طریقه قادریه (بخش نخست)

  • کد خبر: 2521
  • منبع خبر: کتاب «تصوف در غرب آفریقا»

خلاصه قادریه تنها طریقه‌ای است که در همه کشورهای آفریقایی که ‏در آنها مسلمانان حضور دارند، پیرو دارد.


مؤسس طریقه قادریه

یکی از طرق صوفیه منتشر در قارّه آفریقا، طریقه قادریه است. می‌توان گفت، قادریه تنها طریقه‌ای است که در همه کشورهای آفریقایی که ‏در آنها مسلمانان حضور دارند، پیرو دارد. هرچند که این طریقه، از جهت تعداد پیروان، به مراتب کمتر از تیجانیه است؛ ولی بیش از ‏تیجانیه در کشورهای دیگر آفریقایی منتشر شده است.‏

از سویی، طریقه قادریه در آفریقا معروف به «أمّ الطرق» است و اکثر طرق دیگر، یا از آن منشعب شده و یا طرق دیگر از قبیل مریدیه و ‏تیجانیه، ترکیبی از قادریه و طرق دیگر است. بنیان‌گذار طریقه قادریه، شیخ‌عبدالقادر الجیلانی (گیلانی) متولد سال ۱۰۷۷ میلادی و متوفای ‏سال ۱۱۶۶ میلادی است. در خصوص شخص عبدالقادر که آیا از سادات است یا نه، بحث و جدل زیادی در میان پیروان شیخ‌وجود دارد. ‏بسیاری از طرفداران و پیروان این طریقه بر این باورند که عبدالقادر از سلاله اهل‌بیت ع است؛ ولی بعضی این ادعا را ردّ کرده و در این ‏باب تألیفاتی نیز دارند.‏

همان‌گونه که ذکر شد، در مورد نسب شیخ‌عبدالقادر گیلانی اختلاف زیادی وجود دارد. بعضی بر این باورند که نسب او به امام حسین ع ‏می‌رسد و بعضی دیگر بر این باورند که نسب ایشان به امام حسن ع منتهی می‌شود. برخی از نویسندگان مدعی هستند که شجره شیخ‌عبدالقادر ‏به امام جعفر صادق ع و از ایشان به ابوبکر می‌رسد. صاحب کتاب اتحاف الأکابر می‌گوید: هرچند در نسب شیخ‌اختلاف است که آیا از ‏سادات است و یا از غیرسادات، ولی آن چیزی که بر آن اتفاق است، اینکه نسب شیخ‌عبدالقادر به پیامبر ص  منتهی می‌شود.[۱]‏

درهرصورت، این طریقه از شمال و شرق آفریقا وارد این قارّه شده است و دارای انشعابات مختلفی از قبیل قادریه صادقاب، قادریه ‏یعقوبات، قادریه مکاشفیه و قادریه عَرَکیه در سودان، قادریه بوکنتیه در موریتانی، العماریه در الجزائر و تونس، العروسیه در طرابلس و ‏مغرب، الأشرفیه در ترکیه، السمانیه و البکائیه در سودان، المشرفیه در یمن، الهندیه و الخلوصیه و النابلوسیه و الرومیه و الوسلاتیه در ‏ترکیه، الیافعیه در یمن و سومالی، الهالیسیه در کردستان و ... است.‏

برخی از مورخان طریقه قادریه، فروع این طریقه را تا ۶۰ طریقه ذکر کرده‌اند که در اغلب کشورهای جهان مراکز و زوایای ذکر دارند. ‏آنان طرق مختلف منشعب‌شده از طریقه قادریه را در هرکشور و منطقه، به نام مؤسس و یا منطقه منسوب به آن نام‌گذاری کرده‌اند[۲].

سند طریقه قادریه

سلسله سند طریقه قادریه از دو طریق به حضرت امیرالمؤمنین ع می‌رسد:‏ یکی از طریق معروف کرخی از شیخ‌مبارک داوود طائی و شیخ‌امام متوکل حبیب عجمی و حسن بصری به علی‌بن ابی‌طالب ع می‌رسد.‏

کتاب اتحاف الأکابر سند دیگری را از طریق معروف کرخی به‌ترتیب، به امام رضا ع، امام موسی کاظم ع، امام جعفر صادق ع، امام ‏محمد باقر ع، امام سجاد ع، امام حسین ع، امام حسن ع و حضرت علی ع می‌رساند[۳].‏

 

طریقه قادریه و تشیع

بسیاری بر این باورند که شیخ‌عبدالقادر، مبادی تصوف خود را از فکر شیعی گرفته است و اجازات خرقه تصوف را با واسطه، از معروف ‏کرخی گرفته است. در اینجا به برخی از مشترکات بین قادریه و شیعه اشاره می‌شود:‏

طریقه قادریه و ذکر صلوات

یکی از اذکار و اوراد مهم نزد طرق صوفیه، ذکر صلوات بر محمّد و آل محمّد است. تنها اختلاف در میان این طرق، در خصوص نحوه ‏صلوات است که هرکدام، کیفیت معینی را انتخاب کرده و روزانه بر قرائت آن ملتزم هستند. امّا از نظر همه این طرق (وجه مشترک همه ‏این طرق)، بهترین کیفیت این ذکر، همان است که پیامبر ص هنگام نزول آیه ۵۶ سوره احزاب (إِنَّ اللّهَ وَمَلائِکَتَهُ یصَلُّونَ عَلَی النَّبِی یا أَیهَا ‏الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَسَلِّمُوا تَسْلیماً) بیان فرمودند و معروف به «صلوات ابراهیمیه» است و آن صلوات بر محمّد و آل محمّد ص است.‏

البته در نحوه صلوات ابراهیمیه اختلاف وجود دارد. شیخ‌عبدالقادر الجیلانی مؤسس و بنیان‌گذار طریقه قادریّه که می‌توان گفت اُمّ الطرق به ‏حساب می‌آید، در کتاب السفینه القادریه، بر صلوات کامل (محمد و آل محمّد) تأکید دارد و صلوات ابتر و مقطوع (صلوات بدون ذکر آل) را ‏قبول ندارد. وی روایتی از پیامبر ص از کتاب الأوسط طبرانی نقل می‌کند که آن‌حضرت فرمودند: «کُلُّ دُعاءٍ مَحجُوبٌ حَتّی یُصَلَّی عَلی ‏مُحمّدٍ وعَلی آلِ محمّدٍ»[۴]‏

روایت دیگر را نیز از حضرت أمیرالمؤمنین علی ع  نقل می‌کند که فرمودند:‏ ما مِن دُعاءٍ إلّا بَینَه وَبَینَ اللّهِ حِجابٌ حَتّی یُصَلَّی عَلی مُحَمَّدٍ وَالهِ، فَإِذا فَعَلَ انخَرَقَ ذلِکَ الحِجابُ وَدَخَلَ الدُعاءُ، وَإِذا لَم یَفعَل رَجَعَ ذلِکَ ‏الدُعاءُ[۵].‏

شیخ‌عبدالقادر صلوات بر پیامبر ص را واجب می‌داند و کیفیت صلوات را متعین نمی‌داند؛ ولی در صفحه ۱۰۶ کتاب خود تصریح می‌کند که ‏کیفیت وارده از پیامبر ص نصّ است و پیامبر ص به قصد تعلیم، نحوه صلوات را به اصحاب خود آموخته‌اند.‏

عبدالقادر روایتی را بدین عبارت از پیامبر ص  نقل می‌کند:‏ فَفی مَسالکِ الحُنَفاءِ بِسَندِ مُؤَلّفِهِ شَهابِ الدینِ القَسطَلانِی إلی کَعبِ بنِ عُجره، قالَ: لَمّا نَزَلَت (إِنَّ اللّهَ وَمَلائِکَتَهُ...) الایه، قُلنا یا رَسُولَ اللّهِ! قَد ‏عَلَّمتَنا السَلامَ عَلیکَ یَعنی کَیفیّهَ السَلامِ فِی التَشَهُدِ، فَکَیفَ نُصَلّی عَلَیَکَ؟ قالَ: قُولُوا أَللهُمّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَعَلی آلِ مُحَمَّدٍ، کَما صَلَّیتَ عَلی ‏إِبراهیمَ وَآلِ إِبراهیمَ إِنَّکَ حَمیدٌ مَجیدٌ[۶].‏

شیخ‌عبدالقادر صیغه‌های متعددی از صلوات را ذکر می‌کند و بعضی از آنها دربردارنده صلوات بر اصحاب و ازواج پیامبر ص  است؛ ‏ولی صلوات مؤثر و مروی از پیامبر ص  را صلوات کامله (صلوات علی محمد و علی آل محمّد) می‌داند.‏

مناجات امیرالمؤمنین ع نزد قادریّه

یکی از اذکار و احزاب مهم طریقه قادریه «حزب الوسیله» است. پیروان این طریقه به خواندن این حزب ملتزم‌اند و آن را به عنوان یکی از ‏ادعیه وارده می‌خوانند. شیخ‌عبدالقادر اکثر فرازهای این حزب را از مناجات حضرت علی ع در مسجد کوفه گرفته است؛ مناجاتی که با این ‏جملات آغاز می‌شود:«اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ الاْمانَ یوْمَ لا ینْفَعُ مالٌ وَلابَنُونَ اِلاّ مَنْ اَتَى اللّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ وَاَسْئَلُکَ الأَمانَ یوْمَ یعَضُّ الظّالِمُ عَلى ‏یدَیهِ...»[۷].‏

هرچند شیخ‌عبدالقادر تصریح نمی‌کند که این مناجات را از علی ع گرفته، ولی سیاق و بلاغت و نظم این مناجات، گواهی می‌دهد که کسی ‏جز مولی‌الموحدین أمیرالمؤمنین علی‌بن ابی‌طالب ع نمی‌تواند مانند آن را بیان می‌کند. این مناجات به ترتیبی که شیخ‌ذکر کرده، در کتب ادعیه ‏شیعه موجود است که چندین قرن پیش از تولد شیخ، شیعیان آن را می‌خواندند. البته شیخ‌جملات دعاهای دیگری را از حضرت علی ع نقل ‏کرده و تصریح نیز کرده است که از وجود آن حضرت رسیده است. یکی از آن موارد، «إِلهی کَفانِی عِزَّاً أَن تَکُونَ لِی رَبَّاً...»[۸] است.‏

اعتراف به ولایت ائمه: و وراثت علم پیامبر ص

علامه شیخ‌محمدبن‌المختار الکونتی (ولادت ۱۲۴۲ قمری) در کتاب جُنّهُ المُریدِ دُونَ المَریدِ پس از بیان خلافت ظاهری که بعد از پیامبر ص ‏برخی افراد آن ‌را تصاحب و غصب کردند، در مورد خلافت باطنیه و ولایت و وراثت پیامبر ص چنین می‌گوید:‏ وَبَقیَت الخَلافهُ الباطنهُ التی هی عَینُ إرثِ النُبُوهِ علی حالِها عِندَ أهلِها، أهلِ بیتِ النبوهِ المطهّرینَ الذینَ أذهبَ اللهُ عَنهُم الرِّجسَ، فَشَرّفَ ‏بِخلقهم الجنس... فَظَهَر منه أنّ إرث النُبوه باقٍ فیه إلی آخرِ الأبدِ.[۹]‏

علامه شیخ‌کونتی پس از این بیان، در خصوص زندگانی ائمه: ازمصادر اهل سنت مطالب بسیار جذاب و جالبی را نقل می‌کند که ما در این ‏مختصر برخی از فرازهای آن‌ را ذکر می‌کنیم:‏

‏«.... فَوَرَّثَ الحسنُ السِبطُ سِبطَهُ الحُسینَ، ثُمّ اتصَلَت سِلسِلهُ الذَهَبِ. فَأمّا شُهرَهُ السِبطینِ فَقَد أغنَت عَن التَعریفِ بِهِما، وَذِکرُ فَضائِلهما ‏وَمآثرهما. ثم ورّث الحسینُ ابنَه زَینَ العابدینَ، فَخَلَفَه علماً وزهداً وعبادهً، وکان إذا توضأ للصلاه إصفرّ لونه، فقیل له فی ذلک، فقال: ألا ‏تدرون بین یدی من أقف؟...توفی وعمره سبع وخمسون سنه، منها سنتان مع جده علیّ، ثم عشره مع عمه الحسن، ثم إحدی عشره مع ‏أبیه الحسین.‏

وورثه من بنیه علماً وعبادهً وزهداً أبو جعفر محمد الباقر، سُمّی بذلک: من بَقرِ الأرضِ،‌ای شَقَّها وأثار مَخَبّأتها وَمَکامنَها، فَلذلِکَ أظهر من ‏مَخبأه کُنُوزِ المَعارفِ، وَحَقائق الأحکام والحکم واللطائف ما لا یخفی إلا مُنطَمِسَ البَصیره... ‏

توفی سنه سبع عشره ومائه عن ثمان وخمسون سنه. ثم ورثه من بنیه أفضلهم وأکملهم: جعفر الصادق، فکان خلیفته ووصیه ونقل ‏الناس منه العلوم ما سارت به الرکبان، انتشر صیته من جمیع البلدان، وروی عنه أئمه الأکابر..... . ‏

توفی سنه أربع وثمانین ومائه وعمره ثمان وستون سنه ثم ورثه من بنیه: موسی الکاظم علماً ومعرفهً وکمالاً وفضلاً، سمّی الکاظم ‏بکثره تجاوزه وحلمه، وکان معروفا عند أهل العراق بباب قضاء الحوائج عند اللّه، وکان أعبد أهل زمانه وأعلمهم وأسخاهم.‏

ولمّا حجّ الرشید، قال له حین رآه جالساً عند الکعبه: أنت الذی تبایعک الناس سرّاً؟ فقال: أنا إمام القلوب وأنت إمام الجسوم، ولما اجتمعا ‏أمام الوجه الشریف علی صاحبه أزکی الصلاه والسلام، قال الرشید: السلام علیک یا ابن عم، فسمعها من حوله، فقال الکاظم: السلام ‏علیک یا أبت فلم یحتملها، وکانت سبباً لإمساکه، وحمله معه إلی بغداد وحبسه سنه، ثم خلی عنه، وسَمّ فی طعامه فَتَمَعّکَ ومات بعد ثلاثه ‏أیام وعمره خمسه وستون سنهً وأولاده حین وفاته سبعه وثلاثون ذکراً وأنثی، منهم: علی الرضا، وهو أنبههم ذکراً وأجلهم قدراً، ومن ثمّ ‏أحلّه المأمون محل مهجته، وأنکحه إبنته وأشرکه فی مملکته، وفوّض إلیه أمر خلافته، وکتب ولایه عهده بیده، وأشهد علیه جمعاً کثیرین، ‏لکنه توفی قبله، ومن موالیه: معروف الکرخی، أستاذ السر السقطی لإنه أسلم علی یدیه. ‏

‏ ولمّا دخل نیسابور وشقّ سوقَها، وعلیه مظله لا یری من ورائها، تعرّض له الحافظان أبوزرعه الرازی ومحمدبن‌أسلم الطوسی، ومعهما من ‏طلبه العلم والحدیث ما لا یحصی، فتضرّعا إلیه أن یریهم وجهه، ویَروی لهم حدیثا عن أبائه، فاستوقف البَغلَه وأمر غلمانه بکفّ المظله، ‏وأقرّ عُیُون تلک الخلائق لیتمتعوا برؤیه طلعته المبارکه، فکانت له ذؤابتان متدلیتان علی عاتقه، والناس بین صارخ وباک ومتمرّغ فی ‏التراب ومقبل لحافر بغلته، فصاحت العلماء: معاشر الناس أنصتوا، فأنصتوا واستملی منه الحافظان المذکوران، فقال: حدثنی أبی موسی ‏الکاظم... .(ذکر حدیث سلسله الذهب)... . ثم أرخی الستر وسار، فَعُدّ أهل المحابر والدواه الذین کانوا یکتبون فأنافوا عشرین ألفاً، قال ‏أحمد بن حنبل:«لو قرأت هذا الإسناد علی مجنون لبرئ من جُنّته».‏

وتوفی وعمره خمسه وخمسون سنه، عن خمسه ذکور وبنت، ورثه منهم أجلّهم: محمد الجواد لکنه لم تطل حیاته.‏

ثم توفی سنه عشرین ومائتین وعمره خمس وعشرون سنه، عن ذکرین وبنتین أجلّهم: علی العسکری [۱۰] علماً وسخاءً ودیانهً ‏وصیانهً.‏

توفی سنه أربع وخمسین ومائتین، وعمره أربعون سنه، عن أربعه ذکور وأنثی، ورثه منهم ابنه: ابو محمد الحسن الخالص[۱۱]، ولد سنه ‏اثنتین وثلاثین ومائتین... .‏

‏... ورجع الحسن إلی داره فأقام به عزیزاً مکرماً وصلات الخلیفه تَصل إلیه کلّ وقت، إلی أن مات بسرّ مَن رأی، وعمره ثمانیه وعشرون ‏سنه، ولم یخلف غیر إبنه: محمّد الحجّه، وعمره عند وفاه أبیه خمس سنین، وأتاه الله فیها الحکمه، ویسمّی القائم المنتظر، قیل: لأنه سَتَر ‏بالمدینه وغاب فلم یُعرَف أین ذَهَبَ، فادّعت الرافضه فیه أنه المهدی.‏

سپس علامه شیخ‌محمدبن‌مختار کونتی در خصوص ولایت و وراثت پیامبر ص چنین می‌گوید:‏ ‏«فَعَلِم مما مرّ تَعَیُّنُ الخلافهِ، وکونها إرث النبوه وأنّها لا تنقطع مادام حبل الإسلام ممتداً، وأنّ القائم بها لایزال موجوداً بنسبه التوارث خلفاً ‏عن سلف.‏

ثمّ لمّا کانت النبوه هی الأصل، موهبهٌ ربانیهٌ ومنزلهٌ صمدانیهٌ، کانت خلافه الولایه کذلک، فلایتوّصل إلیها بسبب، ولاتنال بکدح ولا طلب، ‏أعنی أصلهما الذی هو سابقه إراده الخصوصیه بمنزله النبوه والولایه، وإلا فشواهدهما ولوائح الخصوصیه بهما بسبب المبایعه[۱۲].‏

اعتراف به مذهب تشیع

برخی از شیوخ طریقه قادریه در غرب آفریقا، مانند شیخ‌بومحمد کونتا خلیفه قادریه در شهر اِنجاسان سنگال و شیخ‌مام بوکونتا ولیعهد خلیفه ‏قادریه در انجاسان و شیخ‌شریف اتقانا خلیفه طریقه قادریه در شهر نواکشوت پایتخت موریتانی در سال ۲۰۰۲ میلادی، به مذهب اهل‌بیت: ‏اعتراف کرده و طی نامه‌ای شیخ‌عبدالمنعم الزین را به‌عنوان خلیفه عامه پیروان اهل‌بیت معرفی نمودند.[۱۳]‏

شیوخ طریقه قادریه در سنگال و موریتانی به مذهب اهل‌بیت ع متمایل هستند و حتی بعضی از آنان مثل شیخ‌سیدی بوکنتیه رسماً اعلان تشیع ‏کرده است. آنان در ایام سوگواری عاشورا همه‌ساله مراسم باشکوهی را در شهر انجاسان، مرکز طریقه قادریه در سنگال برگزار می‌کنند. ‏همچنین آنان مراسم مولد النبی ص را در روز ۱۷ ربیع‌الاول جشن می‌گیرند.‏

 

طریقه قادریه در دیگر کشورها

طریقه قادریه که قدیمی‌ترین طرق صوفیه و به قول بعضی از علمای تصوف، به عنوان ام الطرق شناخته شده است، زمانی در بسیاری از ‏کشورهای آفریقایی جایگاه خاصی داشت و اغلب مسلمانان، پیرو این طریقه بودند. ولی با تأسیس طریقه تیجانیه به‌وسیله سیداحمد التیجانی و ‏نشر آن در کشورهای آفریقایی و به‌خصوص شمال غرب و غرب این قاره، به مرور زمان در بسیاری از مناطق، طریقه تیجانیه جای خود ‏را به طریقه قادریه داد.‏

می‌توان گفت که در سودان غربی، مهم‌ترین عامل در نشر طریقه تیجانیه و به فراموشی سپرده شدن طریقه قادریه در بسیاری ازمناطق و ‏ضعیف شدن آن در مناطقی دیگر، حضور قوی شیخ‌عمر تال و همچنین شیخ‌ابراهیم نیاس کولاخی بود. این دو نفر نقش بسیار مهمی در نشر ‏طریقه تیجانیه داشتند و در گزارش‌ها رسیده است که شیخ‌عمر تال پس از تشکیل امپراتوری اسلامی خود در غرب آفریقا، بعضی از قبایل را ‏به داخل شدن در طریقه تیجانیه مجبور می‌کرد. شیخ‌ابراهیم نیاس نیز به‌خاطر دارا ‌بودن شخصیت قوی معنوی و اخلاقی، توانست عده زیادی ‏از هواداران طریقه قادریه را به خود جذب کند.‏

در حال حاضر می‌توان گفت که طریقه قادریه در بسیاری از کشورهای شمال غرب و غرب آفریقا حضور دارد؛ ولی بسیار ضعیف و ‏کم‌رنگ است. تنها در کشورهای موریتانی، سنگال و نیجریه، این طریقه در میان مسلمانان و مراکز دینی و زوایا دارای قدرت اجتماعی ‏است؛ ولی در دیگر کشورها این طریقه بسیار ضعیف و در بعضی دیگر اصلا وجود ندارد.‏

این طریقه در کشور موریتانی نسبتاً قدرت دارد. خاندان بوکنته از نوادگان عقبه‌بن نافع فهری، از مؤسسان این طریقت در این کشور و برخی ‏از کشورهای غرب آفریقا به حساب می‌آیند. شیخ‌محفوظ از شیوخ این طریقت است و توانسته قادریه را به کشور سنگال و گامبیا وارد کند. ‏ولی این طریقت از جهت موقعیت مردمی و دولتی به پای تیجانیه نمی‌رسد.‏

 

طریقه قادریه و حرکت‌های جهادی

اغلب حرکت‌های جهادی شکل‌گرفته در شمال غرب و غرب آفریقا، از سوی شیوخ طرق صوفیه بوده است. از این میان، اقطاب طریقه ‏تیجانیه، از سایر طرق پیشی گرفته و در این زمینه مبارزات گسترده‌ای را در نشر اسلام و مبارزه با استعمار داشته‌اند. حتی در برخی از ‏موارد که پیش از این یاد شد، کسانی چون عمر سعید الفوتی و شیخ‌حماه‌الله توانستند حکومت‌های بسیار بزرگی را در برخی از مناطق غرب ‏آفریقا تشکیل دهند. در این خصوص برخی از شیوخ طریقه قادریه نیز مانند شیخ‌عثمان دان‌فودیو، حرکت‌های جهادی را انجام داده‌اند. ولی ‏می‌توان گفت که بیشتر آنان از فکر تیجانیه متأثر شده بودند و یا اینکه بعدا تغییر طریقه داده و به طریقه تیجانیه پیوسته‌اند. ما در این مختصر، ‏به دو حرکت از حرکت‌های جهادی شیوخ طریقه قادریه که منجر به تشکیل حکومت اسلامی شده است، اشاره می‌کنیم:‏

جهاد شیخ‌عثمان دان‌فودیو

عثمان‌ بن‌محمد فودی ‌بن‌عثمان‌ بن‌صالح‌ بن هارون ‌بن‌محمد غورطو بن‌جبو بن‌محمد ثنبو بن‌ایوب‌ بن‌ماسران ‌بن‌ایوب ‌بن‌بابا بن‌موسی جکولو. مادر ‏شیخ‌عثمان دان‌فودیو، حوا نام دارد که دختر محمد بن‌فاطمه بنت‌محمدبن‌شریف عبدالصمد است.‏

نویسنده کتاب الاسلام فی نیجیریا می‌گوید: اجداد عثمان از ناحیه فوتاتور به قصد هجرت به سوی حجاز مهاجرت کرده و در سرزمین هوسا ‏اقامت کرده‌اند. در کتاب زندگی و آثار عثمان دان فودیا آمده است که: عثمان دان‌فودیو به قبیله فولانی تعلّق داشت. قبیله فولانی از فوتاتور ‏در سنگال به شمال نیجریه مهاجرت کرده و در ایالت هوسائی گوبیر سکونت کرده بودند.‏

ولادت، کودکی، تحصیلات و اساتید

عثمان‌ بن‌محمد بن‌عثمان‌ بن‌صالح‌ بن‌هارون، یعنی شیخ‌عثمان دان‌فودیو، در آخرین روز از ماه صفر سال ۱۱۶۸ قمری مصادف با پانزدهم ماه ‏دسامبر سال ۱۷۵۴ میلادی در ناحیه ماراتا از ایالت گوبیر متولد شد. او به‌عنوان عثمان دان‌فودیو شناخته شد. دان‌فودیو به معنی پسر فودیو، ‏و فودیو در زبان فولانی به معنی عالم (تحصیل‌کرده) است. این نامی است که مردم به پدر او «محمد» که فردی دانشمند بود، دادند. اولین ‏معلم شیخ‌عثمان، پدرش بود که به او قرآن را آموزش داد. در ایام طفولیت، پدرش در ناحیه‌ای که «دگل» نامیده می‌شد، مستقر گردید. این ‏منطقه در ۸۴ کیلومتری شمال سوکوتو واقع گردیده و شیخ‌عثمان بیشتر زندگی خویش را در این منطقه به سر برده است.‏

پس از پدرش، عثمان دان‌فودیو، تحصیلات خویش را نزد دیگران و بستگانش ادامه داد. حدود دو سال نزد عثمان بیندوری تحصیل نمود و ‏از ویژگی‌های او به‌جِدّ تأثیر پذیرفت و پس از او نزد جبریل‌بن‌عمر در منطقه «اقادس» عزیمت نمود. عثمان دان‌فودیو مدت دو سال در ‏خدمت الحاج‌جبریل‌بن‌عمر به تحصیل پرداخت و از وی نیز بسیار تأثیر پذیرفت. گفته شده است که وی کتاب مختصر خلیل‌بن‌اسحاق را نزد ‏این استاد آموخته است.‏

استاد بعدی دان‌فودیو، حاج‌محمدبن‌راج بود که عثمان دان‌فودیو، کتاب البخاری را نزد او آموخت. عثمان دان‌فودیو، در آغاز جوانی، نظام ‏آموزشی سنّتی مسلمانان را دنبال نمود. در این نظام، خواندن و نوشتن، حفظ کردن آیات قرآن، و یادگیری ترجمه قرآن و حدیث را معمولاً ‏آموزش می‌دهند. وی مطالعه حقوق، ادبیات، علم معانی و بیان (فصاحت و بلاغت) و ریاضیات را نیز دنبال کرد. عثمان دان‌فودیو، خواندن ‏قرآن را نزد پدرش و سایر علوم را از تعدادی از دانشمندان و عالمان زمانش فراگرفت.‏

به موازات اینکه عثمان آموزش می‌دید، تحت نظارت دانشمندان و علمای دیگر مطالعه می‌کرد و به وعظ و سخنرانی نیز می‌پرداخت. او ‏دوسال تحت تربیت دایی خود بیندوری و دایی دیگرش سامبو که بسیار دانشمند بود، قرار گرفت. سامبو کتاب المختصر را که در حقوق و ‏فقه مالکی است، برای عثمان تدریس کرده است.‏

شخصیت فکری و اخلاقی

ویژگی‌های برجسته این عالم اسلامی موردتمجید و ستایش فراوان قرار گرفته و به تفصیل درباره آن سخن گفته‌اند. آدم عبدالله الالوری در ‏کتاب خویش به نام الاسلام فی نیجیریا چنین بیان می‌دارد: شیخ‌عثمان‌بن‌فودی مجدد بزرگ اسلامی، در سال ۱۱۶۸هجری متولد و علوم را ‏نزد اساتید مختلفی آموخت. سپس تبلیغ و دعوت را آغاز کرد و از پای ننشست، تا اینکه دولت اسلامی را که به مدّت صد سال، تا قبل از ‏ورود استعمار انگلیس، حکومت داشت، تأسیس و برقرار نمود. وی در سال ۱۲۳۲هجری وفات یافت.‏

صفات متعددی در شخصیت عثمان‌بن‌فودی جمع شده بود که در بیشتر علمای قبل و بعد از او در سرزمین سودان تحقّق پیدا نکرده بود؛ زیرا ‏او اولین دعوت‌کننده در آفریقا بود که به منظور نهی از منکر قلبی، زبانی و عملی قیام کرد، و سپس سپاه گردآورد و آنها را مسلح کرد و ‏بعد دولت اسلامی را که باید براساس کتاب خدا و سنّت رسول خدا ص و براساس روش حکومت‌های اسلامی صدر اول اسلام حکومت کند، ‏بنیان‌گذاری نمود.‏

نویسنده کتاب الإسلام فی نیجیریا در خصوص وی چنین می‌گوید:‏

بن‌فودی، عالم، فقیه، واعظ، مربّی، مصلح، رهبر، امیر، حاکم و امام و بلکه یک امّت بود.‏

از تقریظی که دکتر «صبوری بیو باکو» بر کتاب زندگی و آثار عثمان دان‌فودیو نوشته است، از شیخ‌عثمان دان‌فودیو با نام «دانشمند بزرگ ‏اسلامی» و «اصلاحگر» یاد می‌کند.‏

دکتر اسماعیل بالوگون در مقدّمه کتاب زندگی و آثار عثمان دان‌فودیو می‌گوید:‏ معروف و مشهور شدن عثمان دان‌فودیو، به‌دلیل تقوا و پرهیزکاری و فضل و کمال او بوده است.‏

همین نویسنده در جای دیگری اظهار می‌دارد که عثمان دان‌فودیو، مبارز، دانشمند، واعظ و سخنران بود. وی در ادامه چنین می‌گوید:‏ تقوا و پرهیزکاری، فضل و کمال، علاقه‌مندی و وابستگی به اسلام، او را در نگاه قضاوت معاصران و نسل‌های آینده، به‌عنوان یک مرد ‏بزرگ واقعی، مشخص و برجسته نمود.‏

در کتاب عثمان دان‌فودیو رهبری در تئوری و عمل درباره او چنین آمده است:‏ شیخ‌عثمان دان‌فودیو که در سال ۱۷۵۴ میلادی ظهور کرد، یک شخصیت متفکر، نویسنده و رهبر معنوی بود.‏

عثمان دان‌فودیو، آموزش‌های تئوری و عملی پیامبر ص را با اعمال و سخنان خویش به اثبات می‌رساند و آنها را تبیین و تشریح می‌نمود. او مردی ‏بود که مطلقاً به قدرت و ثروت علاقه و دل‌بستگی نداشت و تمام وقت خود را برای آموزش، تألیف و تحقیق و ارشاد و هدایت دیگران صرف نمود.‏

مَشرب فقهی، اعتقادی، اخلاقی و عرفانی

هرچند در آثار و تألیفات شیخ‌عثمان دان‌فودیو، به‌طور مستقیم و صریح از مَشرب فقهی وی سخنی به میان نیامده است، اما در اثر ارزشمند ‏آدم عبدالله الالوری عبارتی بیان شده است که نشان می‌دهد، عثمان دان‌فودیو پیرو مالکی بوده و براساس آن مذهب مشی می‌نموده است. ‏اظهارات «الالوری» چنین است:‏ ابن‌فودی علما و فقها را تحریک و تشویق نمود تا با تألیفات و آثار قلمی، مردم سرزمین خویش را از آن آثار بهره‌مند گردانند. ابن‌فودی خود ‏نیز کتاب‌های زیادی در رشته‌های مختلف دینی، سیاسی و فرهنگی تألیف نمود و بیش از صد عالم فقیه که براساس مذهب فقه مالکی به درجه ‏اجتهاد رسیدند، به دست او پرورش یافتند.‏

این نویسنده در جای دیگری از همین کتاب در بخشی با عنوان «ابن‌فودی المالکی المجتهد مالکی» چنین اظهار نظر نموده است:‏ لقد کتب الشیخ‌عثمان‌بن‌فودی رساله سماها: هدایه الطلاب أودع فیها آرائه فی التقلید والاجتهاد، ومع ذلک فهو مجتهد فی المذهب المالکی ‏و... ؛ به تحقیق، شیخ‌عثمان‌بن‌فودی کتابی باعنوان هدایه الطلاب نوشته و آرای خویش را درباره تقلید و اجتهاد در آنجا مطرح نموده است و ‏به‌هرحال، او در مذهب مالکی، مجتهد است.‏

میشل اُمُلُو، نویسنده کتاب سند رسمی تاریخ آفریقا در خصوص عثمان دان‌فودیو چنین اظهار نظر می‌کند:‏

عثمان دان‌فودیو، به طریقه قادریه که در آن زمان، بزرگ‌ترین طریقه در غرب آفریقا بود، تعلق داشت.‏

نویسنده دیگری، درباره او چنین می‌نویسد:‏ عثمان دان‌فودیو، رهبر جهاد فولانی‌های شمال نیجریه عضو برادری قاردیه بود.‏

آدم عبدالله الالوری، نویسنده برجسته نیجریه‌ای در کتاب خود با نام الاسلام فی نیجریا تصریح می‌کند که «ابن‌فودی» یعنی شیخ‌عثمان ‏دان‌فودیو در اصل قادری‌مذهب بود.‏

وی همچنین بیان می‌دارد:‏ ‏... یکی از کسانی که طریقه قادریه را در بلاد سودان ترویج نمود و نشر داد، شیخ‌عثمان دان‌فودیو بود. همه استادان ابن‌فودی و برادران و ‏شاگردان او، به فرقه قادریه منسوب هستند.‏

وی در خصوص مَشرب اعتقادی وی تحت عنوان «ابن‌فودی الاشعری فی عقیدته» چنین اظهار نظر می‌کند:‏

شیخ‌عثمان‌بن‌فودی همانند سایر علما و اساتیدش اشعری‌مذهب بود.‏

شیخ‌عثمان دان‌فودیو در خصوص مسائل اخلاقی و عرفانی شدیداً تحت تأثیر اساتید خویش که پیرو فرقه قادریه بودند، قرار داشت. در این‌باره ‏همان نویسنده می‌نویسد:‏ ثم شارک ابن‌فودی الصوفیین فی تهذیب اخلاق المسلمین وسلک مسلک اهل الطریق الصوفیه فی تربیه النفوس بالأذکار والأوراد، وانشاء ‏طریقه منسوبه الیه باسم الطریقه القودویه وهی فرع من القادریه؛ سپس ابن‌فودی در تهذیب اخلاق مسلمانان در مسلک و طریقه صوفی‌ها ‏مشارکت کرد و در مسلک و طریقه صوفیه در جهت تربیت نفوس به وسیله اوراد و اذکار، سیر و سلوک نمود و طریقه منسوب به طریقه ‏فودویه را که شعبه‌ای از قادریه است، به‌وجود آورد.‏

درباره عثمان دان‌فودیو گفته شده است که وی به توسل به حضرت رسول اکرم ص اعتقاد داشت و از او قصاید زیادی به یادگار مانده که در ‏آنها توسلات زیادی به نبی اکرم ص و اصحاب و اولیا داشته است.‏

صرف‌نظر از مَشرب فقهی و کلامی شیخ‌عثمان، نفوذ و تأثیر کلام و ایجاد تحول فکری و فرهنگی و در نهایت به‌وجود آوردن یک جریان ‏اسلامی و نهضت الهی، نشان می‌دهد که وی از اندیشه‌های والای اسلامی برخوردار بوده و سیره علمی وی حاکی از آن است که از ‏معنویات و عرفان و تزکیه نیز به اندازه کافی سیراب گردیده است.‏

 

پی نوشت ها:

‏[۱]. اتحاف الأکابر فی سیره و مناقب عبدالقادر الجیلانی الحسنی الحسینی، عبدالمجید بن‌طه، ص ۱۱۳-۱۱۴.

‏[۲]. همان، ص ۲۵۰-۲۵۳.

‏[۳]. همان، ص ۱۸۰.

‏[۴]. السفینه القادریّه، الشیخ‌عبدالقادر الجیلانی، ص ۱۲.

‏[۵]. همان.‏

‏[۶]. همان، ص ۱۰۶.

‏[۷]. مفاتیح الجنان، باب فضل مسجد الکوفه و أعماله، ص ۳۹۹.

‏[۸]. السفینه القادریّه، ص ۱۲۱.

‏[۹]. جنه المُرید دون المَرید، محمد بن‌المختار الکونتی، ص ۵۳۳.

‏[۱۰]. منظور مؤلف به احتمال قوی امام هادی ع است.‏

‏[۱۱]. منظور مؤلف به احتمال قوی امام حسن عسکری ع است.‏

‏[۱۲]. جنه المرید دون المرید، ج۲، ص۵۳۳ – ۵۴۸.

‏[۱۳]. مذهب أهل‌البیت: فی فتاوی مراجع الدین و العلماء فی السنغال و موریتانیا، الشیخ‌عبدالمنعم الزین، ص۵۰.

‏ادامه دارد...

 

منبع: کتاب «تصوف در غرب آفریقا»، نوشته حجت الاسلام و ‏المسلمین سید محمد شاهدی، فصل نهم: طریقه قادریه.