جغرافیای تاریخی مصر در قرآن کریم و عهد عتیق (2)

  • کد خبر: 2617
  • منبع خبر: نشریه علمی پژوهشی قرآن شناخت

خلاصه قرآن در بطون خویش لایه‌های پنهانی دارد که هر لایه آن در گذر زمان توسط مخاطبان نسل‌های بعدی کشف شده و خواهد شد. این خود، جنبه‌ای از اعجاز را در بر دارد که در زمینه‌های بسیاری ازجمله عوامل جغرافیایی قصص قرآن صادق است.


3. مصر در عهد عتیق

مصر در عهد عتیق فراوان یاد شده است: وقتی خشکسالی کنعان را گرفت، ابراهیم به مصر مهاجرت کرد.24 لوط نگاه خود را بالا گرفت و تمام دره رود اردن را از نظر گذراند. همه آن سرزمین (سدوم و عموره قبل از نزول عذاب خداوند) چون باغ عدن و مانند مصر سرسبز بود.25 یوسف را برادران به عنوان برده به کاروانی فروختند که به مصر می‌آمد. آنان نیز یوسف را در مصر به فوطیفار فروختند.26 در مصر خدا با یوسف همراه بود، لذا نخست‌وزیر فرعون شد.27

زمانی بر زمین گذشته که مصر با فراوانی نعمت، همه کشورهای مجاور را از سختی و مشقت قحطی رهانیده است: «در آن موقع قحطی سراسر جهان را فراگرفته بود. یوسف انبارها را گشوده، غله مورد نیاز را به مصریان و به مردمی که از خارج می‌آمدند می‌فروخت».28 یوسف از پدر و برادرانش دعوت نمود که برای اقامت در جوشن29، به مصر بیایند.30 پس از این مهاجرت، بنی اسرائیل حدود چهارصد سال در مصر ماندند، تا اینکه به رهبری حضرت موسی از مصر خارج شدند.31 و32

4. مصر در قرآن

آیات قرآن از کشور مصر، با عظمت یاد کرده و از حاصل‌خیزی زمین آن، گنجینه‌های آن، مباهات شاهان به سلطنت آن، شکرگزاری پیامبران به سکونت در آن، و... سخن گفته است.

1.4 حاصل‌خیزی مصر

اگرچه اطلاعات و گزارش‌های دقیقی از شرایط جغرافیایی آن زمان در دست نیست، برخی کلمات کلیدی در لابه‌لای آیات قرآن یافت می‌شود که می‌تواند حقایقی را از آن زمان برای ما بازگوید.

گویی قرآن کریم به کشور مصر، اوصاف بهشت را نسبت می‌دهد. در بیان شکست فرعونیان و از دست دادن نعمت‌های بزرگ دنیوی و محروم شدن از موهبت‌های الهی (باغ‌ها و چشمه‌ها)، می‌فرماید: «کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَعُیونٍ * وَزُرُوعٍ وَمَقامٍ کَریمٍ؛ [سرانجام همگى نابود شدند و] چه بسیار باغ‌ها و چشمه ها که ازخود به‌جاى گذاشتند، و زراعت‌ها و قصرهاى زیبا و گرانقیمت»(دخان: 25ـ26).

فرعون در توصیف جوی‌های روان نیل که شکوه و جلال خاصی به کاخ سلطنتی مصر می‌داده، به مردم فخر می‌فروشد: «وَنادى فِرْعَوْنُ فی قَوْمِهِ قالَ یا قَوْمِ ألَیسَ لی مُلْکُ مِصْرَ وَهذِهِ الْأَنْهارُ تَجْری مِنْ تَحْتی أَفَلا تُبْصِرُونَ»(زخرف:51).

قرار دادن آیه دخان و زخرف کنار هم، مخاطب را به یاد آیات توصیف بهشت می‌اندازد: «وَبَشِّرِ الَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری منْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ...».

در آیات کریمه دیگری، جغرافیای طبیعی مصر چنین تعریف شده است:

«فَأَخْرَجْناهُمْ مِنْ جَنَّاتٍ وعُیونٍ. وَکُنُوزٍ وَمَقامٍ کَریمٍ؛ [سرانجام فرعونیان مغلوب شدند] و ما آنها را از باغ‌ها و چشمه ها بیرون راندیم، واز گنج‌ها و قصرهاى مجلل»(شعراء:57ـ58).

مراد از جَنَّاتٍ، باغ‌های خرماست که بر سواحل رود نیل وجود داشته و مراد از عُیونٍ، منابعی است که بر خلیج‌های نیل حفر می‌شده؛ مراد از کُنُوزٍ، ثروت‌ها و سرمایه‌هاست و مراد از مَقامٍ کَریمٍ، امنیت و ثروت و رفاه جامعه مصری است.33

در جغرافیای طبیعی هر نوع درخت نشانه نوعی از آب و هوا و نیز نشانه نوع خاک یک سرزمین است. به نظر می‌رسد نخل‌خیزی مصر از قرآن فهمیده می‌شود: «قالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّهُ لَکَبیرُکُمُ الَّذی عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَیدِیکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّکُمْ فی جُذُوعِ النَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَینا أَشَدُّ عَذاباً وَأَبْقى؛ [فرعون] گفت: «آیا پیش از آنکه به شما اذن دهم به او ایمان آوردید؟! مسلماً او بزرگ شماست که به شما سحر آموخته است! به‌یقین دست‌ها و پاهایتان را به‌طور مخالف قطع مى کنم و شما را از تنه هاى نخل به دار مى آویزم و خواهید دانست مجازات کدام یک از ما دردناک‌تر و پایدارتر است!»(طه:71).

وجود کلمه نخل در آیه شریفه، حاکی از موقعیت جغرافیایی و شرایط اقلیمی خاص مستعد رویش نخل می‌باشد. نخل در اقلیم گرم و خشک می‌روید. از مشخصات این اقلیم، کمبود نزولات جوی است. این کمبود، کشاورزی را وابسته به منابع آب‌های روزمینی و زیرزمینی می‌گرداند. پیداست که در چنین شرایطی کنترل، مدیریت، و حاکمیت رود نیل می‌تواند منشأ قدرت سیاسی و ابزاری برای سلطه فرعون بر مردم مصر و بنی‌اسرائیل گردد، و برای اثبات مقام الوهیتش به نهرهایی که از زیر پای وی جاریست وزمام اختیارش در دست اوست استناد کند: «...أَلَیسَ لی مُلْکُ مِصْرَ وَهذِهِ الْأَنْهارُ تَجْری مِنْ تَحْتی...».

ناگفته نماند که معادن فراوان فیروزه و مس واقع در صحرای سینا، از کهن‌ترین دوران‌ها برای مصریان منبع درآمد بوده است.34 نفت که مهم‌ترین کانی مصر است، به مقدار زیاد در شبه‌جزیره سینا کشف شده، و زغال‌سنگ و فسفات و منگنز و نمک و طلا نیز در بیابان‌های مصر بهره‌برداری می‌شود.35

شاید بتوان واژه کُنُوزٍ را بیانگر همین ثروت‌ها دانست.

2.4. مفاخر تاریخ ادیان مصر

مصر زادگاه حضرت موسی و هارون، مقصد مهاجرت خاندان حضرت یوسف و مدفن بسیاری از پیامبران است. نخلی که حضرت مریم هنگام تولد عیسی بدان تکیه فرمود، در این سرزمین است.36

یکی دیگر از مفاخر مصر، ماریه قبطیه، همسر حضرت محمد(ص)، است که برای حضرت پسری به نام ابراهیم به دنیا آورد. دیگری هاجر مادر اسماعیل، جدّ پیامبر، است. پیامبر(ص) فرمود: «إِنَّکُمْ سَتَفْتَحُونَ مِصْرَ فَإِذَا فَتَحْتُمُوهَا فَاسْتَوْصُوا بِالْقِبْطِ خَیراً فَإِنَّ لَهُمْ رَحِماً وَذِمَّه؛37 شما به‌زودی مصر را فتح خواهید نمود، هرگاه آن را فتح کردید، با مردم آن خوش‌رفتار باشید که حق خویشاوندی و هم‌پیمانی دارند». ابن شهرآشوب در بیان مقصود پیامبر اکرم(ص) می‌نویسد: یعْنِی أَنَّ أُمَّ إِبْرَاهِیمَ مِنْهُمْ38 منظور حضرت، این است که مادر ابراهیم، همسر آن حضرت، از این سرزمین است.

3.4. حکام و پادشاهان مصر (تفاوت واژه‌های ملک، عزیز، و فرعون)

یکی از معجزات قرآن کریم که اخیراً کشف شده، آن است که حدود هفتاد آیه‌ای که در سوره‌های مختلف قرآن از پادشاهان مصر سخن گفته، همه تعبیر فرعون دارد. جز سوره مبارکه یوسف که در چهار آیه (43 و 50 و 54 و 72) با کلمه ملک یا عزیز، پادشاهان مصر را یاد کرده است:

ـ وَقالَ الْمَلِکُ إِنِّی أَرى سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ یأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَسَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ یابِساتٍ یا أَیهَا الْمَلَأُ أَفْتُونی فی رُؤیای إِنْ کُنْتُمْ لِلرُّؤیا تَعْبُرُونَ؛

ـ وَقالَ الْمَلِکُ ائْتُونی بِهِ فَلَمَّا جاءَهُ الرَّسُولُ قالَ ارْجِعْ إِلى رَبِّکَ فَسْئَلْهُ ما بالُ النِّسْوَه اللاَّتی قَطَّعْنَ أَیدِیهُنَّ إِنَّ رَبِّی بِکَیدِهِنَّ عَلیمٌ؛

ـ وَقالَ الْمَلِکُ ائْتُونی بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسی فَلَمَّا کَلَّمَهُ قالَ إِنَّکَ الْیوْمَ لَدَینا مَکینٌ أَمینٌ؛

ـ قالُوا نَفْقِدُ صُواعَ الْمَلِکِ وَلِمَنْ جاءَ بِهِ حِمْلُ بَعیرٍ وَأَنَا بِهِ زَعیمٌ.

راز این امر تا پیش از کشف راز کتیبه‌ی رشید به دست گروه باستان‌شناسان در حمله ناپلئون بناپارت به مصر پوشیده و پنهان مانده بود. همان زمان بود که شامپلیون با خط هیروگلیفی (خط نخستین مصر) آشنا شد (اواخر قرن نوزدهم و اول قرن بیستم میلادی). حضرت یوسف، فرزند یعقوب (ع)، در زمان پادشاهان رعیتی هکسوس‌ها ساکن مصر بود (1580ـ1730ق.م). هکسوس‌ها با شکست دادن فراعنه مصر و راندن آنان و محدود کردن حکومتشان به جنوب مصر، 150 سال در مصر فرمان‌روایی کردند. تا اینکه پس از یک قرن و نیم، یکی از فراعنه (أحمس اول)، هکسوس‌ها را شکست داد و دولت جدیدی تشکیل داد.39 به گفته یوسفوس نهایتاً قراردادی منعقد شد که به موجب آن به هکسوس‌ها اجازه داده شد که از مصر به سوی سوریه روانه شوند؛ جایی که قلعه‌ای به نام اورشلیم ساختند.40

بنابراین، فرعون لقبی است که پادشاهان مصر در برهه‌ای از زمان (بعد از حضرت یوسف) برای خود برگزیده‌اند.41

بیومی این مطلب را با دقت بیشتری آورده است: قرآن میان حاکم مصر در دوره حضرت یوسف(ع) در عهد هکسوس‌ها (حوالی 1725 1575 ق م) و حاکم دوره حضرت موسی(ع) فرق گذاشته: اولی را «مَلِک» و دومی را «فرعون» نامیده است، درحالی‌که عهدعتیق به‌جای ملک، فرعون به‌کار برده است و لقب ملک را در زمانی به‌کار برده که باید لقب فرعون را به‌کار می‌برد42 و آن از زمان خانواده هیجدهم به بعد (1575ـ1308 ق.م) است.43

برخی پژوهشگران، بین دو واژه الْعَزِیز و الْمَلِک نیز تفاوت قائل شده، با استناد به آیات (یوسف: 26، 31، 79 و89) تبیین نموده‌اند که عزیز، به معنای مسئول خزانه‌های مملکت، اما ملک به معنای سلطان یک مملکت است.44

ازآنجاکه در زبان عبری «هیک» به معنای پادشاه و «سوس» به معنای رعیت است، هکسوس به معنای رعیتی است که سلطه یافته است. مصریان آنها را «شاسو» یعنی بدوی نامیدند؛ لذا به نام رعیت‌های بادیه معروف شدند. عرب‌ها به آنها «عمالقه» یا «عمالیق» یا «العرب البائده» می‌گفتند و یونانیان نامشان را «هکسوس» گذاشتند.45

تاریخ حاکی از مصلح بودن هکسوس‌ها، موحد بودن حاکمان آنها، همکاری با پیامبران در مبارزه شدید با شرک و تخریب بتخانه‌هاست. برای نمونه یوسفوس، مورخ یهودی و مفسرعهدعتیق در قرن اول میلادی، تعبیر عجیبی در توصیف اینها دارد. او می‌گوید:

در عهد یکی از پادشاهان «تیماوس»، بر اثر خشم الهی قوم بیگانه‌ای از مشرق بر بلاد (مصر) حمله و پادشاهان را خوار کردند، شهرها را به آتش کشیدند و معابد و خدایان را ویران نمودند. آنها به پادشاهان خود لقب "مَلِک" دادند (نه فرعون). این امپراتوری مصر، ریشه سامی عربی دارد.46

البته آثار برجا مانده اشاره می‌کنند به اینکه ممکن است آغاز حکومتشان با خشونت و ستم همراه بوده، ولی در نقل ظلم و ویرانگری بی‌پایانشان مبالغه شده است.47

درباره پایتخت حکومتی هکسوس‌ها میان محققان اختلاف هست. برخی آن را ممفیس48، برخی طیبه49، و برخی آواریس50 نوشته‌اند. ناگفته نماند که برخی مورخان آواریس را همان رعمسیس می‌دانند.51

خاندان حضرت یعقوب و یوسف صدیق در اوایل حکومت هکسوس¬ها به مصر مهاجرت نمودند و با هکسوس‌ها روابط خوبی برقرار نمودند. هکسوس‌ها از قبایل عربی اصیل (عمالقه) بودند که از جزیرهالعرب به شبه‌جزیره سینا رفتند.52 برخی مدت حکومت هکسوس‌ها را 5 قرن53، و برخی کمتر و حتی 5/1 قرن54 نیز گفته‌اند.

بیشتر مورخان، در سامی و عربی بودن اصالت هکسوس‌ها تردید ندارند و پاره‌ای از پیشرفت و تمدن مصر را مدیون هکسوس‌ها می‌دانند. باستان‌شناسان صنعت فلزات، پیشرفت نظامی (استفاده از اسب و ارابه به عنوان وسیله جنگی) و... را وامدار ایشان معرفی کرده و نیز احتمال داده‌اند که علت اصلی تسخیر آسان سرزمین مصر به‌دست ایشان همین پیشرفت و تکنیک بوده باشد.55

اگر پادشاه زمان حضرت یوسف را از هکسوس‌ها بدانیم، واژه ملک در سوره یوسف اشاره به یکی از هکسوس‌هاست: «وَقالَ الْمَلِکُ ائْتُونی بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسی فَلَمَّا کَلَّمَهُ قالَ إِنَّکَ الْیوْمَ لَدَینا مَکینٌ أَمینٌ قالَ اجْعَلْنی عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفیظٌ عَلیمٌ وَکَذلِکَ مَکَّنَّا لِیوسُفَ فِی الْأَرْضِ یتَبَوَّأُ مِنْها حَیثُ یشاءُ نُصیبُ بِرَحْمَتِنا مَنْ نَشاءُ وَلا نُضیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنینَ»(یوسف:54 ـ 56).

واژه‌شناسی فرعون

اینجا لازم است واژه فرعون نیز بررسی لغوی گردد تا زمینه تطبیق و تحلیل به دست آید.

ابن منظور می‌نویسد: فعل فَرعَن یعنی کبر ورزید و تجبّر نمود. اسم فرعون وقتی برای یک نفر عَلَم شود، چون عجم می‌باشد غیرمنصرف است. سپس از جوهری نقل می‌کند: فرعون لقب ولید بن مصعب، پادشاه مصر است و به هر سرکشی فرعون گویند. تفرعن فلان: یعنی او سرکشی و تکبر نمود. سپس می‌افزاید: گفته شده فرعون در زبان قبطی به معنای تمساح است.56

راغب اصفهانی آورده است: این یک اسم عجمی است که از آن در عرب فعل آورده و گفته اند: تفرعن فلان یعنى کار فرعون کرد که تکبر و تجاوز بود.57

قرشی می‌افزاید: فرعون از فرع به معنای بالا رفتن مشتق شده: «فرع الجبل: صعده». شاخه درخت را به‌مناسبت بالا رفتن فرع گفته اند. این کلمه عجمى و لقب پادشاهان مصر و به‌قول اقرب ‌الموارد در لغت قبط به‌معنى تمساح است. این لفظ بیش از هفتاد بار در قرآن مجید آمده و در داستان بنى‌‌اسرائیل و موسى(ع) به‌چشم می‌خورد.58

مصطفوی ابتدا از قاموس مقدس نقل می‌کند: فرعون لقب پادشاهان مصر بوده، چنان‌که قیصر لقب پادشاهان روم، و کسری لقب پادشاهان ایران بوده است. هرچند این کلمه اسم عام است، گاهی برای یک پادشاه عَلَم می‌شود مانند فرعون زمان حضرت موسی(ع). سپس از فرهنگ عبری فارسی نقل می‌کند: بعید نیست کلمه فرعون از فارع (به معنای قتل و انتقام و غارت)، یا از فرع (به معنای هرج و مرج و خروج چیزی مثل دیوار و درخت و بالا رفتن و ارتفاع یافتنش) مشتق شده باشد.59

سپس تحلیل می‌نماید: این معنا (خروج و بالا گرفتن)، هم با معنای عربی کلمه هماهنگ است هم با مفهوم آیه: (وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعالٍ فِی الْأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِینَ). پس این کلمه هم در عربی و هم در قبطی به معنای کسی است که برتری می‌جوید و از حد خارج شده، ظلم می‌کند.60

ظاهراً مراد مصطفوی از هماهنگی با عربی، این است که کلمه فرع و متفرع شدن معنایی شبیه متفرع شدن شاخه درخت دارد. شاخه درخت از تنه اصلی درخت خارج می‌شود، اما از آن بالا می‌گیرد و بر آن مرتفع‌تر می‌شود.

به‌نظر می‌رسد واژه فرعون اگرچه برای کسی علم شده، در لغت ـ خواه قبطی خواه عربی ـ به معنای سرکش، ظالم و متجاوز است، و از آنجا که هکسوس‌ها پادشاهانی بودند که به نفع رعیت و ضدسلاطین ظالم حکم می‌کردند؛ در تاریخ لقب فرعون نگرفتند و قرآن کریم نیز به همین دلیل بر آنان نام ملک نهاده است.

4.4. شکرگزاری یوسف بر سکونت در مصر

در آیه «وَرَفَعَ أَبَوَیهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّداً وَقالَ یا أَبَتِ هذا تَأْویلُ رُؤیای مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّی حَقًّا وَقَدْ أَحْسَنَ بی إِذْ أَخْرَجَنی مِنَ السِّجْنِ وَجاءَ بِکُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّیطانُ بَینی وَبَینَ إِخْوَتی إِنَّ رَبِّی لَطیفٌ لِما یشاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلیمُ الْحَکیمُ»(یوسف:100)، مفسّران مقصود از «الْبَدْوِ...» را سرزمین فلسطین دانسته اند که در زمان حضرت یعقوب(ع) دچار خشکسالی شد؛ از این‌رو، یعقوب به همراه خاندانش از آنجا به مصر مهاجرت کردند.61

4.5. نظریه‌ای نوپدید در مصر قرآنی

اخیراً نظریه شاذ و نادری مطرح شده که می‌گوید: مصر قرآنی در کناره شرقی دریای سرخ، پایین‌تر از خلیج عقبه واقع بوده است، و آنچه امروز مصر نام دارد، در آن زمان، "بلاد قبط" یا "طاو" نام داشت. این نظریه بر چند دلیل استوار شده است که تقریر آن چنین است: مصر نیل مصر قرآن نیست؛ چون اولاً آثار باستان‌شناسی کشف شده در مصر نیل، خالی از دلیل‌هایی است که به حوادث ریز و درشتِ واقع شده در مصر قرآن اشاره کند، ثانیاً در این آثار اسامی تاریخی مهمی چون فرعون، یوسف و... مشاهده نشده است.62

نظریه مشابه دیگری نیز (از احمد عید) مطرح شده که می‌کوشد با استنادات تاریخی، باستان‌شناختی، جغرافیای تاریخی و... ثابت کند در تاریخ باستان، شبه‌جزیره عربستان جزء لاینفک و ملحق به سرزمین وسیع مصر فراعنه بوده و تمام حوادث تورات در جنوب جزیرهالعرب رخ داده است.63

در نقد این نظریه دو اشکال به نظر می‌رسد: اگر مصر قرآنی در ساحل شرقی دریای سرخ باشد، اولاً خروج قوم موسی از مصر به سوی ارض مقدس، کدام دریا را در پیش دارد، که محل غرق فرعون در آن فرض شود؟ ثانیاً مسیر بازگشت موسی از مدین به مصر، کوه طور را در راه نخواهد داشت تا در آن مکان به نبوت مبعوث شود.

ممکن است مدافعان این نظریه دریای غرق را خلیج عقبه بدانند، در این صورت می‌توان مؤیداتی برای آن یافت. از جمله سخن کسانی که در این خلیج آثاری از نیزار کشف کرده و گفته‌اند: چون عبورگاه بنی‌اسرائیل در متون عبری یم سوف (به معنی دریای نیزار) است، می‌توان عبورگاه را خلیج عقبه یعنی ساحل نویبه در عربستان سعودی امروزی دانست.64 و65

مؤید دیگر، نظریه‌ای است که برخی معاصران ارائه کرده و کلاً بعثت حضرت موسی و نزول تورات را برخاسته از شبه‌جزیره عربستان دانسته‌اند.66 ناگفته نماند که این نظریه را برخی محققان رد کرده‌اند.67

5. اختلاف دیدگاه‌ها درباره واژه مصر

درباره مصر بحث‌ها فراوان است. مهم‌ترین آنها بحث واژه‌شناسی مصر، و تجزیه و ترکیب آن در آیات قرآن است. اینجا دو بحث به طور مستقل طرح و ابتدا دیدگاه لغت‌شناسان، و سپس آرای مفسران ارائه می‌شود.

1.5. مصر و اختلاف دیدگاه لغت‌شناسان

نام باستانی مصر، قبط بوده است. قِفْطٌ (قبط) کلماتی عجمی (قبطی و غیرعربی)‌اند که در عربی اصل و ریشه‌ای برای آن یافت نمی‌شود. این کلمه از نام قفط بن مصر بن بیصر بن حام بن نوح(ع)، گرفته شده است. این زمین با ساحل نیل حدود یک مایل فاصله دارد. اطراف آن مزارع حاصل‌خیز وجود دارد و اهالی آن تاجر و ثروتمندند و برخی اشراف اصیل مصر منسوب به این شهرند.68

از منظر مصطفوی، واژه مصر از زبان‌های عبری، آرامی، و غیره گرفته شده و به همین شکل در عهد قدیم و جدید به کار رفته است، و چون علامت جمع در عبری «یم» می‌باشد، بعید نیست که مراد از مصریم، مجموعه سرزمین‌های مصر باشد، و لفظ مصر برای هر قسمت از زمین‌های تشکیل دهنده مصر به کار رود.69

دائرهالمعارف الکتابیه بحث را مفصل‌تر پیش گرفته می‌گوید: مصریان قدیم به بلاد خود «کیمی» یعنی زمین سیاه می‌گفتند؛ چون خاک ساحل نیل نسبت به شن‌های طلایی‌رنگ صحراهای اطراف، به سیاهی می‌زد. نام دیگرش «توا» یعنی دو زمین، کنایه از مصر سفلی و مصر علیا بود. اسم فرعونی این سرزمین، «ها ـ کو ـ بتاح» یعنی خانه روح بتاح، بود که بر شهر «منف» پایتخت کشور اطلاق می‌شد، اما یونانیان برای مخالفت با فرعونیان، از زمان هومر، مصر را «ایجیپتوس» (Aigyptos) نام نهادند، که کلمه قبط برگرفته از آن است. اما عبرانیان آن را «مصرایم» نامیدند، که صیغه مثنی، به معنای مصرَین است و به احتمال قوی به مصر علیا و مصر سفلی اشاره دارد. نام مصر در عربی نیز از همین نام آمده است.70

2.5. مصر و اختلاف دیدگاه مفسران

مسئله مهمی که ذهن بسیاری از محققان را مشغول کرده این است که چرا کلمه مصر در قرآن گاه منصرف و گاه غیرمنصرف به کار رفته است. تحلیل و بررسی دیدگاه مفسران در این مسئله ارائه می‌گردد.

مصر نام سرزمین معروفی است که هم به صورت مؤنث به کار می‌رود و هم مذکر. اگر مذکر لحاظ شود، منصرف، و اگر مؤنث لحاظ شود، غیرمنصرف است.71اسم عام به معنای شهر نیز هست که جمع آن امصار است.72 در مصراً دو قرائت است. کسانی که تنوین داده‌اند دو وجه جایز را لحاظ کرده‌اند: یا مراد شهری از شهرهاست، چون بنی‌اسرائیل در صحرای تیه بودند، یا مراد کشور مصر است که به دلیل مذکر بودن لفظ منصرف شده است.73

مصر در قرآن یک بار به صورت منصرف و چهار بار به صورت غیرمنصرف به کار رفته است:

ـ «وَإِذْ قُلْتُمْ یا مُوسى لَنْ نَصْبِرَ عَلى طَعامٍ واحِدٍ فَادْعُ لَنا رَبَّکَ یخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها وَقِثَّائِها وَفُومِها وَعَدَسِها وَبَصَلِها قالَ أَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذی هُوَ أَدْنى بِالَّذی هُوَ خَیرٌ اهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَکُمْ ما سَأَلْتُمْ وَضُرِبَتْ عَلَیهِمُ الذِّلَّه وَالْمَسْکَنَه وَباؤُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کانُوا یکْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَیقْتُلُونَ النَّبِیینَ بِغَیرِ الْحَقِّ ذلِکَ بِما عَصَوْا وَکانُوا یعْتَدُونَ؛

و [نیز به خاطر بیاورید] زمانى را که گفتید: «اى موسى! هرگز حاضر نیستیم به یک نوع غذا اکتفا کنیم.از خداى خود بخواه که از آنچه زمین مى رویاند، از سبزی‌ها و خیار و سیر و عدس و پیازش، براى ما فراهم سازد.» موسى گفت: «آیا غذاى پست تر را به جاى غذاى بهتر انتخاب مى کنید؟! [اکنون که چنین است، بکوشید از این بیابان] در شهرى فرود آیید، زیرا هرچه خواستید، در آنجا براى شما هست» و [مهر] ذلت و نیاز، بر پیشانى آنها زده شد و باز گرفتار خشم خدایى شدند؛ چراکه آنان نسبت به آیات الهى، کفر مى ورزیدند و پیامبران را به ناحق مى کشتند. اینها به کیفر آن بود که گناهکار و متجاوز بودند»(بقره:61).

ـ «وَقالَ الَّذِی اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ لاِمْرَأَتِهِ أَکْرِمی مَثْواهُ عَسى أَنْ ینْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَکَذلِکَ مَکَّنَّا لِیوسُفَ فِی الْأَرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْویلِ الْأَحادیثِ وَاللَّهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ و َلکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یعْلَمُونَ؛ و آن کس که او را از سرزمین مصر خرید [عزیز مصر]، به همسرش گفت: «مقام وى را گرامى دار، شاید براى ما سودمند باشد و یا او را به‌عنوان فرزند انتخاب کنیم» و این‌چنین یوسف را در آن سرزمین متمکن ساختیم [ما این کار را کردیم، تا او را بزرگ داریم و] از علم تعبیر خواب به او بیاموزیم. خداوند بر کار خود پیروز است، ولى بیشتر مردم نمى دانند»(یوسف:21).

ـ «فَلَمَّا دَخَلُوا عَلى یوسُفَ آوى إِلَیهِ أَبَوَیهِ وَقالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنینَ؛ و هنگامى که بر یوسف وارد شدند، او پدر و مادر خود را در آغوش گرفت، و گفت: «همگى داخل مصر شوید، که ان‌شاء اللَّه در امن و امان خواهید بود»(یوسف:99).

ـ «وَأَوْحَینا إِلى مُوسى وَأَخیهِ أَنْ تَبَوَّءا لِقَوْمِکُما بِمِصْرَ بُیوتاً وَاجْعَلُوا بُیوتَکُمْ قِبْلَه وَأَقیمُوا الصَّلاه وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ؛ و به موسى و برادرش وحى کردیم که: «براى قوم خود، خانه هایى در سرزمین مصر انتخاب کنید و خانه هایتان را مقابل یکدیگر [و متمرکز] قرار دهید! و نماز را برپا دارید! و به مؤمنان بشارت ده [که سرانجام پیروز مى شوند]»(یونس:87).

ـ «وَنادى فِرْعَوْنُ فی قَوْمِهِ قالَ یا قَوْمِ أَلَیسَ لی مُلْکُ مِصْرَ وَهذِهِ الْأَنْهارُ تَجْری مِنْ تَحْتی أَفَلا تُبْصِرُونَ؛ فرعون در میان قوم خود ندا داد و گفت: «اى قوم من! آیا حکومت مصر از آن من نیست، واین نهرها تحت فرمان من جریان ندارد؟ آیا نمى بینید؟»(زخرف:51).

مفسران در تجزیه و ترکیب کلمه مصر در این چهار آیه دیدگاه‌هایی طرح کرده‌اند:

1. بر اساس تنوین که قرائت رایج است، هرچند نکره باشد، مقصود شهری معین است (نه کشور مصر)؛ یعنی به شهر بیت‌المقدس که برای شما نوشته شد، فرود آیید؛74

2. شهر نامعلومی، اعم از شام و غیر آن است؛75

3. شهر نامعلومی از شهرهای شام است؛

4. مصر معهود فرعون مراد است.76

طبری می‌گوید: دلیل معتبری از قرآن یا حدیث بر تعیین معنای آن نیست.77 بیشتر مفسران گفته اند: مراد، شهری از شهرهاست، نه کشور مصر؛ زیرا کلمه «مصر» غیرمنصرف است و تنوین نمی پذیرد. ازاین رو، در چهار مورد دیگر استعمال این کلمه در قرآن که قطعاً کشور مصر از آن اراده شده بدون تنوین آمده است. اما با توجه به سه حرفی و ساکن‌الوسط بودن کلمه مصر، این واژه حتی در صورت علمیت تنوین می پذیرد؛ چنان که اهل ادب در کلماتی نظیر نوح، لوط و هند گفته اند.

برخی نیز احتمال داده اند منوّن شدن کلمه مصر از قبیل تنوین پذیری کلمه «قواریر» در آیات 15 و 16سوره انسان باشد که تناسب سیاق و مانند آن مصحّح تنوین پذیری کلمه غیرمنصرف است؛78 یعنی تنوین گرفتن این کلمه ملازمه ای با نکره بودن آن ندارد. ازاین رو، غیر از سیدقطب، مفسران محققی چون بلاغی و نظام الدین نیشابوری، نیز احتمال داده‌اند که مقصود همان مصر معهود و گفته اند: در کلماتی نظیر هند، لوط، نوح و رعد، هر دو وجه جایز است.79

بنابراین، تنوین پذیر بودن کلمه مصر دلیل بر این نیست که این شهر غیر از مصر معهود فرعونی است؛ چنان که از تعبیر «الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَه» در آیه «یا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَه الَّتی کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ وَلاتَرْتَدُّوا عَلى أَدْبارِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرینَ؛ اى قوم! به سرزمین مقدسى که خداوند براى شما مقرر داشته، وارد شوید و به پشت سر خود بازنگردید [و عقب‌گرد نکنید] که زیانکار خواهید بود»(مائده: 21) نمی توان نتیجه گرفت که مراد سرزمین مقدس فلسطین است؛

زیرا این برداشت با ظاهر آیات سوره شعراء منافات دارد: فَأَخْرَجْناهُمْ مِنْ جَنَّاتٍ وَعُیونٍ وَکُنُوزٍ وَمَقامٍ کَریمٍ کَذلِکَ وَأَوْرَثْناها بَنی إِسْرائیلَ؛ [سرانجام فرعونیان مغلوب شدند] و ما آنها را از باغ‌ها و چشمه ها بیرون راندیم، و از گنج‌ها و قصرهاى مجلل [آرى،] این‌چنین کردیم و بنى‌‌اسرائیل را وارث آنها ساختیم»(شعراء:57ـ59). زیرا پس از «فَأَخْرَجْناهُمْ» بی‌درنگ می فرماید: «أَوْرَثْناها بَنی إِسْرائیلَ»؛ و ظاهرش این است که همان شهر فرعونی پس از اخراج آل فرعون و غرق شدن آنان، در دم به دست بنی اسرائیل افتاد.80

نتیجه‌گیری

قرآن کریم در بطون خویش لایه‌های پنهانی دارد که هر لایه آن در گذر زمان توسط مخاطبان نسل‌های بعدی کشف شده و خواهد شد. این خود، جنبه‌ای از اعجاز را در بر دارد که در زمینه‌های بسیاری ازجمله عوامل جغرافیایی قصص قرآن صادق است.

اعجاز عوامل جغرافیایی قصص قرآن هنگامی جذاب‌تر به نظر می‌رسد که با سایر کتب همچون عهدعتیق بررسی تطبیقی شود و وحیانی بودن قرآن و راه نیافتن هیچ‌گونه تحریف به آن نمودارتر گردد. یکی از این نمونه‌ها کاربرد واژه‌هایی است که معنای پادشاهان مصر را دارد. با مطالعه دقیق تفاسیر قرآن و عهدعتیق، و نیز کاوش در جغرافیای تاریخی مصر می‌توان به این نتیجه رسید که ملک، عزیز، و فرعون از جمله واژه‌هایی هستند که قرآن کریم هریک را در جای خود و با اهداف خاصی به کار برده که گویی حکایت از طبقه‌بندی حکام و پادشاهان مصر دارد، درحالی‌که عهدعتیق این واژه‌ها را با آن شیوه و اهداف به کار نگرفته است.

قرآن کریم به سایر عوامل جغرافیایی سرزمین مصر نیز اشاره‌هایی دارد، ازجمله: ذخایر و گنجینه‌های زمین مصر، مفاخر تاریخ ادیان مصر و شکرگزاری حضرت یوسف برای سکونت در مصر.

همچنین قرآن کریم چند بار به رود نیل ـ واقع در مصر ـ اشاره کرده است. ازجمله در سرگذشت افکندن موسای نوزاد در آن، و مباهات فرعون به مدیریت شاخه‌های منشعب شده از رود نیل.

واژه مصر که چهار بار به صورت غیرمنصرف و یک بار به صورت منصرف در قرآن ذکر شده است و درهر پنج مورد به سرزمینی اشاره دارد که حضرت یوسف از کنعان (فلسطین) به آن سفر کرد و حضرت موسی و قوم او از آن به سوی ارض مقدس (کنعان، فلسطین) مهاجرت نمودند.

 

پی‌نوشت‌ها:

 

24. پیدایش 12/ 10ـ20 و 13/ 1.

25. پیدایش 13/ 10.

26. پیدایش 37/ 28.

27. پیدایش 41/ 37ـ46.

28. پیدایش 41: 56ـ57.

29. شهر باستانی مصری "جوشن" که در عربی جاسان و در انگلیسی Goshen یا Coshen نام دارد، واقع در شرق دلتای نیل است.

30. پیدایش 46/31 و 47/ 27.

31. ر.ک: خروج 12/ 40.

32. ر.ک: پیوست 2.

33.ر.ک: ابن عاشور، التحریر و التنویر، ج 19، ص 145.

34. احمد بن عبدالحمید یوسف، مصر فی الکتاب و السنه، ص160.

35. عباس جعفری، گیتاشناسی نوین کشورها، ص2786ـ2787.

36. حموی، معجم البلدان، ج 5، ص 138.

37.ابن شهرآشوب، المناقب، ج1، ص109.

38. همان.

39.عرفات، إعجاز القرآن فی العلوم الجغرافیه، ص 160.

40. James Baiki,John A, Selbie, M.A., D.D., Encyclopedia of Religion and Ethics, Hyksos, New York: Charles Scribners Sons, Vol. 6, p. 889.

41. ر.ک: محمد عبدالرئوف القاسم، من جغرافیه القصص القرآنی، ص111.

42. پیدایش، 40: 7ـ41.

43. محمد بیومی مهران، بررسی تاریخی قصص قرآن، ج2، ص118.

44. ر.ک: مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 11، ص 123.

45. ر.ک: عرابی، سِفر التاریخ الیهودی، ص108ـ110.

46. ر.ک: همان، ص110ـ112، به نقل از: یوسفوس مورخ و مفسر عهد عتیق در قرن اول میلادی.

47. James Baiki,John A, Selbie, M.A., D.D., Ibid, p. 890.

48. عرابی، همان، ص108.

49. عرفات، إعجاز القرآن فی العلوم الجغرافیه، ص 160.

50. James Baiki,John A, Selbie, M.A., D.D., Ibid, p 889.

51.احمد عید، جغرافیه التوراه فی جزیره الفراعنه، ص14.

52.احمد سوسه، العرب و الیهود فی التاریخ، ص196.

53. Finkelstein & W. D. Davies, The Cambridge History of Judaism.1, Persion Period, Cambridge University Press, Eighth printing, 2007, p. 372.

54.عرابی، همان، ص110.

55. James Baiki,John A, Selbie, M.A., D.D., Ibid, p. 890.

56. ر.ک: لسان العرب، ج 13، ص 323.

57. ر.ک: راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن.

58. ر.ک: سیدعلى‌اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج 5، ص163ـ164.

59. مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 9، ص 65.

60. همان، ج 9، ص 66.

61.ر.ک: طبری، جامع البیان، ج 8، جزء 13، ص94؛ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج 9، ص267.

62. ر.ک: القاسم، محمد عبدالرئوف، من جغرافیه القصص القرآنی، ص135ـ136.

63. ر.ک: احمد عید، همان، ص325.

64. Humphreys, J. Colin, The Miracles of Exeodus, new edition, 2004, P. 90-95.

65. ر.ک: طاهره‌سادات طباطبایی امین، همان، فصل سوم، بخش سوم، گفتار دوم.

66.ر.ک: کمال الصلیبی، التورات جاءت من جزیره العرب، ص90.

67. ر.ک: فراس السواح، الحدث التوراتی و الشرق الأدنی القدیم (نظریه کمال الصلیبی فی میزان الحقائق التاریخیه و الآثاریه)، ص210.

68. حموی، معجم ¬البلدان، ج4، ص384.

69. ر.ک: مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 11، ص121.

70. ر.ک: دائره المعارف الکتابیه، ج 7، ص163، واژه مصر.

71. مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج11، ص120، به نقل از: مصباح ¬المنیر.

72. ابن منظور، لسان العرب، ج 5، ص 176، به نقل از: جوهری.

73. همان، به نقل از: ابواسحاق.

74. ر.ک: سیدقطب، فی ظلال القرآن، ج1، ص74.

75.ر.ک: رشیدرضا، المنار، ج 1، ص 274.

76.ابوحیان اندلسى ، البحر المحیط فى التفسیر، ج1، ص 235.

77. ر.ک: طبری، جامع البیان فی تأویل آی القرآن، ج1، ص349.

78. ر.ک: طوسی، تفسیر تبیان، ج1، ص277.

79. ر.ک: محمدجواد بلاغی نجفی، آلاء الرحمن فى تفسیر القرآن ، ج 1، ص97؛ نظام‌الدین نیشابوری، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان ، ج1، ص300؛ جوادی آملی، تسنیم، ج 4، ص642ـ643.

80. جوادی آملی،