اهل بیت علیهم السلام و آفریقا

  • کد خبر: 2713
  • منبع خبر: کتاب «شیعه در آفریقا»

خلاصه با ظهور اسلام و تلاش های مستمر پیامبر رحمت، همه ارزش ها و سنت های باطل و غیر انسانی اعراب جاهلی درهم ریخت و سیاهان توانستند برخی از حقوق برباد رفته خود را به دست آورند.


ازدواج امامان شیعه با آفریقایی ها

تبعیض نژادی از دیرباز در دنیای غرب رایج بود که تاثیر بسیار زیان آوری بر زندگی سیاه پوستان گذارد و آنان را از حقوق برابر در آزادی های اجتماعی و مالکیت و ازدواج محروم نمود. در دوره رنسانس با برقراری اولین ارتباطات اروپایی ها با رنگین پوستان در آفریقا، آسیا و آمریکا موضوع نژادپرستی بعد دیگری به خود گرفت و به ترویج بردگی انجامید. گاه تاجران برده برای توجیه اسارت انسان ها به مسائل مذهبی استناد نموده و شایع می کردند که آفریقایی ها از فرزندان «حام» پسر خطاکار نوح نبی هستند و بر همین اساس محکوم به «بندگی بندگان» شده‌اند. به تدریج این موضوع رنگ نژادی به خود گرفت و تبعیض علیه نژاد سیاه قانونی شد.

این نگاه ظالمانه و تبعیض آلود در میان اعراب جاهلی نیز وجود داشت که پیشتر در آن باره سخن گفتیم. با ظهور اسلام و تلاش های مستمر پیامبر رحمت، همه ارزش ها و سنت های باطل و غیر انسانی آنها درهم ریخت و سیاهان توانستند برخی از حقوق برباد رفته خود را به دست آورند. اما پس از رحلت آن حضرت، بویژه در دوره حکومت بنی امیه بار دیگر تبعیضات نژادی دوران جاهلیت احیا گردید.

روزی یکی از مسلمانان موالی (غلامان آزاده شده غیر عرب) با دختری از اعراب بنی سلیم ازدواج كرد. وقتی محمد بن بشیر از این واقعه خبردار شد، با ناراحتی به مدینه آمد و از حاكم مدینه ابراهیم بن هشام شكایت كرد. حاكم دستور داد بین آن غلام آزاد شده و همسرش جدائی افكنده و دویست تازیانه به آن غلام زدند، موی سر، ابروها و ریش او را تراشیدند و اینگونه تحقیرش کردند؛ این مجازات فقط به این دلیل بود که با دختری عرب نژاد ازدواج كرده بود. سپس محمد بن بشیر كار حاكم را ستود و اشعاری در مدح او سرود و گفت: قضیت بسنه و حكمت عدلا و لم ترث الخلافه من بعید. یعنی تو بر اساس سنت قضاوت كردی و به عدالت داوری نمودی و این كار تو بیانگر قرب تو به مقام خلافت است.

در این دنیای پر از ظلم و بی عدالتی، تنها جایی که سیاهان و محرومان احساس امنیت و افتخار و دلگرمی می کردند، خانه اهل بیت پاک پیامبر صلی الله علیه و آله بود که درب آن به روی همگان باز بود و دستان پر مهر و محبت فرزندان نبی اکرم بر سرشان قرار داشت. این خاندان مطهر نه تنها به سیاهان و آفریقایی ها احترام می گذاشتند بلکه با آنها بر سر یک سفره می نشستند و با آنان غذا می خوردند؛ آفریقایی ها و محرومان را از خود می دانستند و با آنها وصلت می کردند. با وجود دختران زیبای عرب، بعضی از امامان شیعه با کنیزان آفریقایی تبار ازدواج کردند و صاحب فرزندان پر افتخاری شدند. در این میان می توان به حمیده بربریه مادر امام موسی کاظم علیه السلام، نجمه مغربیه مادر امام رضا علیه السلام، سبیکه نوبیه مادر امام جواد علیه السلام، سمانه مغربیه مادر امام هادی علیه السلام، حُدَیث مادر امام حسن عسکری علیه السلام و نرجس مادر حضرت صاحب الزمان عجل الله فرجه الشریف اشاره کرد. این در حالی بود که دیگر عرب ها، ازدواج با نژاد آفریقایی را دون شان خود می دانستند و در اروپای امروزی نیز ازدواج با سیاهان و آفریقایی ها غیر قانونی بود و جریمه های سنگین به همراه داشت.

 

 حضرت زهرا و تحسین سنت های آفریقایی

یکی از عادت‌های پسندیده و مورد امضای شارع مقدس، استفاده از تابوت در حمل میت به گورستان است که از قدیم نزد آفریقایی‌ها مرسوم و معروف بوده است. امام علی علیه السلام می گوید: چون پیامبر از دنیا رفت، حضرت فاطمه علیها السلام بر اثر حزن زیاد و گریه بسیار بر پدر، یک بیماری در چشم شان پدیدار شد و بیش از هفتاد روز پس از وفات پیامبر زندگی نکرد. پیامبر به حضرت زهرا علیها السلام خبر داده بود اولین کسی که از اهل بیت به او ملحق می شود، آن بانوی دل شکسته است. در روزهای آخر عمر حضرت فاطمه به اسماء بنت عمیس فرمود: حال مرا چگونه می‌بینی که همچون استخوان شده و پوست بر بدنم خشک شده؟ من دیگر زنده نخواهم ماند. اسماء گفت: فدایت شوم من برای شما تابوتی می‌سازم که وقتی شما را حمل می‌کنند، معلوم نشود که مرد را تشیع می‌کنند یا زن را، من چنین تابوتی را در حبشه دیده ام که برای تشیع جنازه زن ها استفاده می‌کردند. حضرت فرمود: دوست دارم آن را بسازی. سپس اسماء آن تابوت را ساخت  و اوّلين تابوتى كه در اسلام ساخته شد، همین تابوت فاطمه عليها السّلام بود.

 

مشورت اهل بیت علیهم السلام با آفریقایی ها

قرآن کریم بر مشورت تأکید دارد و در باره مومنان می فرماید وَ أَمْرُهُمْ شُورى‏ بَيْنَهُمْ (شوری، 38)  یعنی آنان در امور مهم زندگی با یکدیگر مشورت می کنند همچنان که پیامبر در جنگ احزاب با مسلمانان مشورت نمود و در نتیجه نظر سلمان فارسی را انتخاب کرد و دستور داد مسلمانان خندقی بر گرد مدینه حفر کنند تا بدینگونه از هجوم دشمن جلوگیری نمایند.

اهل بیت پیامبر علیهم السلام نیز حد و حدود مشورت کردن را مشخص کردند و در امور مختلف با اطرافیان سخن می گفتند و مشورت می نمودند. امام صادق علیه السلام می گوید مشورت داراى حدودى است كه اگر آن حدود شناخته و رعايت نشود، ضررش براى مشورت‏ كننده از نفعش بيشتر خواهد بود. بنا بر این کسی که با او مشورت می شود باید چند ویژگی داشته باشد. اول: عاقل باشد. دوم: آزاده و ديندار باشد. سوم: دوستی مهربان همچون برادر باشد و چهارم:  اگر از راز تو آگاه شود، مثل اين باشد كه خودت به آن آگاهى و آن را مكتوم و پوشيده ‏دارد. زیرا اگر طرف مشورت عاقل باشد، از مشورت با او سود می بری و اگر آزاد مرد و متديّن باشد، نهايت كوشش را براى نصيحت كردن تو به كار م ى‏برد.

حسن بن جهم می‌گويد: جمعى در خدمت امام رضا علیه السلام بوديم و از پدر بزرگوارش (امام موسی کاظم علیه السلام) یاد کردیم. امام فرمود: هيچ عقلى با عقل او برابرى نمى‏كرد، با این حال با يكى از غلامان سياه پوست خود مشورت مى‏ كرد. به آن حضرت گفته شد آيا با چنين كسی مشورت مى‏ نمایی؟ پاسخ داد: چه بسا خداى تبارك و تعالى مشكل را به زبان چنين کسی برطرف كند. گاه آن غلامان در باره مزرعه يا باغ به امام نظر مشورتی می دادند و به آن عمل مى شد. با تامل در این دو حدیث در می یابیم که غلامان و سیاه پوستان چگونه در خانه های امامان شیعه زندگی می کردند و با هم موانست داشتند و همچون مردانی آزاد و صاحب اندیشه مورد مشورت قرار می گرفتند. این در حالی است که هیچ کس را نمی‌توان با ائمه علیهم السلام مقایسه کرد زیرا آنها دارای مقام عصمت هستند و به اذن پروردگار از حقیقت امور آگاهی دارند. با این وجود آن خاندان پاک به کرامت انسان ها احترام می گذاشتند تا درخت اطمینان را در دل‌های آنان بکارند و این درس را به دیگران بدهند که رنگ پوست با ایمان و عقل و فکر انسان‌ها ارتباطی ندارد، نه سفیدپوست از سیاه‌پوست عاقل تر است و نه عکس آن؛ همچنان که در ایمان و سایر کمالات انسانی دیگر نیز، همه بشر بر نفس واحد و بر یک حقیقت خلق شده‌اند و خداوند در قرآن می‌فرماید: يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَة. (نساء، 1).   

 

مساوات سیاه و سفید پوست در بیت المال

ثقه الاسلام کلینی روایت می کند كه اميرالمومنین علیه السلام خطبه‏ اى ايراد نمود و در آن خداى را ستايش و ثناء كرد. سپس فرمود: اى مردم، آدم (ابو البشر) فرزند غلام يا كنيزى بر جاى ننهاد و مردم همگى آزاد خلق شدند، ولى خداوند برخى از شما را زير دست ديگرى قرار داده است، پس هر كه آزمايش و بلاء (و سابقه‏اى از نظر جهاد در راه خدا داشته و یا اموال خود را در آن راه صرف کرده) و در كار خير شكيبائى ورزيده، نبايد بر خداى عز و جل منتى داشته باشد. آگاه باشيد كه اينك چيزى (از اموال) براى ما فراهم شده و ما آن را بطور مساوی و برابر تقسيم مي‌كنيم و فرقى ميان سياه پوست و سرخ پوست نمی گذاريم. مروان بن حکم رو به طلحه و زبير كرد و گفت: از اين سخن مقصودى جز شما دو نفر ندارد، پس امير مؤمنان 7 (دست به كار تقسيم شد) و به هر نفر سه دينار داد، سپس به مردى از انصار نيز سه دينار داد و پس از او غلام سياهى آمد حضرت به او نيز سه دينار داد، مرد انصارى گفت: اى امير مؤمنان اين غلامى است كه من ديروز او را آزاد كردم! به من و او برابر مي دهید؟ حضرت فرمود: من در كتاب خدا نگريستم و نديدم كه فرزندان اسماعيل بر فرزندان اسحاق برترى و فضيلتى داشته باشند.

همچنین امام صادق علیه السلام می گوید: چون على به خلافت رسيد، بر منبر بالا رفت و پس از حمد و ثناى خداى متعال فرمود: به خدا سوگند، تا وقتى كه شاخه نخلى در مدينه داشته باشم، يك درهم از سهم فیئ شما كم نمى‏ كنم که به من برسد؛ پس با خود رو راست باشيد! آيا فكر مى‏كنيد كه من خود را از تصرّف (در بيت المال) باز مى‏دارم و آن را (بدون حساب و کتاب) به شما مى‏ دهم؟ عقيل برخاست و گفت: قسم به خدا كه مرا با سياهى از ساكنان مدينه برابر قرار خواهى داد؟ امام فرمود: بنشين! آيا در اينجا كسى جز تو براى سخن گفتن نبود؟ تو بر آن سياه برتريى ندارى مگر به سابقه ‏اى در اسلام يا به تقوى (كه آنها نیز ارزش هاى معنوى هستند و موجب امتيازات مادّى نمى ‏شوند.

این مساوات و برابری و کرامت بشریت را فقط می توان در نزد پیامبر و اهل بیت پاک او مشاهده کرد و بس. عجیب این که با همه تلاش های طاقت فرسای پیامبر در طول 23 سال رسالت خود برای رفع تبعیض نژادی، برخی از حکام مسلمان نمی خواستند دست از آن بر دارند. خلیفه دوّم به هنگام تقسیم غنائم جنگی یا بخشیدن عطایا از بیت المال، مهاجرین را بر انصار و عرب ها را بر فارس ها و آفریقایی‌ها و دیگر اقوام برتری می‌داد!؟ خلیفه سوم نیز نزدیکانش از خاندان اموی را بر دیگر مسلمانان برتری می‌داد و بی دریغ بیت المال را در اختیارشان می گذاشت. او در حکمی دستور داد صد هزار دینار و خمس غنائم سرزمین های آفریقایی را به پسر عمویش مروان بن حکم بدهند با اینکه آن سرزمین ها به دست همه مسلمانان فتح شده بود.

 

سیاه و سفید بر سر یک سفره

عبدالله بن صلت از قول مردى از مردم بلخ نقل می کند: در سفر امام رضا علیه السلام به خراسان همراه او بودم. روزى گفت تا سفره انداختند و غلامان سياه و غير سياه خود را به سر سفره دعوت كرد. به او گفتم: آيا بهتر نيست كه اين ها بر سر سفره‏اى جداگانه بنشينند؟ حضرت گفت: خاموش! كه پروردگار همه يكى است و مادر يكى و پدر يكى و پاداش به اعمال است.

در همین راستا، فقهای بزرگ شیعه با توجه به اینگونه احادیث، فتوی به کراهت سفره جداگانه برای کسانی که رنگ صورت شان با ما فرق می کند، داده اند و شیخ حرّ عاملی نیز بابی تحت عنوان "بَابُ كَرَاهَةِ عَزْلِ مَائِدَةٍ لِلسُّودَانِ وَ الْخَدَمِ وَ الْمَوَالِي فِي الْخَلْوَة" در کتاب گران سنگ وسائل الشیعه باز کرده است.

 

دفاع آفریقایی‌ها از حریم ولایت

خاندان پاک پیامبر همواره بر کرامت و شرافت انسان ها با قطع نظر از رنگ و نژاد آنها تاکید داشتند و هیچگاه از جانفشانی و ایثارگری و بذل اموال در راستای تحقق ارزش های اخلاقی دریغ نداشتند. از این رو نه تنها کسانی که در بیت امامان معصوم به عنوان کارگر و غلام و کنیز زندگی می کردند، تحت تاثیر نوع فکر و سلوک اخلاقی آنان قرار می گرفتند، بلکه آزادگانی هم که فقط یک ملاقات کوتاه داشتند، به سرعت جذب آن انوار پر فروغ می گشتند و همچون پروانه بر دور آنان می چرخیدند. علم و دانش گسترده امامان که متصل به وحی الهی بود از یک سو و رفتارهای شرافتمندانه و تکریم آمیز از سوی دیگر، توان مقاومت برای اطرافیان نمی گذاشت و آنان پس از مدت کوتاهی تبدیل به طرفدارانی سرسخت و فدویانی مخلص می شدند. آنها نه تنها بر گرد امامان معصوم گرد می آمدند بلکه حاضر بودند خود و فرزندان شان را فدای اهل بیت علیهم السلام کنند و سعادت ابدی و بهشت برین را به دست آوردند. در این میان می توان به چهره های مخلص و پاکباخته ای از آفریقا همچون فضه نوبیه خدمتگزار حضرت زهرا سلام الله علیها، بلال حبشی موذن پیامبر و جون غلام ابوذر غفاری اشاره کرد.

 

سربازان آفریقایی در یاری فرزندان پیامبر  

محمد بن موسی دمیری از ابن خلکان در شرح حال امام موسی کاظم علیه السلام می نویسد: هارون الرشيد، موسى بن جعفر علیه السلام را در بغداد حبس کرد تا این که روزى شخصى از جانب هارون آمد و مأمور زندان را طلب نمود. پس هارون به او گفت كه: شخصى حبشی را بخواب ديدم که نيزه ای در دست داشت و به طرف من اشاره كرد و گفت: والله اى هارون اگر موسى بن جعفر علیه السلام را رها نكنى، با اين نيزه تو را مى‏کشم. هارون به آن مأمور گفت: پس برو رهایش کن و سه هزار درهم نیز به او بده و بگو اگر دوست داری پیش ما بمانی، هر آنچه دوست بداری برایت فراهم است و اگر هم می‌خواهی به مدینه باز گرد.

آن شرطه زندان می گويد وقتی آن کارها را انجام دادم، پس آن حضرت را گفتم: من در این امر شما در شگفتم، آن حضرت فرمود: از آن به تو خبر می دهم. من حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله را در خواب ديدم كه گفت: اى موسى مظلومانه محبوس شدی، پس این دعا را بخوان، که دیگر امشب در زندان نخواهی خوابید. یا سامع کل صوت، یا سابق کل فوت، یا کاسی العظام لحما و منشرها بعد الموت، اسالک باسمائک العظام و باسمک الاعظم الاکبر المخزون المکنون الذی لم یطلع علیه احد من المخلوقین. یا حلیما ذا اناه لایقدر علی اناته. یا ذالمعروف الذی لاینقطع معروفه ابدا و لانحصی له عددا فرج عنی. پس من هم اين كار را انجام دادم و نتيجه آن شد كه ديدى.  

سپس دمیری به نکته جالبی اشاره می کند و‌ می افزاید: موسی کاظم در بغداد مسموم شد و از دنیا رفت و گفته شده که در زندان از دنیا رفت و شافعی [که یکی از ائمه مذاهب اربعه است] می‌گوید: "قبر موسی الکاظم التریاق المجرب". یعنی قبر امام موسی کاظم داروی نافعی است که بسیاری از مردم آن را تجربه کردند و از توسل به آن حضرت منتفع شدند. این سخن شافعی ردّ سخن کسانی است که از روی نادانی توسل به قبور اولیاء و صالحین را حرام می‌دانند. آنها به برخی از روایات ضعیف استدلال می کنند که شافعی و امثال او هیچ اعتنایی به آن روایات نکردند.

 

جوان گناهکار آفریقایی و ستایش امام علی

اصبغ بن نباته می گوید روزی بر امیرالمؤمنین علیه السلام در مسجد کوفه وارد شدم. در آنجا مردمان بسیاری جمع شده بودند و بنده‌ای سیاه نیز با آنها بود. آنها رو به حضرت کردند و گفتند: یا امیرالمؤمنین این غلام دزد است. امام فرمود: ای غلام تو دزد هستی؟ گفت: بله. حضرت دوباره فرمود: ای غلام تو دزد هستی گفت: بله ای مولای من. حضرت فرمود: اگر برای بار سوم همان جواب را بدهی دست راست تو را قطع می کنم. پس پرسید: ای غلام آیا تو دزد هستی؟ گفت: بله ای مولای من. امام علیه السلام دستور داد دست راست او را قطع کردند، پس غلام دست قطع شده‌اش را در حالی که خون از آن می‌چکید به دست چپ گرفت، در همین هنگام به ابن کوّاء که از دشمنان امیرالمؤمنین علیه السلام بود برخورد کرد. ابن کوّاء از آن مرد پرسيد: چه كسى پنجه‏ات را قطع كرده است؟ گفت: پنجه‏ام را سيّد اوصياى پيامبران قطع کرد، همو که پيشواى روسفيدان قيامت، ذيحق‌ترين مردم نسبت به مؤمنان است، على بن ابى طالب، امام هدايت و همسر فاطمه زهرا دخت محمد مصطفى، ابوالحسن مجتبى و ابوالحسين مرتضى، پيشتاز نعمت های بهشت‏، شجاع مبارزان، انتقام گيرنده از جهالت پيشگان، بخشنده زكات، پسر عموى رسول خدا، رهبر راه رشد و كمال، گوينده گفتار راستين، شجاع مكّى، بزرگوار با وفا. غلام پس از بیان مناقب بسیاری در باره امام علی علیه السلام راه خود را گرفت و رفت.

ابن کوّاء بر امیرالمؤمنین علیه السلام وارد شد و گفت: سلام بر تو ای امیر مومنان، حضرت در جواب فرمود: سلام بر کسی که پیرو هدایت است و از عواقب هلاکت می‌ترسد. گفت: ای پدر حسنین دست راست غلامی را قطع کردی و شنیدم که او تو را به بهترین وجه ستایش می کرد. حضرت فرمود چه می‌گفت: در پاسخ حضرت آنچه را غلام گفته بود تکرار کرد. امام علی به حسن و حسین علیهم السلام گفت بروید و غلام را پیش من آورید. آنها در کوه به دنبال غلام رفتند و وقتی که او را پیدا کردند گفتند: امیرالمؤمنین تو را می طلبد. راوی می‌گوید چون غلام به خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام رسید، حضرت فرمود: من دست راست تو را قطع کردم تو مرا می‌ستایی؟ غلام گفت: به خاطر حدی که خدا و رسولش آن را واجب کرده‌اند، دست مرا قطع کردی. حضرت فرمود: دستت را به من بده، سپس دست غلام را گرفت و در عبا پیچید و بعد تکبیر گفت و دو رکعت نماز خواند. آنگاه دعایی کرد که آخر آن این بود: الحمد لله ربّ العالمین و بعد دست بریده را به پهلوی بند دست غلام نشاند و به اصحاب فرمود: عبا را از روی دست غلام بردارید، وقتی که اصحاب عبا را برداشتند، دیدند به خواست خداوند دست غلام بهبود یافته و دست قطع بر بند آن قرار گرفته است.

این روایت از شدت محبت و علاقه این مرد آفریقایی تبار نسبت به امیرالمؤمنین علیه السلام خبر می‌دهد، همو که واقعا به دستورات اسلام باور داشت و از اجرای حدود و قطع دستش نه تنها دلگیر نشد، بلکه به ستایش آن حضرت پرداخت.

 

یاران آفریقایی امام مهدی (عج)

آنگاه که زمین پر از ظلم و ستم گردد و فساد شیوع یابد، حضرت مهدی (عج) بزرگ مردی از فرزندان حضرت فاطمه سلام الله علیها ظهور می کند و جهان را مملو از عدل و داد خواهد نمود. طبق منابع روایی در اولین مرحله 313 نفر از اصحاب خاص آن حضرت به یاریش می شتابند. این رزمندگان پیشتاز از نقاط مختلف جهان به آن حضرت می پیوندند و در این میان فرزندان آفریقا نیز نقش موثری دارند.

سید ابن طاووس در کتاب الملاحم و الفتن، فصلی را تحت عنوان: أصحاب القائم و تعیین محل این اصحاب باز نموده که از کتاب یعقوب بن قرقاره کاتب ابی یوسف نقل کرده است. سید در ادامه می‌گوید: حدیثی را که نقل می‌کنم در نسخه‌ای قدیمی به خط سعید فضل الله راوندی دیده ام که شاید او در زمان حیاتش نوشته است. حدیث این است، مسعده می گويد: ابو بصير از امام صادق علیه السلام پرسيد: آيا اميرالمؤمنين علیه السلام همان طور كه عده اصحاب قائم (عج) را مي‌دانست، جا و مكان آنها را هم مي دانست؟ فرمود: آرى به خدا قسم اسم آنها و اسم پدران و مكان شان را يكى يكى مي‌دانست. راوى گفت: فداى تو شوم هر چه را على علیه السلام مي‌دانست، امام حسن هم مي‌دانست و آنچه را كه امام حسن مي‌دانست، امام حسين هم مى‏دانست، هر چه را امام حسين مى‏دانست شما هم مي‌دانيد، پس مرا از تعداد و مكان ياران آن حضرت مطلع فرما؟ امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: روز جمعه بعد از نماز نزد من بيا، پس روز جمعه خدمت آن حضرت رفتم، فرمود: آن شخصى كه نويسنده تو بود كجا است؟ گفتم: او سرش شلوغ است و من دوست ندارم كه شنيدن اين مسأله از وقت نیاز به تاخیر افتد. آن بزرگوار به شخصى فرمود: بنويس: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ،  اين خلاصه قول پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله است كه بر على بن ابیطالب علیه السلام املاء فرمود و نام و نشان اصحاب قائم عليه السّلام را كه هنوز به دنيا نيامده ‏اند، براى آن حضرت بيان کرد، اصحاب قائم عليه السّلام در آن سالى كه امر خدا در آن ظاهر ‏شود و صدایی شنيده شود، همه در يك شب روانه مكّه خواهند شد.

اصحاب قائم عليه السّلام همه از نجباء، فقهاء، حكّام، عابدان، رزمندگان و سفرکنندگان مي‌باشند، ... از بلبيس  يك‌نفر، از دمياط يك‌نفر، از اسوان يك‌نفر، از فسطاط چهار نفر، از قلزم دو نفر ... از طرابلس يك‌نفر، از قيروان  دو نفر ... اين ها سيصد و سيزده نفرند كه خدا همه را در يك شب جمعه در مكّه معظمه جمع مي‌كند. آنها شب را در بيت اللَّه الحرام صبح مي‌كنند و احدى از آنها تخلف نخواهد كرد ... ابوبصير به امام صادق عليه السّلام گفت: فدايت شوم غير از اين گروه در روى زمين مؤمنى نخواهد بود؟ فرمود: چرا ولى اين عده ‏اى كه همراه قائم عليه السّلام مى‏ آيند، از نجباء و فقها و حكّام و قاضيانی هستند كه ظاهر و باطن شان يكى است و هيچ حكمى بر آنها مشكل نمي‌شود. (مرتضی، 146).

این روایت را طبری با اندک اختلافی چنین نقل کرده است: ... از بلبيس يك‌نفر، از دمياط يك‌نفر، از فسطاط چهار نفر، از قيروان دو نفر...  از قابس يك‌نفر ... از طرابلس دو نفر، از قلزم دو نفر ... از قبه يك‌نفر ... از طهنه  يك‌نفر، پس آنها سيصد و سيزده نفرند به تعداد رزمندگان جنگ بدر كه خدا همه را در مكّه در يك شب جمعه گرد هم می آورد...  

همچنین فضل بن شاذان از معمر بن خلاد از حضرت رضا عليه السلام روايت می كند كه فرمود: گويا پرچم هاى سبز رنگی از مصر مى‏بينم كه رو به شامات می آيند و به فرزند صاحب وصيت‌ها راهنمائى می كنند. شاید این اشاره به پرچم ‌های مغربی باشد که از مصر ظهور می‌کند، سپس به بلاد شام می‌رود و بر آنجا مسلط می‌شود. شیخ مفید می گوید: اخباری در نشانه ها و علامات برای زمان قیام حضرت مهدی (عج) و حوادث آن زمان وارد شده است و یکی از آنها ظهور مغربی در مصر است که بر سرزمین شامات تسلط می یابد. ابو‌ربیع الشامی نیز از امام صادق علیه السلام نقل می‌کند که گفت: به همین زودی گروهی از آنها (اهل نوبه) با قائم ما خروج می کنند.

 

منبع: کتاب «شیعه در آفریقا»، سید احمد سیدمرادی، بوستان کتاب، 1399، بخش اول: کلیات، فصل اول: نگاه اهل بیت علیهم السلام به آفریقا و سیاه پوستان، ص 55 - 45.