلامی در شمال، آنها تعدادی ایالت‌های کوچک در جنوب سودان تأسیس نمودند که «کونگ» ‏‏(‏Kong‏) و «اُودین»( ‏Odienne‏) نامیده می‌شدند و با تجارت نمک و دانه‌های «کولا» و بردگان، با جنوب در ارتباط بودند و در مرحله ‏بعدی، به تبلیغ و گسترش اسلام علاقه داشتند.‏

ساموری جوان، ابتدا شغل پدرش را به عنوان خرده تاجر دنبال نموده و همچنین به اسلام گروید. تا سال ۱۸۶۵ تاکتیک‌های مؤثری به وسیله ‏ساموری تنظیم و با سازمان‌های متعددی «قوانین دایولا» را در میان ایالت ماندینکاها، بنیان‌گذاری نمودند. کم‌کم قدرت نظامی غیرمعمول ‏وی، منجر به توسعه ایالت‌های پراکنده میان منطقه جنگلی و امپراطوری توکولور گردید که حاج‌عمر در شمال ساخته بود.‏

در طی مرحله اول توسعه و گسترش مبارزات ساموری، وی از برخورد و درگیری با اروپایی‌ها، به خاطر منافعی که به جای دیگری ‏متکّی بود، خودداری می‌کرد. امّا افزایش قدرت وی در برابر نفوذ و توسعه اروپایی‌ها در منطقه آفریقا، ضرورتاً مانع و سدّی محسوب ‏می‌گردید.‏

ازآن‌رو که ظهور ساموری با رشد و نفوذ منافع اروپایی‌ها به خصوص فرانسوی‌ها در داخل غرب آفریقا مصادف بود، مقابله و مواجهه، ‏دیر یا زود اجتناب ناپذیر بود.‏

تعیین موقعیت تجاری ساموری در سمت جنوب، منجر به روابط صمیمی با انگلستان در «فری تاون» در سیرالئون گردید؛ جایی که پس از ‏سال ۱۸۷۹ برای نیروهای وی سلاح ارسال می‌شد. دولت بریتانیا به‌هرحال، برای توسعه اقتدار خویش در داخل سرزمین‌ها، تمایلی نداشت؛ ‏درحالی‌که فرانسوی‌ها در تلافی خسارت توهین‌آمیز «پورسیا» و «بیسمارک» در سال ۱۸۷۱، خواستار پیشرفت و ترقی فعال از سنگال تا ‏سودان بودند که ممکن بود پایه‌های اساسی امپراطوری بزرگی را از آتلانتیک تا دریای سرخ، بنیان‌گذاری نماید.‏

تا سال ۱۸۷۳، ساموری «کان‌کان» را تصرف کرده و پایتخت خویش را در «بیساندوگو» تأسیس نمود. ناحیه سرزمینی او کم کم نیجر بالا ‏در نواحی «بوره» و «واسولا» را دربر گرفت. در طی دهه ۱۸۸۰، پیشرفت فرانسه متناوب و بی ثبات بود و در هرواقعه ای به طور گسترده ‏و وسیع، متوجه منطقه شمال علیه ایالت «توکولور» می‌گردید که تحت نفوذ پسر حاج‌عمر یعنی «احمدو» بود.‏

شکل‌گیری و ظهور جنبش و جهاد ساموری

ساموری توره از قبیله «دیولا» در سال ۱۸۳۳ در خانواده ای فقیر متولد شد. او مجبور بود به ارتش ملحق شود تا برای نجات مادرش پول ‏به دست آورد. پس از آن، او به کار تجارت طلا و احشام از «واسُولا» و فوتاجالون مشغول شد. همه افراد قبیله «دیولا» به کار تجارت در ‏مسیر‌های طولانی می‌پرداختند. آنها مسلمان بودند، ولی متعصّب نبودند. تا سال ۱۸۷۰، ساموری توره با سرعت و شتاب بسیاری همه ‏ایالت‌های «واسُولا» را تصرّف نمود. بدین ترتیب در سال ۱۸۸۶، امپراطوری وی سومین امپراطوری بزرگ سودان غربی پس از ‏‏«توکولور» و «سوکوتو»، و شاید امپراطوری «ماندینکا» بزرگ‌ترین امپراطوری آفریقای غربی در قرن نوزدهم به شمار می‌رفت.‏

میان سال‌های ۱۸۸۵ و ۱۸۸۹، ساموری توره سیاست در برابر هم قرار دادن و درگیر کردن انگلستان و فرانسه را در پیش گرفت، تا از ‏استقلال خود محافظت نماید. در سال ۱۸۹۱، ساموری فقط با فرانسه مواجه گردید.‏

ساموری و سپاهیانش آهسته به سمت شرق عقب نشینی کرده و سیاست به آتش کشیدن و سوزاندن مزارع روی زمین را اجرا نمودند. بدین ‏ترتیب، آنها روستاها، محصولات کشاورزی و هرچیز باارزش را سوزاندند. در نتیجه فرانسه یک کشور صحرایی و بیابانی و مرده را ‏تصرف نمود. پس از هفت سال جنگ، فرانسه «سیکاسو» و «بوبو دیولاسو» را در سال ۱۸۹۸ تصرف نمود.‏

زمانی که نیروهای نظامی فرانسه از سمت شمال و از بخش غرب و جنوب به جلو پیشروی نمودند، ساموری مجبور شد پایتخت دوم خود ‏‏«داباکالو» را رها و تخلیه نماید. زمانی که فرانسه به وی رهبری سالم و باامنیت و کناره گیری بدون تنش و درگیری را در روستای خویش ‏پیشنهاد نمود، وی این پیشنهاد را پذیرفت.‏

علی رغم وعده و پیمان فرانسه، ساموری از طریق «سنت لوئیس» به گابن تبعید شد و در دوّم جون سال ۱۹۰۰ به دلیل بیماری ذات الرّیه، ‏وفات نمود.‏

فعالیت‌ها و اقدامات

انقلاب ساموری در دهه ۱۸۷۰، موفّق ترین و مهّم ترین انقلاب بود که به وسیله شورشیان زیادی از دهه ۱۸۴۰ سازماندهی شده و به جلو پیش ‏می‌رفت و به وسیله یک فرد «دایولایی» که تحت تعلیمات و آموزش‌های اسلامی در منطقه «سونینکه» قرار داشت، رهبری می‌شد. اگرچه ‏ساموری کمتر تحصیلات داشت و در مقایسه با سایر رهبران جهاد نخستین[۲]، متعصّب و مجذوب دین بود، ولی بدون هیچ تردید، تا اواسط ‏دهه ۱۸۸۰، وی قصد داشت تا مردم را به سوی اسلام دعوت کرده و آن را به کار بندد.‏

ساموری توره همچنین لشکر و سپاه خود را اصلاح و به سلاح روز مجهّز نمود. این اقدامات، هم ساموری و هم منلیک، را توانا می‌ساخت ‏تا برای مدت طولانی در طول دو دهه آخر قرن، در برابر نیروهای امپراطوری، از خود دفاع نمایند.‏

ساموری، حوالی سال ۱۸۷۰ در میان «مالینکه‌ها» جهاد را رهبری نموده و حاکمیت وی شامل نیمی از منطقه شرقی گینه و نیمه شمالی ‏ساحل عاج و بخشی از غنای کنونی است. در همه‌جا، ساموری زیارتگاه‌های سنّتی را تخریب و مساجد را بنا نموده و برای همیشه این مناطق ‏را اسلامی کرد و سرانجام به وسیله نیروهای متحد فرانسه و انگلیس شکست خورد.‏

امپراطوری ساموری توره از بخش‌های شمالی سیرالئون مدرن و گینه تا باماکو، توسعه و گسترش یافته و مرکز تجاری مهّم «جولا» و ‏مرکز اسلامی «کان‌کان» را شامل می‌گردید.‏

غلبه و پیروزی ساموری در غرب آفریقا و «رَباح» در منطقه چاد، در ربع آخر قرن نوزدهم، سبب گردید تا مسلمانان با اروپایی‌ها درگیر ‏شده و مخالفت آنها با حکومت استعماری، سبب گردید تا اسلام را به رسمیت بشناسند.‏

ظهور ساموری، بخشی از همان حرکت ماندینکاها به سوی واحد‌های سیاسی بزرگ تر بود. وی متعلّق به «دیولا» بود. از «واسُولا» به ‏تجارت طلا می‌پرداخت و از فوتاجالون به تجارت گلّه مشغول بود و در این مورد، از «فری تاون» و امپراطوری «توکولور» دیدن کرده ‏بود. او مسلمان متولد نشده بود، امّا تحت نظر یک رهبری مذهبی در واسُولا اسلام آورده بود و از مبانی آموزشی و تعلیمات مذهبی ‏حاج‌عمر آگاه شده بود. در حقیقت تعدادی از شاگردان و نوادگان عمر، بعداً مناصب و موقعیت‌هایی را در امپراطوری ساموری از آن خود ‏کردند.‏

ساموری تا حدود سال ۱۸۷۰، با سرعت زایدالوصفی، ایالت‌های کوچک نواحی «واسُولا» را تحت اقتدار و نفوذ خویش درآورد. او ‏‏«بیساندوگو» را پایتخت خود قرار داد و عنوان «المامی» را برگزید و «کان‌کان» را تصرّف نمود. تا سال ۱۸۸۶ میلادی، امپراطوری وی ‏پس از خلافت سوکوتو و امپراطوری توکولور، سومین واحد سیاسی در سودان غربی به‌شمار می‌آمد.‏

ویژگی‌ها و خصوصیات جنبش و جهاد ساموری

ساموری توره، از قبیله «ماندینکا»، جنگجو و مبارزه برجسته‌ای بود که کم‌کم دولت مقتدر و نیرومندی را برای خود در اطراف «کونیا» ‏گینه کنونی بنیان گذاری نمود. ساموری متعلّق به یک گروه تاجر ماندینکای مسلمان با نام «دیولا» بود که در سرتاسر سودان غربی گسترش ‏پیدا کرده بودند. بدین ترتیب وی به تجارت و گسترش اسلام علاقه مند بود و درصدد بود تا به‌این‌دلیل، نواحی وسیعی را تحت کنترل خویش ‏درآورد. بسیاری از این «دیولاها» مسافت‌های طولانی را تا فری تاون طی می‌کردند و در آنجا، سلاح به دست می‌آوردند.‏

ساموری نه فقط برای وحدت سیاسی و احیا و عظمت «ماندینکا»، بلکه برای گسترش اسلام به‌عنوان سند اتحاد در کشور جدید، قیام نمود.‏

تخریب و انهدام بی رحمانه آنیمسیم به وسیله وی، در مقایسه با آنچه انتظار می‌رفت، کمتر مورد خشم و نفرت واقع شده است. اقدام او به ‏وسیله بسیاری، از جمله در سفر تبلیغی حاج‌عمر به «ماندینکا» مورد تأئید قرار گرفته و حداقل راه را برای ساموری فراهم نموده است. ‏فعالیت‌های شاگردش در«کان‌کان» نشان می‌دهد که پیام عمر، مؤثر بوده است. فرقه صوفیه تیجانیه، با تأکید بر مساوات که حاج‌عمر آن را ‏تبلیغ و ساموری آن را تأیید و همراهی می‌کرد، مورد درخواست و توجه خاص در «ماندینکا» قرار گرفت که فرهنگ سنتی آنها نیز بر ‏بزرگی و مساوات انسان تأکید می‌کرد.‏

بنیان‌گذار امپراطوری «ماندینکا» یعنی ساموری توره، امپراطوری خویش را در داخل سرزمین‌های پست ساحلی مستعمره توسعه می‌داد و ‏این رویداد در زمانی بود که قدرت‌های اروپایی به‌دست آوردن سرزمین‌های آفریقایی را فریاد می‌زدند. این مسئله سبب شد که ساموری با ‏بریتانیا به‌صورت مستقیم برخورد کنند.‏

برخورد جهادهای غرب آفریقا، از جمله مبارزات ساموری با استعمار بریتانیا و فرانسه، از لابه‌لای تاریخ کاملاً مشهود است.‏

تحکیم مواضع استعمار فرانسه در سنگال و نیجر، با مقاومت مردم مواجه شد و این مقاومت را در سمت دریاچه چاد،«ساموری توره» از ‏قبیله «مالینکه» که در گینه بالا متولد شده بود، رهبری می‌کرد. در سال ۱۸۷۹ میلادی، وی «کان‌کان» را تصرّف و اقتدار خویش را در ‏منطقه شرقی «سیگوری» برقرار نمود. امّا حمله وی در منطقه، منجر به این شد که ساکنان آنجا در سال ۱۸۸۲، از نیروهای نظامی فرانسه ‏که قبلاً در «کیتا» (سوران فرانسه که اکنون مالی است) مستّقر بودند، درخواست کمک نمایند.‏

نتیجه و سرانجام جهاد

اقتدار رهبر نظامی مسلمان آفریقایی که استحکامات و مواضع نظامی را در نیجر بالایی در اواسط دهه ۱۸۵۰ تأسیس نمود، تا سال ۱۸۷۰ ‏در سرتاسر منطقه «کان‌کان» از رود «میلو» که اکنون در شرق گینه واقع شده، شناخته شد. تا سال ۱۸۸۰ وی بر امپراطوری «دیولا» از ‏ولتای علیا تا شرق «فوتاجالون» در شرق، حکمرانی نمود. وی تلاش کرد تا یک نظام اداری اسلامی را به وجود آورد. جاه‌طلبی امپراطوری ‏وی، با استعمار فرانسه مواجه شد که منجر به درگیری نظامی میان سال‌های ۱۸۸۲ تا ۱۸۸۶ گردید. تلاش‌های فراوان ساموری برای نفوذ ‏اسلام در میان مردم، در سال ۱۸۸۸ باعث شورش و طغیان گردید.‏

نفوذ فرانسه و اشغال منطقه در سال ۲-۱۸۹۱، سبب گردید تا وی به سمت شرق به داخل خاک ساحل عاج حرکت نماید و در سال ۸-۱۸۹۱، ‏‏«بوندوکون» (‏Bondoukon‏) را پایه گذاری نمود. سرانجام نیروهای فرانسه او را دستگیر و به گابن تبعید نمودند.‏

ساموری توره همچون دیگر رهبران مسلمانان غرب آفریقا، در زمینه گسترش دین اسلام نقش‌آفرینی کرد؛ ولی لشکرکشی‌های ارتش ‏ساموری به مناطق مختلف غرب آفریقا، موجب قتل برخی از مسلمانان و کشته شدن تعدادی از دانشمندان و علمای مسلمان، از جمله در ‏شهر کنگ شد که از نظر ساموری متحد و هم‌پیمان فرانسه به شمار می‌رفتند. در واقع هرچند که ساموری در پی ایجاد یک نظام قانونگذاری ‏اسلامی در متصرفات خویش بود، ولی تلاش‌های او برای مسلمان کردن مردمی که در پادشاهی ماندینکا زندگی می‌کردند و برخی از آنان ‏در زمره قبایل آنیمیست بودند، یک باره و شتاب آلود بود و به نوبه خود، مخالفت و شورش برخی از قبایل را در سال ۱۸۸۸ به دنبال داشت.‏

این امر، علاوه بر تضعیف موقعیت او، سبب شد که ساموری توره از این سال به بعد از حکم‌فرما ساختن اسلام به عنوان دین رسمی ‏امپراتوری ماندینکا عقب نشینی کرده و به شیوه سنتی بازگردد. علاوه بر آن، ظلم و ستم برخی از سربازان ساموری بر مردم محلی، موجب ‏سست شدن تدریجی پایگاه مردمی وی شد. با این همه، ساموری توره از رهبران بزرگ جهادی غرب آفریقا به شمار می‌رود.‏

او با وجود آنکه بیشتر در فکر توسعه قلمرو خود و کشورگشایی بود، ولی خدماتی را از نظر گسترش دین اسلام و نهادهای آموزشی و ‏عبادی آن انجام داد. مهم ترین مؤلفه موردتوجه ساموری، توسعه مدارس اسلامی بود که بعدها منجر به ظهور جماعت های کوچک اسلامی ‏متعدد در بین مردمان جنوب و شرق فوتاجالون و امپراتوری توکولور شد. علاوه بر آن، مهاجرت برخی از مسلمانان شهر کنگ و مناطق ‏اطراف آن به مناطقی در ساحل عاج امروز و دیگر مناطق غرب آفریقا و توسعه اسلام در این سرزمین‌ها، از نتایج غیر مستقیم جنگ‌های ‏ساموری با فرانسوی‌ها و فراز و نشیب‌های حاصل از آن بود.‏

امروزه از ساموری توره به عنوان قهرمان ملی گینه در جنگ با فرانسوی‌ها یاد می‌شود و رهبران غرب آفریقا او را یکی از حماسه سازان ‏یک منطقه که امپراتوری نیرومندی را در دو دهه۱۸۷۰ و ۱۸۸۰ در منطقه جنوب شرقی فوتاجالون گینه کوناکری پدیدآورد، می‌دانند.‏

جهاد اسلامی ساموری توره در زمره آخرین نهضت‌های اسلامی منسجم غرب آفریقا و کشور گینه امروزه بود که نتایج درخشانی به دنبال ‏داشت. پس از آن، فرانسوی‌ها که از گسترش روند اسلامی شدن این سرزمین احساس خطر می‌کردند، تلاش فراوانی به خرج دادند تا اتحاد ‏و انسجام مسلمانان را درهم شکسته و مانع تأسیس دولت‌های اسلامی به سبک پیشینیان شوند. این امر و پیشروی اشغالگران به مناطق مختلف ‏غرب آفریقا، به خصوص گینه، موجب درگیری‌های سختی بین قبایل مسلمانان و نظامیان فرانسوی گشت که سرانجام منجر به شکست ‏جهادگران مسلمان شد.‏

فرانسوی‌ها پس از سرکوبی قیام مسلمانان و کشتن امثال «امام ابوبکر بیرو» رهبر مقاومت اسلامی گینه، بسیاری از مسلمانان را قتل عام ‏کردند. گفته شده است که تنها در شهر کوناکری پایتخت گینه کنونی، نزدیک به ۱۲۰۰۰ نفر از مسلمانان به قتل رسیدند و حدود ۸۰۰۰ نفر ‏دیگر به مستعمرات فرانسه تبعید و در مراکز امپراتوری فرانسه اعدام شدند. استعمارگران فرانسوی در بدو ورود به گینه، به ویژه در ‏منطقه فوتاجالون، با مشاهده گستردگی دین اسلام و نفوذ عمیق علما و شیوخ مسلمانان، جنایات زیادی را به منظور تخریب روحیه مسلمانان و ‏تسلیم ساختن آنها انجام دادند. برخی از اقدامات سرکوبگرانه فرانسویان در مناطق تحت سیطره خود، به‌خصوص در گینه، عبارت بود از:‏

‏1.‏ کشتن بسیاری از علمای مسلمان معروف به المامی (امام)؛

‏2.‏ تخریب مساجد و زوایا (مراکز حفظ قرآن)؛

‏3.‏ ممنوع ساختن انجام اعمال مذهبی نظیر برپایی مجالس ذکر دسته جمعی در مساجد و زوایا؛

‏4.‏ زندانی و تبعید نمودن بسیاری از مدرسان و معلمان قرآنی به منظور تضعیف مدارس سنتی قرآنی؛

‏5.‏ از بین بردن برخی کتب دینی و غارت کتاب‌های اسلامی و حمل کتب نفیس از بین آنها به کشور فرانسه.‏

از اوایل قرن بیستم و از دهه ۱۹۲۰ به بعد، در نتیجه جو خفقان و اختناق پدیدآمده در مستعمره‌های فرانسه و به¬خصوص در گینه که حاصل ‏سیاست فرانسه بود، از پیشرفت اسلام و تحرک این دین مبین و نهادهای آن نظیر مدارس سنتی قرآنی، تا حدودی کاسته شد. این وضعیت تا ‏پایان حکومت استعماری فرانسه بر این کشورها ادامه یافت و فرانسوی‌ها در دهه‌های ۱۹۳۰ تا ۱۹۶۰ تلاش فراوانی کردند تا از گسترش ‏دین اسلام در غرب آفریقا جلوگیری کنند. در این راستا سعی کردند بافت جمعیتی مسلمانان را با اعزام هیئت‌های میسیونری متعددی از ‏فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی، با هدف تبلیغ مسیحیت در مناطق مختلف غرب آفریقا به هم زنند.‏

احمد سکوتوره رهبر استقلال گینه بیسائو و رئیس جمهور ۲۰ ساله این کشور پس از استقلال، خود را از نسل ساموری توره می‌دانست و به ‏این انتساب افتخار می‌ورزید. وی توانست تا حد زیادی جایگاه مردمی پیدا کند و رهبری استقلال این کشور را برعهده گیرد.‏

جهاد مابا دیاخو‏Maba Diakhou) 1867-1809)‏

مابا دیاخو، فولانی مسلمان، در سال ۱۲۲۴ قمری برابر با سال ۱۸۰۹ میلادی در منطقه بادیبو در کرانه شمالی رودخانه گامبیا متولد شد. ‏وی آموزش قرآنی اسلامی معمول را در «کایور» کسب و در سال ۱۸۵۰ میلادی، حاج‌عمر فوتی را ملاقات کرد و با او درباره جهاد به ‏گفتگو پرداخت و احتمالاً در همان زمان به تیجانیه پیوست. پس از آن، به مدّت ده سال «جهاد کلامی» را به منظور گسترش صلح‌آمیز ‏جامعه اسلامی در بادیبو، ادامه داد. در سال ۱۸۶۱ که نافرجام ماندن این کوشش ها بر او روشن شد، علیه حکام «سوتینک» آن قلمرو، اعلام ‏جهاد کرد و آنان را به سرعت بیرون راند و خود با عنوان «المامی» حکومت را در دست گرفت.‏

مابا در این هنگام کوشید تا از حمایت انگلیسی‌ها که تا این زمان در «باثرست» (بندری در گامبیا) مستقر شده بودند، برخوردار شود. امّا آنها ‏جنبش او را تهدیدی برای منافع تجاری خود می‌شمردند و به او بدگمان بودند. بااین‌وجود، بی‌میلی اداره مستعمرات بریتانیا در لندن، به ‏کشیده شدن به ورطه جنگ‌های مستعمراتی در غرب آفریقا، مانع از آن شد که انگلیسی‌های حاضر در این منطقه، غیر از عملیات نظامی ‏محدود علیه او، دست به کار دیگری بزنند.‏

این عملیات جزئی، معمولاً با همدستی فرانسویان انجام می‌گرفت و موانعی بر سر راه او ایجاد می‌کرد؛ ولی برای جلوگیری از گسترش ‏وسیع نفوذ او در سراسر گامبیا کافی نبود. جهاد او که اکنون به سرعت، جرقّه‌ای در میان سایر جنبش‌های مسلمان در سراسر گامبیا و تمامی ‏منطقه ایجاد کرده بود، به صحنه‌ای از کشمکش‌های جزئی مبدّل شد که انگلیسی‌ها و فرانسویان، آن را با عنوان «جنگ‌های مرابطی»[۳] ‏توصیف می‌کردند و در حقیقت، کوشش‌هایی در راه انقلاب اسلامی به شمار می‌رفت.‏

در همین ارتباط در غرب آفریقا مسائل پیچیده ای وجود داشت که عبارت بود از یک‌سری تنش‌های مذهبی که جنگ‌های «سونینکه» یا ‏‏«مرابط» نامیده می‌شد و نیم قرن طول کشید. فقط یک رهبر مذهبی به نام «مابا» ظهور نمود که پادشاهی‌های مختلف را متحد کرده بود، امّا ‏در سال ۱۸۶۴ کشته شد. تأثیر آموزش‌های اسلامی و قرآنی، ملاقات با حاج‌عمر فوتی، اندیشه و افکار مبتنی بر تئوری جهاد و نیز عضویت ‏در فرقه تیجانیه، از عوامل و عناصری هستند که در روند زندگی و مبارزات مابا دیاخو، نقش عمده¬ای ایفا کرده است.‏

شکل‌گیری و ظهور جهاد مابا دیاخو

با اعلام جهاد، بسیاری از افراد سونینک که از بادیبو رانده شده بودند، به قلمرو همسایه «ولوف» مربوط به سالوم گریختند. به زودی مابا ‏وارد سیاست آن حکومت شد و در کشمکش بر سر جانشینی، به طرفداری از نامزد خود مداخله کرد. این اقدام، حکم زنگ خطری را برای ‏فرانسویان داشت؛ زیرا آنها هم به هراس افتادند که ممکن است نهضت او به صورت تهدیدی برای منافع آنان در سنگال گسترش یابد.‏

در ایالت‌های «سرر» در منطقه «سین» و «سالوم»، برخی از جوامع بازرگانی «مالینکه» و «ولوف» تأسیس و به وجود آمده بود. زمانی که ‏این جوامع به اندازه کافی قدرت پیدا کردند، مابا در سال ۱۸۶۱ جهاد خویش را آغاز و به منطقه خویش (بادیبو) تسلّط پیدا کرد و خواستار ‏تغییر دین بت‌پرستان و یا مرگ آنها گردید.‏

با مشاهده این وضعیت، فرانسه علیه او پا به میان گذاشت و در سال ۱۸۶۲ در «کاولاک» (در جنوب سنگال) مابا دیاخو را شکست دادند. ‏مابا دوباره نیروهایش را سازمان داد، ولی باز هم در سال ۱۸۶۳ در «کوبنلا»، از فرانسوی‌ها شکست خورد.‏

این موانع و ناکامی‌ها، مابا را از پای نینداخت؛ ولی سبب گردید تا توجه خود را از گامبیا به سوی ممالک ولوف در شمال سنگال معطوف ‏دارد. در سال ۱۸۶۴، فرانسویان احتمالاً در نتیجه نفوذ فِدرِب، مابا را با عنوان «المامی بادیبو» به رسمیت شناختند و با او هم‌پیمان شدند. امّا ‏بعدها اقدامات او، جانشین فِدرِب، یعنی «پینه لاپراد» را که مخالف سرسخت مسلمانان بود، به هراس انداخت. در سال ۱۸۶۵، لاپراد، علیه ‏مابا عملیاتی نظامی را رهبری کرد، ولی با مقاومتی سخت روبه‌رو شد.‏

دوّمین لشکرکشی او در سال ۱۸۶۷، با پیروزی بیشتری همراه بود و مابا کشته شد. امّا این پایان کار نبود؛ زیرا مقبره مابا در اندک‌زمانی به ‏صورت زیارتگاه درآمد. جنگ‌های مرابطی که تا این زمان به میزان زیادی ماهیّت مذهبی خود را از دست داده و به صورت منعکس‌کننده ‏کشمکش‌های دنیوی محض بر سر تجارت و سیاست درآمده بود، به مدت نیم‌قرن پس از آن در گامبیا ادامه یافت.‏

ویژگی‌ها و خصوصیات جهاد

جهاد مابا از ترکیب مقتضیات دینی و دنیوی پدید آمد. در حدود سال ۱۸۵۰، بیشتر ساکنان شهرهای امتداد رود گامبیا را مسلمانانی تشکیل ‏می‌دادند که در نتیجه اشتغال موفق خود به تجارت جدید بادام زمینی، از اقتصادی پررونق برخوردار بودند؛ لیکن از زندگی زیر فرمان ‏رؤسای «سونینک» که از مسلمانی فقط نامی داشتند، سخت ناراضی بودند. حکومت این رؤسای سونینک، فاسد و بی‌اثر بود و دلیل عمده آن ‏کاهش میزان دادوستد برده بود؛ عاملی که در گذشته پشتیبان عمده اقتصادی آنان به شمار می‌رفت. آنها و حکّام ولایاتشان می‌کوشیدند تا با ‏وضع مالیات بر مسلمانانی که طبعاً از این اقدام به خشم می‌آمدند، دارایی‌های خود را ترمیم کنند.‏

دلیل دیگری که برای بروز اختلاف به نظر می‌رسد، آن است که بسیاری از افراد سونینک، با افراط در نوشیدن مشروبات الکلی تهیه‌شده به ‏دست بازرگانان اروپایی، آشکارا با اسلام به مبارزه برمی‌خاستند. ازاین‌رو، مسلمانان متعصّب آنها را کافر می‌دانستند و بیش از پیش، از ‏اینکه رعایای چنین حکومتی باشند، نفرت داشتند.‏

بنابراین، وضعی پیش آمد که مسلمانان کامیاب و غیور، به صورت رعایای زیر سلطه حکّامی تهیدست، ضعیف و ستمگر، موردتحقیر ‏استعمارگران درآمدند. در سال ۱۸۵۰، گامبیا آماده یک شورش بود و تنها به یک رهبر نیاز داشت.‏

مابا از نظر زمینه اجتماعی و آموزشی، خود نمونه ای از اصلاح طلبان مسلمان غرب آفریقای عصر خویش بود. تعلیم ادیبانه و سخت گیرانه ‏وی در امور دینی زیر نظر حاج‌عمر، او را قادر ساخت تا تدابیر انقلابی و اسلامی را درک کند و به کار برد. این تدابیر به منظور ‏بهره‌برداری از ترکیب آرمان‌گرایی اسلامی و نارضایی‌های اقتصادی و دنیوی، که مشخص‌کننده وضع گامبیای زمان او بود، به نحو احسن ‏با هم سازگار شده بود. ابتدا نوبت آماده‌سازی مقدماتی عقیدتی – جهاد کلامی- بود که ده سال طول کشید و یک حکومت پیش‌بینی‌شده اسلامی ‏در زیر کالبد روبه‌فساد حکومت سونینک ایجاد کرد. آن‌گاه زمان انقلاب خشونت‌آمیز- جهاد نظامی- فرا رسید که نظام پیشین را واژگون کرد ‏و حکومت پیش‌بینی‌شده را تحقّق بخشید.‏

برخی از جالب ترین ویژگی‌های جهاد «مابا» عبارت بود از: بنای تعالیم وی بر طرفداری سخت از مساوات، نظریات به شدت جمهوری-‏گرایانه، و حملات پی در پی به سلاطین.‏

البته جمعیّت‌های گامبیا و قلمروهای ولوف، در معرض نفوذ مستعمره سن لویی فرانسویان قرار داشتند. اینها در سال ۱۸۵۰، تقریباً منحصراً ‏کاتولیک یا امپریالیست بودند؛ امّا در دوران‌های اولیّه، افکار فریبنده انقلاب فرانسه- برابری، آزادی و برادری- باید در آن جاها هم مانند ‏سایر جوامع فرانسوی‌زبان دخیل بوده باشد. البته شاید تعبیر مساوات گرایانه و جمهوری گرایانه مابا از جهاد اسلامی، تا حدی مرهون چنین ‏افکاری بود.‏

نتیجه و پایان جهاد

جهاد مابا در آغاز با توفیقی نسبی همراه بود؛ ولی در اثر ضدّیت و مخالفت مشترک انگلیسی‌ها و فرانسویان با ایجاد یک حکومت متّحد ‏اسلامی آفریقایی در درون حوزه‌های نفوذ آنها، به شکست انجامید. امّا دستاوردهای آن با این شکست کاملاً از میان نرفت. آمارهای ‏به‌دست‌آمده در نیمه قرن بیستم میلادی نشان می‌دهد که در آن زمان، ۸۰ درصد جمعیت ممالک قدیمی سونینک گامبیا مسلمان بودند. این امر ‏را تا حدّ زیادی باید به نفوذ مابا و اثرات نهضت او نسبت داد.‏

برخورد و مواجهه جهادها و انقلاب‌های غرب آفریقا با استعمار انگلستان و فرانسه، از پدیده‌های حائز اهمیت به‌شمار می‌رود. حضور و نفوذ ‏کشورهای غربی، به ویژه انگلیس و فرانسه در منطقه مرکزی و غرب آفریقا در دوران قبل از استقلال، نیازمند پژوهش‌های بنیادی ‏جداگانه ای است. همواره انگلستان و فرانسه ترجیح می دادند تا از حکومت ها و حاکمان بومی و منطقه ای در جهت تخریب و فروپاشی ‏جهادهای مذهبی و اسلامی حمایت نمایند.‏

به خوبی پیداست که شکل گیری و ظهور این جنبش ها، منافع استعمار فرانسه و انگلیس را با خطر جدّی مواجه می‌ساخت. در روند شکل‏گیری جهادها و نهضت‌های اسلامی در آفریقا، همیشه رهبران مذهبی و مسلمان، با نیروهای نظامی و نمایندگان دولت‌های استعماری ‏برخورد و کشمکش و مبارزات طولانی داشته اند.[۴]‏

 

پاورقی ها:

‏‏[۲]. جهادهای پیش از او، به وسیله عمرتال و. .. محقق شده بود.‏

‏[۳]. واژه مرابطی (‏Maraboutic‏) از «مرابط» عربی گرفته شده که به دراویش و زاهدان مسلمان شمال آفریقا اطلاق می‌شود.‏

‏[۴]. آینده جنبش‌ها و حکومت‌های اسلامی در آفریقا، وزارت امور خارجه، ص ۱۱۹.

‏ادامه دارد...

 

منبع: کتاب تصوف در غرب آفریقا، ‏نوشته حجت الاسلام و ‏المسلمین سید محمد شاهدی، فصل هفتم: طریقه تیجانیه و حرکت‌های جهادی.