طریقه تیجانیه و حرکت‌های جهادی (3)

  • کد خبر: 2425
  • منبع خبر: کتاب «تصوف در غرب آفریقا»

خلاصه شیخ‌اَمَدو با جهاد خود را تقریباً در پایان سال ۱۸۶۹، با شکست دادن رئیس شهر کُکی (‏Koki‏) در سنگال در قلمرو ولوف در کایرو آغاز ‏کرد.


جهاد شیخ‌اَمدو با (احمدو با) (‏Amadu Ba‏)‏

شیخ‌اَمَدو با یا «امدو چیخو» در فوتاتورو، یعنی جایی که پدرش یک رهبر مشهور مذهبی، و مدعی مهدویت بود، به دنیا آمد. با مرگ پدرش ‏شیخ‌احمد، جانشین این رهبر دینی شد. در این هنگام او یک عابد تیجانی بود که به وسیله پدرش به عضویت این طریقه درآمده بود. بنا به برخی ‏نقل ها، وی از پیروان حاج‌عمر فوتی بود. او نیز مانند دیگر اصلاح طلبان، کار خود را با سفری برای موعظه در سال ۱۸۶۹ آغاز کرد که ‏در آن به بازگشت به اسلام خالص و پاک و اختیار طریقه تیجانیه تأکید می‌ورزید. همچنین به نظر می‌رسد، با این مسئله که به فرانسویان ‏اجازه داده ‌شود تا از خراج گزاری «اهل ذمّه» رهایی یابند، مخالفت می کرد.‏

افزون بر اینکه در مخالفت با سلطه زیاد فرانسویان بر سنگامبیا، حکّام فوتاتورو و حکومت‌های ولوف را مسئول آن می‌دانست.‏

روش اهمال کارانه نگرش اعیان و عوام به اسلام، او را به همان اندازه به خشم می‌آورد که اصلاح‌طلبان مسلمان «توکولور» را پیش از آن ‏غصبناک کرده بود. در حقیقت، روشن است که نهضت او رویداد ضمنی دیگری در مقابله میان اسلام دقیق دانشمندان و اسلام سطحی بقیه ‏مردم بود.‏

شکل گیری و ظهور جهاد

شیخ‌اَمَدو با جهاد خود را تقریباً در پایان سال ۱۸۶۹، با شکست دادن رئیس شهر کُکی (‏Koki‏) در سنگال در قلمرو ولوف در کایرو آغاز ‏کرد. آن گاه یک نیروی فرانسوی را که به مقابله با او اعزام شده بود، درهم شکست. امّا فرانسویان دوباره با قدرت هجوم آوردند و او را ‏مجبور به عقب نشینی تا ناحیه مرکزی فوتا کردند.‏

پس از آن، اَمَدو با توجه خود را به قلمرو ولوف در جولوف معطوف داشت و با محاصره پایتخت آن و قطع جریان آب ذخیره، سلطان و ‏اطرافیانش را به تسلیم واداشت و بعد کنترل سیاسی جولوف را در دست گرفت. هرچند که سلطان را همچون آلت دستی برای خود حفظ کرد ‏و کوشید تا دامنه جهاد خویش را از جولوف در سنگال گسترش دهد، ولی در این هنگام، هم فرانسویان و هم حکّام سایر قلمروهای سنگامبیا، ‏از موفقیت و پیروزی او به هراس افتادند. در سال ۱۸۷۵، او هدف هجوم لشکریان متّحد فوتاتورو و کایور که به وسیله نظامیان فرانسه ‏تقویت می‌شدند، قرار گرفت و شکست خورد، و در جنگ پس از آن کشته شد.‏

نقش نیروهای فرانسوی در فروپاشی و شکست جهاد شیخ‌اَمَدو باه، کاملاً روشن و مشخص است. به موازات ظهور و رشد و گسترش ‏نهضت ها و جنبش‌های اسلامی، نیروهای نظامی استعمارگر خارجی، در منطقه حضور فعّالی پیدا کرده و به طور قاطع با این گونه جهادها به ‏مبارزه برخاسته و سرانجام نیز مانع اقدامات و حرکت های بعدی آنها شده و از رشد و گسترش آنها جلوگیری کردند.‏

ویژگی و خصوصیات جهاد

نهضت شیخ‌اَمَدو نمونه ای دیگر از دستیابی نهضت‌های اصلاح طلبانه اسلامی به موفقیتی محدود در سنگامبیا بود. دلیل این وضع، نبودن ‏وحدت گسترده در میان گروه‌های اصلاح‌طلب مسلمان، و مخالفت حکام و اعیان و اشراف قدیمی با انجام اصلاحات بود. این اشخاص، ‏هرچند که خودشان مسلمان بودند، ولی اصلاح‌طلبی را مانند تهدیدی برای منافع خویش می‌دانستند؛ زیرا این حقیقت را که فعالان مسلمان در ‏پی کسب قدرت سیاسی در کنار اصلاحات اخلاقی و مذهبی بودند، کاملاً احساس می‌کردند.‏

بی‌میلی نیروهای استعمارگر (بیشتر فرانسویان و گاهی هم انگلیسی‌ها) به اینکه شاهد برپایی حکومت‌های اسلامی دارای اعتقادات قوی به ‏جای قلمروهای ناتوان حاکمان سنّتی باشند (حاکمانی که توانائی بیشتری برای کنترل آنها داشتند)، مزید بر علّت شد.‏

باوجوداین، موفقیت و پیروزی چشمگیر در تهذیب و پاکسازی اسلام در جولوف را به شیخ‌اَمَدو با نسبت می‌دهند. گفته می‌شود که او سلطان ‏و اعیان را مجبور کرد تا حرمت اسلام را به درستی نگاه دارند، و مردم عادی آنها را سرمشق خود قرار دادند. به نظر می‌رسد که وی هیچ ‏کوششی در جهت معرّفی این طریقه در میان مردم دارجولوف نکرد؛ شاید به دلیل آنکه، رعایت اصول اسلامی فکر او را بیش از حدّ به ‏خود مشغول داشت. تیجانیه در آنجا قدرتی کسب نکرد، تا آنکه در اوایل قرن بیستم میلادی، حاج‌مالک سی به معرّفی آن همت گمارد.[۵]‏

جهاد حاج‌محمّدامین

حاج‌محمد امین، مشهور به محمّد ولامین، در حدود سال ۱۸۳۵ در «گوندیورو» به‌دنیا آمد. این محّل اکنون مرکز مشهور آموزش اسلامی در ‏جنوب غربی مدین، در کرانه جنوبی رود سنگال است. او آموزش قرانی را در آنجا زیر نظر پدرش دنبال کرد. امّا زمانی که هنوز جوان ‏بود، همراه مادرش به اسارت مهاجمانی از «گامون»، دهکده غیرمسلمان «تندا» درآمد. در آنجا به غلامی گرفته شد و بعد از آن رهایی ‏یافت. امّا مادرش در اثر تحمّل بدرفتاری‌های دوران اسارت درگذشت. این واقعه تنفّر شدیدی از گامون در او پدید آورد و او قسم یاد کرد تا ‏از آنها انتقام بگیرد.‏

پس از آزاد شدن، تحصیلات خود را در «باکِل» ادامه داد و ممکن است حتّی حاج‌عمر فوتی را هم در آنجا ملاقات کرده باشد. احتمالاً در ‏سال ۱۸۵۵، برای زیارت عازم حجاز شد. وی به کندی سفر می‌کرد و احتمالاً به مدّت سی سال در سفر رفت‌و‌برگشت از مکّه بود و در ‏راه خود از مصر و احتمالاً استانبول دیدار کرده بود.‏

او قریب هفت سال را در مکّه سپری کرد و در مدّت اقامتش در آنجا، با یک زاویه تیجانی در ارتباط بود. وی همچنین در پی کسب موافقت ‏برای جهادی بود که اکنون قصد داشت علیه کافران سودان انجام دهد، و بی‌تردید تِندای گامون در نظرش بود. این خواسته او برآورده شد.‏

در سال ۱۸۷۹ یا ۱۸۸۰ به مسینا بازگشت و در آنجا از سوی تیجانی برادرزاده حاج‌عمر فوتی که در آن زمان، حاکم آن شهر بود، به‌خوبی ‏استقبال شد.‏

وی مدّتی نزد تیجانی ماند و چنین به نظر می‌رسد که خود را شیخ‌تیجانی قلمداد کرده و مردم را به این طریقه درآورده باشد. او همچنین خود ‏را جانشین حقیقی حاج‌عمر فوتی اعلام کرد. آن‌گاه به سگو، مرکز حکومت پسر حاج‌عمر، سلطان احمدبن‌عمر رفت. سلطان احمد دهکده ‏سلام را به او داد تا در آن ساکن شود، ولی روابط میان این دو مرد تیره شد.‏

برخی نقل‌ها حاکی از آن است که احمد بارها کوشید تا محمدامین را به قتل برساند؛ امّا در هریک از این کوشش ها، محمدامین به‌طور معجزه‌آسا ‏نجات یافت. این معجزات به میزان زیادی بر شهرت او افزود و او را چون یک ولی دارای کرامت، صاحب آوازه کرد. برای تنش موجود ‏بین او و سلطان احمد، می‌توان دلایلی را ذکر کرد:‏

نخست آنکه احمد از شهرت و پیروان روزافزون محمدامین که به نظر می‌رسید، تهدیدی سیاسی برای موقعیت اوست، می‌ترسید.‏

دوّم آنکه او از ادعاهای محمدامین دایر بر جانشینی حاج‌عمر دل‌آزرده بود و احساس می‌کرد که محمدامین در ارتباط با وی، با احترامی کمتر از ‏آنچه که در خور مقام اوست، رفتار می‌کند.‏

سوم اینکه او احتمالاً بدگمان بود که محمدامین، در شرف تأسیس شعبه رقیب تیجانیه خاص خود است؛ زیرا محمدامین بر قبول تسبیح یازده ‏مهره‌ای اصرار می‌ورزید و حال آنکه حاج‌عمر از تسبیح دوازده مهره‌ای استفاده کرده بود. اهمیت چنین نکات عبادی به‌ظاهر ناچیز، از ‏آنچه که در نگاه اوّل به نظر می‌رسید، بیشتر بود؛ زیرا از نظر سنّتی، مبیّن آن بود که فردی در شرف اظهار استقلال و بریدن از نظام ‏اصلی، به قصد آزمودن و پی‌ریزی نظامی از آنِ خود است.‏

شکل‌گیری و ظهور جنبش

محمدامین صریحاً از امپراطوری سلطان احمد خرده می‌گرفت. وی گله داشت که در زمان حکومت احمد، این امپراطوری آرمان‌های دینی ‏بنیان‌گذار آن را رها کرده و قوم «توکولور» به صورت طبقه حاکم درآمده است و از سایر گروه‌ها و قبایل بهره‌کشی می‌کند. او رنجش‌های ‏اجتماعی و سیاسی خود را با عباراتی مذهبی بیان می‌کرد و اندیشه جهاد علیه یک امپراطوری را که اکنون آن را به تباه کردن اسلام متهّم ‏می‌کرد، آغاز کرد.‏

در سال ۱۸۸۵، محمدامین، سگو را ترک کرده و به زادگاه خود، «گوندیورو» بازگشت. جمعیت سونینک با اشتیاق به او خوشامد گفتند؛ زیرا ‏آوازه‌اش چون یک ولی بزرگوار، پیش از او به آنجا رسیده بود، و فرانسویان هم او را به‌خوبی پذیرا شدند و به او اجازه دادند تا آزادانه در ‏قلمروهای آنان سفر کند. به نظر می‌رسد که فرانسویان او را به دیده یک هم‌پیمان احتمالی در برابر سلطان احمد در سگو می‌نگریستند، و او ‏دوستی خود با فرانسویان را آشکارا ابراز می‌داشت و به امید حمایت آنان، موعظه جهاد با احمد و توکولورهای سگو را آغاز کرده بود. با ‏وجود این، کشمکش فرانسویان با ساموری توره، فکر آنها را پریشان داشت و آماده درگیر شدن در جنگ با سگو نبودند. ازاین‌رو، آنها پاسخ ‏مبتنی به تقرّب‌جویی محمدامین ندادند.‏

زمانی که عدم پشتیبانی فرانسه از جهاد گسترده با سگو آشکار شد، محمدامین به وعظ درباره جهاد با گامون رو آورد. بی‌تردید، این اقدام او به ‏منظور انتقام‌جویی برای رنج‌های اولیه‌اش در آن محل صورت گرفت. امّا این احتمال هم وجود دارد که او برای تثبیت موقعیت خود، به ‏جهادی موفّق نیازمند بود. حتّی فکر ایجاد حکومت واحد سونینک، برپایه تعبیر شخصی از اینکه اسلام در تقابل با اسلام زیر نفوذ توکولورها ‏باید چگونه باشد، در اثنای حضور محمدامین در سگو، به ذهن او خطور کرده بود.‏

محمدامین اکنون گامی عجیب برداشت. در سال ۱۸۸۵، وی از فرانسویان اجازه خواست تا جهاد با گامون را آغاز کند. این کسب اجازه، نشان ‏می‌دهد که او به یقین فرانسویان را دشمنان خود به حساب نمی‌آورد، و نیز اشاره بر آن دارد که او جِدّاً از برخورد با آنها اجتناب می‌کند. ‏فرانسویان تقاضای او را رد کردند؛ ولی به‌گونه‌ای او را از مقاصد خود در تردید نسبی نگهداشتند، و او همچنان درحال مهیا‌شدن برای جهاد ‏بود.‏

سرانجام او به سرزمین بوندو، در جنوب غرب گوندیورو روی آورد و از حاکم آنجا اجازه خواست تا برای جهاد، از قلمرو او عبور کند. ‏این‌بار هم تقاضای او رد شد و حاکم بوندو برای گرفتن کمک، به فرانسویان متوسّل شد؛ لکن این خواسته فوراً عملی نشد.‏

محمدامین در سال ۱۸۸۵ رئیس بوندو را شکست داد و چندین شهر بوندو را محاصره کرد. در این زمان، وی جهاد خویش با گامون را رها ‏کرد و در بوندو مستقر شد تا آن را به صورت مرکز حکومت اسلامی سونینک درآورد. مردم سونینک برای تقویت لشکر او به بوندو هجوم ‏آوردند؛ امّا حتّی آن زمان هم، همچنان فرانسویان را به دوستی خود دلگرم می‌کرد.‏

در این هنگام، فرانسویان به هراس افتادند؛ زیرا گمان می‌بردند که محمدامین یک سنوسی است. این بدگمانی احتمالاً بی‌مورد بود. در سال‌های ‏دهه ۱۸۸۰، فرانسویان یکایک مسلمانان فعّال را سنوسی تصوّر می‌کردند. یک‌بار دیگر، باز هم بدون داشتن شواهد زیادی، گمان کردند که ‏او پیرو مهدی سودانی است. همچنین، آنها طبعاً مایل نبودند به محمدامین یا هرکس دیگری اجازه دهند که با حکّام آفریقایی موردحمایت آنان ‏بجنگد. از همه مهم‌تر، آنها مایل نبودند تأسیس یک حکومت اسلامی مقتدر بر سر راه خطوط ارتباطی خود با منطقه نیجر را شاهد باشند؛ ‏زیرا در نتیجه لشکرکشی خود علیه ساموری، با کمبود سرباز مواجه بودند.‏

با این‌حال، آنها از عهده گردآوری نیرو برآمدند؛ امّا محمدامین مقاصد آنها را پیش‌بینی کرد و با حمله به دژ نظامی فرانسویان در باکِل در سال ‏‏۱۸۸۶، از خود واکنش نشان داد. وی در این هجوم عقب رانده شد؛ ولی حملات نامنظم خود به نیروهای فرانسوی را بیش از یک‌سال ادامه ‏داد، تا آنکه در سال ۱۸۸۷ شکست خورد و کشته شد.‏

ویژگی‌ها و خصوصیات جهاد محمدامین

خط مشی و سیر جهاد محمدامین، همانند سایر جهادهای غرب آفریقا، از ویژگی‌های خاصی برخوردار بود. نخست اینکه زمان زیارت حج او ‏فرا رسید. پس از آن، دوران آماده‌سازی عقیدتی بود که در اثنای آن، نخست خود را به درجه ولیّ رساند و آن گاه به موعظه در باب جهاد ‏پرداخت. سرانجام جهادی را آغاز کرد که در مورد او نافرجام بود. با این‌همه، نهضت او با جنبش‌های عثمان دان‌فودیو و حاج‌عمر فوتی ‏تفاوت داشت. پایه و اساس جهاد محمدامین، محدودتر بود؛ زیرا انگیزه هایش تنها در بیرون راندن توکولورها و جایگزینی افراد سونینک به ‏جای آنها، خلاصه می‌شد.‏

وی از کلّیت جماعت اسلامی تصوّر اندکی داشت و فاقد وسعت دید عثمان دان‌فودیو و قدرت معنوی حاج‌عمر بود. او چیزی ننوشت و ‏افکاری تازه از خود برجای نگذاشت و تنها نکته اصولی که از حوزه وسیع حکمت الهی حاج‌عمر اختیار کرد، همان امر ولایت، یعنی نیرو ‏و نقش ولیّ بود. حتی گرایش او به تیجانیه هم قانع کننده به نظر نمی‌رسد؛ زیرا به‌رغم این واقعیت که او خود را جانشین حاج‌عمر در مسینا و ‏سگو می‌دانست، هنگام بازگشت او به گوندیورو، در دعوتش به جهاد، مطالب کمی وجود داشت که اساساً مربوط به تیجانیه است. در واقع ‏بسیاری از حامیان او، از پیروان قادریه بودند و اخبار، حاکی از آن است که در گوندیورو، او دیگر بر رعایت شدید مراسم عبادی تیجانی ‏اصرار نمی‌ورزد.[۶]‏

جهاد امام ناصرالدین

‏«آوبِک بن‌آچفاگو» مشهور به امام ناصرالدین، توانست در قرن هفدهم میلادی رهبری نخستین جهاد اسلامی را علیه سنت‌های حاکم به ظاهر ‏اسلامی در منطقه غرب آفریقا، یعنی سنگامبیا ترتیب دهد.‏

هرچند که حرکت او باعث تغییر دائمی در حکومت نشد، لیکن توانست در گسترش نظریه انقلاب اسلامی در سنگامبیا مؤثر واقع شود و نتایج ‏مهّم دیگری بگیرد. مورخان اروپایی، جنگ فوق را جنگ «مارابوتها» نامیده‌اند و لذا هرچند که نام نهضت اسلامی روی آن گذاشته شده، ‏امّا با توجه به ویژگی‌های آن، به‌عنوان جهاد اسلامی تلقی نشده است؛ لیکن در منابع مختلف، رهبری این حرکت، مجدّد (‏mujaddid‏) لقب ‏یافته است.‏

سقوط امپراطوری مالی و پیدایش کشورهای تقسیم شده و حضور اسلام سنتی از حدود قرن یازدهم میلادی، شریعت ناب اسلامی را در مقابلِ ‏خود یافت. تحکیم و تقویت موقعیت اسلام غیرسنتی و یا عالمانه، سلطه و قدرت سیاسی فراوانی را به آن داده بود و برخورد عالمان اسلام، با ‏کفّار نبود؛ بلکه با گروه دیگری از مسلمانان آن دوران بود.‏

به‌هرحال، اسناد تاریخی گویای آن است که نهضت امام ناصرالدین یا به تعبیر دیگر «‏Sharr Bubba‏»، از طریق گسترش فعالیّت گروه های ‏بدوی در نقطه دوری از صحرای غربی روی داد.‏

لذا می‌توان نتیجه گرفت که شروع زمینه‌های اصلی جهاد غرب آفریقا، نخست در موریتانی جنوبی و در قرن هفدهم شکل گرفته است.‏

امام ناصرالدین از قبیله صنهاجه[۷] بربرها بود که جهاد خود را به‌طور رسمی و مستقیم از موریتانی امروز یا پادشاهی عرب آن زمان ‏آغاز کرد. این جهاد از سال ۱۶۷۳ تا ۱۶۷۷ به‌مدت چهار سال به‌طول انجامید و توانست به‌سرعت از جنوب موریتانی به منطقه سنگامبیا ‏‏(‏Sengambia‏) گسترش یابد. این نهضت به‌طور عمده در مناطق کشاورزی سنتی آفریقایی چون والو، فوتاتور و کایور عمل نمود.‏

در آن زمان، درحالی‌که بسیاری از اجتماعات اسلامی زوایا (‏Zawaya‏) ناصرالدین را حمایت نکردند، طرفداران وی او را احیاگر اسلام ‏خواندند و به یاری او شتافتند. اقدامات رهبری نهضت، برای سنت‌های مذهبی مسلمانان مرهمی بود؛ کسانی که مدت‌های مدید در آرزوی ‏اثبات برتری خود بر مردم منطقه ولوف (‏Wolof‏) بودند. هدف ناصرالدین ایجاد جامعه‌ای اسلامی در بین مردم بود که دارای خصوصیات ‏سه‌گانه زیر باشد:‏

‏1.‏ عاری از وابستگی‌های قبیله‌ای و نژادی؛

‏2.‏ پیروی صِرف از اسلام؛

‏3.‏ اطاعت از امام منصوب از جانب خداوند.‏

با شروع جنگ و طی مدت چهار سال نبرد، مناطق بسیاری ویران شد و اموال مردم به غارت رفت و برده گرفتن از مردم جوامع سنتی ‏آفریقا متداول بود. اما عملیات فوق در تأسیس هرگونه حاکمیت مؤثر و معنی‌دار اسلامی ناموفق بود و نتوانست در دعوت مردم به اسلام ‏حقیقی کارآمد باشد.‏

سرانجام ناصرالدین به‌سال ۱۶۷۴ در جنگ کشته شد و تا سال ۱۶۸۰ نخبگان سیاسی تحت رهبری پادشان ولوف در چتر حمایت فرانسه ‏نهضت را سرکوب کردند. امّا از طرفی دیگر، اقدامات او باعث شد تا طرفداران و حامیان او از مناطق ولوف و سنگال، سرانجام ‏سلطنت‌های کایور، والو، جولوف و تورو را به سقوط بکشانند و با بنای ساختار شبکه اصلاحات بین‌المللی آن زمان، در منطقه سنگامبیا ‏حکومت اسلامی داشته باشند.‏

امّا بعضی از نتایج نهضت اسلامی امام ناصرالدین عبارت‌اند از:‏

‏1.‏ رشد و توسعه دانش اسلامی در میان مسلمانان؛

‏2.‏ گسترش روحیه اعتمادبه‌نفس و خودآگاهی مسلمانان؛

‏3.‏ کمک به پیشرفت روحیه وحدت و انسجام اسلامی؛

‏4.‏ ایجاد و گسترش مراکز آموزش اسلامی در اوایل قرن ۱۸؛

‏5.‏ طغیان علیه قدرت‌های سیاسی مستحکم منطقه.[۸]‏

 

پاورقی ها:

‏[۵]. گسترش اسلام در غرب آفریقا، ص ۳۴۲ و  ۳۴۴.

‏[۶]. گسترش اسلام در غرب آفریقا، ص ۳۴۱ – ۳۴۴.

‏[۷]. ‏Sanhaja

‏[۸]. گسترش اسلام در غرب آفریقا، ص ۲۰۴ و ۲۰۷.

‏[۹]. همان، ص ۲۱۰.

‏[۱۰]. گسترش اسلام در غرب آفریقا، ص ۲۰۹ و ۳۳۱.

 

منبع: کتاب تصوف در غرب آفریقا، ‏نوشته حجت الاسلام و ‏المسلمین سید محمد شاهدی، فصل هفتم: طریقه تیجانیه و حرکت‌های جهادی.