محمد بن ابی بکر ابن ابی قحافه

  • کد خبر: 2668
  • منبع خبر: مؤسسه بین المللی چراغ فروزان هدایت اندیشه

خلاصه وی یکی از محبّین أهل البیت «علیهم السلام» و از اصحاب خاص حضرت أمیر المومنین «علیه السلام» بود.


معرفی

وی یکی از محبّین أهل البیت «علیهم السلام» و از اصحاب خاص حضرت أمیر المومنین «علیه السلام» بود، محمد همیشه در کنار أهل البیت ‏‏«علیه السلام» و از مدافعان حقوق آنان بود، وی معتقد بود که خلفاء ثلاثه حق حضرت علی «علیه السلام» را غصب کردند، و به شدت آنان ‏را و بالخصوص عثمان را مورد انتقاد قرار می داد.‏

محمد در ۲۵ ذوالقعده سال ۱۰ هجری در سفر حجه الوداع و در منطقه ذو الحلیفه متولد شد، پدر وی ابو بکر بن ابی قحافه، و مادر ایشان ‏یکی از صحابیات مجلله بنام اسماء بنت عمیس می باشد. با توجه به موقعیت اسماء بنت عمیس ضرورت دارد که در خصوص این بانوی ‏مجلله توضیحاتی داده شود.‏

‏اسماء بنت عمیس از قبیله بنی هاشم می باشد که خواهران زیادی داشته است، یکی از خواهران وی بنام سلمی بنت عمیس همسر حمزه بن ‏عبد المطلب (سید الشهداء) بود، خواهر دیگر وی بنام میمونه بنت عمیس یکی از همسران پیامبر اسلام بود، اسماء با جعفر بن ابی طالب ‏ازدواج نمود و در سال ۷ بعثت (هجرت دوّم مسلمانان به حبشه، هجرت اوّل آنان به حبشه در سال ۵ بعثت بود) با شوهرش به دستور ‏پیامبر اسلام راهی حبشه شد، و تا سال ۷ هجری در آن دیار زندگی کرد، نتیجه ازدواج وی با جعفر بن ابی طالب سه فرزند به نام های ‏عبدالله بن جعفر همسر حضرت زینب علیها سلام (اوّلین مولود اسلام در حبشه) و عون و محمد شد، در سال ۸ هجری که جعفر بن ابی طالب ‏در جنگ مؤته شهید شد،  ابو بکر با ایشان ازدواج نمود و حاصل این ازدواج محمد بن ابی بکر شد، پس از فوت ابی بکر اسماء به همسری ‏علی بن ابی طالب «علیه السلام» در آمد و طبق نقل برخی از تواریخ حاصل این ازدواج دو فرزند به نام های یحیی و عون بود.‏

اسماء بنت عمیس پیوند خوبی با خاندان نبّوت داشت و همیشه در کنار حضرت زهرا سلام الله علیها بود و ایشان شاهد شهادت آن حضرت و ‏در کنار حضرت علی «علیه السلام» در تجهیز، تغسیل و تکفین آن حضرت مشارکت داشت، حضرت زهراء «علیها السلام» در حالت ‏احتضار به اسماء فرمودند که آیا می توانی برای من تابوتی بساز که حجم بدن من پیدا نباشد، اسماء عرض کرد که من در حبشه دیدم که ‏برای مردگان خود تابوتی درست می کنند که جناز پیدا نیست، اسماء چنین تابوتی را ساخت و حضرت زهراء «علیها السلام» آن را ‏پسندیند.‏

از آن جهت که أسماء بنت عمیس در سالهای اوّلیه هجرت تا سال هشتم در حبشه و همراه شوهرخود بوده است، فلذا برخی از داستانهای که ‏در خصوص حضور وی در مراسم ازدواج حضرت زهراء «علیها السلام» در سال دوّم هجری و همچنین قابلگی حسنین «علیهما السلام» ‏به وی نسبت می دهند، قابل جمع نمی باشد، در این خصوص علماء چند جواب داده اند:‏

بعضی می گویند در این خصوص مورخین بین أسماء بنت عمیس و خواهرش سلمی بنت عمیس همسر حمزه بن عبد المطلب خلط کرده ‏اند،  ایشان بوده است که در مراسم زفاف حضرت زهراء «علیها السلام» و قابلگی حسنین «علیهما السلام» حضور داشته است.‏

برخی دیگر بر این باروند که چون جعفر بن ابی طالب در سالهای حضور وی در حبشه مسئولیت مهاجرین در آن دیار را به عهده داشت و ‏طبق این مسئولیت دائماً با مدینه و مرکز حکومت اسلامی آمد رفت داشته، و مسلماً در این سفرها همسرش وی را همراهی می کرده است، ‏فلذا ممکن است که در سالهای که أسماء در مدینه بوده در این برنامه ها شرکت می کرده، مضافاً این که شاید أسماء در این سالها بیشتر در ‏مدینه حضور داشته است تا حبشه.‏

به احتمال قوی نظریّه دوّم نزدیک به واقع می باشد چون أسماء بنت عمیس طبق وصیت حضرت خدیجه «علیها السلام» از زمان ازدواج ‏حضرت زهراء «علیها السلام» تا آخر عمر شریفشان در خدمت آن حضرت بوده است، علاوه بر این که نام أسماء در روایات بسیار زیادی ‏آمده است که شاهد این جریانات بوده است.‏

آن زمانی که حضرت علی «علیه السلام» با اسماء ازدواج نمود محمد بن ابی بکر قریب به سه سال بیشتر نداشت، که تحت تربیت و تعلیم آن ‏حضرت قرار گرفت و از یاران با وفای آن حضرت به حساب می آمد، وی در جنگ های جمل (در مقابل خواهرش عایشه) و صفین (در ‏مقابل برادرش عبد الرحمان بن أبی بکر که در سپاه معاویه بود) در کنار آن حضرت می جنگید، در جنگ جمل پس از شکست لشکر ‏عایشه، محمد خواهر نا تنی خود عایشه را به دستور حضرت علی «علیه السلام» همراه با تعدادی از زنان به مدینه برد، بخاطر خصلت های ‏روحی و اخلاقی محمد بن ابی بکر حضرت امیر «علیه السلام» وی را یکی از امنای خود به حساب می آورد و در نهایت او را به عنوان ‏فرماندار و والی مصر تعیین نمود.‏

 

فرمانداری مصر

حضرت علی «علیه السلام» محمد بن ابی بکر در ماه رضان ۳۸ هجری را با این مقدمه (وَاعلَم یا مُحَمّد بنَ أبی بَکر أنّی قَد ولّیتُکَ أعظَمَ ‏أجنادی فی نَفسی أهلَ مِصرَ...) به عنوان فرماندار ووالی مصر تعیین نمود، ولی با کارشکنی های زیاد بالأخص از طرف عزلت نشینان ‏‏(آنان کسانی بودند که پس از قتل عثمان به خون خواهی وی و به منظور همدردی در غم کشته شدن عثمان در منطقه خربتا مصر به عزلت ‏نشسته و در صدد انتقام خون عثمان بودند و از بیعت با حضرت علی «علیه السلام» سر باز زدند) محمّد بن حنفیه مدت زیادی با آنان مذاکره ‏کرد ولی در نهایت بین وی و این گروه درگیری هایی رخ داد و محمّد نتوانست آنان را سرکوب کند و همیشه آنان چنان آتش زیر خاکستر ‏وی را تهدید می کردند، پس از جنگ صفین که اوضاع مصر به هم ریخته شده بود و  از طرفی ولایتی محمد مورد اعتراض مردم قرار ‏گرفته و تعدادی از مسلمانان نامه های اعتراض آمیزی را به حضرت علی «علیه السلام» ارسال کرده بودند و آنان متذکر شده بودند که با ‏توجه به کمی سن محمد و عدم تجربه وی، قدرت بر اداره مصر را ندارد، در نهایت حضرت علی «علیه السلام» تصمیم می گیرد که محمد را ‏از ولایت مصر عزل نموده و مالک اشتر که فردی بسیار قوی و مدبر بود به عنوان والی مصر به آن دیار گسیل نماید.

بعد از جنگ صفین ‏معاویه با سپاهی ۶۰۰۰ نفره و به فرمانروایی عمرو عاص راهی مصر شد و با عزلت نشینان هم پیمان و سپاه ۲۰۰۰ نفری محمد بن ابی بکر ‏را شکست دادند و اطرافیان محمد همه متواری شدند و محمد را تنها گذاشتند، محمد توانست متواری شود و چند روزی در مخفیگاه زندگی کند، ‏ولی معاویه بن خُدیج (حُدیج) یکی از سران عزلت نشینان، وی را دستگیر و به شهادت رساند پس از شهادت وی او را در پوست الاغی ‏مرده کرده و بدن وی را آتش زدند، تعدادی از طرفداران وی بقایایی از جنازه او را در منطقه فسطاط مصر و در مسجدی به نام (زمام) ‏دفن کرده و هم اکنون مقبره وی یکی از زیارتگاههای مسلمانان مصر به حساب می آید.‏

 

عنایت حضرت علی «علیه السلام» به محمد بن ابی بکر

حضرت علی «علیه السلام» یک توجه خاص و عنایتی ویژه ای به محمد بن ابی بکر داشته و ایشان را مورد تربیت خاص خود قرار دادند، در ‏نهج البلاغه حضرت علی «علیه السلام» تعابیری نسبت به محمد دارند که همه حاکی از محبت خاص ایشان نسبت به وی دارد، به عنوان مثال ‏در خطبه ۶۸ حضرت می فرمایند:‏ ‏«بِلا ذَمٍّ لمحمّدِ بن ابی بکر و لَقَد کانَ إلیَّ حَبیباً وَ کانَ لِی رَبیباً» ‏

و همچنین در نامه ۳۵ نهج البلاغه نسبت به محمد بن ابی بکر چنین می فرمایند:‏ ‏«إلی عَبد اللهِ بنِ العبّاس، بَعدَ مَقتَلِ مُحمّد بنِ ابی بَکر، أمّا بَعد ، فَإنّ مصرَ قَد افتُتِحَت ، وَ مُحمّد بن ابی بَکر رَحمهُ اللهِ قَد استُشهِدَ، فَعِندَ ‏اللهِ نَحتَسِبُهُ وَلَداً ناصِحَاً وَ عامِلاً کادِحاَ، وَسَیفاً قاطِعاً ، وَ رُکناً دافِعاً وَ قَد کُنتُ حَثَثتُ الناسَ علی لِحاقِهِ، وَ أمرتُهم بِغیاثِهِ قَبلَ الوَقعَهِ ، وَ ‏دَعَوتُهُم سِرّاً وَجَهراً ، وَعَوداً وً بَدءاً»‏

 

محمد بن أبی بکر در کلام أئمه «علیهم السلام»‏

علاوه بر حضرت أمیر المؤمنین «علیه السلام» بعضی أئمه «علیهم السلام» دیگر هم از ایشان تمجید کرده اند، به عنوان مثال حضرت امام ‏حسن عسکری «علیه السلام» در روایتی از جدّ بزرگوار خود امام رضا «علیه السلام» چنین نقل می کنند:‏ ‏«عَن أبی محمّدِ بنِ العَسکری «علیه السلام» قالَ قَدِم َجَماعهٌ فَستأذَنُوا علی الرّضا «علیه السلام» وَ قالُوا نَحنُ من شیعهِ علیٍ «علیه ‏السلام» فَمَنَعَهُم أیّاماً ثُمّ لَمّا دَخَلُوا قالَ لَهُم:‏ وَیحَکُم أنمّا الشیعَهُ أمیرُ المؤمنینَ «علیه السلام» ، الحَسَنُ «علیه السلام» وَ الحُسینُ «علیه السلام» وَ سَلمانُ و أبُوذرُ وَ المِقدادُ وَ عَمّارُ ‏وَ محمّدُ بنُ أبی بکر الذینَ لَم یُخالِفُوا شَیئاً مِن أوامِرِه[۱]»‏

 

بی مهری بزرگان أهل سنت به محمد بن ابی بکر

بخاطر همین قرابت و نزدیکی محمد بن ابی بکر به خاندان عصمت و طهارت وولایت و دفاع وی از حق اهل بیت «علیهم السلام» در بحث ‏خلافت و همچنین محبّت حضرت علی «علیه السلام» نسبت به ایشان، وی در متون روایی و کتب سیر اهل سنت مثل سایر موالین اهل البیت ‏‏«علیهم السلام» از قبیل ابوذر غفاری، سلمان فارسی، عمّار یاسر و مالک اشتر مورد بی مهری قرار گرفته و با اینکه وی به نحوی از ‏صحابه به حساب می آید و از طرفی از تابعین جلیل القدر می باشد، توجه چندانی به وی نکرده و به نحوی ایشان را منزوی کرده و روایت ‏چندانی از او نقل نکرده اند، به عنوان مثال ذهبی در سیر اعلام النبلاء  از محمد بن ابی بکر و شرح حال او به نصف صفحه بسنده می کند و ‏از عبدالله بن عمر قریب به چهل صفحه به مدح و ثنا می پردازد و حال آنکه مشترکات بین این دو نفر مساوی بوده و امتیاز چندانی بر ‏یکدیگر ندارند، تنها امری که سبب شده است عبدالله عمر در کتب روایی و سیر اهل سنّت مطرح و از او تعریف و تمجیدات زیاد شود ‏مواضع سیاسی وی همسو بودن با خلفاء حتی معاویه و یزید بوده است.‏

 

همسر و فرزندان

همسر محمد بن ابی بکر دختر یزدگرد سوّم آخرین پادشاه دولت ساسانی بود، حاصل این ازدواج چند فرزند شد که یکی از آنان قاسم بن محمد بن ‏ابی بکر از زهّاد و عبّاد  عصر خود بود.‏

قاسم بن محمد بن أبی بکر

قاسم در سال ۳۸ هجری متولد شد، مادر وی بنابر نظریه مشهور بین مؤرخین دختر یزدگرد آخرین پادشاه سلسله ساسانیان بود، و از آن ‏جهت که یکی از دختران دیگر یزدگرد همسر امام حسین «علیه السلام» بود، فلذا قاسم بن محمّد با حضرت امام سجّاد «علیه السلام» ‏پسرخاله به شمار می روند. قاسم در مکتب تشیع پرورش پیدا کرده و از جمله یاران امام سجّاد «علیه السلام» به شمار می رود، بسیاری از ‏بزرگان شیعه از قبیل شیخ طوسی وی را از یاران امام سجّاد «علیه السلام» و امام باقر «علیه السلام» شمرده و در حق او مدح های زیادی ‏نموده اند، قاسم بن محمد از نظر دارا بودن خصلت های پسندیده و رفتار و منش دینی به مرحله ای رسید که مورد توجه ائمه «علیهم السلام» ‏قرار گرفته بود.‏

یکی از امتیازات بزرگ قاسم بن محمد بن أبی بکر این است که وی جد مادری امام صادق «علیه السلام» است، یکی از دختران او به نام ‏فاطمه که کنیه اش ام فروه می باشد زنی بسیار عالم و با فضیلت بود که به همسری امام باقر «علیه السلام» در آمد که نتیجه این ازدواج ‏وجود نازنین و بزرگوار امام صادق «علیه السلام» شد. شایان ذکر است مادر قاسم اسماء بنت عبدالرحمن ابی بکر است و در واقع وی ‏داماد  عموی خود شده است. قاسم در سال ۱۰۱ هجری در مکانی به نام «قُدید» بین مکه و مدینه رحلت کرد.‏

 

روایت مدسوسه در فضیلت أبو بکر

بخاطر این قرابت فامیلی بین امام صادق «علیه السلام» و محمد بن ابی بکر و از اینکه از دو طرف ( مادر أم فروه بنت قاسم بن دو بکرو ‏مادر بزرگ أسماء بنت عبد الرحمان أبو بکر) نسب مادری امام صادق «علیه السلام» به ابی بکر می رسد، روایتی را بعضی از اهل سنت ‏نسبت به امام صادق «علیه السلام» می دهند که حضرت فرمودند: «ولَدَنی أبُوبَکر مَرَّتینِ»، این روایت هیچکدام از عالمان و بزرگان شیعه ‏در کتب معتبر نقل نکرده اند، تنها ابوالفتح أربیلی در کتاب کشف الغمّه از جنابذی سنی حنفی نقل کرده است. براساس این روایت برخی از ‏اهل سنت در صدد اند که فضائلی را برای ابوبکر ذکر کنند و می گویند امام صادق «علیه السلام» از افتخارات خود، انتساب به ابی بکر ‏قرار داده است.‏

در خصوص صحت و سقم این روایت بسیاری از بزرگان شیعه آن را مورد بحث و بررسی قرار داده اند و أدّله ای بر موضوع و مدسوس ‏بودن آن اقامه کرده اند، آنان بر این باورند که این روایت: أولاً، در هیچ کتابی از کتب روایی معتبره شیعه وارد نشده، فلذا راویان آن همه ‏از اهل سنت می باشند، ثانیاً، این روایت از جهت سند نیز مخدوش می باشد و از روایات مرسله به حساب می آید چون بین راوی آن آقای ‏جنابذی که در سال ۶۱۱ وفات کرده و امام صادق «علیه السلام» که در سال ۱۴۸ شهید شدند ۴۶۳ سال فاصله می باشد، و نمی توان به ‏أحادیث مرسله اسناد کرد، ثالثاً، بزرگان اهل حدیث این روایت را از جهت دلالت نیز مخدوش کرده اند که دوستان در این رابطه می توانند ‏به کتب مطوّله مراجعه نمایند، فلذا با توجه به توضیحات فوق این روایت هیچگونه مزیّت و فضیلتی نسبت به ابوبکر ثابت نمی کند.‏

 

پی نوشت:

[۱]- الشیخ عبّاس القمی، سفینه البحار، ج۴، ص۵۵۱‏

 

منبع: مؤسسه بین المللی چراغ فروزان هدایت اندیشه/ ‏http://logii.ir