اسلام و آفریقا

  • کد خبر: 2710
  • منبع خبر: کتاب «شیعه در آفریقا»

خلاصه سرزمین پهناور آفریقا، خاستگاه شمار زیادی از پیامبران و رسولان الهی است که مردم را به توحید و عبادت پروردگار دعوت می کردند.


آفریقا مهبط وحی: سرزمین پهناور آفریقا، خاستگاه شمار زیادی از پیامبران و رسولان الهی است که مردم را به توحید و عبادت پروردگار دعوت می کردند. در این میان مصر برجستگی خاصی دارد و در قرآن، مکرر از آن یاد شده است که از جمله می توان به این آیات اشاره نمود: وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ مُوسى‏ وَ أَخيهِ أَنْ تَبَوَّءا لِقَوْمِكُما بِمِصْرَ بُيُوتاً وَ اجْعَلُوا بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً وَ أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنين (يونس، 87). وَ قالَ الَّذِي اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ لاِمْرَأَتِهِ أَكْرِمي‏ مَثْواهُ عَسى‏ أَنْ يَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدا. (يوسف، 21). فَلَمَّا دَخَلُوا عَلى‏ يُوسُفَ آوى‏ إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ وَ قالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنين. (يوسف، 99). همچنین ما در قرآن به نام برخی از پیامبران بر می خوریم که در آفریقا زندگی می کرده اند و سرآمد آن ها حضرت موسی علیه السلام است که از پیامبران اولوالعزم به شمار می رود.

آفریقا مهد حکمت و حکماء: در این قاره دانشمندان و حکمای بزرگی می زیسته اند که احصاء نام آنان و شرح احوال شان در این نوشتار میسور نیست؛ در این میان می توان به اولیاء خدا مانند لقمان حکیم و دانشمندان و حکمای مصطلح امروزی همچون ابن خلدون، ابن باجه، ابن طفیل و ابن رشد نام برد که آثار برجسته ای از خود بر جای گذاشته و به دنیای حکمت و عرفان خدمت کرده اند. ابن عباس نقل می کند که پیامبر اسلام فرمود: سودان را برگزینید، زیرا سه نفر از آن ها بزرگان اهل بهشت اند: لقمان حکیم، نجاشی و بلال مؤذن.

مسعودی موّرخ مشهور در مروج الذهب می‌نویسد: لقمان حکیم، کنیه اش ابوالاسود و برخاسته از آفریقاست. او در سرزمین نَوبَه واقع در کشور سودان چشم به جهان گشود، قیافه ای تیره رنگ و متمایل به سیاه داشت و تاریخ نویسان از او به عنوان سیه چرده با لب های درشت و قدم های بلند و گشاد یاد کرده اند. بعضی او را از اهالی «اِیْله» که شهری بندری در کنار دریا و نزدیک مصر که در سرزمین فلسطین بوده دانسته‏ اند. (مسعودی، ج۱، ص۴۶).

نامه های پیامبر به سران آفریقا: در ‌عصر ظهور اسلام، پادشاهان قدرتمندی بر سرزمین های پهناوری از جهان حکومت می‌کردند که می توان از هرقل پادشاه روم، خسرو پرویز پادشاه ایران و دو نفر از پادشاهان آفریقایی یعنی نجاشی پادشاه حبشه (اتیوپی امروز) و مقوقس پادشاه اسکندریه مصر را نام برد. در این میان برخورد پادشاه روم و ایران با فرستادگان پیامبر خصمانه و بسیار هتاکانه بود و در نتیجه جنگ هایی بین مسلمانان و جنگجویان روم و ایران در دراز مدت بوقوع پیوست، در حالی که پادشان آفریقایی با اظهار علاقه و محترمانه فرستاده پیامبر را به حضور پذیرفتند و احترام متقابل با گفتار محبت آمیز همراه با حمایت و ارسال هدایا ادامه پیدا کرد.

 

آفریقا پناهگاه امن مسلمانان مهاجر

در سال هاى نخستين بعثت پيامبر، مسلمانان در اقليت شديدى بودند و خشونت و شکنجه های مشرکان قریش امان مسلمانان را بریده بود. در این وضعیت رقت انگیز، سرزمین حاصلخیزی در آن سوی دریا قرار داشت که مردمان آن مسیحی بودند و در سایه عدالت و رفتار محبت آمیز پادشاهی دادگر به نام نجاشی از امنیت و زندگی مسالمت آمیز برخوردار بودند. خبر این مدینه فاضله در شمال آفریقا و سرزمین حجاز پیچیده و به گوش مسلمانان و پیامبر نیز رسیده بود. از این روی پيامبر براى حفظ اندک پیروان خود و ایجاد پايگاهى بيرون از حجاز، به آنها دستور مهاجرت داد و حبشه را براى اين مقصد انتخاب کرد و فرمود: ان بها ملکا لایظلم الناس ببلاده فی ارض صدق فتحرزوا عنده حتی یاتیکم الله عز­ و جل بفرج منه و یجعل لی و لکم مخرجا. در آنجا زمامداری حاکم است كه در بلاد او به کسی ظلم و ستم نمی شود و آنجا سر زمین صدق و امن است. به آنجا برويد تا خداوند فرجی برای من و شما مقدر نماید. (ابن اسحاق، 174).

به دنبال این پیشنهاد مسلمانان دسته دسته عازم حبشه شدند و با کوچ کردن آنها نخستین هجرت در اسلام بوقوع پیوست. جعفر بن ابیطالب با حدود هفتاد نفر از مسلمانان از مكه خارج شدند و با كشتى به حبشه رفتند. آنان پس از استقرار، به دور از شکنجه و آزار مشرکان در محیطی امن توام با آسایش روزگار سپری می کردند و به عبادت خدای یکتا می پرداختند. ام سلمه که خود از مهاجران بود و بعدها به همسری رسول خدا در آمد می گوید: ما در سرزمین حبشه در کمال امنیت و آسایش زندگی می کردیم و بدون هیچ گونه واهمه و آزاری از مشرکان و یا سخنان ناهنجاری که در مکه از آنان می شنیدیم، خدای یگانه را پرستش می کردیم.

پس از هجرت مسلمانان به حبشه، اخبار حکومت عدالت پیشه و رفتار خداپسندانه این سلطان با فضیلت آفریقایی در همه جا پخش می شد و به گوش پیامبر نیز می رسید. تحولات منطقه شمال آفریقا مورد توجه آن حضرت قرار می گرفت و گاه سخت در اندیشه فرو می رفت. پیامبر به گسترش آموزه های اسلام فکر می کرد و برای تحقق آن فرستادگانی را به مناطق مختلف جهان گسیل داشت. در این میان نخستين سفيرى كه آن حضرت اعزام نمود، عمرو بن اميّه الضمرى بود كه او را با دو نامه نزد نجاشى روانه کرد. در يكى از نامه‏ ها نجاشى را به اسلام دعوت نمود و برايش آياتى از قرآن را نوشت. نجاشى نامه پيامبر را گرفت و بر ديده نهاد و با فروتنی از تخت به زير آمد و بر زمين نشست و اسلام آورد و شهادتين بر زبان راند و گفت: اگر مى‏ توانستم به حضورش بيايم مى‏ آمدم و نامه‏ اى حاكى از پذيرفتن اسلام خود نگاشت و در آن تصدیق کرد كه به دست جعفر بن ابیطالب اسلام آورده است.

همدلی و حمایت مشفقانه نجاشی از مسلمانان یک سویه نبود بلکه محبت و علاقه زائد الوصف پیامبر و مسلمانان را به دنبال داشت و لذا وقتی جبرئيل خبر مرگ نجاشى را به پيامبر داد، حضرت بسیار اندوهگین شد و سخت گریه كرد و گفت: برادر شما اصحمة (نام نجاشى) از دنيا رفت، سپس پيامبر به جبانه (محلى در مدينه) رفت و بر او نماز (ميت) خواند و هفت تكبير گفت و خداوند هر مکان مرتفعی را براى او پايين آورد تا جنازه او را كه در حبشه بود مشاهده كرد.

نتیجه سخن این که آفریقا اولین سرزمینی بود که پذیرای مسلمانان مهاجر شد و تعالیم حیات بخش اسلام در آنجا گسترش یافت که با حمایت های همه جانبه نجاشی و یارانش تحقق یافت. این رفتار منطقی و خدا پسندانه حبشیان از نجابت و فطرت سالم و پاک مردم آفریقا حکایت دارد. همچنین از قضایای مهاجرت مسلمانان به حبشه و زندگی مسالمت آمیز آنان در کنار مسیحیان در می یابیم که آفریقا از نظر سیاسی و امنیت، بهترین مکان و مناسب ترین گزینه برای پناهجویان تازه مسلمان بود و بدینگونه توانستند ایمان خود به خدای واحد و یکتا را حفظ کنند. اگر دفاع و حمایت همه جانبه مردان آفریقا از اسلام و مهاجران مسلمان نبود، چه بسا کفار قریش آنان را به اجبار به حجاز باز می گرداندند و با تحمل شکنجه های طاقت فرسا آنان را طعمه مرگ زجرآور قرار می دادند. 

 

خدمات متقابل اسلام و سیاه پوستان

در مقابل خدمات آفریقایی تبارها به مسلمانان، اسلام نیز در یک انقلاب تاریخی به آنها کرامت بخشید و جایگاه آنان را بطور بی سابقه ای در جامعه اسلامی ارتقا داد. پیشتر تبعیض نژادی در میان اعراب جاهلی رایج بود و زندگی طاقت فرسایی بر سیاه پوستان تحمیل می شد. غیر عرب ها و سیه چردگان از هیچ امتیازی در جامعه برخوردار نبودند و تنها به عنوان برده برای رفاه اشراف عرب به کار گرفته می‌شدند. پیامبر اسلام در چنین عصر و در میان چنین انسان‌هایی زندگی می‌کرد و از این برتری جویی های غلط و کجروی های اجتماعی رنج می برد. با شروع رسالت، آن حضرت مأمور شد تا مهر باطلی بر تمام آداب و رسوم و خرافات عصر جاهلی بزند و در راستای اصلاحات اجتماعی، نژادگرایی را طرد کند و آزادی و شرافت را برای آنها به ارمغان آورد. براساس آموزه‌های وحیانی، همه انسان‌ها اعم از سیاه و سفید و زرد و سرخ از یک پدر و مادر آفریده شده‌اند و بزرگی و کرامت شان به میزان برخورداری آن ها از ارزش های اخلاقی و تقوی است. 

خداوند در آیاتی چند به تعصب عربی در دوره جاهلیت اشاره می کند و آن را از موانع پذیرش حق می شمارد. در آیات 198 و 199 سوره شعراء و 44 سوره فصلت و 31 سوره زخرف، قوم عرب را کسانی معرفی می کند که در نژادپرستی، راه افراط را می‌پیمایند و همین خصلت مانع جدی در پذیرش حق از سوی آنان محسوب می گردد. تعصبات نژادپرستی باعث می‌شد که آنها هر چیزی را که در میان خود می‌یافتند، برتر و درست و حق جلوه دهند و هر آن چه را که در دیگران می دیدند، سراسر نقص و زشت شمارند. از این رو فخرفروشی به داشته‌ها و ناداشته‌ها در میان چنین مردمانی امری طبیعی و عادی جلوه می‌ کرد. در این باره خداوند در آیات 1 و 2 سوره تکاثر به تفاخرطلبی شدید عرب‌ها اشاره می‌کند. نژادپرستی در میان آن ها به گونه‌ای شدید شده بود که حقایق را نادیده می‌گرفتند و با مراجعه به گورستان‌ها و بلندآوازه ساختن شاعران و بزرگان خویش می‌کوشیدند تا این افتخارات واهی را به رخ دیگران بکشند.

در چنین بحبوحه ای پیامبر اسلام ظهور کرد و ندای وحدت بخش او جهانیان را به فروگذاردن تشتت هایی که باعث جنگ و اختلاف بود، دعوت نمود. اسلام با ایجاد وحدت بین همه مسلمانان عقد اخوت و برادری برقرار کرد و در نماز و مناسک حج و سایر عبادات، فقیر را در کنار غنی و سفید پوست را پهلوی سیاه پوست نشاند. رسالت نبوی با انقلاب اعتقادی، اقتصادی و سیاسی در سرزمین حجاز، موقعیت و مقام اجتماعی اشخاص و طبقات را دستخوش دگرگونی شدیدی ساخت. طبقه اشرافی که عزیز و محترم بود به ذلت فرو افتاد و طبقه زیردست و ذلیل عزت و رفعت مقام یافت. بردگان که تا آن زمان چیزی شمرده نمی شدند، به مدد تقوی و ایمان، بر سران قبایل و اشراف که برتری را فقط به ثروت و ریاست یا کثرت اهل و عشیره می دانستند، تقدم و ارجحیت یافتند.

در دوره خلیفه دوم روزی سهیل بن عمرو که زمانی به نمایندگی قریش با پیامبر مذاکره کرده و پیمان صلح حدیبیه را بسته بود، همراه ابوسفیان و جماعتی از سران قریش به در خانه خلیفه آمدند و برای دیدارش اجازه خواستند، صهیب و بلال دو برده آزاد شده و فقیر هم منتظر ملاقات عمر بودند، در این میان عمر این دو را که از مجاهدان بدر و یاران پیامبر بودند، اجاز ورود داد و سهیل و ابوسفیان را بر در خانه منتظر و معطل گذاشت. ابوسفیان که از این تقدیم و تفضیل سخت برآشفته بود، به یاد دوران کهن و سنن جاهلیت نعره برآورد که: هیچ گاه چنین روزگاری ندیده بودم، این بندگان را اجازه ورود می دهد و ما را بر در خانه اش معطل می کند.

این غلامان و سیاه پوستان قبل از اسلام تصور نمی کردند روزی بیاید که بتوانند دم از مساوات با دیگران بزنند ولی پیامبر پس از بعثت به آنها گفت تمام افراد بشر از یک ملت هستند و بین آنها جدایی نیست و نیز گفت خداوند تمام انسان ها را از گل آفرید. این اولین بار بود که بردگان سیاه می شنیدند بین مصالح ساخت و خلقت آنها و مصالح ساخت اشراف و توانگران تفاوتی وجود ندارد و هر دو طبقه از گل ساخته شده اند؛ و تفاوتی که بین رنگ و چهره آدمیان دیده می شود برای این است که بتوانند یکدیگر را بشناسند.

اولین برده ای که بعد از زید بن حارثه به دین اسلام گروید، بیگانه و سیاه پوستی به نام بلال بود. عرب های حجاز سه چیز را نشان بدبختی می دانستند: اجنبی بودن، بردگی و سیاه بودن که بلال هر سه ویژگی را داشت؛ اما پیامبر همین بلال را موذن خود قرار داد تا همواره دیگران را به توحید و رسالت دعوت کند. وقتی طبقه محروم جامعه می دیدند که یک فرد سیاه پوست مردم را به سوی اسلام  می خواند، احساس دلگرمی می کردند و  نیرو می گرفتند.

پیامبر می گفت در مدح من مبالغه نکنید و به بندگان خود کنیز و غلام مگویید بلکه آنها را پسرم و دخترم خطاب کنید. در آن زمان به ذائقه ثروتمندان و اشراف عرب خوش نمی آمد که با مردان و زنان فقیر و سیاه پوست ازدواج نمایند، ولی پیامبر برای ازدواج جویبر که جوانی فقیر و سیه چرده بود با دختری زیبا از اشراف عرب، سنگ تمام گذاشت و فرمود: ای جویبر همه مردم سیاه و سفید و قرشی و عربی و عجمی از آدم به وجود آمده اند و خداوند متعال آدم را از خاک خلق کرده است. ای جویبر هیچ یک از مسلمانان از تو برتر نیست مگر کسی که پرهیزگارتر از تو باشد.

همچنین پیامبر زینب دختر عمه خود را به ازدواج زید بن حارثه که جوانی سیاه چهره بود درآورد و درحالی که زید بیش از بیست وپنج سال نداشت، او را به فرماندهی لشکر منصوب نمود و بزرگان قریش را به اطاعت امر او فرمان داد تا در جنگ موته شرکت کنند.

پیامبر در طول 23 سال رسالت خود، در فرصت‌ها و موقعیت‌های مختلف، اعراب را از بالیدن به تفاخرات نسبی و قبیلگی برحذر می‌داشت و می‌فرمود: نسب‌های خود را نزد من نیاورید بلکه عمل‌های خود را بیاورید. آن حضرت پس از فتح مکه و در حساس‌ترین لحظه خطبه‌ای ایراد کرد و مساوات اسلامی را بر همگان اعلام نمود: أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ رَبِّكُمْ وَاحِدٌ وَ إِنَّ أَبَاكُمْ وَاحِدٌ لَا فَضْلَ لِعَرَبِيٍّ عَلَى عَجَمِيٍّ وَ لَا لِعَجَمِيٍّ عَلَى عَرَبِيٍّ وَ لَا لِأَحْمَرَ عَلَى أَسْوَد وَ لَا لِأَسْوَدَ عَلَى أَحْمَرَ إِلَّا بِالتَّقْوَى قَالَ اللَّهُ تَعَالَى إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ. ای مردم! آگاه باشید که پروردگارتان یکی است و پدرتان نیز یکی است، بدانید که نه عرب بر عجم و نه عجم بر عرب برتری دارد و نه سرخ از سیاه و نه سیاه از سرخ بهتر است مگر به وسیله تقوا. خداوند می فرماید بهترین شما نزد خدا کسی است که پرهیزگار باشد. 

پیامبر رحمت در طول رسالت الهی خود به طور مستمر تلاش نمود تا تبعیض نژادی که یک ظلم تاریخی بود و در سالیان متمادی بر بردگان و سیاهان و محرومان سرزمین حجاز اعمال می شد، از بین برود و آنان از حقوق عادلانه و مساوی برخوردار گردند؛ گرچه پس از رحلت پیامبر این روش عادلانه (جز در خاندان پاک آن حضرت) به جد مورد توجه قرار نگرفت و کما بیش روند تبعیض نژادی در بین اعراب مسلمان ادامه پیدا کرد.

 

منبع: کتاب «شیعه در آفریقا»، سید احمد سیدمرادی، بوستان کتاب، 1399، بخش اول: کلیات، فصل اول: نگاه اهل بیت علیهم السلام به آفریقا و سیاه پوستان، ص 38 - 31.