روابط ایران و تانزانیا (قسمت نخست)

  • کد خبر: 2434
  • منبع خبر: کتاب «شیعیان تانزانیا وضعیت دینی، فرهنگی و اجتماعی

خلاصه تاریخ روابط تاریخی ایران با آفریقا به زمان کمبوجیه هخامنشی بر می گردد که ارتش ایران توانست مصر را به تصرف خود در آورد و کوشید به حبشه حمله کند.


پیشینه روابط ایران و تانزانیا

تاریخ روابط تاریخی ایران با آفریقا به زمان کمبوجیه هخامنشی بر می گردد که ارتش ایران توانست مصر را به تصرف خود در آورد و کوشید به حبشه حمله کند. در دوران ایران باستان روابط تجاری بین ایران و سواحل شرق آفریقا وجود داشت، منابع رومی و یونانی از نقش ایران در انتقال کالاهایی مانند طلا، عاج، برده و حیوانات زنده مثل پرندگان و میمون از شرق آفریقا به نقاط دیگر آسیا خبر می دهند.

در دوره خسرو انوشیروان ساسانی رقابت با حبشه بر سر کنترل آبراه باب المندب موجب حمله ایرانیان به یمن و تصرف آن شد. این پیروزی تاثیر مهمی بر روابط اقتصادی ایرانیان با مردمان شرق آفریقا گذاشت و ایرانیان پایگاه هایی برای امور تجاری خود در شرق آفریقا ایجاد کردند. یکی از این پایگاه­ها در منطقه­ای موسوم به سانگی یاکاتی واقع در جنوب شهر باستانی کیلوا در تانزانیا قرار داشت و سفال های ایرانی در حفاری های باستان شناسی در آن آثار کشف شده است. پس از ظهور اسلام و اضمحلال امپراتوری ساسانی، روابط بین ایرانیان و شرق آفریقا تداوم یافت و از این زمان به بعد  علاوه بر مناسبات تجاری، اهداف تبلیغی و گسترش دین اسلام نیز یکی از اهداف ایرانیان مسلمان قرار گرفت. (عرب احمدی، 1384، 421).

 

مهاجرت شیرازی ها به شرق آفریقا

مهاجرت شیرازیان به شرق آفریقا یکی از بزرگ­ترین مهاجرت­های ایرانیان است که تاثیر زیادی بر تاریخ منطقه شرق آفریقا و به ویژه تانزانیا گذاشت.  مهاجران شیرازی در قرن دهم و در دوره حاکمیت آل بویه بر بخش­هایی از ایران به ویژه ایالت فارس، از شیراز به شرق آفریقا مهاجرت کردند. در منابع ایرانی و عربی معاصر دوره آل بویه، هیچ اشاره ای به این مهاجرت نشده و مهم­ترین منبعی که در این زمینه وجود دارد وقایع­نامه کیلوا به زبان­های عربی و سواحیلی و ترجمه پرتغالی این کتاب است. (عرب احمدی، 1388،  198).

وقایع نامه عربی کیلوا از سرسلسله شیرازیان مهاجر با نام سلطان حسن بن علی از نسل شاهان ایران یاد نموده که در آن دوره در شیراز حکومت می کرده است. (نویسنده به نام سلسله پادشاهان ایران در آن زمان نیز اشاره نکرده است). مولف تاریخ سواحیلی کیلوا، شخص پیشگام این مهاجرت تاریخی را سلطان علی بن سلیمان شیرازی دانسته ولی از عنوان و جایگاه سلطان شیرازی سخنی به میان نیاورده ­است. ترجمه پرتغالی وقایع­نامه عربی کیلوا نیز که از جهت اطلاعات متفاوت با منبع اصلی خود است، از سرسلسله شیرازی­ها با عنوان سلطان علی بن حسین یاد کرده و می نویسد پدرش سلطان حسین حاکم شیراز بود و او پس از مرگ پدر رهسپار آفریقا شد.

این منابع سه­گانه در باره انگیزه مهاجرت نیز دلایل مختلفی را ذکر کرده اند. وقایع­نامه عربی ضمن آن که آغاز حکومت سلسله شیرازی­ها بر کیلوا را نیمه قرن سوم هجری دانسته است، دلیل مهاجرت شیرازیان به سواحل شرق آفریقا را کابوس وحشتناک سلطان حسن به علی می داند و از آن به زوال دولتش تعبیر می کند؛ کابوسی که او را مصمم به مهاجرت کرد. ترجمه پرتغالی انگیزه شاهزاده علی بن حسین را رها شدن از تحقیر و اهانت برادران خویش می داند، زیرا مادر وی برده­ای سیاه پوست از حبشه بود و به همین دلیل برادرانش او را تحقیر می­کردند. او همچنین گزارش­هایی در باره وجود طلا در سواحل زنگبار شنیده بود و لذا همراه خانواده خود مهاجرت کرد. این کتاب تاریخ مهاجرت را سال 400 ه ق می داند و در وقایع نامه سواحیلی هیچ اشاره ای به انگیزه مهاجرت نشده است.

در بررسی کلی و مقایسه منابع می توان چنین برداشت کرد که این سفر در نیمه دوم قرن دهم میلادی(قرن چهارم هجری قمری) و از شیراز صورت گرفته است. در این که رهبر این مهاجران از بزرگان شیراز و از خاندان شاهی بوده است نیز شک و تردید وجود ندارد، زیرا چنین سفری نیاز به امکانات فراوانی دارد که تهیه آن از عهده مردم عادی خارج بوده است. در بررسی دو منبع اصلی این دوره وقایع­نامه عربی کیلوا و ترجمه پرتغالی دوباروس و جمع تاریخ سلطنت تمام سلاطین تا زمان سلطان فضیل (که کتاب در آن دوره نوشته شده است) و کم کردن تاریخ حکومت این سلطان از رقم کلی سلطنت پادشاهان سلسله شیرازی، تاریخ 346 ه ق به دست می آید که با دوره حکومت فناخسرو پسر حسن ملقب به عضد الدوله مهم­ترین فرمانروای آل بویه تقارن دارد.

به این ترتیب با توجه به شواهد موجود می توان گفت که این سفر تاریخی در دوره حکومت آل بویه و به احتمال زیاد در زمان سلطنت عضد الدوله دیلمی یا یکی از پسران او صورت گرفته است و به نظر می رسد ذکر نیمه قرن سوم در وقایع نامه عربی نیز اشتباه است، زیرا در این دوره هنوز دولت آل بویه شکل نگرفته بود. کشف چند سکه بسیار قدیمی در کیلوا و زنگبار که به سکه های آل بویه شباهت دارند نیز این نظریه را قوت می بخشد. (همو، 201).

 

حکومت شیرازی ها در شرق آفریقا

شیرازی­ها پس از ورود به سواحل آفریقا، مدتی در سواحل سومالی و در منطقه ای به نام شونگووایا اقامت کردند و سپس به شهر بندری کیلوا در تانزانیا رفتند و آن را به تصرف خود درآوردند. آن­ها پس از استقرار در کیلوا و سایر مناطق ساحلی و جزایر شرق آفریقا به ویژه زنگبار به تدریج به استحکام متصرفات خود پرداختند. شیرازی­ها به توسعه فرهنگ و تمدن ایرانی و اسلامی در مناطق تحت تصرف خویش پرداختند و مرکز سیاسی حکومت آن­ها در بدو امر در زنگبار بود و سپس به شهر کیلوا منتقل شد. (عرب احمدی، 1388، 212).

پس از مرگ سلطان علی بن حسین بنیان­گذار سلسله شیرازی­ها، پسر بزرگش حسین بن علی به حکومت رسید. او در دوره زمامداری خود به تنظیم قواعد و اصول حکومت پرداخت و قوانینی برای حاکمیت بهتر و جلوگیری از ظلم و ستم بر بومیان بنیان نهاد. در این زمان دولت شهرهای شیرازی هر یک در اداره امور خود مستقل، اما همه به دولت مرکزی کیلوا وفادار بودند. این دولت شهرها در راستای ایجاد روابط مسالمت آمیز و دوستانه با بومیان نواحی اطراف خود به تدریج به اقتدار کاملی دست یافتند و از طریق تجارت ثروت زیادی کسب کردند؛ سپس کم کم به ساخت بندر های مهم برای گسترش تجارت پرداختند و اقدامات تجاری خود را تا مناطق دوردست هندوستان، چین و ایران گسترش دادند.

پس از مرگ سلطان حسین بن علی، فرزندش علی رهبری دولت شهرهای شیرازیان را برعهده گرفت و از طریق جنگ و حمله به مناطق مجاور، قلمرو پادشاهی زنج را گسترش داد. او سلطانی با کفایت و جنگجو بود و به امور تجاری توجه چندانی نداشت. پسر و جانشین او سلیمان نیز راه پدر را ادامه داد و قلمرو حکومت خود را به نواحی داخل تانگانیکا و کنیا گسترش داد. در این دوره معادن طلای سوفالا در موزامبیک در اختیار شیرازیان قرار گرفت و درآمد حاصل از آن نقش مهمی در افزایش اقتدار این پادشاهی ایفا نمود. کیلوا نیز به شهرت زیادی در کل منطقه دست یافت و تبدیل به بزرگ­ترین مرکز تجاری و سیاسی شرق آفریقا شد.

پس از سلیمان در طی حدود دو قرن ده­ها نفر از دودمان او به پادشاهی رسیدند، ولی آن­ها از اهداف اولیه دور شدند و بیشتر به فکر منافع خود و کسب سود هر چه بیشتر بودند و هر گونه ظلم و ستم را بر بومیان و افراد زیر دست روا می داشتند. در طی قرن سیزده و چهارده میلادی امپراتوری شیرازی با دسیسه­ های گوناگون مواجه شد و تنی چند از شاهان این سلسله در نتیجه توطئه­های داخلی به قتل رسیدند. دولت شهرهای شیرازی نیز مشغول رقابت و جنگ با یکدیگر شدند و سلسله شیرازی ها در سراشیبی سقوط قرار گرفت.

در اواخر قرن پانزدهم میلادی سلطان فضیل به حکومت رسید؛ در این دوره که هنوز اختلافات درونی شیرازی­ها ادامه داشت واسکودوگاما دریانورد بزرگ پرتغالی پس از کشف راه دریایی هند وارد منطقه شد. او پس از اقامتی کوتاه در سواحل موزامبیک اطلاعاتی از حکومت ایرانیان کسب کرد و در سال 1502 م در کیلوا پایتخت امپراتوری زنج لنگر انداخت و با توپ و دیگر سلاح­های جنگی سلطان فضیل را تهدید کرد. در نتیجه سلطان فضیل ناچار به پرداخت مالیات و پذیرفتن تابعیت پرتغالی­ها شد و واسکودوگاما کیلوا را ترک کرد؛ اما پرتغالی ها که به اهمیت این پادشاهی و ثروت موجود در آن پی برده بودند به تدریج نواحی مختلف قلمرو شیرازی­ها از جمله مومباسا و زنگبار را تصرف کردند و تجارت شرق آفریقا را در دست گرفتند. سلطان فضیل و ولیعهدش امیر ابراهیم با ایجاد قلعه­ای مستحکم در صدد دفاع از منافع خود پرداختند. چندی از احداث قلعه نگذشته بود که فرانسیسکو دو المیدا دریاسالار دیگر پرتغالی وارد منطقه شد و در اعتراض به نقض مفاد موافقت نامه بین واسکو دوگاما و سلطان فضیل، با کشتی توپدار به کیلوا حمله کرد و در جنگی نابرابر شهر را به تصرف در آورد و به حکومت شیرازی­ها در شرق آفریقا پایان داد.

حکومت ایرانیان بر شرق آفریقا تاثیرات اجتماعی و فرهنگی زیادی بر این منطقه و به ویژه کشور تانزانیا گذاشت. مهم­ترین تاثیر این حکومت به وجود آمدن نژادی به نام شیرازی است که از اختلاط نژادی بومیان و مهاجران ایرانی به وجود آمد. این گروه امروزه بخش عمده جمعیت زنگبار و بخشی از جمعیت سرزمین اصلی را تشکیل می دهند و با وجود داشتن ویژگی­های بومیان آفریقا خود را شیرازی می دانند. آن­ها جدای از افتخار به نژادی ایرانی خود، هنوز بسیاری از آداب و رسوم قدیمی ایرانیان را انجام می دهند و همه ساله جشن نوروز را که در زبان محلی زنگبار Mwaka-Kagwa خوانده می شود، توام با رقص و چوب بازی جوانان در چند روستای زنگبار برگزار می کنند. (همو، 426، 428).

تاثیر فرهنگی ایرانیان بر شکل­گیری زبان سواحیلی نیز قابل توجه بود. این زبان که هم اکنون حدود یکصد و پنجاه میلیون نفر را در منطقه وسیعی از شرق و جنوب آفریقا در برمی گیرد، در دوره حکومت شیرازیان قوام گرفت. ایرانیان مهاجر تاثیر قابل ملاحظه­ای بر آن گذاشتند و انبوه واژه های فارسی موجود در زبان سواحیلی نیز حکایت از عمق نفوذ فارسی زبانان در حدود یک هزار سال پیش دارد. براساس برخی پژوهش­ها تا بیست درصد زبان سواحیلی از واژه­های دخیل فارسی است و از جمله می توان به واژگانی مانند شکر، پنبه، چرخان(چرخ خیاطی)، رنگارنگ، رنگ، گونیبا(برای گونی)، تماشا، بستانی(برای باغ و بستان)، هوا، دریچه، جانبازی، پلو، دیوانی(برای دیوان) و غیره اشاره کرد. (شکیبا، 1388، 279).

حضور ایرانیان در شرق آفریقا به ویژه زنگبار با سقوط دولت شیرازی­ها پایان نیافت. پس از شکست پرتغالی­ها در دوره حکومت عمانی­ها بر زنگبار، تعداد زیادی از ایرانیان مناطق جنوب و عده زیادی از بلوچ­ها تحت عنوان سربازان جنگی از عمان به زنگبار منتقل شدند و در جزایر شرق آفریقا استقرار یافتند. جمعیت بلوچ­ها به تدریج افزایش یافت و در مناطق مختلف شرق آفریقا به ویژه سه کشور تانزانیا، کنیا و اوگاندا اقامت گزیدند و اکنون نیز گروهی از آن­ها همچنان در این کشور ها زندگی می کنند.

 

بلوچ های ایرانی تبار در تانزانیا

امروزه شماری از بلوچ های ایرانی تبار نیز در تانزانیا زندگی می کنند و پیشینه حضور آن ها به دوره قاجاریه برمی گردد. در دوره حاکمیت پرتغالی ها بر سواحل و جزایر شرق آفریقا، تعداد اندکی از بلوچ ها به همراه برخی از قبایل عرب در بخش هایی از کنیا به ویژه مومباسا اقامت گزیدند؛ اکثر بلوچ ها با همراهی سلاطین عمانی و برای جنگ با پرتغالی ها وارد شرق آفریقا و از جمله زنگبار شدند. بلوچ ها به جنگاوری و شجاعت شهرت داشتند و حاکمان عمانی برای بیرون راندن پرتغالی ها از متصرفات خویش در شرق آفریقا از وجود آن ها سود می جستند؛ بلوچ ها در حکومت عمانی ها به عنوان سرباز و محافظ خدمت می کردند.

پس از انتقال مرکز حکومت پادشاهی عمان به زنگبار، به دستور سید سعید، تعداد دیگری از بلوچ ها به جزیره زنگبار انتقال یافتند و محافظت از سلطان را نیز بر عهده گرفتند. در این دوره بلوچ ها احترام زیادی در دربار سلاطین عمانی داشتند و در دهه های 1870 م نیز عهده دار ماموریت های گوناگون شدند و نقش مهمی در توسعه مناسبات تجاری و سیاسی عمانی ها با مناطق داخلی تانگانیکا ایفا کردند. در این راستا بسیاری از بلوچ ها با هدف گسترش روابط بازرگانی اعراب عمانی حاکم بر زنگبار با بومیان این مناطق، رهسپار سرزمین های داخلی تانگانیکا از جمله تابورا در مرکز و کیگوما در حاشیه دریاچه تانگانیکا شدند.

در سال 1873 م نیز صدها تن از بلوچ ها در حمایت از اونیانیمه بر ضد چیف میرمبو رئیس قبیله نیاموزی در مناطق داخلی تانگانیکا وارد جنگ شدند. پس از ورود انگلیسی ها به شرق آفریقا و سقوط حکومت عمانی ها، بلوچ ها ناچار به تجارت روی آوردند. گروهی از آن ها نیز با کاروان های تجاری و با هدف ورود به بازارهای این مناطق، رهسپار مناطق داخلی تانگانیکا شدند و با زنان بومی ازدواج کردند. برخی نیز در جزیره زنگبار به فروشندگی در مغازه ها مشغول شدند. تعدادی از بلوچ ها به استخدام پلیس محلی زنگبار در آمدند و به درجات بالایی در پلیس دست یافتند. در این میان اندکی از آن ها به تحصیل پرداختند و شمار کمی نیز به سرزمین مادری خود ایران بازگشتند. پس از جنگ جهانی دوم گروهی دیگر از بلوچ های ایرانی از شهرهای نیک شهر، کاسرکند، سرباز، لور، دابکار و چابهار رهسپار شرق آفریقا شدند و بیشتر در مناطقی همچون ایرینگا و امبیا در تانزانیا اقامت گزیدند.

هم اکنون حدود 5 هزار نفر از بلوچ ها در تانزانیا زندگی می کنند که بخش عمده آن ها در ایالت های ایرینگا و امبیا اقامت دارند. بلوچ های ساکن روستای روجه وا قدیمی ترین بلوچ های ایرانی مقیم منطقه ایرینگا هستند. بلوچ های ایرانی ساکن ایرینگا و روستاهای اطراف تشکیلات منظمی دارند و فعالیت شان تحت نظارت کمیته بلوچ های تانزانیا قرار دارد. آن ها دارای چند مسجد، درمانگاه و مدرسه در روستاهای این منطقه هستند و مدیریت چند طرح کشاورزی بزرگ امبیا و ایرینگا را نیز بر عهده دارند. اندکی از بلوچ ها نیز در باگامویو و زنگبار زندگی می کنند، ولی با توجه به ازدواج آن ها با بومیان مسلمان این مناطق و اختلاط زیادی که یافته اند، شناسایی آنان از بومیان منطقه بسیار مشکل است.

بلوچ ها امروزه در زمره اقلیت های مسلمان تحصیل کرده و با فرهنگ تانزانیا محسوب می شوند و اکثر آن ها از نظر اقتصادی وضعیت خوبی دارند. برخی از آن ها نیز با ورود به عرصه سیاست به مسئولیت های مهمی دست یافته اند که از جمله می توان به آقای عزیز رستم نماینده مجلس تانزانیا و از اعضاء با نفوذ حزب حاکم اشاره کرد. بلوچ ها حنفی مذهب هستند، با این حال به دلیل اصالت ایرانی و علاقه به فرهنگ و آداب و رسوم کشور مادری، ارتباط خوبی با سفارتخانه و رایزنی فرهنگی ایران دارند و برخی از آنان که به طور مرتب به ایران سفر می کنند، با فارسی نیز آشنایی نسبی دارند. (عرب احمدی، 1391، 172).

 

شیعیان ایرانی و بحرانی در زنگبار

در سده های اخیر ایرانیان دیگری به زنگبار آمدند. شهرزاد بیگم نوه دختری فتحعلی شاه در سال 1847 م همزمان با به سلطنت رسیدن ناصرالدین شاه قاجار به عقد سلطان سعید درآمد و در زنگبار اقامت گزید. او چند سالی در زنگبار بود تا این که به علت نازا بودن از سلطان سعید طلاق گرفت و به ایران بازگشت. او در طی مدت اقامت خود در زنگبار خدماتی را در اختیار ایرانیان مقیم قرار داد و حمام های ایرانی کیدیچی (از آثار مهم باستانی در این جزیره) به دستور او و با مصالح ایرانی ساخته شد.

کلبعلی خان افشار دیگر ایرانی مهمی بود که به زنگبار آمد. او در دوره سلطنت ناصرالدین شاه یکی از فرماندهان ارتش ایران بود  و بعد به استخدام سلطان مجید عمانی در آمد و در سال 1870 م به ریاست کل نیروهای نظامی عمان در زنگبار برگزیده شد. کلبعلی خان برغش برادر سلطان را که مدعی سلطنت بود شکست داد و بعد عازم عتبات عالیات شد و در حین اقامت در کربلا از کودتای برغش و به قتل رسیدن سلطان مجید خبردار شد. او از بازگشت به زنگبار خودداری کرد اما برغش با فرستادن پیام و امان نامه او را به زنگبار فراخواند و مجددا مقام فرمانده کل ارتش را به او واگذار کرد. کلبعلی خان تا زمان مرگ در سال 1880 م در خدمت سلطان برغش بود و پس از مرگ با احترام در قبرستان شیعیان دفن گردید. او در دوره اقامت خود در زنگبار خدمات زیادی برای شیعیان انجام داد؛ از جمله قطعه زمینی را وقف قبرستان شیعیان نمود که خود نیز پس از مرگ در آن دفن گردید. همچنین چاه آبی در روستای گواخانی در جزیره اونگوجا زنگبار حفر کرد که هنوز روستائیان از آن آب بر می دارند و بسیاری از کهنسالان نیز از او به نیکی یاد می کنند. (عرب احمدی، 1384، 432).

از دیگر کارهای ایشان که در تاریخ ذکر کرده اند این است که وی به افسران و برخی از سربازان شیعه تحت اشراف خود که ظاهراً از ایران ملازم رکاب وی بودند، اجازه داده بود در بالای مأذنه ها شهادت به ولایت علی بن ابیطالب علیهالسلام را در اذان قرائت کنند. در این خصوص مشخص نیست که آیا کلبعلی این خدمات را برای شیعیانی که در آن منطقه ساکن بودند انجام داده است و یا اینکه برای افرادی که ملازم رکاب او بوده و از ایران به این منطقه آمده اند انجام داده است. (شاهدی، 1395، 114).

دیگر ایرانی که خدماتی برای ایرانیان و شیعیان زنگبار انجام داد، احمد بن نعمان بود که چند سال پس از درگذشت کلبعلی خان وارد زنگبار شد و مدت زمانی را در این جزیره سپری کرد و با اجازه از سلطان عمانی وقت، حسینیه المطعم (یا الماتم) را در زنگبار احداث کرد. (شکیبا، 1388، 433).

حسینیه الماتم تا کنون موجود است و همه ساله شیعیان بحرانی در مناسبت های مختلف به خصوص محرم و صفر در آن مراسم برگزار می کنند. تا قبل از انقلاب زنگبار که منجر به قتل عام عرب ها شد، شیعیان بحرانی نیز در این جزیره به طور چشمگیری حضور داشتند، ولی پس از کشتار سال 1963، آنان به عمان و امارات مهاجرت کردند. پس از استقرار امنیت در این جزیره، بعضی از خاندان بحرانی دوباره به زنگبار برگشتند و زندگی خود را ادامه دادند. بعضی از آنان به دارالسلام و برخی دیگر به بریتانیا مسافرت کردند. اکنون آقای علی خلیل مسئول شیعیان بحرانی در زنگبار است.

شیعیان بحرانی از کشور بحرین نمی باشند، بلکه از قبیله بحرانی هستند که در برخی از کشورهای حوزه خلیج فارس پراکنده اند و وطن اصلی آنان، عمان است. بخش اعظم این قبیله به بحرین مهاجرت کرده و کشور به نام این قبیله شهرت پیداکرده است. (شاهدی، 1395، 114).

ادامه دارد...

 

منبع: کتاب «شیعیان تانزانیا وضعیت دینی، فرهنگی و اجتماعی» نوشته سید احمد سیدمرادی، ص 73 - 66.