ایرانیان خراسانی در قیروان تونس در پنج قرن آغازین اسلام(1)

  • کد خبر: 2661
  • منبع خبر: سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی

خلاصه در اینپژوهش علمی و با کمک منابع مهم تاریخی به حضور تمدن بخش ایرانیان خراسانی که در دو مرحله گروهی و انفرادی تاثیرات عمیق را در افریقیه بویژه در "کاروان"یا همان"قیروان" امروز داشته اند اشاراتی شده است.


در دیداری که با آقای شاوش وزیر اسبق فرهنگ تونس داشتم وی می گفت: من به هیچ نقطه ای از اماکن تاریخی تونس سفر نکرده ام مگر آنکه در آنجا اثری از آثار تمدنی ایرانیان اعم از رنگ آمیزیهای بسیار زیبا و طرحها و نقشه های مهندسی بکار رفته در ابنیه ها  و نقوش حیرت آفرین گنبدها و محرابها بویژه از زمان ورود خراسانیان چشم را طراوتی دیگر می دهد و این پیوستگی فرهنگی و تمدنی میان ایران و تونس بقدری جدی و حیاتی است تا جائیکه می توان گفت جدا کردن تمدن ایرانی از تمدن تونسی نه تنها امکان پذیر نیست که مفهومی نیز ندارد.

در راستای اثبات این حقیقت تاریخی بهتر آن دیدم تا در یک پژوهش علمی و با کمک منابع مهم تاریخی  به این حضور تمدن بخش ایرانیان خراسانی که در دو مرحله گروهی و انفرادی تاثیرات عمیق وحیات آفرین را در افریقیه بویژه در "کاروان"یا همان"قیروان" امروز داشته اند اشاراتی بس اندک داشته باشم تا اهل تحقیق را شوقی غرور آفرین حاصل آید.

روابط ایران و اعراب به قبل از اسلام برمی گردد و در عصر عباسی حضور ایرانیان در نظام حکومتی به اوج خود رسید و نقشی بسیار مهم و موثر را در شکل گیری تمدن اسلامی از خود بجای گذاشت.(1) و نه تنها در مرکز خلافت عباسی حضور داشتند بلکه جغرافیای گسترده ای را بخود اختصاص داد تا جائیکه دامنه آن به افریقیه رسید.

عرب واژه "فرس"و"عجم"را برای تبیین این مفهوم که "فرس"یک عنصر بشری است بکار برد.(2)و علیرغم ابهام در دلیل مصطلح"عجم" در یعقوبی که دوبار از"عجم من اهل خراسان"(3) سخن گفته است؛ همواره عجم و فرس را مرادف یکدیگر گرفته است.(4)

و اگر چه قبائل عربی که در عصر امویان به افریقیه آمده اند اصولی مصری و شامی دارند و عباسیان نیز از این دو خطه هیاتهائی را اعزام داشته اند ولی همواره افرادی از عراق و عرب خراسانی و خراسانیان را نیز همراه می کرده اند. و علیرغم اینکه تمیمی ها همیشه از برتری بیشتری در هیاتهای عباسی برخوردار بوده اند اما برتری عددی که معمولا در اختیار یمانی ها بود به نفع مضریان تغییر یافت.(5)

اطلاعات ما نسبت به حضور فرس و خراسانیان در قیروان و افریقیه صرفا در محدوده منابع یا تراجم است که در کتب طبقات آن را میابیم.

در تونس نیز غیر از عثمان الکعاک(6) فرد دیگری بررسی جامع و دقیقی از حضور عجم و نقش آنان در تاریخ قیروان وافریقیه انجام نداده است.

در این نگاه تاریخی بنای بر انجام یک مطالعه جامع تاریخی از حضور خراسانیان نداریم بلکه بیشتر در صددیم از رهگذر مطالعه در طول پنج قرن اول هجری که اعراب بصورت گسترده ای در تاریخ هجرت هلالیه در مرحله اول نقش آفرینی کردند به شرایطی که منجر به ورود فرس و خراسانیان به قیروان و افریقیه شد و نقشی که در تاریخ سیاسی آن مناطق ایفاء کردند و مهمترین اماکن را بنا نمودند و در آن مستقر شدند و بالاخره نگاهی به سهم و نقش آنان در توسعه تمدنی قیروان بپردازیم.

 

هیاتهای عباسیان و ورود فرس و خراسانیان به قیروان و افریقیه

شاید بیان این نکته لازم باشد که اعراب در مرحله ای از مراحل تاریخی قبل از اسلام نگاهی متفاوت به عجم داشتند و فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله که بشارت ورود آنان را به اسلام داده و فرموده اند" فرس" دستی بلند در حوزه علم دارند تعجب اعراب را برانگیخته بود.(7)

و منطقه خراسان(8) مرکز شورشهای متمردان علیه حاکمان از دوره خلافت خلفای راشدین بود.(9) اما عده ای از فرس از فرصت استفاده کرده و عزم خود را جزم نموده و به افریقیه بویژه قیروان برای زندگی و یا کسب علم و دانش و قبل از اعزامهای عباسیان سفر کردند. وفقیه قیروان در این زمان ابو محمد عبدالله بن فروخ متولد اندلس و بزرگ شده قیروان و فارسی الاصل بود.(10)

و از عراق، عبدالرحمن بن رستم بن پرهام بن کسری (پادشاه ایران) به افریقیه آمد زیرا که پدرش معتقد بود که نسلش در سرزمین مغرب سکنی خواهند گزید و اینگونه بود که به همراه عبدالرحمن و همسرش قصد سفر کرد اما اجل مهلتش نداد و در مکه جان به جانان تسیلم گفت...و مادرش به همسری مردی از حاجیان قیروانی درآمد و به همراه او به قیروان آمد جائیکه عبدالرحمن در آنجا بزرگ شد. او به بصره رفت و به مکتب اباضیه از سوی استاد خود ابوعبدالله بن ابی کریمه تمیمی در آمد و آنگاه به طرابلس و قیروان بازگشت.(11) و اباضیه طرابلس رهبری کسی جز رئیس خود عبدالوهاب بن عبدالرحمن که فارسی الاصل بود را نمی پذیرفتند.(12)

و از کسانی که از مکتب بهلول بن راشد بهره برده اند، ابوالعرب ابوالهیثم لوی لوی(13) نام برده شده است. ولادت ابوزکریاء یحیی بن سلیمان الخرار الحفری الفارسی در قیروان نیز در سال 754 هجری(14) بوده است. اما متاسفانه کتب تراجم و طبقات اطلاعات مفید و جامعی را از این سفرها و هجرتهای فردی ایرانیان خراسانی در اختیار ما نمی گذارد.

و اگر چه منصور خلیفه عباسی از ابومسلم خراسانی رهائی یافت ولی انصار خراسانی او که تعداد قابل توجهی بودند و در منطقه خراسان زندگی می کردند تهدید و خطر جدی برای کیان دولت عباسی بودند و چه بسا از میان راهکارهائی که برای جلوگیری از خطر آنان و دور کردنشان از مرکز خلافت به ذهن ابوجعفر منصور رسید آن بود که آنان را به افریقیه اعزام کند.

اگر چه این روش در وهله اول منطقی بنظر می رسد اما نیازمند دقتی بیشتر است زیرا خراسانیانی که به افریقیه آمدند از انصار ابومسلم خراسانی نبودند که علیه منصور قیام کرده بودند تا خطری برای خلافت بشمار آیند و موجب عدم استقرار در منطقه شده تا در نهایت موجب طردشان از ارتش عباسی شود.

چه بسا که ارتش عباسی در آغاز شکل گیریش از گروههای عربی وارد شده به خراسان که به اهل التقادم مشهور بودند و خراسانیان تشکیل شده بودند که منصور تلاش می کرد میان آنان تعادل ایجاد نماید هر چند که اعتماد بیشترش به خراسانیان بود.(17) واینان همانهائی بودند که برای تسلط و اعمال حاکمیت به افریقیه اعزام شدند.

با توجه به دور بودن  افریقیه؛ این منطقه سرزمینی مستعد برای جنبشهای خوارج بود که با پایان عصر اموی و آغاز عصر عباسیان عامل تهدیدی برای جدائی از مرکز خلافت بوده بویژه آنکه منطقه آبستن رویارویی تبلیغات دینی خارجی با تعصبهای قبیله ای شده بود.

در چنین حالتی و برای صیانت از افریقیه و سرزمین مغرب بهترین راه حل از نظر حکومت مرکزی ارسال هیاتهائی است که در این میان لشکریان عباسی یا جند القدم(18) یا جند بنی هاشم القدم(19) یا مسوده(20) با اکثریت خراسانیان از جایگاه ویژ های برخوردارند.

ابن عذاری در مورد حوادث سال 758هجری می گوید:"ابوالخطاب بسوی قیروان عزیمت کرد برای مبارزه با ورفجومه و عبدالملک نیز بدنبال او به قیروان رفت و مردم قیروان به او خیانت کردند و از او شکست خوردند و عبدالملک و یارانش در صفر کشته شدند و ورفجومه یکسال و دو ماه بر قیروان حکم راندند.(21)

مردم قیروان در جریان درگیری برای حاکمیت فهریین و پس از قتل حبیب توسط عمویش الیاس و اعلان پیروزیش در این جنگ از قبیله ورفجومه که تابع مذهب خارجی صفری بودند کمک طلبیدند ولی آنها در سال 759هجری بر قیروان سیطره یافتند و هر آنکس که از قرشینیها بود و از جمله حبیب بن عبدالرحمن را که سعی بر بازگردانیدن حکومت از دست رفته اش داشت کشتند و به اهالی آن سامان توهینهای غیر قابل توصیفی همچون بستن مردم به حیوانات در اسطبل مسجد جامع نمودند.

این کارها توسط ابوالخطاب عبدالاعلی بن السمح المعافری پس از خروجش از طرابلس به دعوت مردم قیروان انجام شد و توانست آنجا را پس گرفته و یک ایرانی بنام عبدالرحمن ابن رستم را والی آن سامان کند.

محمد بن اشعث خزاعی والی مصر در سال 760 هجری ابوالاحوص العجلی را به منطقه مسوده اعزام داشت ولی او شکست سختی را متحمل شد و به مصر بازگشت و بدینگونه بود که ابوالخطاب بر تمامی افریقیه سیطره یافت.(22)

منصور خلیفه عباسی از این حوادث رضایت نداشت و لذا در همان سال اقدام به اعزام شخص محمد بن اشعث به قیروان نمود که پس از پیروزی بر ابوالخطاب در منطقه طرابلس عبدالرحمن ابن رستم نیز به تیهرت گریخت و محمد بن اشعث در سال 761هجری (23) وارد قیروان شد و با عمرو بن عثمان قرشی که توسط مردم به جایگزینی نماینده عبدالرحمن بن رستم (24) منصوب شده بود مواجه شد.

در مورد ترکیب لشکر محمد بن اشعث منابع موجود اختلاف نظر دارند ولی همگی بر این موضوع اجماع دارند که تعداد40 هزار نفر بوده اند و از این تعداد 30 هزار نفر خراسانی و 10 هزار نفر شامی بوده اند.(25) و تعداد فرماندهان 28 نفر ذکر شده است (26)که از جمله آنان ابن هلال الفارسی است که منصور او را وعده ولایت بعد از خود در صورت وقوع حادثه ای داده بود و پس از او اغلب ابن سالم و بعد از وی بن غفار الطائی در ردیف جایگزینان بن اشعث بودند ولی او قبل از رسیدن به افریقیه فوت کرد.(27)

از اینجاست که به اهمیت خراسانیان پی می بریم نه از جهت برتری عددی و کمی آنان در لشکر بن اشعث بلکه از جهت توانمندی در فرماندهی و نیز استانداری قیروان. بطور کلی بن اشعث در بازگردانیدن قیروان موفق شد و توانست مصونیتی را برای آن بویژه از ناحیه خطرات خارجی ایجاد کند.

بنابراین ظهور امارات مستقل از حاکمیت عباسی مانند امارت بنی مدرار در سجلماسه در سال757 هجری زمینه منع هجوم خارجی را فراهم کرد بویژه آنکه افریقیه و بلاد مغرب در آن زمان سرزمینهای مستعدی از حیث بعد مسافتشان با بغدادی بودند که دائما در چالش عصبیتهای قبیله ای و تبلیغات دینی با رویکرد جدائی از عباسیان بسر می بردند.

در چنین مرحله زمانی و مکانی بود که عباسیان با لشکر محمد بن اشعث وارد قیروان شدند و صیانت آن را از سال 761 هجری (28) عهده دار گردیدندو بدیهی بود که با توجه به خطرات عدیده ای که شهر را تهدید می کرد شعار عباسیان مبنی بر "اسوارنا سیوفنا= دیوارهای ما شمشیرهای ماست" کافی نبود.(29)

شکی نیست که فضل صیانت قیروان از هجوم دشمنان به این والی بر می گردد اما پس از سه سال و ده ماه بدون هیچ کشتاری و با انقلابی که یکی از سربازان بنام عیسی بن موسی بن عجلان خراسانی رهبری آن را برعهده داشت شهر را ترک کرد و ولایت را به او واگذار نمود و چه بسا علت این انقلاب سختگیریهایی بود که او انجام می داد.(30) و شاید هم به دلیل عدم استجابت امر منصور برای بازگشتش بود.(31) اما آنچه برای ما مهم است اینکه ولایت عیسی بن موسی که فقط سه ماه ادامه داشت به امر منصور نبود بلکه به تراضی میان مضریه و نه مشارکت مردمی انجام شد.(32) و این به معنای آن است که برخلاف اختلافات میان عرب شمال وعرب جنوب؛ میان عرب شمال و خراسانیان مقیم در قیروان دلخوری و درگیری وجود نداشته است.

امور قیروان در عهد اغلب بن سالم استقرای نیافت زیرا که بربرها به رهبری ابو قره علیه وی شورش کردند  و در این هنگام حسن بن حرب کندی نیز خواست از آب گل آلود ماهی گرفته بر قیروان حکم راند و اغلب در این معرکه علیرغم تلاش برای صیانت از قیروان شکست خورد و در نهایت کشته شد(33) و منصور در سال 768 هجری عمرو بن عثمان بن قبیصه مهلبی را با 500 سرباز به آن منطقه اعزام نمود.(34)

در مورد لشکر یزید بن حاتم که قبل از آمدنش به افریقیه ولایت چندین منطقه را داشته است گفته شده است که منصور او را در سال 772 هجری برای آزاد سازی عمرو بن حفص در قیروان از چنگال بربر اعزام کرد ولی با جنازه او مواجه شد.(35)

علیرغم اختلاف در ارقام در مورد بزرگترین لشکر عباسیان که به افریقیه رفته اند ابن اثیر 60 هزار رزمنده را ذکر کرده است.(36) و دیگران گفته اند که این لشکر از 30 هزار خراسانی و 60هزار نفر از مردمان بصره و کوفه و شام بوده اند.(37)

بعد از وفات یزید بن حاتم فرزندش داوود جایگزین وی شد اما بربریان اباضیه در کوه باجه به رهبری صالح بن نصیر نفزی علیه او قیام کردند و علیرغم شکستشان؛ هارون الرشید فردی بنام روح بن حاتم را که در سال 787 هجری به افریقیه رسید به همراه 500 جنگجو به آن سامان اعزام کرد که بعدا فرزندش قبیصه با 1500سرباز به پدرش پیوست.(38)

اما در مورد تعداد لشکریان هرثمه بن اعین که هارون الرشید او را بعنوان والی به قیروان اعزام کرد و در سال 795 هجری به آنجا رسید تا افریقیه را از هجوم انقلابیون به رهبری عبدالله بن جارود حفظ کند منابع سکوت کرده اند و صرفا ابن عذاری نوشته است که او با تعداد" انبوهی از سپاهیان = انه قدم فی جیش کثیف" همراه بود.(39)

هر چه که باشد؛ افریقیه در قرن دوم هجری شاهد ورود تعداد مهم و انبوهی از سربازان خراسانی در شکل هیاتهائی در سرزمین خود بوده است و اگر چه منابع در مورد عدد آنان با هم اختلاف دارند و تعداد کشته شدگان نیز بطور دقیق مشخص نیست ولی این نکته پر واضح است که هر کدام از آنان همسران و فرزندان خود را نیز به همراه داشته اند که متوسط آنان سه تا چهار نفر در هر خانواده بوده است.(40) و اگر چه قیروان به دلیل آنکه مرکز استان بوده مقصد اصلی آنان بشمار می رفته است ولی در مناطق دیگری نیز سکونت داشته اند. برای مدتی لشکر امویان با تعدادی از سربازان؛ جایگزین لشکر خراسانی که در عهد عباسی به افریقیه آمده بودند، شدند.

یعقوبی بعد از سال 876 هجری قمری/263 میلادی از افریقیه دیدن کرد و این همان سال تاسیس شهر رقاده است که در کتاب البلدان نامش را برده است و به مهمترین اماکن سکونتی فرس و قیروان در این کتاب اشاره کرده است. یعقوبی جز به دو منطقه قیروان و باغایه بعنوان مناطق سکونت فرس و خراسانیان اشاره نمی کند و در بخشی از کتاب خود می نویسد: بخاطر مشارکت لشکر ابن اشعث در کودتای منصور الطنبذی؛ دیوار - سور - قیروان توسط زیاده الله اول تخریب شد و در ادامه به از ترکیب لشکر اینچنین می گوید:" اصناف من العجم من اهل خراسان و من کان وردها مع عمال بنی هاشم".(41)

این گروه از خراسانیان بعدا علیه محمد بن اشعث خزاعی توطئه کرده و او را در سال 767 هجری قمری از قیروان بیرون راندند و عیسی بن موسی بن عجلان خراسانی را به فرماندهی خود برگزیدند.(42) یعقوبی می افزاید:" و در شهر باغایه قبایلی از لشکر و نیز عجم اهل خراسان باقی ماندند".(43) اما در مقابل از وجود لشکر در چند شهر دیگر سخن می گوید و از جمله آنکه در شهر باجه "قوم من جند بنی هاشم القدم وقوم من العجم".(44) و حقیقت آن است که این لشکر اساسا از خراسانیانی تشکیل شده بود که چهره بارز آن محمد بن فارسی است که در میان گروهی که بن جارود از طریق یکی از یارانش برای مقابله با فضل بن روح بن حاتم اعزام می کند وجود دارد که در این مورد الرقیق در کتاب تاریخ افریقیه و مغرب خود این چنین می نویسد:"فکتب ابن الجارود واصحابه الی باجه وبها جند من اهل خراسان؛ یخبرونهم بالامر الذی دخلوا فیه و یزینون لهم الخروج معهم؛ فتسرع الناس الیه من کل ناحیه."(45) با این عبارت معلوم می شود که لشکر خراسانیان در باجه جایگزین لشکر امویان قبل از انقلاب و یا کودتای ابن جارود شده بودند و بدیهی است که فرماندهی این لشکررا فردی بر عهده داشته است که از اهالی باجه- در صد کیلومتری پایتخت تونس امروز- بوده است.(46)

منطقه طبنه نیز از بزرگترین شهرهای بلاد زاب بود تا جائیکه والیان وقت به آنسوی می رفتند و در زمان یعقوبی ساکنان آن را عرب و عجم و سربازان و غیر از آنان تشکیل می دادند.(47) و اغلب بن سالم که از فرماندهان لشکر محمد بن اشعث بود نیز از کساب بود که در طبنه سکنی داست و او همان کسی است که منصور از او خواست در صورت وقوع هر حادثه ناگواری برای محمد بن اشعث, وی ولایت افریقیه را برعهده بگیرد و بعد از بیرون کردن محمد از قیروان در حالیکه اغلب در طبنه بود از سوی منصور به ولایت افریقیه رسید و بطور یقین سربازان خراسانی او را در این ماموریت جدید که همان اعاده افریقیه بود یاری می کردند.(48)

در این هنگام بود که عمرو بن حفص نیز به دستور منصور به طبنه آمد. نویری می گوید: او با خود اکثر سربازان را برد تا جائیکه افریقیه از هر آنچه لشکر بود خالی شد و این کار موجب شد تا بربرها از فرصت استفاده کرده و علیه حبیب بن یزید بن مهلب در قیروان قیام کردند.(49) اگر چه در این خبر مبالغه است ولی گویای عدد قابل توجهی از دو عنصر عربی و خراسانی است.

یعقوبی از وجود خراسانیان در منطقه نقاوس از توابع زاب سخن گفته است.(50) و از منطقه اربه که آخرین شهر زاب است پای فراتر نگذاشته اند.(51) وی از حضور لشکر خراسانیان در جزیره شریک و مقره(52) می گوید:"...و سائر بطون العرب و العجم"(53) که البته در صورتی خراسانیان را شامل می شود که اصطلاح عجم در نگاه یعقوبی به معنای فرس باشد و ادامه می دهد که "قوم من بنی ضبه و بها قوم من العجم"(54) همچنین با یقین می توان از وجود خراسانیان و فرس در شهر مجانه که از عجم در آن فراوان بودند سخن گفت و از معرفترین افراد آن اسحاق بن ابراهیم بن فروخ مجانی از خاندان ابن فروخ فارسی است.(55) و اگر چه یعقوبی از وجود خراسانیان در شهر تونس-پایتخت فعلی کشور تونس- چیزی نگفته است ولی از تخریب دیوار -سور- این شهر توسط زیاده الله که برای کودتای طنبذی از مردم این شهر کمک گرفت (56) نوشته است و می توان نتیجه گرفت که چون لشکریان خراسانی به این نهضت-کودتا-پیوسته بودند بعید بنظر نمی رسد که در تخریب سور زیاده الله را یاری کرده باشند و در واقع همانهائی که در زمان نهضت ابن جارود حضور داشتند به شهرتونس آمده بودند و محمد بن یزید فارسی فرماندهی لشکر وارد شده به شهر تونس را برعهده داشت و همواره بعنوان صاحب رای و مشورت بشمار می رفت و او همان کسی است که علیه فضل بن روح با ابن جارود هم پیمان شد و لشکر خراسانیان را برای تسلیمشان به باجه فرستاد.(57)

الرقیق در کتابش می گوید:"تونس از حیث تعداد عرب و سربازانی که در آن بودند شباهتی فراوان به قیروان داشت"(58) و عبدالله بن جارود که ریشه ای فارسی داشت و از شهر الانبار عراق آمده بود بر آن سامان اشراف داشت.(59)

در یکی از پژوهشها به استقرار تعداد انبوهی از فرس بویژه خراسانیان در شهر تونس و بلاد زاب بیش از قیروان که تعداد اندکی در آن سکونت داشته اند اشاره شده است.(60) البته در غیاب منابعی که از این آمارها سخن بگوید صرفا می توان به این نکته اشاره کرد که این مناطق بیشترین عدد فرس و خراسانیان را در خود جای داده اند. علاوه برکتاب البلدان یعقوبی مصادر دیگری نیز از حضور و اقامت فرس و خراسانیان در بعضی  دیگر از مناطق افریقیه سخن گفته اند.

برخلاف این نظریه که گفته می شود خراسانیان در مناطق ساحلی استقرار نداشته اند (61) ولی می توانیم بگوئیم که وجود خانه ها و سنگبریها و آسیابهای فارسی(62) از یکسو و کاخهای منطقه ساحلی منستیر-در 180کیلومتری پایتخت امروزی- که به خانقاه ها(63) شباهت دارند از سوی دیگر ارتباط تنگاتنگی به حضور فارسی خراسانی قبل از حاکمیت و ولایت هرثمه بن اعین دارد.

المالکی می گوید: ابوابراهیم خراسانی که یکی از مرابطین قلعه هر قله-170 کیلومتری پایتخت- بود و از دوستان ابوزکریا هرقلی -اصالتا اندلسی- بود با یکدیگر در در جنگی که ابوالعباس محمد بن اغلب در سال 846 هجری قمری آن را در شهر رومه فرماندهی می کرد شرکت کردند و در این واقعه خراسانی کشته شد.(64)

بر اساس کتاب راهنمای  سنگهای قبر در قیروان؛ خراسانیان در بعضی از شهرهای افریقیه مستقر شدند تا جائیکه منتسب به آن شهر و منطقه شده بودند و بعنوان مثال در منطقه فریانه واقع در استان صفاقس-در 320 کیلومتری پایتخت فعلی-(65) سلمان بن محمد فارسی مشهور به سلمان بن محمد فارسی فریانی بود.(66)

آنچه مهم است آن است که بدانیم این افراد و گروههای  خراسانی و فرس که بصورت فردی و یا گروهی به افریقیه مهاجرت کرده اند تا چه اندازه ای در گسترش تمدنی قیروان و افریقیه در داخل و خارج آن نقش داشته اند.

 

منابع:

1- pellat-ch-"al-furs"dans el2paris1977t.ii/pp.972-973.

2- ibid.p.972.

3- الیعقوبی؛ کتاب البلدان؛ چاپ بریل؛ لیدن؛ 1892؛ ص 348-350.

4-bahri-f.-"des conversions des homes etdes biens en ifriqiyya musulmane ie cas des agam"Africa xvi 1998 p.132.

5- djait-h-"la conquete arabe et lemirat ".dans histoire de la tunisie le moyen-age std tunis 1971 p.58

6- الکعاک؛ عثمان؛ العلاقات بین تونس و ایران عبر التاریخ؛ چاپ شرکت تونس للتوزیع؛ تونس؛ 1972.

7- ابو زکریا؛ کتاب السیره واخبارالائمه؛ پژوهش عبدالرحمن ایوب؛ تونس؛ 1985؛ ج 1، صص 58-60.

8- قبل از ظهور اسلام و بعد از آن بخشهائی از آسیای میانه و افغانستان فعلی به این نام بودند و بعد از اسلام تمامی اراضی شرق فارس یعنی کوهها و زمینهایی که بعدا به عراق نامیده شدند و تا دریای هند ادامه دارد به خراسان اشتهار داشت.(Bosworth-c.e-"khurasan"el paris1986 t .v p .57).

9- یعقوبی؛ همان؛ صص 282-286.

10- عیاض؛ ترتیب المدارک و تقریب المسالک لمعرفهاعیان مذهب مالک, پژوهش عبدالقادر صحراوی؛ چاپ الملکیه؛ رباط 1968؛ ج،3؛ ص102.

11- ابوزکریا؛ همان؛ ج 1؛ صص 58-60.

12- یعقوبی؛ همان؛ ص 326.

13- ابوالعرب؛ طبقات علماءافریقیه و تونس؛ پژوهش علی شابی و حسن یافی؛ چاپ دوم؛ انتشارات التونسیه للنشر؛ تونس؛ 1985؛ ص 156.

14- ابوالعرب؛ همان؛ ص 174.

15- الباهی، احمد؛ سوسه و الساحل فی العهد الوسیط: محاوله فی الجغرافیه التاریخیه؛ انتشارات نشر دانشگاهی؛ تونس؛ 2004؛ صص 282-283.

16- طبری علت بنای بغداد را در تاریخ الرسل و الملوک؛ انتشارات صادر؛ بیروت؛ 2005؛ ج 4 صص1557-1559بیان کرده است و از راوند که روستایی در نزدیک اصفهان است سخن گفته و می گوید که راوندیان به تناسخ ارواح معتقد بودند و بر این اساس معتقدند که روح حضرت آدم علیه السلام در انبیا حلول کرده و از آنها در ابو مسلم.

17- الدوری؛ عبدالعزیز؛ همان؛ ص 80 – 59.

18- یعقوبی؛ همان؛ ص 347.

19- یعقوبی؛ همان؛ صص 348-349؛ ابوزکریا؛ همان؛ ج 2؛ ص 243.

20- یعقوبی؛ همان؛ ص 352.

21- ابن عذاری؛ البیان المغرب فی اخبار الاندلس والمغرب؛ پژوهش ج.س.کولان ولیوی بروفنسال؛ انتشارات العربیه للکتاب ودار الثقافه؛ بیروت؛ 1983؛ ج 1؛ ص 70.

22- ابن عذاری؛ همان؛ ج 1، صص 68-72.

23- ابن عذاری؛ همان؛ ج 1؛ ص 71.

24- ابن عذاری؛ همان؛ ج 1؛ ص 72.

25- الکندی؛ کتاب الولاه والقضاه؛ پژوهشرون کاست؛ انتشارات الکتاب الاسلامی؛ قاهره؛ د.ت؛ ص 109.

26- ابن عذاری؛ همان؛ ج 1؛ ص 72.

27- النویری؛ همان؛ ج 24؛ ص 74.

28- البکری؛ المسالک والممالک؛ پژوهش وان اندریان لیوون واندی ویری؛ انتشارات بیت الحکمه؛ تونس؛ 1992؛ ج 2؛ ص 676.

mahfoudh-f-architecture et urbanisme en ifriqiya medieval .tunis.2003.pp.17-3929-

30- ابن عذاری؛ همان؛ ج 1، صص 72-73.

31- النویری؛ همان؛ ج 24؛ ص 74.

32- النویری؛ همان؛ ج 24؛ ص 76.

33- النویری؛ همان؛ ج 24؛ صص 76-78.

34- ابن الاثیر؛ همان؛ ج 5؛ ص 168.

35- ابن عذاری؛ همان؛ ج 1؛ ص 76.

36- ابن الاثیر؛ همان؛ ج 5؛ ص170.

37- الرقیق؛ تاریخ افریقیه والمغرب؛ پژوهش القطعه الباقیه؛ چاپ اول؛ انتشارات الغرب الاسلامی؛ بیروت؛ 1990؛ ص 123.

38- النویری؛ همان؛ ج 24؛ ص 89.

39- ابن عذاری؛ همان؛ ج 1؛ ص 89.

40- الطالبی؛ محمد؛ همان؛ صص 25-26.

41- یعقوبی؛ همان؛ ص 347-348.

42- ابن عذاری؛ همان؛ ج 1؛ صص72-73.

43- یعقوبی؛ همان؛ ص 350.

44- یعقوبی؛ همان؛ ص 349.

45- الرقیق؛ همان؛ صص 155 - 156.

Picard-g.ch.vie et mort de carthage .paris.1970.p9046-

47- یعقوبی؛ همان؛ ص 350.

48- النویری؛ همان؛ ج 24؛ صص 74-76.

49- النویری؛ همان؛ ج 24؛ ص 79.

50- یعقوبی؛ همان؛ ص 351.

51- یعقوبی؛ همان؛ ص 352.

bahri.f.des conversions.op.cit.p.132-52

53- یعقوبی؛ همان؛ ص 348.

54- یعقوبی؛ همان؛ ص 351.

Roy.b. et poinssot.p.inscriptions arabes de kairouan.paris.c. klincksieck.1950.vol.2.pp.158-15955-

56- یعقوبی؛ همان؛ ص 349.

 57- الرقیق؛ همان؛ صص 151-152.

58- الرقیق؛ همان؛ صص 151-152.

59- الطالبی؛ محمد؛ همان؛ ص 90.

Djait.h."lafrique arabe au 8.1973.pp 61260-

61- الباهی؛ احمد؛ همان؛ ص 285.

62- البکری؛ همان؛ ج 2، ص 692.

63- ابن خلکان؛ وفیات الاعیان؛ بیروت؛ 1968؛ ج 4، ص 68.

64- المالکی؛ ریاض النفوس فی طبقات علماءافریقیه وزهادهم ونساکهم وسیر من اخبارهم وفضائلهم واوصافهم؛ پژوهش البشیر البکوش؛ انتشارات الغرب الاسلامی؛ بیروت؛ 1983؛ ج 1؛ صص 415-418.

Elbahi.aY"feriana.furriyana.a lepoque medivale .2006.inp.2008.p.25165-

Roy.b.et poinssot .p. inscriptions arabes de kairouan .tunis.1983.p 6066-

 

تهيه و تدوين: صادق رمضانی گل افزانی رایزن فرهنگی ایران در تونس    

منبع: سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی