بعضی از شخصیت ها و مبلغان شیعیان بومی تانزانیا(1)

  • کد خبر: 2860
  • منبع خبر: کتاب «شیعیان تانزانیا وضعیت دینی، فرهنگی و اجتماعی

خلاصه بسیاری از شخصیت های شیعیان بومی در داخل کشور و خارج تانزانیا تا مقاطع عالی دروس حوزوی و دانشگاهی را تحصیل کرده اند.


کشور تانزانیا سابقه درخشانی در تطور جامعه شیعیان بومی و تأسیس حوزه های علمیّه دارد. شخصیت ها و فضلای زیادی در داخل کشور و خارج آن دارد که بسیاری از آنان تا مقاطع عالی دروس حوزوی و دانشگاهی تحصیل کرده اند و ما در این نوشتار به بیوگرافی بعضی از آنها به اختصار می پردازیم.

1- شیخ عبدالله سیف سعید: در سال 1939 میلادی در شهر لیندی واقع در جنوب تانزانیا متولد شد و در سال 1958 برای فراگیری دروس اسلامی به دارالسلام هجرت کرد. او در مساجدی که کلاس های دینی برگزار می شد، حضور می یافت؛ جهت امرار معاش روزها در کارخانه نساجی کار می کرد و شب ها نیز به تحصیل علوم دینی مشغول می شد.

در سال 1964 از طریق یکی از شیعیان بومی به نام شیخ محمدعلی انگونگابوری با علامه سیّد اختر رضوی آشنا شد و چند سالی در دروس سید شرکت کرد. شیخ در سال 1968 توسط علامه رضوی جهت تحصیل در حوزه علمیّه نجف اشرف به عراق اعزام شد و به دلایلی که پیش تر گفته شد پس از مدتی عراق را ترک نمود و به مدرسه امام موسی صدر در شهر صور لبنان رفت. در لبنان نیز پس از بروز مشکلات ربودن امام موسی صدر و جنگ های داخلی، سیّد اختر رضوی موضوع را با دارالتبلیغ آیه الله سیّد کاظم شریعتمداری در قم هماهنگ نمود و شیخ عبدالله در سال 1973 به قم رفت و در دارالتبلیغ مشغول به تحصیل علوم حوزوی شد.

شیخ عبدالله سیف در سال 1978 به تانزانیا برگشت و تحت اشراف مرحوم سیّد مشغول به تبلیغ در مناطق مختلف و تدریس در مرکز بلال مسلم شد. از داستانهای شنیدنی شیخ عبدالله سیف ملبّس شدن وی به لباس روحانیت توسط آیه الله سیّد محسن حکیم است. وی تعریف می کرد که ایشان همراه با تعدادی دیگر از طلبه ها معمم شدند، سیّد حکیم هنگام عمامه به سر گذاشتن به ما توصیه کرد که این لباس را در تحت هیچ شرایطی بیرون نیاورید و همیشه به پوشیدن آن ملتزم باشید، به گونه ای که این لباس را فقط غسّال از بدن شما بیرون بیاورد. به دنبال این توصیه ایشان تا کنون، حتّی در شرایط سخت آب و هوائی تانزانیا، دائماً با لباس روحانی است و در سفر و حضر این لباس را کنار نمی گذارد.

شیخ عبدالله سیف در سال 1990 با توصیه سید اختر رضوی به کشور موزامبیک رفت و شعبه بلال مسلم میشن را در شهر نامپولا واقع در شمال این کشور راه اندازی کرد. وی سال ها در این منطقه مشغول به تبلیغ و تدریس دروس دینی طبق مذهب اهل البیت علیهم السلام بود.

در سال 2002 علامه سید اختر مرحوم شد و شیخ عبدالله سیف به دارالسلام برگشت و مدتی در مرکز بلال مسلم مشغول شد، ولی پس از مدتی مرکز را ترک کرد و به طور آزاد به امر تبلیغ در دارالسلام و مناطق جنوبی تانزانیا پرداخت. شیخ عبدالله سیف از اعضای اصلی جمیعت شیعیان اثنی عشری تانزانیا موسوم به T.I.C است.

وی دارای مقبولیت بسیار خوبی نزد شیعیان خوجه است و روی این اساس آنان توجه خاصی به ایشان دارند. شیخ عبدالله بسیار متخلق، متواضع، ساده زیست و انسانی صدوق است و شاید همین امر عامل مقبولیت وی نزد شیعیان شده است؛ او سه زن و 14 فرزند دارد.

2- هارون راشد پنگیلی: در سال 1941 میلادی در یکی از روستاهای شهر تانگا در خانواده ای متدین و علمی چشم به دنیا گشود. او در دوران کودکی قرآن و دروس دینی را نزد پدرش شیخ راشد عبدالله پنگیلی فراگرفت و پس از فوت پدر، نزد عموی خود شیخ جمعه عبدالله پنگیلی که یکی از علمای تانگا به شمار می آمد دروس دینی را آموخت. وی در اواخر سال 1957 جهت ادامه تحصیل به دارالسلام رفت و در مرکز Msimbazi centre مشغول به تحصیل شد و در سال 1963 موفق به اخذ دیپلم گردید.

شیخ هارون در سال 1965 به معهدی وابسته به دانشگاه دارالسلام پیوست و چند سالی نیز در این معهد درس خواند. همزمان با فراگیری دروس آکادمی، عصرها در جلسات درس سید حسین العلوی البدوی از سادات یمنی که در مسجد بدوی تدریس می کرد، شرکت نمود و در این میان با شیخ محمدعلی انگونگابوری یکی از شیوخ شیعیان تانزانیا آشنا شد و در دروس وی نیز شرکت کرد.

در سال 1966 از طریق شیخ انگوونگابوری با علامه سید اختر رضوی آشنا شد و در مجلس درس سیّد که در منزلش برگزار می شد، حضور یافت. سیّد برای تعدادی از جوانان آفریقایی عقاید مرحوم صدوق را تدریس می کرد. پس از حضور در درس عقاید، شیخ هارون به مذهب تشیع گرایش پیدا نمود و تشیع خود را اعلان کرد. شیخ مدتی نیز نزد سیّد مهدی شوشتری؛ یکی از علمای ایرانی که در دارالسلام زندگی می کرد، درس خواند.

شیخ هارون پنگیلی در سال 1968 همراه با تعدادی از جوانان شیعه بومی که توسط سید اختر رضوی مستبصر شده بودند، جهت تحصیل علوم دینی به عراق اعزام شد؛ او از جمله گروه پنج نفری بود که توضیح آن گذشت. سر انجام به دارالتبلیغ مرحوم شریعتمداری در قم پیوست و به خاطر اختلافاتی که با رفقایش پیدا کرد، بعد از گذشت قریب به دو سال اقامت در قم به لبنان برگشت و مدتی در مدرسه امام موسی صدر در شهر صور ادامه تحصیل داد.

وی در سال 1974 از لبنان به تانزانیا مراجعت نمود و چهار سال در مرکز بلال مسلم میشن تحت اشراف سیّد اختر رضوی مشغول به تدریس شد. در سال 1980 توسط علامه رضوی به کشور بروندی رفت و به مدت سه سال در این کشور و بویژه در پایتخت آن، شهر بوجومبورا مشغول به تبلیغ مذهب حقّه شد. بعد از این مأموریت و در سال 1983 به کشور کنیا رفت و در حوزه علمیّه رسول اکرم (ص) متعلق به سیّد مرتضی مرتضی العاملی مشغول به تدریس گردید.  

شیخ هارون پنگیلی در سال 1986 جهت تکمیل دروس دینی، راهی کشور هند شد و در حوزه علمیّه سیّد محمد الموسوی مشغول به تحصیل گردید. بعد از مدتی تحصیل در هند، راهی پاکستان شد و در حوزه علمیّه المعصومین کراچی شروع به درس خواندن نمود. وی از سال 1988 الی 1993 در جامعة المنتظر کراچی ادامه تحصیل داد و از این دانشگاه فارغ التحصیل شد. بعد از برگشت از پاکستان یعنی از سال1993 الی 2002 تقریبا تا بعد از فوت مرحوم سیّد اختر رضوی، در اماکن مختلفی از تانزانیا و زنگبار به تبلیغ و تدریس مذهب شیعه پرداخت و از سال 2002 با مؤسسه العتره فوندیشن در امر تألیف و ترجمه کتب فعالیت دارد.

در باره شیخ هارون می توان گفت در امر ترجمه بسیار موفق است و تاکنون آثار زیادی از وی به چاپ رسیده است که مهم ترین آنها عبارتند از: ترجمه نهج البلاغه و صحیفه سجادیّه به زبان سواحیلی. جالب این که بیش از ششصد نسخه ترجمه نهج البلاغه در میان اعضای پارلمان تانزانیا توزیع شد و بعد از مدتی رئیس جمهور این کشور آقای کیکوته از یکی از خوجه ها درخواست تعدادی نهج البلاغه دیگر کرد.

شیخ هارون پنگیلی از نظر وضع خانوادگی مجرد است و به تنهائی در باغی که در شهر موروگورو دارد زندگی می کند. در کنار کشاورزی، مشغول فعالیت های پژوهشی است و دارای اخلاقی بسیار پسندیده، شخصیتی آرام، کم حرف و بشّاش و متبسّم است.

3- شیخ علی جمعه مایونگا: در سال 1947 میلادی در یکی از روستاهای استان تابورا در غرب کشور تانزانیا چشم به جهان گشود. شیخ دروس دینی خود را از سال 1957 تا 1963 در مدارس آن منطقه فرا گرفت و در سال 1972 توانست دیپلم دینی را دریافت کند؛ برای فراگیری دروس اسلامی به مناطق مختلف شرق آفریقا مسافرت کرد و در مدارس مختلف اهل سنّت درس خواند.

شیخ علاوه بر تحصیل در مراکز آموزشی اهل سنّت، با شخصیت های زیادی سنی مذهب بخصوص برخی از علمای وهابی نیز آشنا شد و از دروس آنان استفاده کرد. وی در آن زمان متمایل به فکر سلفی شد به طوری که یکی از مبلّغین این فکر گشت و سال ها به تبلیغ آن پرداخت. در ایّام سلفی گری بسیار تندروی می کرد و به قول خودش در ایّام جاهلیت یکی از الد الخصام های مذهب تشیع به حساب می آمد و علیه آن سخنرانی می کرد و کتاب و مقاله می نوشت.

  به گفته شیخ، در آن ایّام که علیه شیعه فعالیت می کرد، جهت نوشتن ردّیه به کتب این مذهب مراجعه می نمود و متعاقبا سؤال هایی در ذهن وی ایجاد می شد که به جستجوی جواب آنها می پرداخت. از این روی با برخی از شخصیت های شیعه همچون سیّد اختر ضوی و شیخ عبدالهی ناصر در کنیا ملاقات کرد. در سال 1986 با علامه رضوی آشنا شد و در حضور وی شبهاتی را در خصوص مذهب شیعه مطرح نمود و از همین جلسات جرقه استبصار در ذهن ایشان ایجاد شد. قبل از جلسه با سیّد، جلسات زیادی نیز با شیخ عبدالهی ناصر در این خصوص داشته است که ظاهرا اقناع نشده بود.

شیخ علی مایونگا بیشتر در زمینه پژوهشی فعالیت دارد و تاکنون آثار زیادی از او منتشر شده که مهم ترین آنها ترجمه و تفسیر قرآن به زبان سواحیلی با عنوان تفسیر مبین در یک جلد است. با این کتاب، شیخ شهرت زیادی پیدا کرد و خیلی ها بخصوص اهل سنت شیخ را با این کتاب تفسیر می شناسند. در این کتاب مطالبی را در باره خلیفه دوم و شهادت ثالثه در اذان شیعیان بیان کرد که موجب تنش بین اهل سنت و شیعه شد.

همچنین شیخ تاکنون بیش از هشت مقاله علیه موضوع ولایت فقیه به چاپ رسانده است که  بر اثر آن کشمکش های زیادی بین شیعیان بومی و خوجه ها ایجاد شد و برای حل اختلافات چقدر وقت و اموال ضایع گردید. متأسفانه این موضوع موجب دوگانگی و اختلاف در میان شیعیان بومی شده است و تاکنون کسی نتوانسته به اختلافات این دو گروه خاتمه دهد.

4- دکتر شیخ احمد محمد الخطیب: در سال 1950 میلادی در جزیره لامو کشور کنیا و در منطقه بندر عباس این جزیره متولد شد. وی دروس ابتدائی و اسلامی خود را در جزیره لامو شروع کرد و پس از دوره ابتدائی و مقدمات دروس دینی، جهت تکمیل دروس دینی و آکادمی به جزیره زنگبار مسافرت نمود. در این جزیره علاوه بر دروس دینی بر اساس مذهب اهل سنت، با افکار اباضیه نیز آشنا شد.

دکتر خطیب در سال 1966 برای ادامه تحصیل به کشور سودان رفت و دیپلم دینی از معهد علمی خارطوم دریافت نمود و در سال 1968 م وارد دانشگاه ام درمان سودان شد و مدرک لیسانس در رشته مطالعات اسلامی دریافت کرد. همچنین با برخی از شخصیت های شیعه ایرانی و عراقی ارتباط پیدا کرد و از طریق نامه نگاری و پرسش و پاسخ تشیع خود را تقویت نمود. در سال 1971 به فرانسه رفت و در دانشگاه سوربن در رشته فلسفه اسلامی و ادب عربی تا مرحله دکتری تحصیل نمود. وی در مدت اقامت سیزده ساله خود در فرانسه، با حضرت امام خمینی رضوان الله علیه آشنا گردید؛ از افکار انقلابی حضرت امام متاثر شد و تمایل زیادی به ایشان پیدا کرد. او به خاطر شدت علاقه به حضرت امام، با جوانان انقلابی که با امام در تماس بودند، آمد و رفت پیدا کرد.

به دنبال آن در سال 1980 با یکی از خانواده های ایرانی به نام محمدعلی رمضان شیرازی از بازاریان تهران وصلت کرد و پس از ازدواج در ایران همراه خانواده به فرانسه برگشت و مدتی در آن کشور مشغول به کار شد. دکتر خطیب در سال 1985 به آفریقا برگشت و خانواده و فرزندان وی او در این سفر همراهی کردند، ولی  پس از مدتی خانواده او مبتلا به بیماری سخت مالاریا گردیدند و به ایران مراجعت نمودند. پس ازآن تا به امروز خانواده دکتر در ایران هستند و او در تانزانیا زندگی می کند، وی دارای سه فرزند از خانم ایرانی خود است که فرزندان ایشان نیز در ایران زندگی می کنند.

دکتر خطیب می گوید گرایش او به تشیع به دوران طفولیتش برمی گردد. او در زمانی که در جزیره لامو بود با سادات علوی که از یمن به این جزیره هجرت کرده بودند، آشنا شد و از طریق مراوده با آنان به اهل البیت علیهم السلام ارادت پیدا کرد. یکی از سادات که مدرّس وی نیز بود از حضرت علی (ع) بسیار تعریف و تمجید می کرد و اشعاری را در مدح آن حضرت برای طلاب می خواند. بعد از آنکه به زنگبار منتقل شد با شیعیان بحرینی نیز آشنا گردید و با شرکت در مجالس و محافل حسینیه شیعیان و آشنا شدن با مبانی شیعه، فکر و عقائد تشیع در او تثبیت شد.

مرحوم سیّد علی مرعشی از نوادگان سیّد حسین مرعشی در زنگبار بسیار در شیعه شدن او تأثیر داشته است. سیّد علی مرعشی بعد از انقلاب زنگبار در سال 1964 م به یمن رفت و بعد از آن به سودان سفر کرد؛ مدتی در یکی از دانشگاه های سودان تدریس داشت و بعد از انقلاب سودان (کودتا علیه جعفر نمیری) به آمریکا رفت و در ولایت شیکاگو در یکی از دانشگاه ها مشغول به تدریس شد.

در حال حاضر دکتر خطیب بدون گرایش به جریان های فکری شیعیان تانزانیا به شهرهای مختلف و برخی کشورهای همجوار سفر می کند و به تبلیغ تشیع می پردازد. او دارای قدرت علمی بالا و مهارت بسیار خوبی در محاوره و احتجاج با اهل سنت است. شخصیتی مقبول نزد تمام شیعیان و حتّی اهل سنت دارد و با بعضی از خوجه ها اقدام به راه اندازی یک مؤسسه خیریه آموزشی به نام (نیوتون فوندیشن) کرده است. در این موسسه فرزندان مسلمانان بی بضاعت و به ویژه شیعیان را بورسیه می کند و پس از گذراندن دوره دبیرستان، آنان را راهی دانشگاه می کند.

5- شیخ عبدالکریم جمعه: در سال 1964 در شهر سینگیدا به دنیا آمد و دروس دینی خود را در مدرسه نورالإسلام این شهر گذراند؛ پس از اتمام دوره ابتدایی به حوزه علمیّه (ای بی سی) شهر آروشا رفت و به مدت چهار سال در این حوزه و تحت اشراف آقای شیخ عبدالرحمن الصویلح دروس حوزوی را فراگرفت. او مدت چهار سال نیز در حوزه علمیّه قائم تهران تحصیل کرد و در سال 1991 به کشور تانزانیا بر گشت و تا سال 2001 در حوزه شهر آروشا مشغول به تدریس شد.

در سال 2001 با پشتیبانی برخی از شیعیان عربستان و کویت، یک مدرسه دینی در شهر سنگیدا تأسیس کرد و تا امروز به عنوان مدیر و مدرس در این مدرسه مشغول به تدریس است. وی با توجه به مهارت و تخصصی که در زمینه ترجمه کتب عربی به سواحیلی دارد تاکنون کتاب های زیادی از جمله رساله عملیّه مقام معظم رهبری را به زبان سواحیلی ترجمه کرده است و در زمینه پژوهش و تحقیقات با موسسه العتره محبوب سمجی همکاری دارد. شیخ عبدالکریم هر چند با کویتی ها و برخی از تجّار و شیوخ که رابطه حسنه ای با بیت شیرازی دارند همکاری می کند ولی از جهت فکری با آنان همسو نیست و نسبت به بعضی از تندروی های شیرازی ها موضع انتقادی نیز دارد.  شیخ علاوه بر مدیریت و تدریس در مدرسه الوحده، یکی از مبلّغین موفق در منطقه سنگیدا است. 

6- شیخ موسی خطیب: تحصیلات علوم دینی خود را از سال 1987 م در مرکز بلال مسلم میشن شروع کرد و پس از هفت سال فارغ التحصیل شد. بلافاصله بعد از دانش آموختگی در مقام استاد فقه و اخلاق در مرکز بلال مسلم در حوزه علمیه اهل البیت علیهم السلام مشغول به تدریس شد و تا سال 2007 م این کار را ادامه داد. شیخ موسی افزون بر تدریس، امام جمعه و جماعت مسجد اهل البیت تمه که و یکی از مبلغان قوی مرکز بلال است. او بیشتر بعد از ظهرها در منازل خوجه ها کلاس آموزش قرآن، احکام و زبان عربی برای فرزندان خوجه برگزار می کند.

ادامه دارد...

 

منبع: کتاب «شیعیان تانزانیا وضعیت دینی، فرهنگی و اجتماعی»، نوشته سید احمد سیدمرادی، ص 306- 297.